جمعه ٢٨ شهريور ١٣٩٩ اردو
 
صفحه اصلی|ايران|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت
Title
iran
تخت سلیمان
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
[عضویت]
NewsletterSignup
نام :   
ایمیل :   

وضع ادبیات و زبان فارسی در استان خیبر پختونخوا ( پیشاور )

تاریخچه شهر پیشاور                                       دکتر فاطمه موسوی پورمهرام

 

پیشاور یکی از قدیمی ترین شهرهای پاکستان است که پیوسته از مراکز زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ و هنر ایرانیست ، مردم این شهر از مدتهای طولانی در زیر پرده گمنامی لیکن در آغوش پر از لطف و محبت در همه مدت زندگی بفارسی خدمت کرده اند .شاعرانی که در بستر این شهر پرورش یافته اند اغلب آنها علاوه بر اشعاری که به زبان محلی و مادری سروده اند بفارسی نیز شعر گفته و به آن اشعار افتخار میکنند . پیشاور در شبه قاره هند و پاک یکی از مهمترین شهرهای ادبی محسوب میشودکه  بستر و گهواره  و محل شعر و سخن فارسی بوده ، و از ادوار دور تا امروز جایگاه و منشأ و منبع زبان و شعر فارسی میباشد ولی بد لیل دور بودن از پایتختها ی سلاطین محصول و نتیجه  عمر و زندگی ادبیات آنها مثل گلهای وحشی و بیابانی کمتر مورد توجه تذکره نو یسا ن قرار گرفته است و به همین دلایل به دنیای علم و ادب و طرفداران فارسی دیر تر معرفی شد . این شهر به دلیل اینکه در سر راه جاده ابریشم قرار گرفته ، شاهد اتفاقات بسیاری بوده است . وقتی خارجیها  از کوهستانهای هندوکش میگذشتند وبه گذرگاه خیبر میرسیدند بخاطر آب و هوای خوب وسر سبز و خرمش در پیشاور استراحت میکردند تا خستگی راه و رنج سفر را از خود دور کنند و بهمین طریق ایرانیانی که همراه پادشاه همایون پسر بابر از ایران به شبه قاره آمدند در این منطقه اسکان گزیدند  و باین ترتیب راه رفت و آمد ایرانیها باز شد و از طرف دیگر مهاجرین افغانی نیز به پیشاور می آمدند و در اینجا برای خود کار وتجارت شروع میکردند و چون زبان هر دو آنها فارسی بود بزودی فارسی در این منطقه مستقر شده و رخنه کرد تا جائیکه مهمترین مرکز فارسی وشایسته ترین جایگاه ترویج وتوسعه علم وهنروزبان وادبیات فارسی گشت. زمانی که ایران و برصغیر بر سر مناطق شمالی در جنگ و کشمکش بودند پیشاور پایتخت بود و فارسی از زمانی رایج شد که مسلمانان ایران به بر صغیر حمله آوردند و  اول به مکران و سند آمدند  .  فارسی هم اولین بار با آنها به این منطقه آمده ، و پس از فتح سند  محمد بن قاسم برای چند ماه به  شیراز رفت و در آنجا  مستقر شد در این زمان بود که سربازان ایرانی به بقیه سربازها فارسی آموختند و پس از فتح مکران و سند عده ای از این سربازها در این منطقه مانده برای همیشه اسکان گزیدند و زبان فارسی بوسیله آنها  گسترش یافت و طبق گفته تصنیفات و تآلیفات در آن زمان زبان فارسی مراحل ارتقاعی را می پیمود.

پیشاور، شهر ادیبان و بزرگانی چون سید ضیاءجعفری ، سید احمد ادیب پیشاوری ، خوشحال

خان ختک ،  کریم دادبنگش ، معزالله خان ،  قاسم علیخان آفریدی ،  مصری خان گگیانی ،

اشرف خان هجری ، کامگارخان و ....بوده و آنها را در دامان خود پرورده است . شعرفارسی در قرن دهم هجری رونق یافت و پیروان و مریدان میرزا خان انصاری این کار را به عهده گرفتند و به سبک و روش فارسی شروع به شعرسرودن کردند . شعرای معروف این دوره دولت لوانی ، ملا ارزانی ، میرزا خان انصاری و علی محمد مخلص را میتوان نام برد . ارزانی به چهار زبان پشتو ، فارسی ، هندی و عربی شعر سروده است و دیوان فارسی دارد و ابیات زیر از وی میباشد:

دلا بشنو ز  آدم   تا به  این دم                        بدین  سان آمده  این  جمله عالم

ترا شاید که کارش پیش گیری                        منو غافل ز صانع ، توبه هر دم  

تاریخ چنین میگوید

معین الدین چشتی اجمیری و علی بن عثمان بن هجویری غزنوی ملقب به « داتا گنج بخش »

اولین صوفیانی بودند که زبان فارسی را به شبه قاره هند تعارف کرده به توسعه و گسترش آن پرداختند . معین الدین چشتی اجمیری ، این صوفی بزرگ مجالس وعظ و خطابه های خود را به زبان فارسی ایراد میکرد و بدین ترتیب زبان و ادبیات فارسی را در شبه قاره هند گسترش داد . علی بن عثمان بن علی هجویری غزنوی ملقب به داتا گنج بخش در غزنه تولد یافت و اصلیت ایشان از غزنین است . یگانه تألیف معتبری که از او بر جای مانده است کتاب کشف المحجوب می باشد ، و آن نخستین نوشته مهم فارسی در تصوف است . ظاهراْ هجویری لاهور را موافق طبع نیافت و وی می گوید که : « من اندر دیار هند ، اندر میان ناجنسان گرفتار مانده بودم » . او روزها درس میداد و شبها به مریدان حقایق طریقت می آموخت و عده کثیری از مردم را به دین اسلام دعوت نمود و آنها دین مبین اسلام را قبول کرده مسلمان شدند . در میان شهرهای باستانی که در محیط عجیب و شگفت انگیز تاریخ هنوز هم در حال توسعه و پیشرفت میباشد شهر پر قصه و تاریخی پیشاور است ، که در مرز شمال غربی پاکستان واقع شده است . در خیابانها و کوچه های تنگ و باریک و پر پیچ و خم و شلوغ آن انواع اشربه و امتعه یافت می شود و در هر ساعت از شبانه  روز که اراده کنید حتما چیزی برای خوردن و نوشیدن خواهید یافت . این شهر در قدیم مرکز بازرگانی و یکی از شهرهای مهم بوده زیرا تمام کسانی که می خواستند به چین بروند باید از این شهر می گذشتند در حقیقت پیشاور شاهراه اتصال شبه قاره و چین و افغانستان  بود .پیشاور از همان آغاز از کانونهای مهم بازرگانی  و ادبی در جاده ابریشم و همچنین شاهراه بزرگی بر گذر فرهنگ شبه قاره هند به آسیای میانه بوده است .

پایتخت تابستانی پادشاهان کوشانی کابل و مقر زمستانی آنها شهر پیشاور بود . بیشتر اهمیت شهر بجهت موقعیت جغرافیایی آن است . شهر پیشاور در کنار گردنه معروف خیبر قرار دارد . در چند کیلومتری پیشاور راه پر پیچ و خم و دشوار دره خیبراست که به تورخم در مرز افغانستان بطرف بالا میرود که  درادامه این جاده به  کابل و آسیای مرکزی خواهد رسید  . در ادامه این دره بقایای آثار تاریخی ، پاسگاه ها ، برجهای دیده بانی بر قله و ارتفاعات پر پیچ به نظر می آیند که سکوت مشکوک و مرموزی سراسر آنجا را فرا گرفته است . حکاکی های روی کوه ها که از ارتش بریتانیا و هند باقی مانده آنروزهای پر آشوب

گذشته را یاد آوری میکنند .  دره خیبر یکی از جالبترین مناظر دیدنی دنیا بشمار میرود .

بسیاری از نویسندگان غرب و البیرونی و اشخاص دیگر راجع به اهمیت پیشاور در زمان گذشته صحبت کرده اند  زیرا که قسمت مهمی از مرز کشور گندهارا بوده است .

در اثر حفاری که باستان شناسان در پیشاور و اطراف آن انجام داده اند  و مجسمه های سنگی و سنگ های تراشیده و سرهای ساخته شده از گچ و نقاشی های مختلف کشف کرده اند نشاندهی یک تمدن شرقی را میدهد و همین آثار، عصر و زمان تاریک شبه قاره هند و پاکستان را روشن می نماید . با وجود پیشرفتهای صنعتی که در سالهای اخیر به وجود آمده است  پیشاور هنوز همان چهره و سیمای شرقی ایام گذشته خود را نگه داشته است . بازرگانان افغانستان  و دیگر شهرها و عشایر اطراف پیشاور هنوز هم وسایل خوراکی و پوشاکی خود را از این شهر خریداری می کنند همانطور که اجداد آنان صدها سال پیش این پیشه را داشتند . قالیچه ، پوست گوسفند ، پوست بره ، و پارچه های پولکدوزی و منجوق دوزی با نخ طلا  و گلدوزی و خشکه بار ، ابریشم و امتعه را از این شهرتهیه کرده و میخرند و این رد و بدل کالا و خرید و فروش قرنهاست که در این شهر انجام میگیرد .

پس میشود گفت که پیشاور در دوران طولانی محل ملاقات و برخورد  فرهنگها ی مختلف بوده و هنوز همان شکل افسانه ای خود را محفوظ نگه داشته است و اینرا موقعی بخوبی متوجه میشوید که در خیابانها و کوچه های تنگ و پر پیچ و خم آن راه بروید و با چشم خود ببینید . ساختمانهای طاق چوبی قدیمی که هنوز مردم در آن زندگی میکنند و حاضر نیستند که با خانه های سیمانی جدید عوض کنند . در خیابان قصه خوانی هر نوع وسیله نقلیه ای از درشکه ، موتور سه چرخه ، اتوبوس ، ماشینهای سواری و گاو و گاومیش برای باربری استفاده میشود . پیشاور از دیر باز مورد توجه و محل رفت و آمد پادشاهان  یونان وایران از جمله سلطان محمود غزنوی و نادرشاه افشار برای ورود به شبه قاره هند و پاک بوده است . از مشهور ترین ادبا و بزرگان این شهر میتوان ادیب پیشاوری را نام برد وی  علاقه زیادی  به فارسی داشت بدین جهت به ایران سفر کرده و در مشهد پس از  ملاقات با بزرگان و عرفا به تهران رفت و در تهران اسکان گرفت و همه عمر خود را در آنجا سپری کرد و در همانجا وفات یافت . مقبره وی درزیارتگاه  شاه عبدالعظیم تهران میباشد .

این شهر باستانی از نظر تاریخی و جغرافیایی دارای موقعیت بسیار مهم و شاهد سیل حوادث و تجارت بوده و نه تنها در مقابل آنها قوی و محکم ایستاده بلکه مسائل مربوط به آنرا حل و فسخ نموده و تجارت را که مهمترین قسمت کارهای شهری و کشوری بوده در زیر سلطه خود گرفته و با مهارت بسیار توسعه و گسترش داده است .پیشاور از نظر بازرگانی و جغرافیایی هر دو اهمیت زیادی داشته و پیوسته راه تجار و مهاجرین و مهاجمین در آسیای مرکزی بوده است بدین دلیل که فاصله کمی با مرز تورخم افغانستان داشته و اگر از اینراه به افغانستان برویم به مدت چند ساعت به پایتخت آن یعنی کابل  خواهیم رسید ( ۲۲۰ کیلومتر ) که راه اتصال به آسیای مرکزی میباشد . در بین دره ( گذرگاه خیبر ) خیبر تا مرز تورخم به بقایای تاریخی گذشته که شامل ابنیه تاریخی میباشد بر می خوریم .

  اینروزها با اینکه پاکستان دچار نا امنی و بی استحکامی شده اما هنوز نشانه ها و آثار ارتش هند و انگلیس که بر کوه ها منقش بوده موجود میباشد و عهد پر هرج و مرج و آشفته دوران گذشته را بیاد می آورد .گذرگاه خیبر یکی از دیدنیهای مشهور جهان بشمار میرود که زمانی پایتخت و پناه گاه مستحکم « آسوکا » و « کانیشکا » عبادتگاه و مرکز تعلیمات بودایی بوده است . با کشف سکه ها ودیگر اشیای سنگی مثل ظروف و گلدان و جعبه های جواهرات و دیگر چیزهای ساخته شده از گچ و نقاشی که باستان شناسان در اطراف پیشاور پیدا کرده اند نشان میدهد که تمدن  در آنجا وجود داشته است . شهر پیشاور در طی تاریخ طویل خود مکان و مقام برخورد و ملاقات فرهنگهای مختلف بوده و تا کنون آن چهره تاریخی  خود را حفظ نموده است .

 

تاریخ گذشته پیشاور

اسلام اولین بار درعهد غزنویان در این شهر( پشاور) نمایان شد حدود سال ۳۹۲ – ۳۶۹ ه .

زمانیکه سبکتکین  و شاهی جیپال در پشاور جنگیدند و در سال ۴۰۰ ه  فرزندش محمود با انندبال پسر جیپال در همین منطقه به نبرد برخاست و او را شکست داده  پیشاوررا زیر تسلط غزنویان درآورد . و در مسیر فلات افغانستان بسوی لاهور ، پایتخت غزنویان در شمال هندوستان  یکی از مهمترین و با اهمیت ترین مکانهای ارتباط و پیوستگی بشمار می آمد .در سال ۵۷۵ ه معزالدین محمد سام غوری پیشاور را تسخیر کرد و سپس حدود پنجاه سال بعد چنگیز خان به پیشاور حمله کرد و آنجا را خراب کرد و در این حیطه زمانی بود که  این شهر اهمیت خود را از دست داد و بدین دلیل در کتب منابع هندی از این شهر کمتر یاد شده است . درسال ۹۱۱ ه ظهیرالدین بابرازگردنه خیبر گذشت و پیشاوررا اشغال نمود .این جنگ و جدال تقریبا هر چند سال بعد با عده ای از دیگر طوایف و یا حاکمان جدید صورت می گرفت تا بالاخره در سال ۱۱۵۲ه طبق قرار داد صلحی که بین محمد شاه گورکانی و نادرشاه افشار منعقد شد تمامی نواحی غربی رود سند از جمله پیشاور به ایران تعلق گرفت . پیشاور طی سالهای متمادی مرتبا در جنگ بوده و پادشاهان بسیاری بر آن حکومت کرده اند بهمین ترتیب از سال ۳۶۹م تا ۱۸۴۹م همیشه در حال تسخیر یکی از حاکمان بوده حتی در سال ۱۱۶۰ م  احمد شاه درانی این شهر را به اختیار خود در آورد و بالاخره  در سال ۱۸۴۹م  انگلیسها زیر سلطه خود گرفتند و تا تأسیس ایالت سرحد شمال غربی جزو پنجاب بود . پیشاور شهری باستانی است . نویسنده بزرگ ثعالبی به آباد کردن پیشاور بدست شاپور ذوالاکتاف اشاره کرده و مورخان قدیمی چون بطلیموس و آریان جغرافی دان در نوشته های خود و همچنین در ادبیات کهن سانسکریت از پیشاور یاد کرده اند و ذکر این شهر دربعضی کتب هندی هم آمده است .

 

آثار تاریخی شهر پیشاور

۱ – دروازه های قدیمی شهر

۲ – برج ساعت

۳ – قطار سفاری

۴ – کلیسای ALL SAINT CHURCH  که درون کلیسا با نوشته های فارسی تزیین یافته است

۵ –  کالج اسلامیه

۶ - مساجد مشهور مانند مسجد مهابت خان ، قاسم علی خان ، گنج علی خان ، طورا قل بای و مساجد دیگر که در آن اشعار فارسی نوشته شده است مانند مسجد و گنبد امام الدین

۷- سدهای زیبا و پر آب برای تولید برق

۸  قلعه بالا حصار

۱ – شهر قدیمی پیشاور شامل ۱۵ دروازه بوده است . این دروازه ها صبحها بعد از نماز صبح باز میشده و شبها وقت مغرب آنها را می بستند  تا بدین وسیله مردم  از دزدی و چپاول  محفوظ باشند  . نام دروازه ها  ۱- کابلی ،۲ – باجوری ، ۳ – دبگری ،۴ – رامداس ، ۵ – سرآسیه ، ۶ – سرد چاه ، ۷ – سرکی ، ۸ – کوهاتی ، ۹ – یکه توت ، ۱۰ گنج  ، ۱۱ – لاهوری ، ۱۲ – هشتنگری ، ۱۳ – رام پوره ،۱۴ – کچهری ، ۱۵ – آسامایی ، که البته نقشه شهر که دروازه ها در آن میباشد ارائه میشود .

۲ – برج ساعت  که در مرکز شهر پیشاورقدیم  بنام  گهنته گهر(خانه وقت) است در سال ۱۹۰۰م جهت جشن یاد بود ۷۵ سالگی ملکه بریتانیا (QUEEN  VICTORIA  ) افتتاح شد و برج را بنام  استاندار سابق و نماینده  سیاسی دولت  انگلیس   George Cunningham    SIR در استان صوبه سرحد ( خیبر  پختونخوا ) نامیدند  که البته نام قبلی این استان در آنوقت  NORTH   WEST FRONTIER PROVINCE   (NWFP)  بوده است .

عکس این برج را هم همراه نوشته اش ضمیمه خواهم کرد .

۳ – یکی  دیگراز عجایبی که در این شهر وجود دارد اینست که خط راه آهن ( قطار ) تفریحی سفاری از وسط باند فرودگاه این شهر می گذرد و این قطار تا سال ۲۰۰۶ م فعال بوده و مسافربری میکرده این قطار تفریحی مسافرین خود را از ایستگاه قطارصدر پیشاور به شهر نزدیکی به فاصله ۴۰ کیلومتری بنام لندیکوتل میبرده  و این قطار زیر نظر شرکت گردشگری آقای صحرایی کار میکرده . قطار خیبر سفاری را اینطور توصیف کرده اند : سفری در وقت و تاریخ a journey into time and history )  ) .این قطار دارای یک اتاق پذیرایی ودو کوپه ( واگن ) درجه دو است که بوسیله دو لوکوماتیو بخاری Steam engines در دوسرقطار کشیده میشده این قطار از ۳۴ تونل و ۹۲ پل که از زیر آن آب میگذشته طی میشد  . در تمام دنیا سه شهر از سه کشور چنین موقعیتی را دارند که خط  راه آهن از میان باند فرودگاه  آن میگذرد . از خط آهن پیشاور بعلت امنیتی نتوانستم عکسی مهیا کنم ولی از دو فرودگاه دیگر عکسی برای اثبات گفته ام تهیه کرده ضمیمه میکنم  .

۱ – پشاور ، پاکستان که قدیمی ترین بین این سه جا میباشد .

۲ – فرودگاه گیسبورن در زولاند نو    (Gisborne Air Port in New Zealand  ) .

۳ – فرودگاه ماناکارا در ماداگاسکار   (Manakara Air Port in Madagascar  ) .

قطار تفریحی سفاری در سوم نوامبر ۱۹۲۵م در زمان سلطه انگلیسها افتتاح شد و اولین بار این قطار را مهندسی که آنرا ساخته بود بنام ویکتور بلی  ( Victor Bailey  ) از پیشاور به لندی کوتل هدایت کرد (راند) . پس از آزادی پاکستان در سال ۱۹۴۷م هر هفته روزهای یکشنبه این قطار تفریحی مسافرین را از ایستگاه راه آهن ، خیابان صدر پیشاور به مقصد لندی کوتل سوار میکرد که البته برای مردم محلی مجانی بود ولی خارجیها باید بلیط می خریدند .عکسی ازاین قطار زیبا را تقدیم میکنم  که امید وارم  مورد توجه تان  قرار بگیرد .

۴ – کلیسای ALL SAINT CHURCH   که جداگانه توضیح وبه  تفصیل نوشته شده و صفحات بسیاری را همراه با عکس به خود اختصاص داده  است .

۵ – کالج اسلامیه در سال ۱۹۱۳ م که به دست نواب سر صاحبزاده عبدالقیوم افتتاح شد و پس از آن درسوم اکتبر سال ۱۹۵۰م این کالج گسترش پیدا کرده به دانشگاه پیشاورمتصل شد عکس کالج اسلامیه در روی اسکناس ۱۰۰ روپیه ای قدیمی چاپ شده است  که عکس آنرا برای دیدن ارائه میدهم .قا‌‌ئد اعظم محمدعلی جناح تمام میراث خود را به این سه مکان اهداء نمود تا برای بهبودی و سهولت دانشجویان مسلمان صرف شود  :

        ۱ –  کالج اسلامیه  در پشاور ، پاکستان

       ۲  – مدرسه اسلامی کراچی در سند ، پاکستان .

       ۳  – دانشگاه علیگره  در هند .

قائد اعظم به تعلیم و تحصیل علاقه ای خاص داشته و به آن اهمیت بسیاری میداده است .

قائد اعظم محمد علی جناح را پدر پاکستان می نامند زیرا با کوشش و جدیت او بود که پاکستان پیدا شد و کشوری جدا برای مسلمانان تشکیل یافت که مسلمانان بتوانند با آرامش جدا از هندو ها زندکی کنند .

۶ – مساجد قدیمی یکی از مساجد زیبای پیشاور مسجد مهابت خان میباشد که در سال ۱۶۳۰م  ساخته شده است و در مرکز شهر میباشد .

 از مساجد تاریخی میتوان مسجد امام الدین که در دهکده  پشت دانشگاه پیشاور در روستای پلو سی است نام برد که تمام دیوارهای آن با نقاشی ها واشعار و نوشته های زیبای فارسی آرایش و تزئین یافته است . اما متاسفانه بدلیل بی توجهی مقامات و صحیح نگهداری نشدن این مسجد زیبا در حال خراب شدن و از بین رفتن میباشد . درباره مسجد و گنبد پلوسی بعدا مشروح خواهم نوشت وعکسهایی را ارائه خواهم داد . از هر دو مسجد عکسهایی تهیه شده   تقدیم میکنم ، امیدوارم از دیدن آنها همچو من لذت ببرید .

۷ – سدهای پشاور : دراطراف پیشاور چندین سد درست شده که برای تولید برق از آنها استفاده میشود که از آن جمله میتوان : ۱ - سد ورسک ۱۹۶۰م  ، ۲ – سد کوهات که به سد تهندا هم مشهور است ۱۹۶۷م ، ۳ – سد تربیله ۱۹۷۴م  ،  ۴ – سد قا ضی ۱۹۷۴م  ، ۵ – سد کندر در سال ۲۰۰۰م ،  ۶ – سد جبن    ۱۹۳۷م    که تمامی برق استان خیبرپختونخوا  را مهیا کرده و حتی به استان پنجاب هم میدهد . با داشتن اینهمه آب و سد ما در پیشاور با بی برقی شدید مواجه هستیم که البته دلیلش اینست که بعضی از این سدها دیگر کار نمی کنند و کوششی هم برای تعمیر و دوباره راه اندازی آن انجام نشده است .

 یکی دیگر از دیدنیهای پیشاور که در شرق این شهر میباشد جائی است که پنج آب رودخانه های مختلف بهم می پیوندد . از پیشاور وقتی بطرف شرق برویم به این رودخانه ها برخورد می کنیم با نامهای ۱ – شاه عالم ، ۲ – ناگمان،  ۳ – سردریاب ، ۴ – کابل،  ۵ – سوات . سر دریاب مرکز ماهی های تازه رودخانه ایست که بسیار لذیذ میباشد و این جا منطقه پیک نیک هم میباشد و قایقرانی و اسب سواری یکی از سرگرمیها برای مردم است و قایق های کوچک چند نفری که بسیار زیبا تزئین شده برای تفریح مردم آماده اند  . این منطقه بسیار سرسبز و دارای مناظر طبیعی فوق العاده قشنگی میباشد .این رودخانه ها با فاصله ۱۰ کیلومتری در نزدیکی شهر کوچکی بنام چار سده بهم می پیوندند البته بازار ماهی در این شهر هم گرم میباشد . چه در سر دریاب و چه در چارسده  وقتی غذا ( ماهی ) را برای سرو می آورند میگویند  نوش جان ماهی تازه است .به علت بودن سد و رودخانه ها  در اطراف پیشاور رطوبت هوا و گرما در تابستان بسیار زیاد می شود .

۸ – قلعه بالا حصار : یکی از قدیمی ترین مراکز فرماندهی ارتشی این استان است که به دستور سلطان بابر در سال ۱۵۳۰م جهت مرکز فرماندهی سپاه او ساخته شد و در سال ۱۸۳۰م توسط HARI  SING  NALVAH   دوباره تعمیر شد و یکی از مراکز ارتشی مهم و بزرگ زمان خود بود ه است .  بعد از تسلط انگلیسها بر این منطقه در سال ۱۸۵۵م این قلعه برای سومین  بار نوسازی گردید و هنوز هم مرکز فرماندهی ارتش می باشد و از آن استفاده می شود .

قلعه خود کلمه ای فارسی است و بالاحصار نام این قلعه میباشد وقتی از در ورودی قلعه پس از نشان دادن کارت شناسایی و دیگر مراحل بازجویی از درب بزرگ وارد محوطه می شویم خیابان زیکزاکی را می گذرانیم سپس به درب وردی قلعه می رسیم که در بالای درب چنین نوشته شده :

                       پورکه جی              بفضل سری اکال

سرکار فیض اثار مها راجه رنجیت سنگه بهادر بلده پیشاور در سمبت یکهزار و هشت صد و نود و یک راجه بکرماجیت تسخیر کرد و این سمیر گره بنا نمود .   نوشته بالاحصار یکی از مدارک محکمی است که نگهداری شده و سندی بر گفته های من درمورد رواج داشتن زبان فارسی دراین دیار میباشد . این فارسی صدها سال پیش در بالای درب حک شده است . دیدنیها در این شهر بسیار میباشند .

  یکی دیگر از دیدنیهای شگفت انگیز پیشاور اینکه مردم از جنوب به شمال که سفر میکردند و یا برخی از تجار وسایل و مواد فروشی خود را با فیل حمل و نقل میکردند و بدین دلیل نام آن منطقه را محله فیلبانان می نامیدند که هنوز هم با همان نام معروف و برقرار است و تقریباْ اهل این محله همه فارسی زبانند و بزرگسالان آنها با ادبیات فارسی آشنایی دارند . هر چند که طی گذشت سالهای متمادی فارسی با زبانهای محلی آمیخته شده است ولی هنوز هم  این زبان در میان برخی از خانواده ها متداول و صحبت و گفتگو میشود و بزرگسالان آنان میکوشند تا این زبان را زنده نگه دارند و همان حساسیتی که ما نسبت به زنده و رایج شدن آن داریم آنها هم مانند ما میباشند وحتی اشعاری راهم حفظ هستند که مرتب زمزمه می کنند بطور مثال یکی از خانمها که شاید سنش بین ۷۵ تا ۸۰ سال بود این شعر را برایم خواند :

پنج نماز است به از پنج گنج                      به که بدین پنج  شوی  گنج  سنج

بهر تو   پنجاه  به  پنج  آمده                      طبع  تو زین  پنج  به رنج  آمده

از او پرسیدم آیا میدانی شاعرش کیست ؟ جواب داد ها البته این شعر را نظامی گنجوی  سروده است و از اشعاری است که همیشه با خود میگویم زیرا که شعری پر معنی میباشد .

شهر پیشاور مرکز استان سرحد شمال غربی پاکستان ، در ساحل چپ رود باره از ریزابه های رود کابل است ، این شهر در ارتفاع ۳۲۰ متری ، در ۱۷۴ کیلومتری غرب اسلام آباد ، بر سر راه اصلی اسلام آباد به کابل و در حدود ۲۰ کیلومتری مشرق گردنه خیبر واقع شده است . شهر پیشاور با قدمتی طولانی و باستانی ، حدود ۲۰ کیلومتر طول و ۱۰ کیلومتر عرض از جمله شهرهای مهم پاکستان محسوب میشود  و فاصله پیشاور تا پایتخت یعنی اسلام آباد ۱۷۰ کیلومتر می باشد . پیشاور به شهر گلها نیز معروف است و هر زمستان در آن نمایش گل داوودی انجام میگیرد .

اگر با اشخاص مسن شهر مخصوصاْ مناطقی که فارسی زبان بودند صحبت کنیم  آنها قصه های بسیار از گذشته فارسی در این شهر میگویند که انسان انگشت به دهان حیران می ماند و اشعاری از شاعران ایرانی میگویند که حقیقتا من نشنیده بودم چنین انس و الفت و دوستی و دلبستگی میان مردم با زبان فارسی وجود دارد که نا گفتنی و واقعاْ غیر قابل توصیف است . آن دسته از مردم قدیم حتی کتابهای دست نویس و قدیمی فارسی را هم دارند نه فقط کتابهای مولانا و یا حافظ و یا گلستان و بوستان بلکه کتابهای تاریخی و روزنامه هایی که در آن مقاله فارسی  نوشته میشده ، آنها را نگهداری کرده اند این الفت و انس چیزی است که زمان ، مردم و زبانهای دیگر قدرت نداشته اند آنرا از بین ببرند .اگر چه بر اثر مرور زمان زبانهای دیگر جایگزین این زبان شیرین شده اند اما هنوز شمعی از آن چلچراغ باقی است که امیدواریم هیچوقت خاموش نشود .

پیشاور به دو منطقه  تقسیم  شده  است : منطقه قدیم  ومرکز شهر و دیگری  منطقه  جدید، منطقه قدیم شهر دارای کوچه های تنگ و باریک ولی دلهای رئوف و متواضع می باشد .

در منطقه قدیم هنوز از اسب و الاغ برای وسیله نقلیه باربری و درشکه و موتور سه چرخه که به زبان محلی به آن ( ریکشا ) میگویند برای وسیله نقلیه انسانها استفاده میشود ( یعنی بجای تاکسی از آنها استفاده می کنند ) زیرا در آن شلوغی و ترافیک ماشینها لحظه ای و ثانیه ای میروند ولی موتور سه چرخه بعلت کوچک بودنش  زودتر میتواند اشخاص را به مقصد برساند .

یکی دیگر از چیزهایی که برایم تعجب آور هست اینکه تمام خاکروبهای ( جاروکش ) شهر مسیحی هستند و تمامی آنها رنگ پوستشان سیاه میباشد و کاملْا میشود آنها را از دیگران تشخیص داد . زمانیکه ارتش بریتانیا ( انگلیسها ) برای تصرف پشاور آمدند این مسیحی ها همراه آنان برای خدمت به ارتش انگلیس از پنجاب آمدند و در اینجا مستقر شدند و تا به امروز در همان مقام باقی مانده اند . در هر شهر و مکانی که ارتش باشد تمام خاکروبهای آن منطقه مسیحی میباشند . در منطقه قدیم و مرکز شهر به قول ما ایرانیها از شیر مرغ و جان آدمیزاد آنچه که فکرش را بکنید پیدا میشود واین قسمت شهر هرگز نمی خوابد اگر نیمه شب هم به شهر بروید حتما جایی برای  خورد و خوراک بازمی باشد . مردم شهر پیشاور به زبانهای هندکو، فارسی ، پشتو و اردو صحبت می کنند  ( درهرمنطقه لهجه و تلفظ پشتو فرق میکند ) و بقیه زبانهای بالا با  کلمات انگلیسی آمیخته شده است .

از دیگر عجایبی که در این کشور وجود دارد هر منطقه برای خودش قبرستان دارد یعنی مردم از بین قبرها میگذرند تا به محله یا خانه خود برسند و هیچکس نه می ترسد و نه ابایی دارد از همه عجیب تر و غیر بهداشتی تر اینکه در پاکستان کلْا‌ْ مرده را در خانه خودش میشویند و کفن می کنند سپس  در قبرستان بخاک می سپارند حتی وقت برایشان مهم نیست یعنی شب باشد یا روز فرقی نمی کند و این جزو آداب و رسوم آنهاست و هنوز هم متاسفانه ادامه دارد .

اصولا در پاکستان و بالخصوص در پیشاور مسجد بسیار است در این شهر تعداد مساجد از

تعداد دیگر ساختمانهای عمومی مانند مدرسه کتابخانه و غیره بیشتر میباشد و نماز جمعه در تمامی مساجد خوانده می شود  ولی در تمام پیشاور فقط دو مسجد برای خانمها جای نماز گذاشته اند زیرا در این کشور رسم نیست که خانمها به مسجد و قبرستان بروند .

اولین مسجد بنام سنهری مسجد است که در خیابان نوتیه قرار دارد و دومی مسجد زرقونه که در حیات آباد واقع شده است و من خود همراه دخترانم در آنجا ( مسجد زرقونه ) چندین بار نمازبا جماعت ادا نموده ایم تا که بچه ها راه و روش نماز جماعت خواندن را یاد بگیرند . معمولا بیشتر خانمهای نمازگزار این مسجد افغانی میباشند .

تا اینجا فقط از قسمت قدیمی شهر صحبت کردیم و حالا قسمت جدید شهر را توضیح خواهم

داد : قسمت جدید شامل منطقه ارتشی Cantonment ) ) و خیابان صدر که مرکز اصلی خرید ( بازار ) و یونیورستی تاون و شهرک حیات آباد میشودکه زندگی در این منطقه آسانتر است و از آن هیاهو و سر و صدای شهر خبری نیست و شامل خانه های بزرگ و مدرن و مغازه های لوکس و فروشگاه های بزرگ چند طبقه برای خرید و رستوران های زیبا می باشد و کلاْ پیشاور دارای سه بیمارستان دولتی و دو بیمارستان خصوصی بزرگ می باشد .

بزرگترین آن بیمارستان Lady Reading  است که در مرکز شهرقدیم در خیابان خیبر بازار قرار دارد . خانم لرد ریدینگ (Lord  Reading  ( در سال ۱۹۲۱م به پیشاور آمد و از بالای قلعه بالا حصار شهر پیشاور را دید در آن زمان همسر ایشان Lord  Reading )  ) لرد ریدینگ که یهودی بود نایب السلطنه انگلیس در هند بود . خانم ایشان اصرار بر دیدن شهر پیشاور کردند در نتیجه اسبی به ایشان داده شد و همراه با محافظین و پلیس برای دیدن و گردش در شهر پیشاور حرکت کرد و در موقع بر گشت تصادفاْ از اسب بر زمین افتاد  و دچار شکستگی وشدیداْ زخمی شد . اول وی رابه بیمارستان Egerton  بردند ولی به علت نداشتن وسایل پزشکی مورداحتیاج نتوانستند معالجه ای انجام دهند. سپس  وی را به بیمارستان ارتش بردند ودرآنجاهم با مشکلات بسیاری روبروشدند تا اینکه توانستند وی را مداوا کنند اما پس ازاین جریان که تقریبا دوسال بطول انجامید  خانم لرد تصمیم گرفت بیمارستان بزرگ ومجهزی برای مردم پیشاور بسازد دراین زمان دستور ساخت این بیمارستان را درسال ۱۹۲۴م داد ودر ۱۹۲۶ م  که همسرش لرد ریدینگ (Lord Reading)  بازنشسته میشد این بیمارستان را به نام خود افتتاح کرد و تا به امروز بزرگترین بیمارستان استان خیبرپختونخوا میباشد . این بیمارستان زمانیکه ساخته و افتتاح شد در بیرون از شهر قرار داشت ولی امروز در وسط شهر پیشاور در خیابان خیبر بازار قرار دارد .

دومین بیمارستان  دولتی بزرگ  این شهر  خیبر  تیچنگ هسپیتال (KTH HOSPITAL ) است

که هم بیمارستان است و هم دارای دانشکده پزشکی میباشد که معروفترین و بهترین از نظر درس میباشد و مدرکش به رسمیت شناخته شده و در کشورهای دیگر قابل قبول میباشد . وارد شدن به این دانشکده پزشکی بسیار مشکل است و مانند ایران امتحان ورودی  ( کنکور ) دارد و وابسته به دانشگاه پیشاوراست .  ساختمان دانشکده در داخل دانشگاه است و بیمارستان آن روبروی دانشگاه پیشاور قرار دارد که روزانه صدها مریض در قسمتهای مختلف آن مداوا و معالجه میشوند .این بیمارستان در خیابان جمرود واقع شده است و در سال ۱۹۷۶م  تاسیس و شروع بکار کرد .

سومین بیمارستان دولتی در شهرک حیات آباد در فاز چهار  به نام (HAYAT  ABAD  MEDICAL COMPLEX ) میباشد که شاید بیست سال است ساخته شده و دارای تمامی وسایل و تجهیزات پزشکی میباشد.  

در حیات آباد دو بیمارستان خصوصی بزرگ و بسیار مجهز به آخرین وسایل و ماشین آلات پزشکی و پزشکان متخصص هم هست که از نظر قیمت بسیار گران میباشد .

اولین بیمارستان رحمان است که در ۲۰۰۲م تأسیس و شروع بکار کرد و دارای دانشکده پزشکی نیز میباشد . دکتر محمد رحمان متخصص قلب و عروق میباشد و این بیمارستان مجهز به تمامی وسایل مربوط به قلب و عروق است و روزانه صدها مریض که البته بیشتر افغانی هستند در آنجا معالجه میشوند زیرا حیات آباد به تورخم مرز افغانستان نزدیک است بیماران بسیاری از آنجا برای معالجه  به این دو بیمارستان خصوصی رجوع میکنند .

دومین بیمارستان  خصوصی بزرگ  و مجهز پیشاور که آن هم در حیات آباد دقیقا  در یک

منطقه با بیمارستان رحمان میباشد بیمارستان North  West General hospital  است که به آخرین و بهترین وسایل پزشکی مجهز است و در سال  ۲۰۰۹م افتتاح و شروع بکار کرده است که البته دانشکده پزشکی آن در دست ساخت می باشد .

نا گفته نماند که بیمارستانهای خصوصی ولی کوچک مثل بیمارستان بچه ها و کلیه و زنان و

دیگر امراض بسیار میباشند که آنها هم  خصوصی میباشند .

افغانها در سال ۱۹۷۸م پس از جنگ بزرگ با روسیه به این کشور ( پاکستان ) مخصوصاْ به شهر پیشاور هجوم آوردند که در میان این مهاجمین بعضی بسیار ثروت مند و برخی فقیر میباشند . و بیشتر آنها کوشش میکنند تا بعنوان مهاجر به اروپا بروند و موفق هم شده اند .

آمدن افغانها باعث شد که فارسی دوباره در این شهر رونق پیدا کند زیرا به هر مغازه یا مجتمع که بروید افغانیها در آنجا کار می کنند و طبیعتاْ فارسی می گویند و یکی از دلایل زنده شدن فارسی در این شهر همین مهاجرین افغانی می باشند . البته مناطقی هستند که ۹۹در صد فقط فارسی دری میگویند وآن مناطق افغان نشین می باشند . ولی بطور کلی اگر کسی فارسی زبان به این شهر بیاید مشکل زبان نخواهد داشت . اگر چه مردم بومی آن ( پاکستانیها ) به سه زبان پشتو ، اردو و هندکو صحبت میکنند اما به دلیل حضورطولانی افغانها همه کمی فارسی می دانند زیرا آنها دوش بدوش مردم بومی در هر صنف مشغول کار میباشند  تا جاییکه آنها بازارهای مخصوص خود را دارند که یکی از آنها بنام بورد بازار (Board ) در سر راه حیات آباد میباشد .وقتی وارد این بازار شوید همه افغانی هستند و آنچه در افغانستان یافت می شود در این بازار هم خواهید یافت و این راحتی زیادی برای آنان می باشد . حتی مدارس افغانی هم در این شهر وجود دارد که  بدو زبان پشتو و فارسی تدریس می شود .

وقتی از طرف شهر به سوی شهرک حیات آباد بیاییم اول از منطقه ارتشیها میگذریم که صدر،  بازار اصلی  شهر در آنجا واقع است سپس به خیابان جمرود میرسیم و پس از گذراندن مجتمع های خرید و رستورانها به دانشگاه پیشاور میرسیم که در مقابل آن بیمارستان  خیبر میباشد ، دانشگاه پیشاور یکی از بزرگترین دانشگاههای پاکستان است که تمام رشته های درسی از پزشکی و مهندسی و غیره را دارا می باشد . دانشکده زبان و ادبیات فارسی  یکی از دانشکده های زبان دانشگاه پیشاور است و دارای دانشجویان بسیاری میباشد که کلاسهایش از کارشناسی ، کارشناسی ارشد ، پیش دکترا تا دکترا را شامل میباشد و من در همین دانشکده مشغول به تحقیق و نوشتن پایان نامه دکترا میباشم .

پس از اینکه از دانشگاه  راه خود را به طرف شهرک حیات آباد ادامه می دهیم به بورد بازار افغانها میرسیم که به افغانستان کوچک و  کابلستان هم مشهور است . پس از گذشتن یک کیلومتر به طرف چپ به پیچیم به شهرک حیات آباد وارد میشویم و اگر مستقیم ادامه دهیم به بازارهای کارخانه مارکت وسپس به منطفه خودمختار که تحت پوشش پلیس نیست ودر ادامه آن به تورخم مرز افغانستان خواهیم رسید .

غرض از خود مختار این است که در این منطقه قانون و پلیس دولت پاکستان هیچ قدرتی ندارند و مردم آن مانند صدسال پیش به صورت قبایلی زندگی می کنند و مسائل آنها را سرداران و ریش سفیدها و رهبران قبیله ها طبق رسم و رسومات محلی حل و فسخ می نمایند مانند قبیله های آفریدی ،شنواری ، مهمند ، ختکها و دیگر قبایل که در آنجا هستند .

قبل از شروع منطقه خود مختار ناحیه کارخانه مارکت است که تقریبا بیست مارکت ( بازار کوچک ) می باشند که هر کدام از آنها وسایل مخصوص منزل را دارند مثلْا یکی فقط مخصوص فرش و موکت است دیگری مخصوص وسایل برقی ، ظروف چینی و کریستال ، کفش ، ساعت و خلاصه آنچه که مایحتاج خانه است . نا گفته نماند که بیشتر وسایل این مارکتها خارجی و از جنس خوب وارداتی می باشند .

آخرین مارکت که مخصوص خوراکی هاست بنام ستاره مارکت می باشد و ما ایرانیان مقیمی از آنجا خرید می کنیم و از پنیر ، آبلیمو ، رب ، کشک ، خیارشور ، بیسکویت ، شکلات و انواع کنسروها و دیگر چیزها را که از ایران وارد شده خریداری و با خوردنش یاد وطن و غذاهای ایرانی را می کنیم و لذت می بریم . این خوراکی ها و ظروف ملامین و خلاصه همه وسایل ایرانی از دو راه  تفتان و افغانستان به پیشاور می آید . در شهرک حیات آباد سه دانشگاه خصوصی بزرگ بنا شده است که دارای تمامی رشته های درسی بغیر از پزشکی میباشد .

۱ – CECOS  UNIVERSITY

۲ – INSTITUTE  OF  MANAGEMENT  SCIENCES

۳ – IQRA UNIVERSITY

وبرای پزشکی دانشگاه های پیشاور ، کبیر ، رحمان ،هستند که مدرک آنها به رسمیت شناخته شده است .

در پیشاور معمولاْ هوا مرطوب است و دارای چهار فصل نمی باشد و گرمای آن در تابستان تا چهل و هشت درجه سانتیگراد و سرمای زمستان تا دو درجه میرسد و در حقیقت هشت ماه گرما و دو ماه سرما و دو ماه  هوا معتدل  و دلنشین میباشد .

 مردم این ناحیه بیشترمذهبی هستند ولی در لابلای آن به رسومات اهمیت میدهند هر چند اگر لازم نباشد ولی از فقیر تا ثروتمند همه آنرا رعایت میکنند بطور مثال : گل انداختن گردن حاجی که از حج میآید ، گل انداختن گردن عروس و داماد ، جشن حنا زدن بدست عروس و داماد ، تعیین مهریه ، خریدن طلا برای عروس ، دست کردن النگو حتی اگر طلا نباشد شیشه و یا نقره و یا برنجی ، و همچنین پوشیدن چیزی مانند گوشواره ولی در بینی ، و خیلی چیزهای دیگر .  در حقیقت ازدواج  در پاکستان بسیلر پُر خرج  میباشد .    رسم و رسومات

ازدواج در پاکستان بطور کلی از ایران پر خرج تر و مختلف می باشد . در قسمت قدیمی شهردر عروسیها غذا را سلف سرویس نمیگذارند بلکه در سینیهای بزرگ که آنرا خنچه (طبق) می نامند سرو میکنند و در آن برنج ، مرغ سرخ شده ، خورشت گوشت ، نان ، خورشت اسفناج و دسر برای چهار نفر میگذارند و میز و صندلی هم برای چهار نفر گذاشته میشود و این فقط مخصوص پیشاوریها میباشد . در این شهر رسم و رسومات زیاد و مختلفی میباشند که مقدور نیست که همه را در اینجا بیاوریم .

رسومات پتانها و شهری های پیشاور وحتی شهرهای دیگر همه از هم متفاوت میباشد بدین دلیل زمان خواستگاری هر دو خانواده رسومات یکدیگر را میپرسند تا طبق آن عمل کنند مثلاْ پتانها به پسرانشان حتماْ چند تفنگ میدهند که نشانه مردانیت و قدرت میدانند و در شب عروسی بعلت خوشی و نمایش با همان تفنگها تیرهای هوایی میزنند که معلوم شود داماد چه نوع و چند تفنگ دارد .

پیشاوریهای اصیل در عروسی به خوراک و لباس و طلا بسیار اهمیت میدهند . کلاْ پاکستانیها به سه چیز اهمیت میدهند و حتی کارشان به مجادله و کشت و کشتار هم میکشد که البته برایشان عادی میباشد و قسمتی از غیرت و تعصب آنها را نشان میدهد ۱ – زمین ، ۲ – زر ، ۳ – زن .  در قسمتی از استان سند اگر در خانواده های نوابان و چوهدریان که ملاکان بزرگ هستند دختر بدنیا آورند ، چون نمیخواهند به دختر زمین ( ارث ) دهند عقد او را با قرآن میکنند و یا او را میکشند بستگی دارد که چقدر خوش شانس باشد . اگر اورا بکشند که از زندگی زجر آور راحت میشود ولی اگر ازدواج او را با قرآن بکنند باید زجر زندگی را متحمل شود و آنهم به بدترین وجه ممکنه . نام این منطقه متیاری و در  استان سند میباشد و این برنامه را در تلویزیون دیدم حتی یک سریال تلویزیونی هم راجع به این موضوع درست شد ولی هیچ اثری نه در مردمان منطقه نگذاشت و نه بر دولت  جهت رسیدگی ! .

 

نظم و نثر فارسی در استان خیبر پختونخوا

شعرای پارسیگوی استان خیبرپختونخوا :

۱ – آقا سید ضیاء جعفری                                                

۲ -- استاد رضا همدانی                                                   

۳ – خوشحال خان ختک                                                  

۴ – خان عطاء الله خان عطا                                            

۵ – سید احمد ادیب پیشاوری                                            

۶ – سید لعل شاه جگر کاظمی                                            

 ۷ -- ملک ناصرعلیخان ناصر                                            

 

نثر نویسان استان خیبرپختونخوا :

 

۱ – بایزید انصاری                                                        

۲ – خوشحال خان ختک                                                  

۳ – ملا آخوند درویزه بابا                                                

 

نظم و نثر فارسی در استان خیبر پختونخوا :

نظم وشعرای فارسیگوی استان خیبرپختونخوا :

  آقا سید ضیاء جعفری :

آقا سید ضیاء جعفری ( نام اصلی سید عنایت علی شاه ) از شعرای بزرگ ومشهور پیشاور بشمارمیآید ، خاندان و اجدادشان به حضرت امام جعفرصادق علیه السلام امام ششم میرسد ، و به همین سبب نام فامیل وی جعفریست ، مادرش از خانواده های قدیمی و نامدار قزلباش ایرانیست که با نادرشاه از ایران مهاجرت کرده در پیشاور اسکان گزیدند . خانواده وی از نجبا و ارجمندان و شریفان  شناخته شده پیشاور می باشد. پدرشان که نامش سید هیر مرتضی شاه بود در شهربانی سروان بودند  .                                                            (۱)

شبی آقا ضیاء جعفری در بزم سخن شرکت نمود و همین شب شعر اولین گهواره شاعری وی بود و در حقیقت آغاز شاعری او از این شب بزم شروع شد . بعداً طرح دائره ادبیه را ارائه

داد و تا مدتی طولانی خود رئیس این انجمن بود ، این بزم در تاریخ ادبیات فارسی – اردو خیبرپختونخوا و پاکستان مقام والا و بسیار ارجمندی پیدا کرد . بواسطه آن شاعران ، بهتر و بیشتر و سریعتر این کاروان ادب را به شاهراه شعر جدید و ادب نو رهبری نمودند و زبان فارسی و اردو را در این منطقه دور افتاده ترویج و توسعه دادند، و شعرای جوان و هنرمند را در این بستر زمانی پرورش دادند . مدتی پس از دائره ادبیه ضیاء جعفری بنیان گذار انجمن ترقی اردو شد و با سعی و کوشش بسیار او، این انجمن در مدت کوتاهی توجه توده مردم را بخود جلب کرد این انجمن و دائره ادبیه هر دو در استان خیبر پختونخواه ( صوبه سرحد قدیم ) در شهر پیشاورمی بود و توانست زبان و ادبیات فارسی و اردو را به شاهراه

ترقی پیش برد . آقا ضیاء جعفری شعر سرودن را از زمان دبیرستان شروع کرده بود و

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱-     چمن چمن ،دکتر مرتضی اختر جعفری ،ناشر مجلس یادگار ضیا ، طبع منظور عام پریس ،تاریخ ۱۹۷۴ م ص ۷

 

رباعی گفتن را بسیار دوست داشته و توجه کافی می داشت ، سپس به غزل وقصیده سرایی و قطعه گویی هم پرداخت .

وی در سرودن هر نوع شعر مهارت داشت و از بهترین شعرای منطقه خود میباشد که در زمان حیات خود شهرت یافت و لذت آنرا برد . آقا ضیاء در نثر اردو هم  آثاری از خود بجای گذاشته است . زبان مادری وی فارسی بود بهمین دلیل اشعار فارسی او بی مانند و بی همتاست و نیز مانند دیگر شاعران بزرگ شبه قاره هند و پاک به اشعار فارسی خود می بالید  و افتخار بسیار میکرد . آقا ضیاء در تمام اصناف سخن شعر سروده ولی رباعی را بسیار دوست میداشت و رباعیاتش بسیار دلنشین و زیبا می بوده تا جایی که او را «خیام سرحد» نامیده اند . بقول فارغ بخاری مولف ادبیات سرحد جلد سوم چون در شبه قاره هند و پاک هیچ کس مانند وی رباعی نمی تواند بسراید ، از اینرو وی را «خیام» پاک و هند  نامیدن  بیجا نمی باشد.

در رباعیات ضیاء یاٌس و نا امیدی وجود ندارد بلکه بر عکس او شاعری پر امید و زنده دل است و حتی نا پایداریها و بی ثباتیهای این دنیا او را رنجور نمی کند ، او کوشیده تا این بی ثباتی را با شعر و موسیقی و خوشگذرانی جایگزین کند .عشق ضیاء مانند دیگران مبتذل و بی ارزش نیست بلکه پرستار شاهد حقیقی است وی قانع و صوفی فلسفی میباشد ، در او اطمینان قلب وجود داشت . او بالاتر از این دنیای ناپایدار دنیایی روحانی برای خود ساخته بود و در آن زندگی خوش و خرمی را می گذراند .وی از مرگ وحشتی نداشت و مرگ را پیغام دوست میدانست . دل او جوان بود و با این دنیای کهنه هیچ رابطه ای نداشت بهمین دلیل حتی وقتی سنش شصت سال بود هنوز زنده دل و جوان بود .                               (۱)

 او از این دنیای پوچ و پر هرج و مرج و بیمار فراری بود و تعلٌق به جهانی داشت  که در

آنجا هیچ گونه ناراحتی و درد و بیچارگی نبود او در دنیایی زندگی میکرد که پایه اش بر ابر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱-  چمن چمن ،دکتر مرتضی اختر جعفری ،ناشر مجلس یادگار ضیا ، طبع منظور عام پریس ،تاریخ ۱۹۷۴ م ص۱۵ .

 

، نور و شعر بوده و همیشه پا بر جا ، زنده وپاینده بود . دنیای او با این جهان فانی فاصله بسیار داشته و هیچ رابطه ای بین آنها نبوده است .                                                                                       

او در غزل پیرو دو شاعر بزرگ و معروف  حافظ شیرازی و نظیری نیشابوری بود و

از آنها تقلید کرده و به آنان عشق می ورزید . او در یک قطعه چنین گفته :

می دیرینه   معشوق  جوانی                        هجوم لاله   و  جوی روانی

به شعر حافظ وبا بربط و نی                        ضیاء را دمبدم رطل گرانی

هر چند او در یک منطقه دور و گمنام متولد شد ولی شخصیتش بقدری مشهور است که احتیاج به معرفی ندارد و آنهم شهرتی که در قید حیات حاصل نموده او را بیشتر از بقیه به دنیای ادب می شناساند . چنانچه قبلا ذکر شد او به رباعی عشق میورزید و در رباعیاتش روح حکیم عمر خیام و ابوسعید ابوالخیر جلوه گراست و خود میگوید :  صنف لطیف و مشکل رباعی را که از شعرای عجم به ارث  برده ام فقط بدین وجه برگزیده ام که این صنف لطیف یک آهنگ طبعی دارد . دکتر نذیر میرزابرلاس در پایان نامه دکتری خود راجع به

 رباعیات ضیاء چنین نوشته است : در رباعی سرودن ضیاء مقام بس ارجمند و والا دارد فکر بلند و پخته و طبع موزونش در رباعیاتش آشکارست ،عکس موضوع همیشه در ذهن وی روشن و جامع میباشد و بر لغات تسلط کامل دارد و از خزینهُ افکار خود لغات صحیح و موزون انتخاب میکند در نتیجه شنونده یک اثر شگفت انگیز و روشن دریافت میکند. او در مصرع سومش با زرنگی و چیره دستی بسیار از صنایع مختلف استفاده کرده و در مصرع آخر یعنی چهارم بزرگی و مرتبه رباعی خود را روشن و آشکار میسازد.                ‌(۱)                                    

از مرشد روم است می ام خالی نیست               این باده جهان نماست بهر جامی نیست

هر   روز  به  نو دلبر من  جلوه  دهد               نور  از سحر  تاب  مرا  ساقی   نیست

شاعربزرگ معاصر اردو آقای ندیم قاسمی راجع به شعر ضیاء جعفری چنین گفته است :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱–      ادبیات سرحد ،جلد سوم ، فارغ بخاری چاپ شاهین برقی پریس ، پیشاور ۱۹۵۵ م  ،ص ۴۴۷ .  

 

در پیشاور ضیاء جعفری علمبردار آهنگ غزلست وی هم غزل سروده است وهم رباعی ، او

هم نقاد است و هم شاعر . او جان مجالس شعر و سخن است . شعرای جوان پاکستان از وی   

تاثیر زیادی گرفته اند . در اشعار اردویش اثرشعر فارسی غالباْ دیده میشود  ، از رباعیاتش روح عشق نمایان است  هر چند زبان مادریش فارسی است ولی در اردو هم مهارت بسیار دارد . در رباعی ضیاء مقامی  والا و عالی دارد و هیچ کس نه تنها  در استان خیبرپختونخوا بلکه در تمام شبه قاره مانند او رباعی نمی تواند بسراید ، تغزل و غنا که جان شاعریست دررباعیات وی به تمام و کمال وجود دارد، من رباعیات ضیاء را بسیار خوانده ام و از خود وی شنیده ام و فکر میکنم که با سعی و کوشش ضیاء هنوز صنف رباعی در شبه قاره قرنها زنده خواهد بود . این شاعر شهیر پاکستان در ۲۳ مئی ۱۹۷۰ م از این دنیای فانی رخت بربست و به ابدیت پیوست .

شاعر بزرگ و نغز گو سید علی شاه ( آقا ضیاء جعفری ) شاعر بلند پایه و ارجمنداین منطقه

در همه اصناف سخن فارسی مهارت آزمایی کرده و مخصوصا رباعی فارسی را دو باره حیات نو بخشیده است . شعرای بزرگ و بلند پایه ای چون خوشحال خان ختک و ادیب پیشاوری هم از این منطقه بودند و در پیش برد  زبان و ادبیات فارسی بسیار کوشیدند و این خطه گمنام را به جهان ادب معرفی کردند  و در هر مقطع زمانی شعرای این ناحیه  بزبان فارسی خدمت کرده اند ، در دوره معاصر از کسانی که اهل پیشاور بوده و در تتبع شعرای ایران بزبان فارسی شعر سروده اند میتوان آقا ضیاء جعفری را در صدرنام برد .

تاریخچه  زندگی و سبک شعر ضیاء جعفری :

سید عنایت علی شاه متخلص به    « ضیاء »    فرزند میر مرتضی در روز  یازدهم  ژانویه

۱۹۰۵ م  در دهکده « جاتلی » که از توابع « کیمبل پور » است ، پا به عرصه وجود نهاد جد بزرگش میر گنج بخش از سبزوار به کابل آمده بود و مزارش در بالا حصار کابل است . میر طیب که از اولاد میر گنج بخش است از کابل به پیشاور مهاجرت کرد و موسس خاندانی شد که یکی از افراد آن ، شاعر مورد نظر ما میباشد . پدر ضیا جعفری بازرس پلیس بود و در شهرهای مختلف انجام وظیفه میکرد و طبیعتا او هم همراه پدر می بوده و به همین دلیل کاری و شغلی نمی توانستند در یک شهر بمانند بهر حال او دوره دبستان را درشهر کوهات گذراند و بعد به پیشاور آمدند ودوره دبیرستان را درپیشاور به اتمام رساند زمانیکه او کلاس دهم بود در اداره پلیس مشغول بکار شد ولی این شغل با قریحه شاعریش وفق نمیداد و پس از چند ماه ازشغل خود مستعفی شد و سپس به شعر و شاعری پرداخت . او جوانی را در خوشگذرانی بسر برد تا اینکه با آن درویش وارسته  ملاقات کرد و زندگی او ناگهان دگرگون شد و همه چیز تغییر کرد و او از دنیا ی فانی کناره گیری کرد و گوشه نشینی اختیار نمود و به ذکر خداوند مشغول شد و مجذوب شور وهیجان الهی گشته از خود بیخود شده بود . سه سال به این ترتیب گذشت تا این که دوستانش مصمم شدند  او را از این حال بیرون بیاورند بدین سبب راه او را به درگاه حضرت سائین رحمت الله قادری خلیفه و زاهد دربار فاضلیه بتاله باز کردند و بعد از آنکه او از حالت خلسه  توسط عابد بزرگ در آمد بدنبال آموزشهای دینی و فقهی پرداخت و در محضر بزرگان و درویشان ، راه شریعت و طریقت پیش گرفت و در سلسله های چشتیه و قادریه صاحب منصب شد و به سلک عرفا در آمد سپس  به زیارت مکه مکرمه  و مدینه منوره رفت و پس از مراجعت به ارشاد و هدایت همت گماشت و مریدان و پیروان زیادی در منطقه پیدا کرد در این زمان بود که اراده رفتن به زیارت اماکن مقدس ایران و عراق شد  و راه خود را در رسیدن به زیارات ادامه داد . پس از آن آقا ضیاء مدتی مشغول به شغلهای مختلف از قبیل روزنامه نگاری و مدیریت روزنامه ها و حتی در رادیو  پیشاور برنامه های خوب و جالبی ارائه داد .

آقا ضیاء بدلیل اینکه زبان مادریش فارسی بود از کوچکی به زبان و ادبیات فارسی علاقه بسیار داشت و زمانیکه در دبیرستان بود این عشق شروع به نشاندهی کرد و شاعری او آغازشد و اشعارش از همان اول مشهور شد و علاقه پنهانی  خود را بر همه برملا و نمایان ساخت . در سال۱۹۰۳ م  به همت احمدعلی و  جگرکاظمی در انجمن ادبی « بزم سخن »

پیشاورآغاز بکار کرد و این تاثیر زیادی در افکار ضیاء گذاشت و بعد از چندی ضیاء جعفری خود « دائره ادبیه » را تشکیل داد و در مدت کوتاهی این دائره خدمات بسیار مفیدی در راه پیشبرد زبان و ادبیات فارسی انجام داد . ضیاء جعفری در خدمت به زبان و ادبیات فارسی هیچ وقت آرام ننشست . اما عمر کوتاهش  اجازه خدمت بیشتر به او نداد  وی از خود دو پسر به یادگار گذاشت بنامهای دکتر مرتضی جعفری و حیات جعفری . دکتر مرتضی جعفری مانند پدر بزرگوارش شاعر بود و به فارسی و اردوشعر میسرود واستاد ادبیات اردو بوده و دراشعار فارسی خود را ( اختر ) تخلص میکرد، یادگار دیگر آقای ضیاء پسر دیگرشان  سید حیات جعفری است که کارمند بانک می باشند و شاعری را از پدر به ارث برده اند . اولین مجموعه رباعی ضیاء بنا م « صبوحی » بود که در سال ۱۹۴۹ م  در پیشاور به چاپ رسید و هیاهوی زیادی بپا کرد و همانطور که در قبل گفته شد ایشان را بنام « خیام سرحد » می شناسند .

در غزل او پیرو سبک استادان قدیم  خصوصا حافظ بوده و این اثر به روشنی در شعرهایش دیده میشود و در رباعی ، خیام را پیروی میکرده، جایگاه و مقامی بزرگ برای خود حاصل کرده بود . اثر افکار فارسی  وی را میتوان حتی در شعرهای اردویش دید.

او مهارت خاصی در انتخاب الفاظ داشت و به خوبی میدانست کجا و در چه موقع از آن استفاده کند و آنچه در درونش میگذشت با شعر بازگو میکرد و هرگز گله و شکوایه از زندگی و مردم نکرده هر چند او هم به نوبه خود تلخیهایی در زندگیش داشته اما هرگز باز گو نکرده است . در اینجا چند رباعی از او را می آوریم :

امشب شده ام ز بیت رومی مست                        دلبر  بکنار دارم  و  پیمانه  بدست

از  خانه  مصطفی  یکی بعد دیگر                      این باده رسیدست مرا دست  بدست

دستی  بکنار  ماهر  ویان   خواهم                       دستی دگری به زلف خوبان خواهم

چنگم  بکنار  و گاه چشمم بشراب                      ای عمر روان  عهد بهاران  خواهم

و غزلی از ضیاء :

نظر       بسوی    تو   امید وار   می خیزد            هزار  ولوله ام  از  کنار می  خیزد

رباب روح  زمضراب  حسن درساز است             ز پرده  پرده تمنای  یار می  خیزد

چه درس گمشدن امشب بسازمطرب ماست             بهر  نوا  دلم  از اختیار می خیزد

هلاک     جلوه   بزم    تحیر     که      شدم             هزار آیینه ام  از غبار   می خیزد

بهار و  شبنم و آیینه   و  چمن  همه حسن              نظر به صنعت پروردگارمی خیزد

مثال   دو    چراغ    خموش   در      شبها              زعرصه گاه خیالم غبار  می خیزد

تبسمی که به بزم  حیات  رقص   انداخت              که جوهر از دلم آیینه وار می خیزد

به  تشنگی همه   تمهید   سیر آبی هاست              که شوق باده ز رنج خمار می خیزد

ضیاء به موجه مضراب حسن گم شده ایم           نوای ماست که از تار تار می خیزد   (۱)

آقا ضیاء نابسامانیها و سختیهای زندگی و تخیلات عرفانی را چنان در هم پیچانده که مخاطب و خواننده ناسازگاریهای زمان را از یاد برده از اشتیاق  رسیدن به مقصود شاد گشته و در نتیجه قدرت عمل بیشترپیدا میکند .  سید ضیاء مدتی در رادیو پاکستان هم برنامه هایی اجراء کرده بود از جمله برنامه ای تحت عنوان « بیا تا گل بیفشانیم » که درآن شعرای فارسیگوی ایران ، افغانستان ، پاکستان را معرفی میکرد با استقبال پر شکوهی از طرف مردم مواجه شد . برنامه رادیویی وی  طوری در دل مردم نشست که هواخواهان بسیاری پیدا کرد . (۲)

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ -    دکتر سید مرتضی جعفری ، چمن چمن ،ناشر مجلس یادگار ضیاء ، آیینه ادب لاهور ،۱۹۷۶منظور عام پریس  ، ص ۱۳

۲ – ایضاْ

 

استاد رضا همدانی پیشاوری :

استاد میرزا رضا حسین همدانی پیشاوری معروف به رضا همدانی فرزند منشی مهدی حسین همدانی ادیب  ، دانشمند و سخنور در تاریخ دهم ماه ژویه ۱۹۴۴م برابر با ۲۸محرم ۱۴۴۵هجری قمری در پیشاور از دنیا رخت بر بست و  جهان فانی را بدرود گفت .

خاندان وی سالها قبل از همدان که یکی از قدیمی ترین و زیبا ترین و خوش آب و هواترین شهرهای ایران است به قصد مهاجرت به کشمیر آمدند و پس از مدتی از آنجا هم رخت بر بستند وبه سوی پنجاب روی آوردند . آقا رضا همدانی در ماه دسامبر ۱۹۱۰ م در محله خدا داد در پشت بازار قصه خوانی در پیشاور چشم بر جهان گشود . ایشان اول درسهای طلبگی را آموخته سپس به مدارس جدید وارد شد و در زبان فارسی و انگلیسی وپشتو تا کارشناسی ارشد پیشروی کرد .  بواسطه شوق درونی و استعداد خدا دادی  و روح لطیفی که داشتند  به سرودن شعر پرداختند . همچنین به تالیف کتابهای ادبی و تاریخی و آموزشی همت گماشتند . و از این راه شهرتی خاص و محبوبیت بسیاری حاصل نمودند تا جائیکه انجمن های ادبی از ایشان دعوت نمودند و پس ازمدتی کوتاه به عضویت این انجمنها در آمدند . ایشان عضو بزم سخن پیشاور ، دایره ادبیه ، انجمن ترقی اردو ، اداره علم و فنون ، باشگاه نویسندگان پاکستان و عضو اولسی ادبی جرگه پشتو گردید .                                                  (۱)

آثار و سبک :

رضا همدانی در محیطی قدیمی و سنتی بدنیا آمد و رشد کرد و به همین  دلیل اثرات مثبت

محیط را به راحتی و خوشی قبول کرد و چون فارسی را بخوبی میدانست و با ادبیات آن آشنا بود زیبایی وروشنایی خاصی در اشعارش به چشم میخورد. اوبه غزل روح تازه ای بخشید و

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۲ –   مقدمه خمخانه یثرب ،تالیف دوست محمد خان کامل یثربی ،مقدمه همیش خلیل ،خطی ،  ص ۹

 

 

برای اشعارش ازمحیط الهام میگرفت ودرسبک ازمتقدمین پیروی میکرد ، وی شاهد تحولات بسیاری درعصر خود، و آگاه ازوضع زندگی مردم اجتماعش بود وهمین آگاهی بود که به اشعارش جامه احساسات و جذابیت می پوشانید و لطافتی بیشترازبقیه در گفته هایش بود. (۱)                                                                                     

آثار :

۱ –   مرآة الاسلام  مجموعه مقالات دینی و مذهبی .

۲ –   سوانح حیات جمال الدین افغانی (اسد آبادی) .

۳ –   ادبیات سرحد ، جلد اول (تذکره شعرای کلاسیک پشتو ) .

۴ –   کتاب برای بچه ها در شش جلد .

۵ –   مجموعه غزلیات و دیگر انواع شعر به فارسی .

۶     مجموعه شعر به زبان پشتو .

۷ –   مجموعه شعر به زبان هندکو   .                                                       (۲)

رضا همدانی در ماهنامه ،هفته نامه و روزنامه های مختلف در سراسر پاکستان مقاله  فارسی مینوشت در پیشاور هفت روزه شباب ،روزنامه انجام ،روزنامه بانگ حرم ،روزنامه مشرق .ماهنامه ندا ،سنگ میل ، ودر لاهور روزنامه امروز ، روزنامه مشرق ، و ماهنامه فنون و در کراچی ماهنامه افکار و ماهنامه نگارش.                                                (۳)

آثار ادبی  وی  به  فارسی ، اردو و پشتو میباشد و اشعار و نوشته های  وی به هر سه زبان

موجود است . همچنین مقالات تحقیقی آقای همدانی در جراید معروف پاکستان به چاپ رسیده

است. ایشان قصاید و قطعات عالی در مورد ایران و شیرینی زبان فارسی و روابط دوستی و فرهنگی هر دو کشور سروده است. اینک قطعه معروف تحت عنوان «اعتراف صمیمانه »  

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ۱ -      ادبیات سرحد ،جلد سوم ،تالیف فارغ بخاری ، شاهین برقی پریس ، پیشاور ،۱۹۵۵ ، ص ۵۰۷ .

۲ -       ادبیات سرحد ،جلد سوم ،تالیف فارغ بخاری ، شاهین برقی پریس ، پیشاور ،۱۹۵۵ ، ص ۵۰۸ .

۳ -         ادبیات سرحد ،جلد سوم ،تالیف فارغ بخاری ،شاهین برقی پریس ، پیشاور ،۱۹۵۵ ، ص۵۰۹ 

 

 

را در ذیل نقل می کنیم :

زآب رکناباد ،آب خوش رخ صحرا گرفت           در خان فرهنگ ایران  در  پیشاور گرفت 

باد نوروزی وزیده روح عالم  شاد   گشت         آب  ساده  رنگ   لون   موجه  صهباگرفت

نقش بهجت بست ،نقاش ازل  بر روی گل        صحنهُ  گیتی ، نشان  جنت  الماوی  گرفت

لوح  اذهان  بشر شد متجلی  از شمع علم          چو تو گویی موسی عمران  ید  بیضا گرفت

رهگذاربی سوادی گشت گلشن گل شگفت        چون  کمال  دانش ما  وسعت   دریا  گرفت

ملت    ایران و پاکستان  بهم  یک  ملتند        این دوملت صورت یکحرف و یکمعنی گرفت

ملت  آزاد  پاکستان و ایران  زنده   باد        نجم بختش  مثل  خورشید  جهان  تابنده  باد (۱)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ -    فصلنامه دانش ،شماره ۳۹ – ۳۸ ،سال ۱۳۷۳ ه مطابق ۱۹۹۴م ، مرکز تحقیقات ایران و پاکستان ،اسلام آباد .

 

خوشحال خان ختک :

در تاریخ سیاسی افغانها و همچنین در تاریخ زبان و ادبیات پشتو ، خوشحال خان ختک در ردیف اول قرار دارد در زبان و ادبیات پشتو بعنوان پدر  پشتو  او را  می شناسند . به قول استاد برلاس « قدرت کلام و هیجانی که در شعرهای افغانی وی حس می شود در شعر فارسی او نیست بر عکس در شعر فارسی اش یک نوع شیرینی و جذابیت وجود دارد که خواننده راجلب و جذب خود می کند » . در شعر فارسی ، خوشحال خان سبک سعدی و حافظ را پیروی کرده وی بی شک یکی از شعرای معروف و مشهورزبان فارسی شبه قاره هند و پاکستان مانند مسعود سعد سلمان که اتفاقا سرگذشت زندگی او نیز به خوشحال خان ختک بسیار شبیه است به شمار می رود . دکتر علامه اقبال لاهوری در یکی از سفرهایش به اروپا ترجمه آثار برگزیده خوشحال خان ختک به زبانهای آلمانی و انگلیسی برخورده ، و استفاده کرده بود و این آثار تاثیر عمیق و فراوان در افکار شاهین که اقبال بعنوان علامت نیرومندی و توانایی و گاهی بمعنی کناره گیری از دنیا در شعرهای خود ذکر کرده است  پذیرفت .  اقبال درباره آزادیخواهی و وطن دوستی خوشحال خان و فلسفه او به وفور در اشعار فارسی و اردو خود اشاره کرده است . اقبال در باره انتقادهایی که خوشحال خان نسبت به ملت افغان در اشعار خود کرده است چنین می گوید :

خوش سرود آن شاعر افغان شناس                     هر چه بیند باز گوید بی  هراس

آن    حکیم    ملت         افغانیان                      آن    طبیب    علت      افغانیان

راز قومی دید و   بی باکانه  گفت                       حرف حق با شوخی رندانه گفت

اشتری     یابد    اگر   افغان  حر                      با یراق  و ساز  و  با  انبار   در  

همت   دونش  از  آن   انبار   در                       می شود  خوشنود با زنگ  شتر

زندگینامه  خوشحال خان ختک :( ۱۰۲۲ – ۱۱۰۰ ) ه ق .

خوشحال خان ختک درزمان حکومت پادشاه بابری نورالدین جهانگیر در هند ( ۱۰۱۴ –

۱۰۳۷ ه . ق ) در ماه ربیع الثانی ۱۰۲۲ه . ق در روستایی بنام سرای آکوره در فاصله ۵۶ کیلو متری بطرف شرق  پیشاور ( مرکز استان خیبرپختونخواه ) متولد شد .ماده  ولادت  وی

 " خیرعالمیانی " میباشد .                                                                     (۱)

پدر وی شهباز خان سردار قبیله ختک یکی از قبایل  معروف افغان بشمار میرفت . ولقب   « سردار» از طرف پادشاه بابری هند شاهجهان به وی اهداء گردیده بود . جد وی یحیی خان و جد بزرگش اکور خان نیز سرداری قبیله خود را بعهده داشتند . در اشعار خوشحال خان نیز راجع به اصل و نسب او یک سلسله  اشاراتی دیده میشود ، که در آن از شجاعت و دلاوری اسلافش که همه در جنگها کشته شده اند تعریف و تمجید کرده می گوید : داستانی که در آن نیکان و بدان بیان شده اند برای شما می گویم .و دانایان باید به این نکته پی ببرند که در این داستان هم عبرت وجود دارد و هم نصیحت . من خوشحال پسر شهباز هستم که مردی شجاع و دلاور بود و شهباز خان پسر یحیی بود که در زمان وی جوانی به دلیری او نمی زیست و یحیی خان پسر آکور خان بود که با زور شمشیر حاکم شده بود اینها همه ، هم صاحب شمشیر بودند و هم تیراندازان خوب و محکم و ماهر .هرگاه  کسی جهت عداوت با آنها به مخالفت بر می خاست بزودی جایگاهش  «گورستان » میشد .                     (۲)

شهباز خان پدر خوشحال خان ختک در سن پنجاه سالگی در جنگ با یکی از قبایل حریف خود بنام یوسفزئی مجروح گردید که درنتیجه آن دراول شوال ۱۰۵۰ه ق وفات یافت، خوشحال خان درموردمجروح شدن پدرش وهمچنین وفات اوبه زبان فارسی چنین سروده است :

روز آدینه   آخر   رمضان                              خان ما رخش سوی میدان راند

گشت فیروز بر غنیم و لئیم                             لیک زخمی ز تیر بر   رو ماند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱ –    خوشحال خان ختک کیست؟ ،مولف معصومه عصمتی، چاپ افغانها ۱۳۴۴ه. ش . خیبر میل پریس، ص ۲۱ – ۲۲ .

۲ -  ایضاْ                      ص ۲۶ – ۲۷ .                                                                                                      

 

روز  پنجشنبه  اول  شوال                        ایزد او  را بسوی  خود   بخواند

گشت سال شهادتش ز خرد                       که به خمسین و الف اسب جهاند    (۱)

در تاریخ روزهایی هستند که در زمان خود روزی معمولی مثل دیگر روزها میباشند ولی بعدها این روزها تاریخ سازند از اینرو تولد شاعران ، بزرگان ،علما و دانشمندان را میتوان جزو روزهای مهم تاریخ بشمار آورد . گاهی حوادث زندگی هم تاریخ را میسازند مثلاْ جنگهای بزرگ و مهم ، پیروزی و شکست در آنها و حوادث سیاسی دیگر ولی بهر حال اینها همه روزهایی هستند که تاریخ را ساخته در آن ثبت میشوند .

روز تولد خوشحال خان ختک روزی بود مثل بقیه روزها و بچه ای به دنیا آمد مانند دیگر بچه های عادی اما پس از گذشت چند سال ، در دوران کودکی بود که پدرش متوجه نبوغ او شد. مهمترین آنها این بود که او شمشیرزن قابل و ماهری بود و پدرش اینرا در سیزده سالگی

وقتیکه در کنار وی می جنگید وشمشیر میزد متوجه شد که پسرش مانند خودش دلیر، شجاع

و جنگجو میباشد ، دیگر اینکه او شاعر بود و در بیست سالگی شعر سرودن را شروع کرد .

حتی در زمان جنگ که بر پشت اسب نشسته شمشیر میزد شعر میسرود یعنی در دو حالت متفاوت و متضاد ، خشن و هوشیار بودن در جنگ و روح لطیف داشتن برای شعر سرودن ، خوشحال خان قدرت فکر و توانایی خود را در انجام ایندو کار بزرگ و مهم در یک زمان  نشان داده است . شاید در طول تاریخ کمترکسی را  مانند او  بیابیم . ولی این بزرگ مرد کاری بدین مشکلی را براحتی انجام میداد . قابل ذکر است که طبق گفته دیگر بزرگان او دارای خصوصیات خوب دیگری مانند وطن پرستی ، مردم دوستی و غیره هم بود .

خوشحال خان ختک مردی فاضل ، عالم ،آشنا با علوم دینی ، اخلاقی ، ادبی و دیگر علوم

رایج عهد خود بوده و برزبان فارسی وعربی نیزتسلٌط کامل داشت.                   (۲)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ                                                                     

۱ – تاریخ مرصع ، تالیف افضل خان ختک ، به تصحیح دوست محمد خان کامل ،پیشاور ، سال ۱۹۶۰ ، ص ۵۸۲.

۲   ابوالفضل بن مبارک علامی ،   آیین اکبری ، جلد ۲ ، چاپ کلکته ۱۸۹۰م ،  ص ۱۹۱ .

 

خوشحال خان از بدو جوانی تا آخرین لحظه زندگیش در رزم وبزم بی نظیر بود . وی شاعری برجسته، جنگجو، شخصیت وارسته و رئیس قبیله ای از قبایل ختک بوده است. تمام زندگی او در مبارزه با دولتهای سرکوب گر مغول هند صرف شده است . خوشحال خان یک مجموعه عظیمی از شعر پشتو خود را در زمان امپراطوری مغول در قرن هفدهم هجری نوشت و پشتونها را به متحد شدن و تفرقه انداختن مغولها اندرز داد . برای ترویج ناسیونالیسم پشتون از قلم خود استفاده بسیاری کرد، وی  اولین کسی بودکه تن به رهبری افغانهابرای متحد شدن و مقاومت در برابر قدرت خارجی و ایجاد یک ملت و دولت ارائه داد. خوشحال خان در دامنه کوه های هندوکش که در حال حاضر در ایالت خیبرپختونخوا در پاکستان  قرار دارد  زندگی میکرد  ،  قبیله  او  در حال حاضر  در مناطق کرک ،کوهات ، نوشهره ، آکوره ختک ، چرات ، مردان ، پیشاور و دیگر نقاط این استان زندگی میکنند . قبیله خوشحال خان ختک هنوز هم دارای موقعیت برجسته در میان قبایل پشتونها میباشد .

بزرگسالی : این یک واقعیت است که او دلیر ،قوی ، شاعر ، دانشمند ،متفکر، فیلسوف  و خشن  بود ، در حالیکه یک شاهزاده بود که رهبری و سرداری قبیله خود را بعهده داشت .

درسن بیست و هشت سالگی شاهجهان ،شاه مغول از او قدردانی کرد . بعد از مرگ شاهجهان ، اورنگزیب جانشین او شد و در این زمان بود که تنش بین خوشحال خان و اورنگزیب شروع شد و اورنگزیب خوشحال را دستگیر کرد و بعنوان زندانی به قلعه  گوالیار (Gwalior) در هند زندانی کرد و بعد از مدتی او را به  دهلی منتقل کردند . بعد از آزاد شدنش با پشتونها رابطه ایجاد کرد و با پشتیبانی و همکاری مردم خود در مقابل مغولها قد علم کرد . خوشحال درباره جدش که افتخار او بود چنین می نویسد :

جد من آکوره خان که از برجستگان در میان قبیله ختک بود ."

خوشحال خان تحصیلات اولیه خود را در خانه آموخت زیرا که در آنزمان سیستم رسمی آموزش و پرورش وجود نداشت بنا بر این مردم ثروتمند و مرفه با استخدام معلمان برای تدریس به کودکان خود در خانه اقدام میکردند . و ما اسم دو نفر از استادان او را باخواندن اشعارش یافتیم یکی مولانا عبدالحکیم و دیگری اویس ملتانی میباشد .خوشحال خان در اشعارش مولانا عبدالحکیم را ستوده و تحسین کرده است . مولانا عبدالحکیم عالم دین و دنیا بود او به همه  احترام میگذاشت حتی هندوها را و بعضی ها به این عمل اومعترض  شده بودند ولی وی به ایشان چنین پاسخ داد : شما متوجه نیستید و درک نمی کنید ." درمان خوب با سیرت پاکیزه و مستقیم است  . ( راه راست ، راه دین است ).                          (۱)                                   

کامل مهمند محقق معروف زبان پشتو در مورد خوشحال خان ختک چنین می نویسد :

اولین کسی که با آوازه دلاوریها و شجاعتها یش توجه مغول و شهنشاه معاصرش جلال الدین اکبر را بخود جلب کرد سردار قبیله ختک ملک اکوری جد خوشحال خان ختک بود .  (۲)

محققٌین و مورخٌین معتقدند که خوشحال خان ختک تمام علوم رایج زمان خود را می دانست و از کلامش واضح است که او از علوم اسلامی مانند فقه ، حدیث ،تفسیر ، فلسفه ، منطق ، علوم ادبی ، فصاحت و بلاغت آگاهی کامل داشت و آنانرا به بهترین وجه آموخته بود .

از شعر و نوشته های خوشحال خان روشن است که او علاقه بسیاری به شکار داشت و در

پرورش بازها و اسبها از مهارت بسزایی برخوردار  بود .                                 (۳ )

خوشحال خان تقریبا تاریخ تولد همه پسرانش را ذکر کرده و بیشتر به زبان فارسی است .

همچنین قطعه تولد پدرش راهم سروده که به شرح زیر میباشد :

تاریخ   شهباز خان    آن  خان  بی بدل            در کار رزم ، ثانی رستم ،زیاده یل

تاریخ مولودش ز خرد چون به جستمش          گفتار وی صدق که شهباز خان اجل   (۴)

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ –    دانشنامه ادب فارسی ، ج ۳ ،ص ۲۷۷ .

۲   – خوشحال خان ختک ،ص ۱۸ .

۳ – پشتو ادبی تحریکونه ، ص ۱۵۸ .

۴ – تاریخ مرصع ،  تألیف افضل خان ختک به تصحیح دوست محمد خان کامل ، پیشاور ، ۱۹۶۰م ، ص ۲۵۷

 

 

او همیشه به اجدادش افتخار و آنان را با دلاوری و شجاعت یاد کرد ه ستایش میکرد .

افضل خان پسر خوشحال قطعه تاریخ تولد خوشحال خان را این چنین در آورده است :

تاریخ خوشحال خان ختک در ربیع الثانی          آمد چون در این کهنه رباط فانی

حق   گر  دانا د  مرد        را خیر رسان          تاریخش گشت  خیر    عالمیان .       (۱)

وضعیت زندگی و فرزندان :  خوشحال خان در سن هیجده سالگی ازدواج کرد و در آنزمان به تب شدیدی مبتلا شده بود بطوریکه تمام اهل خانه و طبیبان از زندگی او نا امید شده بودند و این درتاریخ آخرین روزهای سال ۱۰۴۰  ه.ق  بود . ولی بعد از بهبودی چندین ازدواج  کرد .او در حقیقت مردی خوشگذران بود و برای شادی وعیش خودش کنیزهایی هم داشت .او در اشعارش در مورد زندگی خانوادگیش مرتباْ تذکر داده است که گاهی بیانش به سبک عبید زاکانی میرسد . هر چند او مردی عیاش و خوشگذران بود ولی هرگز به آلودگی و پستی تن در نداد . خوشحال خان بیشتر از شصت بچه داشت که به عقیده محققین و مورخین سی دختر  و سی و یک پسر بودند .                                                             (۲)

بیشتر پسران خوشحال مانند پدر هم جنگجویان خوبی و هم شاعر و نویسنده  بودند که در پشتو ادب به ختک مشهورند و تقریباْ پیرو سبک پدرشان میباشند ، که بعضی از آنها را در اینجا نام میبریم :   اشرف خان هجری ، عبدالقادر خان ختک ، بهرام خان ، صدرخان اسکندرخان و گوهرخان می باشند و نا گفته نماند که یکی از دخترانش بنام بی بی حلیمه هم

شاعره و عارف بود .                                                                           (۳)

موقعیت سیاسی و اجتماعی خوشحال خان ختک :

طبق تحقیقاتی که بعمل آمده چنین برداشت میشود که شهباز خان درجنگ با یوسفزئی ها بعد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ –  تاریخ مرصع ،  افضل خان ختک ، تألیف ، تصحیح دوست محمد خان کامل ، پیشاور ، ۱۹۶۰م  ، ص ۲۵۸ .

۲ – ننگیالی  د زمانی ، سر محقق زلمی هیواد د افغانستان ، د کلتوری و د تولنه ، ۲۰۰۰م ،  ص ۱۶۸

۳ -  تاریخ مرصع ، ایضاْ ،  ص ۲۵۹ .

 

از جراحات بسیار زندگی را بدرود گفت اما قبل از فوتش خوشحال خان را که بزرگترین فرزندش بود به جانشینی انتخاب میکند و او با موافقت عموهایش سردار قبیله میگردد و در آن زمان او جوانی بیست و هشت ساله بود . استاد حبیبی دراین باره چنین مینویسد : خوشحال خان از طرف مردمانش بعنوان سردار قبیله انتخاب میشود و شاهجهان هم او را بطور رسمی ، خان پشتونها خواند و فرمان این مقام از دهلی صادر شد  .                (۱)

خوشحال خان در این باره می گوید :

د دی دور پادشاه  وو                                          قدر دان  و شاهجهان

د  پلار ئای و مارا کر                                          به اولس  و مهربان

ترجمه : شاهجهان پادشاه این زمانه بود / قدر دان بود / و جای پدر را بمن داد / او بر مردم مهربان بود . هر چند که خوشحال خان بدلیل فرزند بزرگ بودنش بین همه برادرانش سردار قبیله شد ولی باید بگوییم که او از سن نو جوانی جنگجو ، زیرک و دلیر بود بدین جهت شایستگی این مقام را داشت . او معتقد بود که سردار باید عاقل ،شجاع ، دلیر ،جنگجو و جوانمرد باشد .                                                                                   (۲)

خوشحال خان در دوره ای سردار شد که نا امنی همه جا را فرا گرفته بود و کشت و کشتار

بر سر زمین و طلا و مال یکدیگر را کشتن عادی بود .   وی در بدترین موقعیت سیاسی و

اجتماعی سردار شده بود . خانم معصومه عصمتی در باره این دوره چنین می نویسد : « در

آنزمان که خوشحال خان می زیست در مناطق پشتون از یک طرف سیاستهای شدید و اذیت کننده گورکانیان بود و از جانب دیگر بعلت قدرت خواهی و وسعت خواهی زمینداران و حاکمان بومی در جامعه ، باعث تغییراتی شده بود و به این شکل از یک جانب ،مالکان و شیخ ها و خان ها  با  هم نزدیک میشدند و از جانب دیگر مردم فقیر و بیچاره ولی با همت و

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ – دانشنامه ادب فارسی ،  به سرپرستی حسن انوشه ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، ۱۳۷۵ش ، جلد سوم ، ص ۳۷۷ .

۲ –    ارمغان خوشحال ، مقدمه سید رسول رسا ، یونیورستی بک ایجنسی ، پیشاور ،  ۲۰۰۱م ،  ص ۶۸۲ .

 

 دلاور با هم دست به دست می دادند »                                                       (۱)    در این زمان همراه با ظلم  و ستم حکمرانان داخلی ، ستم و جبر قوتهای خارجی هم نفوذ یافته بود . مردم عادی و زحمتکش و کارگر بطرف بدبختی و نابودی می رفتند . بالاخره گروه های مردمی با سالاری خوشحال خان با هم متحد شدند و پرچم آزادی و خود مختاری ملی را بلند کردند ، چرا که خوشحال خان معتقد بود که وقتی مردم با هم یگانگی و اتفاق پیدا کنند پادشاهان در مقابل آنها سرفرود خواهند آورد .                                          (۲) 

شاهجهان ازخوشحال خوشنود و برای اواحترام خاصی قائل بود وی در دربار مغول از                                قدرت و نفوذ بسیاری برخوردار بود.« در جنگ اجمیر هیچ کس نتوانسته بود قلعه تاراکرا را فتح کند ولی خوشحال خان با زیرکی و شجاعت این قلعه را فتح کرد و درلاهور از حضور شاهجهان چهارصدهزار روپیه انعام و برابر دویست و پنجاه هزار روپیه زمین زراعتی بعنوان صله دریافت نمود، و این دلاوری او درتاریخ ثبت شده است.                       (۳)                                                                  

خوشحال خان یک شخصیت جنگجو  ، حکیم ،عالم ،هنرمند و حامی مردمش بود . او بخوبی میدانست برای مردم چه کار باید بکند و چطور از حق آنها دفاع کند . در این باره دکتر مجیب الله می گوید :« خوشحال خان شرور و ماجراجو نبود بلکه او حامل شرایط سیاسی ،اقتصادی و اجتماعی عصر خود بود او از آنچه در منطقه اش می گذشت مطلع و آگاه بود».

 در این دوره که قبایل پشتون بخاطر خواهشات و خواسته های باطل و دنیوی سرداران قبایل همه با یکدیگر در جنگ و ستیز و رنجش بودند  دولت  مغول  از موقعیت استفاده  کرده و قبیله ها را آتش  میزدند تا به اهداف خود برسند .                                             (۴)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ –   عبدالله بختانی خدمتگار ،  توریالی پشتون ، کابل ۱۳۲۰ه ،  صص ۱۴۸ – ۱۴۹ .

۲ –    ارمغان خوشحال ، مقدمه ، سید رسول رسا ، یونیورستی بک ایجنسی ، پیشاور ، ۲۰۰۱م ،  ص ۱۹

۳ –    کلیات خوشحال خان ،  د افغانستان د علومو آکادیمی ، کابل ، حوت ۱۳۵۹ه ، مقدمه ، ص ۱۲

۴ –    ننگیالی پشتون ، مهتمم : محمد اکبر معتمد ، پشتو تولنه ، کابل ، ۱۳۴۵ه ،  ص ۲۰۶ .

 

 

دیری نگذشت که روزگار گردونه زندگی خوشحال خان را گرداند و چرخ زندگی او را زیر و رو کرد و روزهای عیش وعشرت و شکار او تبدیل به اسارت شد و این جوانمرد خوشگذران که با وجود جنگها هر روزه از شعر و هنر و شکار دور نمی ماند اسیر نا سازگاری روزگار گردید و اورنگزیب که در فکر کشور گشایی و دنبال محکم ساختن پایه حکومت خود بود کاری به وفاداری و نمک خواری نداشت . در اینجا صفحات تاریخ به ما چنین میگویند برای تخت پادشاهی از سر پدر ، برادر، خویش و درویش گذشته اند . حتی آنان که عباهای خلافت اسلامی را بر دوش داشتند و خودشان از پیرو کاران رسول خدا بودند از هیچکس در نگذشته  و به قتل و غارت هر کسی که در بین راهش بود پرداخته و برای رسیدن به خواسته هایش دست رد به سینه هیچکس نگذاشت و همه را از بین برد و کشت  . آنان که شعرا را بجای سرودن قصیده های پادشاه وادار به حمد و نعت و منقبت میکردند دستهایشان آلوده  به خون همه شد و اورنگزیب نیز یکی از آنها بود که بدبختی پدر ، برادر ، خویش و درویش  را برای  ادامه حکومت  جایز و حلال دانست . اگر چه  القاب

بسیاری از ثنا خوانان ، ملاها و قضات گرفته بود ولی خوشحال میگوید : عدل و انصاف اورنگزیب را دیدم ،مسلمانی و اعتکاف خوبی دارد ، برادر تنی را به نوبت بقتل رساند و پدرش را زندانی کرده است . در تاریخ آمده است که اورنگزیب کاتب قرآن بود خوشحال در بیتی میگوید : با همان چاقو که قلم را برای نوشتن قرآن می تراشد / با همان چاقو گردن برادرش را می برید .                                                                                      (۱)

خوشحال خان در سن پنجاه ویک سالگی زنجیر به پا به دهلی برده شد و دو سال در قلعه رتهنبور در زندان ماند و پس از آن بمدت دو سال  و نیم حبس خانگی شد و در تمام این مدت چشم براه این بود که پسرانش او را آزاد خواهند کرد ولی او در انتظار ماند و هیچکس برای

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ –    دیوان خوشحال خان ختک ، ترتیب تدوین حاجی پر دل ختک ، اداره ثقافت سرحد ، پیشاور ، ج ۱، ص ۵۰۵

 

 

 آزادی او عمل مثبتی انجام نداد و بالاخره در سال ۱۰۷۹  ه.ق  آزاد  گردیده به وطن باز گشت .                                                                                                           (۱)

از نوشته های منابع تاریخی اینطور بنظر می آید که خوشحال خان را دو ماه در پیشاور باز داشت کرده بودند و از او پنجاه هزار روپیه رشوه خواسته بودند که خوشحال آنرا نا پسندیده شمرد و به آنها نداد ه بود .

بر خوشحال درزندان چه گذشت ازکتاب فراقنامه اش میشود فهمید اوحتی در زندان و اسارت

هم آرام ننشست و فراقنامه را درزمانی که اسیر بود نوشت و کتاب معروف پشتو دستارنامه را که در پی اثر قابوسنامه بود را هم درهمان دوران حبس وگرفتاری کتابت کرد دوران اسارت به او بسیار سخت گذشت و مثل مسعود  سعد سلما ن که در محاصره نی مثل نی نالید

خوشحال خان هم ناله و فغان کرده است .

زه غمژن به عید و جشن خبر نشوم                  که درست خلک د دهلی   کا ابتهاج

ترجمه :  من غمزده به عید وجشن آگاه  نشدم ، گر چه همه مردم دهلی خوشی می کنند.(۲)                                     

خوشحال خان در اشعارش از دو دوست و یار خود بسیار یاد کرده است .او ایمل خان و  دریا خان را بسیار ستوده و از آنها تعریف کرده است و مرگ آنها او را به نا امیدی کشاند و پس از شنیدن اینکه پسرش بهرام خان با مغول  یکی شده و بر ضد پدرش شورش کرده او را

مجبور به عزلت کرد و او نزد آفریدی ها پناه گرفت .                                       (۳)

خوشحال خان در سن ۷۷ سالگی در بیست و هشت ربیع الثانی سال ۱۱۰۰ ه ق  با غم و نا کامی در عزلت و غربت در گذشت . قطعه مرگ خوشحال را پسرش گوهر خان چنین سروده است  :

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ –    خوشحال خان ختک  او نور فرهنگیالی ختک ،صص ۶-۷

۲  -  دیوان خوشحال خان ،  ترتیب و تدوین حاجی پر دل ختک ، اداره ثقافت سرحد ، پیشاور ، ج ۱ ، ص ۷۲ .

۳ –    دانشنامه ادب فارسی ، حسن انوشه ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ،، دانشنامه ۱۳۷۵ش ، تهران ، ج /۳ ، ص ۲۷۸ .

 

 

خان    خانان  و قد  وه  افغان             آن     حکیمی سر خردمندان

چون به هفتاد و هشت ساله شد            چو الف بود  همچو دال    شد

روز  آدینه  بود  چون ز جهان            رفت و ما ندیم ما به آه و فغان

غره ماه  مهر بود  آن   حوت             که به لب می نهاد مهر سکوت

بیست و هشتم ربیع  آخر  بود             که  امین جان  پاک  او   بربود

چون ز تاریخ فوت خان خبرم             شد ز ما رفت زین  جهان پدرم             ( ۱)

خوشحال خان قبل از وفاتش وصیت کرده بود که او را جایی دفن کنند که حتی سایه مغول بر خاک او نیفتد و گرد و خاک سواران مغول به مقبره او نرسد بهمین دلیل پس از فوت خوشحال خان را در روستای اسوری ( Essori )  در آکوره ختک  < در میان پشتونها  > بخاک سپردند.                                                                                (۲)

علامه اقبال تنها شاعر شبه قاره بود که توانست در باره خوشحال خان ختک از طریق ترجمه های انجام شده توسط برخی مستشرقین بداند .

اقبال به او لقب « حکیم طبیب » از ملت افغان را داد و از او قدر دانی کرد و احترام خاصی برای او قائل بود بعضی دیگر از مشرق شناسان می گویند : خوشحال خان نه تنها شناخت افغانها بود بلکه مانند گوته و شکسپیر زمانیکه در زندان سیاسی بود هم دست از قلم نکشید و به سرودن اشعارفارسی ، نگارش ، ترجمه پشتو  و فارسی پرداخت .                        (۳)                                               

شخصیت شاعری خوشحال خان ختک :

خوشحال خان ختک  شاعر پشتو زبان  و از مقامی والا در ادبیات جهانی بر خوردار است و در کلیاتش بخشی را به اشعار فارسی خود اختصاص داده است .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱  - تاریخ مرصع ، افضل خان ختک ، دوست محمد خان کامل مومند ، یونیورستی بک ایجنسی ، پیشاور ،  صص ۲۸۱ - ۲۸۲

۲– پشتانه شعرا ،  مؤلف عبدالحئی حبیبی ، پشتو تولنه کابل ، سال ۱۳۲۰ه ،  ص ۱۴۰  

۳- اردو جامع انسائیکلو پدیا ، جستس ایس ای رحمن ، شیخ غلامعلی ایندسنز ، ج۱ ، لاهور، مطبع فرینکلن ، ۱۹۸۷م ،ص ۵۸۲

 

 

خوشحال نه تنها شاعر بزرگی بود بلکه بنیانگذار « نثر نو » در زبان پشتو هم بوده و از خود آثار زیادی بجای گذاشته است . خوشحال در تمام قالبهای شعری مانند غزل ،قصیده ، مثنوی ،رباعی ، قطعه ، مربع ، مخمس ، مسدس ، ترجیع بند ، ترکیب بند و غیره اشعاری سروده است . میگویند تاپنج سال قبل از فوتش چهل هزار بیت قصیده سروده بود زیرا در اواخر عمر توجه بیشتری به سرودن شعر داشت . در زبان پشتو و فارسی اشعارش از چهل و پنج هزار تجاوز میکند                                                                      (۱)

خانم خدیجه فیروزالدین درپایان نامه اش ( که اولین تز دکتری در باره خوشحال خان به تشویق دکترعلامه اقبال لاهوری در سال ۱۹۴۲ م  نوشته شده است ) آثار خوشحال خان ختک را ۳۵۰ ذکر نموده است . سپس توضیح داده اند ، و در این مبالغه نمی باشد . (۲)            

پشتو شناس فرانسوی جیمز دار مستتر ( ۱۸۴۹ الی ۱۸۹۴ م ) گفته است آثار خوشحال خان ختک در نظم و نثر حدود پنجاه جلد است .                                                  (۳)

آقای دکتر اخترجعفری درمقاله خود راجع به شعر فارسی خوشحال چنین اظهار نظر میکند :

از مطالعه اشعار فارسی خوشحال خان ختک بنظرمیرسد که در آن فرهنگ و هنر همه جانبه ایران و همچنین فلسفه اخلاق و تصوف و ادب و فنون آن دیار با آب و تاب بی پایان خود جلوه گر است . خوشحال خان در شعر فارسی خود از سبک شیرین و مترنم سعدی و حافظ بسیار تأثیرپذیرفته ا ست و در این ابیات زیبا  لذت  و شیرینی شیراز محسوس می شود.

از  او  دل بر گرفتن  کار  من  نیست          که  از جان  سیر گشتن کار تن نیست

چمن را گر چه گلها بس شگرف است          مگرهمچون رخت گل در چمن نیست  ( ۴)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱–    شخصیات سرحد ، محمد شفیع صابر ، یونیورستی بک ایجنسی ، پیشاور ، سال ندارد ، ص ۲۰۹ .

۲–    خوشحال خان ختک ،حیات و فن ، تحقیق دکتر خدیجه فیروزالدین ،، اکادمی ادبیات پاکستان ، ۲۰۰۴م ، ص ۳۸۶ .

۳ –    ننگیالی  د  زمانی ، سرمحقق زلمی هواد مل د افغانستان د کلتوری و د تولنه ، ۱۳۸۰ه ، ص ۱۷۴

۴ – خوشحال شناسی ، گرد آورنده زیتون بانو و تاج سعید ، پیشاور ۱۹۸۰ م ، ص ۱۱۹ .

 

 

سبک و نمونه اشعار خوشحال خان ختک :

محور و مبنای اصلی شعر خوشحال خان ختک اشعار پشتوی اوست . وی بعنوان شاعر پشتو شهرت جهانی دارد لیکن می بینیم سرچشمه بینش و دید و فکر خوشحال خان زبان و ادبیات فارسی است به همین دلیل وقتی با دقت به شعر پشتوی او بنگریم اثرات عمیق شعر فارسی را در اشعار پشتو این شاعر شهیر می بینیم .   بطور کلی میتوان گفت که خوشحال خان در اشعار فارسی خود گاهی مانند حافظ شیرازی جا م شراب را عنوان خود میسازد و گاهی مانند سعدی به رازهای دل خود جامه شعر می پوشاند و با مهارت کامل از این دو شاعر بزرگ پیروی میکند . موفقیت او را در این چند بیت میشود محک زد .

چشم  مخمور تو آخر کار کرد                        زاهد صد ساله را  میخوار کرد

در درون  سینه  راز   عاشقان                       عشق اندر کوچه ها  اظهار کرد

سخت می پیچد برو عشق بتان                       هر که امروز از بتان انکار کرد

روی زرد و آه سرد و چشم تر                       عشق کوهی را چنین بیمار  کرد

خوشحال خان در شعر فارسی ، روهی ، کوهی و خوشحال هر سه تخلص را بکار برده است.                                                                                            (۱)

وی اولین کسی است که تشبیهات و استعارات و کنایه های مخصوص طبع افغانها را در زبان پشتو بکار برده و آنها را به پایه فارسی رسانده است .                              (۲)

او به زبان فارسی قصیده هم میسروده ، یکی از قصاید او  ۲۶  بیت دارد و از لحاظ تفکرو

محتوی و هم از جهت هنرشعری قابل ستایش است که با این مطلع آغاز میشود :

چشم ظاهر بین مردم ،مردم چشم سر است       عاقلان را در درون چشم ، چشم دیگر است و این قصیده بر وزن و بحری سروده شده است که قبل از او امیر خسرو دهلوی « قصیده

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱-  شعرای فارسی زبان پیشاور ، ص ۶۰ .

۲– سرآب ،خوشحال کی فارسی شاعری ،از نجم الرشید ، ص ۷۱ .

 

 

 بحرالابرار »  ، کلیم کاشانی قصیده « نسایم الاسحار » و ابوالمعانی بیدل قصیده « سودا و اعظم » را به همان بحر و وزن سروده بودند .                                                (۱)

خوشحال خان در غزل خود آهنگ موسیقی کلام را خیلی دوست دارد ، غزلهای وی پر از موسیقی و آهنگ است . در بعضی از اشعار خود قافیه را برای افزایش موسیقی تکرار نیز کرده است :

با تو خلوت بر گزینم درتو بینم خیرخیر         گر چه وقت نو بهار است با وجودت هیر هیر

خیر خیر یعنی ( با دقت )     و هیر هیر یعنی  ( فراموش )

پنج روزی  بیش نبود  صحبت   گل  با هزار       ای دریغا در گلستان گر بماندی دیر دیر     دیر دیر( زیاد)

بازآن صبراست این سیب زنخ دردست ماست         کز رقیبان تو می بردیم جور و تیر تیر

تیر تیر  (تعدی )

آهوی چشم تو از شیران عالم دل ربود             گر چه برشیران  ندیدی هیچ آهو چیرچیر

چیر چیر ( غلبه )                          

گفتم ای جان جهان از من گهی یاد آیدت           گفت  وقت   قتل می  آیی  بیادم  دیر دیر 

دیر دیر ( بسیار )

می  نیاساید  در خوشحال بی دردت بلی            لشکر درد تو اکنون کرد دل را زیرزیر

زیر زیر  ( مغلوب )

بعضی غزلهای فارسی خوشحال به بحوری سروده شده است که قبل از وی شعرای بزرگ و معروف فارسیگوی سروده بودند مانند این غزل او  :

هر که در کوچه آن ماه مکانی دارد             کفر محض است اگر میل جنانی دارد   (۲) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ –    ارمغان خوشحال ، مقدمه سید رسول رسا ، یونیورستی بک ایجنسی پیشاور ، ۲۰۰۱م ، ص ۷۹۴ .

۲      کلیات خوشحال خان ختک ،  عبدالحئی حبیبی ، قندهار ۱۳۱۷ه ، ج ۱ ،ص ۵۰۸ .                                                                                     

 

 

این غزل حافظ را در مقابلش خوشحال خان هم غزلی سروده و آن این است :

ما ز یاران  چشم یاری   داشتیم                 خود غلط بود آنچه  می   پنداشتیم       (۱)

خوشحال خان هم غزلی را در همین بحر با این مطلع شروع کرده :

چون نظر بر خال خوبان داشتیم                 تخم غم   را در دل  خود  کاشتیم         (۲)

خوشحال در فارسی به تخلص « خوشحال » ، «کوهی » ، و « روهی » مشهور میباشد .

چرا خوشحال را پرسی که چونی                مگر از چهره او مبرهن نیست

بکوی     او که   ره دارند روهی               ز خیل آن سگان بودی چه بودی             (۳)

قتل کوهی را به تیغ غمزه خواهد آن نگار      کاش باشد این کرم ای دوستان زان شوخ زود

خوشحال معتقد به راستگویی بود و میتوانیم اینرا دراشعار فارسی و پشتو وی ملاحظه کنیم :

راستی را پیشه کن وانگه دم مردی بزن       مرد گر می بود در عالم چو شاه خیبر است (۴)

در باره همت و مردانگی و دست طمع پیش کسی دراز نه کردن چنین گفته است :

من غلام همت آن کو طمع را سد ببست       گر چه نان جو ندارد جان من اسکندر است  (۵)

خوشحال خان ختک دراشعار فارسی خود ابتکار تازه ای را بکار برده بود که در نتیجه آن

خوشحال خان اینکار را نمی کرد از طرف او یک نوع بی انصافی با شعر فارسی تلقی می

گردید . اگر اشعار فارسی خوشحال خان را با دقت ببینیم ادب و فرهنگ و هنر ایرانی در آن خودنمایی میکند و براحتی میشود گفت که تحت تأثیر ادبیات فارسی قرار گرفته است .

بگرد   کوی تو   گشتن   مرا د  زمادی               بود که روی تو   بینم   که کعبهً مادی 

من  این  جمال  ترا  کی  مثال   دریا بم               که خود خیال تو از ماه ومهر پیدا دی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ                                                                

۱ –    دیوان حافظ ، تصحیح و مقدمه دکتر حسین الهی قمشه ای ، چاپ اًفست ، ۱۳۶۸ش ، ص ۴۰۰ .

۲ –    خوشحال خان ختک ، کلیات ،  عبدالحئی حبیبی ، قندهار ۱۳۱۷ ه ، ج ۱ ، ص ۵۱۷ .

۳ – ارمغان خوشحال ، سید رسول رسا ، یونیورستی بک ایجنسی ، پیشاور ۲۰۰۱م  ، صص ۷۸۷  -  ۷۹۰  – ۷۹۴ .

۴ – کلیات خوشحال خان ختک ، د افغانستان د علومو اکادیمی ، کابل ، حوت ۱۳۵۹ه ، ج ۱ ، ص ۵۱۹

۵ – ایضاْ ،  ص ۵۰۸

 

 

 

نمی   شوم  متحمل  بروز وعده   وصل                بیا بیا  که  دلم  خوار و زار  بی تادی

گمان مبر که بگردد زعشق تو خوشحال                چرا که بر رخ خوب  تو دیر شیدا دی

در بیت اول  ز مادی یعنی ( مال من است )    و مادی ( من است )، در بیت دوم در آخر

پیدا دی  ( بوجود آمده است )، در بیت سوم  دی ( است )، در بیت چهارم  بی تا دی ( بدون تو است )،  در بیت پنجم  دیر شیدا دی ( از دل و جان عاشق اند )

در اشعار پشتو خوشحال خان اثرات فارسی بسیار دیده میشود و او از کلمات خالص فارسی در آنها استفاده کرده است مانند خاک ، ریسمان ، رایگان ، دشنام ، زدودن ، شیون و بسیاری دیگر که آوردن همه آنها مقدورنمی باشد . وی دراشعارش ازرموزمملکتی ،پند واندرز، نصیحت ،ایثار گری ، ننگ و غیرت ، مرد و مردانگی ، فلسفه و عرفان ، وطن دوستی ، عشق رسول ، ائمه اطهار ، و غیره به وفور دیده میشود .

او یک شاعر ، حکیم ، فرمانده ، صوفی ، سیاستمدار و همسری وظیفه شناس بود . در شعر وشاعری عالی و بی همتا بود . چه در غزل ، رباعی ، قطعه ، مرثیه ، مثنوی وغیره یعنی بقول معروف ( آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری ) بنابر این شاعری با اینهمه خصوصیات باید سبک و پیروانی داشته باشد . در پشتو سبک او را با نام « سبک خوشحال خان ختک » می شناسند و مکتب او را بنام « مکتب خوشحال خان ختک » یاد میکنند . بعد

از او شاعران زیادی به همان سبک شعر سروده اند . او تفکرات و موضوعات وتشبیهات و

استعارات و تلمیحاتی را معرفی کرد که به شعر پشتو تازگی و گستردگی بخشید .

 سبک خوشحال خان دارای خصوصیات خاصی میباشد از جمله :

۱ -  در سبک خوشحال خان پشتونیت و احساسات ملی پرورش داده شده است .

 ۲ -  در این سبک قصیده ها طولانی میباشند ولی موضوعش یکی است و هر قصیده میتواند  

       تاریخی یا اجتماعی باشد .

۳ -  اشعار او در حالیکه سادگی و سلاست خود را حفظ نموده ولی دارای تشبیهات و صنایع

هم می باشد .

۴ -  خوشحال خان در سبکش احساسات حماسی را افزوده و پیروانش هم کوشیده اند تا آنرا

      حفظ کنند .

 ۵  - یکی از بزرگترین اسرار و رموز زندگی که پند و اندرز میباشد در سبک خوشحال

       دیده می شود .

۶  -  او به زبانهای فارسی ،پشتو و عربی شعر سروده  ولی در هر کدام ابتکار خاصی را              

        بکار برده که فقط مخصوص خود او میباشد .

آثار منظوم خوشحال خان ختک :

۱ –  باز نامه : که از شکار و خصوصیات آن و بیماریها و معالجه عقابها و روشهای مختلف شکار و پرورش آنها را در این کتاب بصورت نظم بیان کرده است .و این کتاب نخستن بار در سال ۱۹۳۵ م  توسط آکادمی پشتو ( کابل ) به چاپ رسید .                     (۱)

۲  فراقنامه : مجموعه ایست از دوران حبس و اسارت او در قلعه رنتهنبور که شامل

مثنویهای سیاسی ، اجتماعی و انتقادی می باشد .

۳     کلیات خوشحال خان ختک : مشتمل  بر اشعار  پشتو ،  فارسی و غزلهای ذواللسانین

( پشتو ، فارسی و هندی ) میباشد .دیوان کامل خوشحال خان بنام « خوشحال خان ملغلری » در افغانستان در دو جلد و در سال ۱۹۳۸م  به چاپ رسید . دیوان او با ارزشترین و بزرگترین دیوان  پشتو میباشد .

۴ – صحت البدن :  رساله ایست درباره علم طب که به پشتو ترجمه شده است

۵ – سوات نامه : سفر نامه ایست منظوم راجع به سوات و مردم آن که در باره مسائل

اعتقادی و اجتماعی در آن بحث شده است و از بهترین آثار خوشحال خان میباشد .(۲)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱       پایان نامه دکتری آقای غلام علی کمیل " قزلباش "، گروه ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی ، دانشگاه تهران .

۲ –     ننگیالی د زمانی ، زلمی هیواد مل د افغانستان د کلتوری و دی تولنه ، ۱۳۸۰ه ،  صص ۱۷۷ – ۱۷۸ .

 

 

۶     فضل نامه : این مثنوی است که در بحر خفیف گنجانده شده و مسائل مختلف مذهبی و عقیدتی در آن بیان شده است .

۷   -  فال نامه مثنوی :  منظومی است که برای دیدن فال نوشته شده است .

۸  -  نام حق :  این کتاب در نقل از پنج گنج آمده  است .

آثار منثور خوشحال خان ختک :

دستار نامه و بازنامه این دو اثر معروف نثر فارسی خوشحال خان است که در قسمت آثار منثور استان خیبر پختونخوا بطور مفصل نوشته شده است و برای جلوگیری از تکرار در اینجا فقط نام آنها را آورده ام  . باید متذکر شوم  که آثار نثر پشتو وی بسیار میباشد .

                          ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

این چنین فرمود خیام آن شاعر اخترشناس

                                               قند پارسی سرایی چون رباعی با اساس

                                                                      موسوی پور مهرام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خان عطـاءالله خـان عطــا   :

  عطاء الله خان عطا متخلص به « عطا » در روستا ی تکواره که از روستاهای  دور و اطراف شهر دیره اسمعیل خان میباشد در خانواده ای از طبقه متوسط در سال ۱۸۹۸م  دیده بر جهان گشود . پدر او از قبیله گندا پوربود که در قدیم یعنی زمان آبا و اجدادشان جزو قندهار میبوده و در آنجا  زندگی  میکرد ند و زمستانها  به دیره اسمعیل خان در استان خیبرپختونخوا  کوچ میکردند و سردیها را در آنجا بسر می بردند و تابستان دوباره به گنداپور بر می گشتند وسالها این ییلاق و قشلاق ادامه داشت . پدر عطاءالله عطا محمد خان نام داشت که از سادات و اولاد سید محمد شاه گیسودرازغریب می بوده این قبیله حدود سه قرن پیش تصمیم گرفتند که برای همیشه در روستای تکواره  در دیره اسمعیل خان  بمانند .

عطا تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در دیره اسمعیل خان با کامیابی به اتمام رساند ولی وقتی او در کلاس ششم بود از محبت و سرپرستی پدر محروم شد و پدرش دار فانی را ودا ع گفت . عطا مادری مهربان و با هوش داشت که به تحصیل فرزندانش اهمیت خاصی میداد بدین جهت مرگ پدر باعث ترک تحصیل و یا فقدانی در زندگی آنان نشد و بعد از آن مادرش مانند معلم خوب و با مسئولیتی ، مراقبت تحصیل فرزندان خود را بعهده گرفت .   عطاء الله خان عطا از جوانی بلکه کودکی زمانیکه تحصیل میکرد به شعر وشاعری علاقه مخصوص و بسیاری داشت و بفارسی شعر میسرود و طبق گفته خانواده و دوستان آنزمان وی فقط به فارسی شعر میسروده ، بنا به گفته او چون زبان فارسی که قبلا زبان تکلم و نوشتاری این منطقه بود  داشت از یاد میرفت باعث رنجش شاعر عزیزو قادرالکلام  ما شده بود و چون وی  فارسی را دوست داشت و به آن عشق میورزید همانقدر نزد مردمش از یاد رفته میشد . بدین دلیل فقط فارسی میسروده و از اهل وطن خود شکوه و شکایت وگله داشت  و آرزو داشت که به کابل و شیراز و فاریاب برود . شهر ایشان دیره اسمعیل خان دارای هوای بسیار گرم صحرایی است  بدین دلیل  قبلا مردم افغانستان  درزمستان  به آنجا  قشلاق میکردند . خرما و حلوای آنجا بسیار لذیذ و مرغوب و مشهور میباشد . عطاءالله خان در باره شهر خود و مردم و آب و هوای شهرش اشعار بسیاری سروده است بطور مثال در مورد بی وفایی اهل وطنش نسبت بزبان فارسی چنین سروده  است :

 

از  قدر  ناشناسی  اهل  وطن    بزود              بینی که رخت خویش  به کابل  کشیده ام

عطا که در وطن تو سخن نمی ورزند               بی   که  عازم  شیراز   و  فاریاب  شوم

و در باره گرمی هوای دیره اسمعیل خان می گوید :

از   سواد دیره    اسمعیل خان                          خطه چون  تابه  آهن      تپان

سرزمین    بی گیاه     و سبزه                         ابرگاهش    سایه بان    ناگشته

ریگزارش سوسماران را وطن                         طائرانش کرکس و زاغ و زغن

عطاءالله خان پس از اتمام دوران دبیرستان برای ادامه تحصیل به پیشاور آمد و درکالج اسلامیه که بزرگترین و بهترین مرکز فرهنگی در مرکز استان خیبرپختونخوا بود ثبت نام کرد و در حقیقت او اولین دانشجو کالج اسلامیه بود . بعد از پایان یافتن دوره کالج عطاء الله خان به دانشگاه علیگر هند رفت و مدرک کارشناسی حقوق خود را با موفقیت و کامیابی شایانی از آنجا حاصل نمود و سپس در سال ۱۹۲۴ م به شهر خود دیره اسمعیل خان برگشته و با داشتن پروانه وکالت با عنوان وکیل دادگستری کار خود را در شهر وحومه آن آغاز نمود .                                                                                              (۱)

پس ازبازگشت ایشان بود که نهضت آزادی  خواهی کار خود را شر وع کرده بود و مردم در

فعالیت نهضت آزادیخواهی مسلمانان شبه قاره برای حصول آزادی و مستقل بودن و تشکیل

کشوری جداگانه بنام " پاکستان " به نهایت  اوج خود رسیده بود و توجه همه پاکستانیها را جلب   کرده   و  برای  این   آزادی  می  جنگیدند  ، عطا   نیز ساکت  و  بیکار    ننشسته

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ – شش مقالات عطاء الله عطا ،سید سبط حسن رضوی ،یونیک پرنترز ، پیشاور ، صص ۷۲-۷۳

 

 

بود و قدم به قدم و مرحله به مرحله با آنها همکاری کرده و آنها را راهنمایی می نمود ، تا اینکه بالاخره به هدف خود رسیدند و این استقلال را با مشقت زیاد حاصل نمودند . عطاءالله خان عطا از سال ۱۹۲۵ م " رئیس انجمن ترقی اسلام " بود و در این نهضت آزادیخواهی زحمت بسیار متحمل شد  و کمک ، مشارکت و مشاورت بسیاری انجام داد ، در حزب مسلم لیگ تلاش شگفت انگیز و بی نظیری را از خود نشان داده و حقیقتاٌ در این راه ناراحتی و رنج زیادی را تحمل نمودند و بالاخره در سال ۱۹۴۷ م " پاکستان " کشوری مجزا از هندوها برای مسلمانان ایجاد شد . عطا خان در نوشتن قانون اساسی هم کمک فراوانی نمود و تا آنزمان هنوز شغل وکالت خود را داشت.                                                     (۱)                     

ایشان بدلیل فرزند ارشد بودن خانواده مسئولیت سرپرستی خانواده را برعهده داشتند و با درایت وبصیرت و مهربانی توانستند سه برادر با نامهای عنایت الله خان و هدایت الله خان و عبداللطیف خان  و دو خواهر با نامهای ممتاز بی بی و ماه بی بی را تحصیلات عالیه داده و خود را از دین پدری رها کنند. در حال حاضر مجله ای بنام عطا منتشر میشود  و  در  آن  اشعار عطا  را می  آورند  و آن زیر سرپرستی  عنایت الله خان  ومدیریت نوه عطاءالله خان عطا مهندس ذکاء الله خان میباشد نا گفته نماند که آقای مهندس ذکاء در نوشتن حالات زندگی پدر بزرگشان کمک بسیاری بمن نمودند و همینطور بیاد  آن بزرگ مرد فرمو دند زمانیکه ایشان در شهرهای مختلف مشغول تحصیل بودند همیشه با پدر بزرگشان از طریق نامه در رابطه بوده و از محبت و راهنمایی های ایشان یادکرده مشکور و سپاسگزاری خود را مرهون فرمودند .

عطا ء الله خان در کنار فعالیتهای حزبی و مسئولیتهای خانوادگی باز هم دست از شعر و ادب بر نداشته بود و شبی نبود که  تا مثنوی مولانا ویا اشعار حافظ را نخوانده بخوابد .  عطاءالله

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ – سه ماهی عطا ،عنایت الله خان گنده پور ، ناشر آقای مهندس ذکاء الله خان ، جنوری تا جون ۲۰۰۶ م دیره اسمعیل خان ،

 

 

عطا کسی است که چراغ زبان فارسی را در آن منطقه دور افتاده روشن نگه داشته بود هنوز هم اشعارزیبای فارسی خود را میسرود و حالات زمانه را چنان در این اشعار می گنجاند که باعث حیرت میباشد . بودن شاعرو ادیب بزرگی چون عطا در این منطقه دور افتاده باعث افتخار برای زبان فارسی و ایرانیان و همچنین اهالی آن منطقه صحرایی میباشد . وی تنها شاعر فارسیگوی آن ناحیه بود . و چه زیبا میسرود و همیشه اهل ادب از ایشان   بخوبی و احترام یاد میکنند . و در مجلس بزرگان و دانشمندان باعث رونق و مورد عزت و احترام همگان قرار می گرفتند ،  با وجود داشتن مقامی بلند پایه و عالی ، تواضع و فروتنی خود را همیشه داشتند ، و هر وقت آماده کمک و حمایت دانشجویان و دوستان خود بودند .     (۱)                                     

عطاءالله خان عطا از همان دوران تحصیل به شعر و شاعری علاقه داشت و با آن انس گرفته بود . وی چه قبل از تأسیس پاکستان زمانیکه او در نهضت آزادیخواهی مشغول بود و چه بعد

از استقلال و تأسیس پاکستان تمام احساسات وطن پرستی خود را در اشعار مهیج و بی مثال و بی  مانندی  جای  دادند  که  بسا باعث شگفت انگیزی و حیرت بود ، از اینراه شهرت و

محبوبیت بسزایی حاصل نمودند . اشعار عطا عموما در باره موضوعات اجتماعی و وطن دوستی میباشد . عطاءالله خان عطا در آغاز فقط بفارسی شعر میسرودند  و به قول خود او اصل سرمایه اش شعرهای فارسی اوست و گاه گاهی هم بزبان اردو و یا پشتو اشعاری سروده اند . و بطور کلی میشود گفت که او مترجم زمان خویش در اشعارش بوده و اجتماع و حکمرانان را در شعرهایش نشان میداده ، چنانکه گفته است : " حال ملت میتوان در یافت از سیمای من " . عطاءالله خان عطا در سن نود و سه سالگی پس از شهرت و احترام بسیار بعنوان یک شاعر بزرگ  فارسی  سرا روزیکشنبه هشتم رمضان المبارک ۱۴۱۱ هجری

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ – بزم سخن ،مصنف عطاءالله خان عطا ،ناشر خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران ، پیشاور ، تاریخ جون ۱۹۹۵ م ، صص ۳-۵-۶ .

 

 

مطابق با ۲۵ مارس ۱۹۹۱ م از این دنیای فانی رخت بر بست و تمام خانواده ، دوستدارانش را عزا دار ، غمگین و سوگوار نمود .                                                       (۱)                       

  آثار عطا :

عطا در نظم و نثرآثاری ازخود بجای گذاشته که در زیربه تفصیل به شرح آن می پردازیم :

آثار منظوم عطا :

اشعار عطاءالله خان عطا حدودا به ده هزار بیت میرسد که بصورت کلیات در سه جلد و مجموعه ای بنام " امان نامه " که برای پسر بزرگش سروده است بچاپ رسیده  ،  سه دیوان مذکور وی به این ترتیب می باشد :

۱ – کلیات عطا – قسمت اول در ۳۸۵ صفحه و در فوریه ۱۹۸۲ میلادی در چاپخانه حمیدیه

پیشاور به چاپ رسیده است .

۲ – کلیات عطا قسمت دوم در ۳۸۵ صفحه که شامل قصاید ، غزلیات ، مرثیه ،منظومات ، قطعات و قطعات ماده تاریخ که در فوریه ۱۹۸۲م در چاپخانه حمیدیه پیشاور بچاپ رسیده است .

۳ – کلیات عطاءالله خان عطا قسمت سوم در هفتاد صفحه که حامی حمد و نعت و رباعیات ومراثی ،قصیده ، غزل ،قطعات و قطعات ماده تاریخ بچاپ رسیده است .

عطا در صنفهای مختلف شعر سروده است ولی خود شخصاٌ و خصوصاٌ به مثنوی علاقه بسیار داشت و در میان همه مثنویها این سه مشهور تر و مهمترهستند  که به ذکر هر کدام خواهیم پرداخت .

۱ – مثنوی در زمانهای دگرگونی  : دشواریها و نا مساعدبودن موقعیتهای  اجتماعی را بطور مفصل و مشروح نوشته است که تقریبا هفت صد بیت و به سبک خضر راه دکترعلامه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ –  شش مقالات عطاءالله عطا ،  سید سبط حسن رضوی مطبع یونیک پرنترز ، دهکی نعلبندی ، پیشاور .

 

 محمد اقبال سروده شده است . در این مثنوی عطا رنجور و در حالیست که مانند مار بخود می پیچد و سوالهای زیاد و مختلف حال و روزش را بهم ریخته و او را نگران و پریشان و آشفته کرده است .

در    جهان  آزردگی    فرسودگی                    زندگی  بی   راحت  و  آسودگی

این یکی را یسر در عیش و طرب                    وان دگر از عسر در رنج و تعب

نا کسان   بر  اوج   بام      آسمان                    بی کسان  پامال  جور     ناکسان

هر  دو  آدم  بندگان   یک     خدا                     این شه  روی  زمین و آن    گدا

در این زمان اتفاقاٌ صوفی بزرگی در راه او نمایان می شود و عطا خان سوالهای خود را از او می پرسد و آن بزرگ  به یک یک آنها جواب میدهد و بیشتر سوالهای عطا مانند سوالهایی بود که اقبال در خضر راه از خضر پرسیده بود مثلْا نقش سرمایه داری و سلطنت در سوء استفاده  کردن از دست رنج  کارگران ومحنت کشان . این جاست که شاعر بزرگ ما  مانند اقبال به نظام جمهوری آیین و مجلس و بقیه این دست آویزهاحمله میکند و چنین میگوید :

خرقه  پوشی  را   بدیدم   ناگهان                      از جنیبش  نور آگاهی    عیان

گفتم   ای  داننده    احوال    راز                       ز ابتلای   زندگانی   بی   نیاز

رحم فرما  بر  من    آشفته  حال                       غور فرما از تو  میدارم  سوال

سلطنت ، فرمانروا ، آیین چیست ؟                     معنی محکوم بی تسکین چیست؟

و در جوابش آن بزرگ و صوفی خرقه پوش چنین جواب میدهد :

سازش  سرمایه داران ، سلطنت                       مدعای   سازششان     منفعت

سلطنت چادوش و دربان داشتن                        سلطنت جولان و زندان  داشتن

کارفرما   شاطران    مایه   دار                       قابل و نادار بی  ذوق و   وقار

اهل  زر کردند  با هم ساز  باز                       حربه شان  مجلس    آیین  ساز

طرز جمهوری فریب بس عظیم                       قلب محکومان ز کار آن دو نیم

مجلس   آیین ،    طریق انتخاب                    این حجاب عقل ، وان دیگر سراب

سپس صوفی بزرگ دوران گذشته را با بی عدالتی و حق کشیهای عصر حاضر یعنی با دوره 

" جمهوری " مقایسه میکند .

دور حاضر دور بی سلطان و میر                  دور بی اورنگ و بی تاج و سر پر

دور جمهور است  دور جور عام                   دور کین  و دور بغض    و  انتقام

حاصل جمهور بس حزن و ملال                   اول   آن   نفرت  و  آخر     جدال

سپس عطا از آن بزرگ سوالات بیشتری راجع به قوانین ظالم و مظلوم میکند :

دیگر  از کیفیت   آیین       بگو                   ماجرای  جابر    و  مسکین   بگو

و بزرگ در پاسخش میگوید

دام   آیین  همچو  زلف       تابدار                   اندرونش  حلقه های  صد هزار

در میان  بی زر و  دارای      زر                   جنگ ناهموار ،  عدل   مختصر

عدل و انصاف است بس جنس گران                 قاصر از تحصیل آن بی مایگان

داد مر این  داد را  گفتن    خطاست                 تو اگر بیداد گویی بس   رواست   (۱)

۲ –       مثنوی ملا – پیر-خان

این دومین مثنوی عطاءالله خان است که تا اندازه ای طولانی تر و در آن عطاء خان " ملاها " را مسئول نادانی و بی توجهی  و بی خبری و نا آگاهی مردم از شرع و دین و " خان " را

مسئول خلاف ورزیها و رعایت نکردن قانون و " پیر " رامسئول نابودی مذهب و تهذیب و

 سلوک دانسته و در آخر می گوید :

الحذ ر ای ملت نادان ما                                از چنین ملا و پیر و خان ما

آقا عطا  باعث  و بانی  این عقب افتادگی و تباهی مملکت را این  سه عنصر یعنی  "ملا " و

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ۱– بزم سخن ، مصنف عطاءالله خان عطا ، ناشر خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران پیشاور ، تاریخ  ژوئن ۱۹۹۵ م ،مطبع دهنک پرنترز راولپندی .

 

"پیر " و "خان " میدانست .ملا نفاق بین مردم می انداخت و آنها را از یکدیگر دور میکرد  و پیر راه و روش را بر باد میکرد و " خان " رعایت نکردن قانون وغیرقانونی کارها را سبب میدانست.  وحقیقتاْ  این سه باتفرقه توانسته اند مردم را از راه راست و درست اغفال کنند و دلیلش را میشود بی سوادی دانست ، بدین دلیل شاعر پریشان شده چنین میگوید :

ای   مسلمانان  مسلمان  زادگان                        ای ز راه راست است دور افتادگان

ای ز دین برگشته بی ذوق  یقین                        بر   زبان    الله   بت    در آستین

ای زحق  بیگانه  مغلوب   گمان                        قبله    تو  آستان     این    و   آن

بی وقار و مفلس و خوار و ذلیل                        عاقبت   را  غیر  می  باشد  کفیل

عطا خان در مورد شخصیت ملا – پیر – خان مفصلا شرح داده و از دور شدن و پرهیز از آنها  پیشنهاد داده است . و از ابن سه عنصر شکایت کرده که در اشعار زیر می خوانیم :                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                    

شکوه ما از ملا و پیر و   خان                         بشنو از من چون بگویم حال شان

عالمان     دین  ما  اندر  ستیز                         هر یکی  آتش بیان  و برق   ریز

عالمان  دین  و زدین    بیگانه                          جای   قرآن  در   دلش    افسانه

عالمان   امتش   اکثر     جهول                        مبتلا ی     اختلافات      فضول

روی خود را اصل دین پنداشتند                        پیرو  بوبکر و      حیدر  نیستند

راه  دین  حق  فرامش کرده اند                        راه نفس   خویش را  پی برده اند    (۱)

مثنوی اقبال  و خودی :

این سومین مثنوی عطاء خان میباشد که  به نوبه خود همچنین  با تفصیل و شرح بیشتر و واضح  تری میباشد  و این  مکالمه  ای  است بین اقبال و خودی که در آن وضع   ناگوار اجتماعی مسلمانان را گفته و اقبال از خودی میپرسد که پس از من حال تو در مملکت من

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱–  سه ماهی عطا ، عنایت الله خان گنده پور ، مهندس ذکاءالله خان ،سال ۲۰۱۰م ، دیره اسمعیل خان.

 

چگونه خواهد بود و در پاسخش میگوید :

ای حکیم    ملت و ای یار من                       ای   شناسای   رموز    کار    من

من ز پاکستان از آن بگریختم                       کاندرونش   نیست    باقی     طالبم

از سواد این  وطن   آزرده ام                      هر کجا  رفتم  هزیمت      خورده ام

نام من باقی است در اشعارتو                      در " رموز " و نیز در " اسرار " تو

خودی می افزاید که در این کشور او یکه و تنها مانده و فقط عطاء دوست و همنوای اوست .

شاعری  باقی عطا الله   نام                        از می  من جرعه ای  دارد  بجام.     (۱)

عطا الله عطا ارادت خاصی به دکتر علامه محمد اقبال داشته و اینرا در اشعارش به وضوح نشان میدهد .وی ازهواخواهان و طرفداران اقبال بوده و او را همیشه ستایش کرده و در هر مجلس شعر و یا سمینار و خلاصه هر دور هم آیی از ایشان حتماْ یاد میکردند .

قصاید عطاالله عطا :

قصاید عطا به سبک خراسانی وعراقی یعنی به سبک قدیم میباشد و برخی از قصایدش یادآور شعرای قدیمی مانند فرخی ، عنصری ، انوری ،فارابی وشاعران دیگر میباشد و بیشتر قصاید عطا در حمد ونعت ومنقبت میباشد . مثل قصایدی که مطلعش بقرار زیر است :

ای روشن از تو انجم و خورشید و ماهتاب 

وی از تو لعل و کرمک شب تاب نوریاب

چون   نقاب  او  روی    خود   بر افگنی

آب    و   تاب  از  چهره     خو ر افگنی

هر که خاک کوی احمد ساخته کحل البصر

گر چه نا بیناست تا هفت آسمان دارد نظر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.

۱– بزم سخن ،مصنف عطاءالله عطا ،ناشر خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران ، تاریخ ژوئن ۱۹۹۵م ،   مطبع دهنک   پرنترز   راولپندی .

 

غزلیات عطاءالله خان عطا :

عطا شخصاً غزل را دوست نداشت و صنف سخن او مثنوی بود . و با غزل و غزل گویان دوستی و رابطه نداشت و حتی مثنوی در سرزنش غزل گویان سروده است که در آن از شاعران غزل گو انتقاد کرده و آنها را ملامت و نکوهش میکند ، و آن بدین علت است که غزل گویان معمولا شعر را بر حسب احساسات میسازند و از حقیقت و واقعیات دور هستند و به آن اهمیت نمیدهند . در اینجا غزلی از عطا در جواب غزل گویان می آوریم :

ای  غزل   گو  شاعر سرگشته                       بی خبر از عشق ، و از خود رفته

در مجنون  شاعری مجنون شی                      ذکر  خار  و  قصه   صحرا   کنی

لیک گاهی چشم  تو صحرا ندید                     نی  گهی   خاری   بپای   تو   خلید

ناله ات بی سوز و ساز  فطرتی                     چون   فغان   نوحه  خوان   اجرتی

شعر تو بی سوز و قلبت بی گداز                    داستان    تو  دروغ    خانه     ساز

نظم   تو  الفاظ  بی معنی و بس                     جام  زرینت  ز می    خالی  و بس

این واضح است که مقصود عطا نکوهش و ملامت غزل سرایان بزرگ مانند حافظ و سعدی وصائب و امثال ایشان نبوده بلکه غزل سرایانی هستند که آنانرا نمیشود شاعر خواند و فقط میتوان آنها را " ناظم " خواند  زیرا که اشعار آنها تهی از عواطف درونی است . با این که عطا غزلسرایی را دوست نداشت ولی خود غزلهای دلنشینی سروده است که دارای همه وصفها و حسن های یک غزل خوب می باشد . مانند غزل زیر :

گفتم صنمی  یا قمری گفت که  هر   دو              حورا پسری یا بشری گفت  که هر دو

گفتم ز رخ خوب و لب لعل روان بخش               گلبرگ تری یا شکری گفت که هر دو

گفتم      در  یکدانه   دریای      جمالی              یا چون سخن من گری گفت که هر دو

گفتم  شب  هجران مرا  کوکب   نوری               یا  شام  غمم را  سحری   گفت هر دو

گفتم  که  عطا  تو هدف     تیر  بلایی                یا تیغ غمش را سپری گفت که هر دو

 نعت گویی عطاءالله خان عطا :

 زیباترین و شیرین ترین بخش اشعار عطا همانا نعت گویی حضرت محمد مصطفی (ص) میباشد ، که هم خود علاقه بسیار داشت و هم دوستان و آشنایان از خواندن و شنیدنش لذت میبردند ، حتی بعضی از اشعاری را که درحمد خداوندی سروده است اکثر به نعت رسول اکرم (ص) خاتمه می یابد مثل قصیده  در حمد باری تعالی که مطلعش چنین است :

ای خدای برتر از عقل و خیال                         برتر از وهم وقیاس و بی مثال

پس از ابیاتی در حمد خداوندی و ابیاتی در مدح انبیاءکرام علیه السلام عطا بیشتر از نصف این قصیده را به نعت سرور کائنات (ص) پرداخته ودر آخردوباره به حمد پروردگار بر میگردد و قصیده رابه اختتام میرساند و این مثالی است از آنچه گفته شد  :

ای آنکه تو بودی و چیزی نبود                          نبود از زمان و مکانی  نبود

در اینجا یکی از نعتهای عطا را که از گیرایی و حال ، اعتقاد و یقین ، لذت و شادمانی ، مهر و علاقه انباشته است و خواننده را در خوشحالی و لذت به دنیای گیرایی و ذوق می برد می آوریم :

گر سوی من از لطف کنی نیم نگاهی             این  کاه   سر راه  شود  کوه     بجاهی

در سایه تو ای که قدت    سایه ندارد              امت  همه  در حشر  بجویند      پناهی

در هجر تو ز دیده  عقیق روان کشم               و ز روی خویش درغم تو زعفران کشم  

روزی که جان گداز بود  تاب آفتاب               ازسایه  تو بر سر خود  سائبان     کشم

کوثر همی ز دست جواد تو در جنان              دارم عطا یقین که به رطل گران  کشم    (۱)

مرثیه های عطاءالله عطا :

عطا خان در هر صنفی اشعاری سروده و مرثیه گویی هم کرده است . وی بر وفات برخی                                                                                                                            ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ – بزم سخن  ، مصنف عطاٍ الله عطا ، ناشر خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران ، پیشاور ، تلریخ ژوئن ۱۹۹۵م ، مطبع دهنک پرنترز راولپندی ، ص ۱۴ – ۱۵ – ۱۶ – ۱۷ .

 

 

دوستان و شعرای معروف و بزرگان پاکستان مرثیه سروده از قبیل مرثیه برای جگر آبادی ، سید عطاءالله شاه بخاری ، خان بهادر احمد یار خان و میرانیس و غیره .... .

عطا به ذات پاک امام حسین علیه اسلام ارادت وامام علی (ع) علاقه خاصی داشت  وتمام دیوان خود را به شهادت امام (علی) و مظلومیت ایشان و اینکه امت مسلمه از آن عبرت بگیرند سخن گفته  و نوحه ای به شهادت امام حسین (ع) سروده است که بصورت مستزادی است که مطلعش بقرار زیر است  :

ای پیشوای امت و فرزند مصطفی  (ص) مظلوم کربلا

چشم و چراغ خانه زهرا و مصطفی (ص) مظلوم کربلا

رباعیات عطاءالله عطا :

در جلد سوم  " کلیات " چند رباعی از عطا آمده است زیرا او رباعی کم سروده و تنها چند  رباعی از ایشان در دسترس میباشد که نمونه ای از آنرا  در زیر می آوریم :
بباغ رفتم و گل دیدم و چنین گفتم                    چه دلکشی مگر افسوس عمر  یافته کم

بگفت خوشدلم از عمر خود که خوش گذرد         بگو ز عمر دراز خود و غم هر دم .

عطا و ماده تاریخ گویی :

عطا  مهارت بسزایی در ماده تاریخ گویی  داشت و طبق گفته  ایشان  صدها ماده تاریخ نوشته  است در جلد سوم کلیات دیوان او برخی ماده های تاریخ که وی سروده آورده اند ، مانند قطعه زیرکه بر وفات محمد علی جناح  ( قائد اعظم ) بانی پاکستا ن سروده اند .

حق   قائد اعظم      را                  از دهر به جنت برد

صد آه و فغان برخاست                  از جمله کلان و خرد

تاریخ  وصالش شد  آه                   آه قائد اعظم مرد  = ( ۱۳۶۷ ه ق )             (۱)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

­­­­­­ ۱ -  بزم سخن ، مصنف عطاءالله عطا ، تاریخ ژوئن ۱۹۹۵م ، خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران پیشاور ، مطبع دهنک پرنترز  راولپندی .

 

امان نامه :

امان نامه را عطا خان خطاب به پسر بزرگ خود الحاج امان الله خان (مرحوم ) نوشته و در

آن او را پند و نصیحت کرده به همان صورت که مرحوم دکتر اقبال بنام و برای فرزند خود جاوید اقبال  ، جاوید نامه را نوشته است .

ای  " امان الله "  ای    فرزند   من                  ای  جگر   بند    سعادتمند     من

من دو  لفظ    پندی  را گویم  به تو                  بر دو لفظ  من عمل   کن نیک خو

هست  انسان  در  حریم      کائنات                 همچو  بیت  عنکبوتی  بی     ثبات

یک  زمانش    مستقر  بر   خاکدان                 بر سرش  امروز  و فردا از یر آن

پس    بباید   زندگی   کردن    بسر                 بر  طریق   اسوه    خیر      البشر

در جهان  باید  فراهم    کرد   ذات                 تا از آن در حشر خواهد  خیر  زاد

نیست مومن را ضرر از مال و زر                گر بود  حکم  زکات  اندر       نظر

مال و زر ملک تو نی ملک خداست               یک زمان بروی تصرف گرتر است

بخل  کردن  هست   کافر    نعمتی                حاصل    اسراف     باشد     مفلسی

اجتناب  از بخل و از اسراف   کن                وسعت   خود  را  نگر  انصاف  کن

سود خواری  هست مر کار  جهول               جنگ کردن با خدا و با رسول ( ص )

از فواحش  دور  باش و   پاک زی               تا  تو  از  نار   جهنم     وار    هی

دامنت   را پاک  دار از  مسکرات                باز  دارد     مسکرات  از  مدرکات

جرم  قتل   مومن  و  قطع   طریق               هست   هر دو  را سزا  نا   ر حریق

شرک   با  ذات   خدا  ظلم  عظیم                جایی  مشرک  تا  ابد  نار      جحیم

در جهاد   فی  سبیل  الله      کوش               کوثر از دست رسول الله ( ص )   نوش

هم    اشداء   علی   الکفار    باش                با   مسلما نان   رحیم  و   یار   باش

شفقت    باید    به    مادر  زادگان                سه برادر  خورد  و دو    همشیرگان

بر طریق پند گفتم این سخن                        زین سخن مر هست این مقصود من    (۱)

شاه بخاری دوست و همنوا عطا خان پس از بازنشستگی با هم به سفر حج رفتند و در سال ۱۹۷۴ م   عطا خان ازشغل  وکالت استعفا داد و شروع بکار در دانشگاه گومل کرد قابل ذکر است که ایشان یکی از کسانی بود ند که در نوشتن قانون دانشگاه گومل کمک کردند و تا اواخر عمر تدریس  را رها نکردند . عطا خان  (as Legal Advisor)  با عنوان مشاور حقوقی در دانشگاه گومل مشغول کار بودند و همیشه حمایت از دانشجویان را میکردند . ایشان در طول زندگی با تمام اقوام وبستگان مخصوصا جوانان فامیل از طریق نامه رابطه داشته از احوال و اوضاع  آنها با خبر بودند مثلْا با خواهر زاده خود آقای ذکاء مرتباٌ نامه می نوشتند و از اوضاع درسی ایشان میپرسیدند و نهایتاْ راهنمای خوبی برای همه  بودند روحشان شاد باد .                                                                                                                         (۲)

آثار منثور عطاء الله خان عطا :

۱ – شش مقاله عطا و شش مقاله د رباره عطا

۲ – مقالات نادره

۳ – سیرت رحمة للعالمین مع احادیث اربعین که عطا آنرا بشعرانگلیسی ترجمه کرده است . ۴ – همچنین عطا کتابی باعنوان " بزم سخن " ترتیب داده است که در آن شرح حال و آثار شعرای معروف فارسی  از رودکی تا زمان خود را آورده است .

شش مقالات عطا و شش مقالات بر عطا :

شش مقالات عطا در مورد مقاله هایست که عطا در باره آن به نثرزیبائی نوشته است . اولی در باره مولانا جلال الدین رومی است که در اینجا نظم آنرا پیشکش می کنم :

چراغ خموش عجم ضو گرفت                   به نوع  دگر جلوه  نو گرفت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ –  سه ماهی عطا ،مدیر عنایت الله خان گنده پور ،شماره جنوری تا جون ۲۰۰۶م  ، دیره اسمعیل خان ، ص ۲۵

 ۲ –   سه ماهی عطا ، مدیر عنایت الله خان گنده پور ، سال ۲۰۱۲م ، دیره اسمعیل خان  ، ص ۱۱ .

 

 

ز شمع   عجم   وادی    قندهار                 درخشان  چو از ماه شبهایی  تار

عجم  داد   از   دین   قیم   پیام                 علوم    کتاب  و    علوم    کلام

نظامی  و سعدی و  مولای روم                درخشنده چون مهر و ماه و نجوم

سنایی   و خاقانی  و   عنصری                بچرخ  عجم  زهره  و    مشتری

هم این  طور فارابی  و بو علی                عراقی  و  فردوسی  و     انوری

همه     عند  لیبان   باغ   عجم                 همه   طوطیان   بهشت       ارم

فرستاد   حافظ   چو  قند  سخن                 شده  طوطی  هند  شکر    شک        (۱)

دومین  مقاله  راجع  به  زندگینامه  و آثار و  سبک امیر خسرو  میباشد . امیر خسرو  علاقه خاصی نسبت به مادر خود داشت چنانکه بنا بخواسته مادر از کار خود در دربار استعفا داده به دهلی آمد و در باره محبت مادر ش این دوبیت  شعر را  نوشت :

" مادرم     آن  خسته  تیمار  دار                  چون  نظر  افگند به دیدار من

   پرده  ز روی شفقت بر گرفت                   اشک فشانان به برم در گرفت "        (۲)

سومین مقاله درباره ابو علی سینا و کتب علمی و دیگر اطلاعات مربوط به وی میباشد .

از کتابهای معروف ابو علی سینا  ۱،  الشفاء ۲،  قانون۳ ،النجات ۴ ، لسان العرب نام برده است .ابو علی سینا در یک رباعی علم ، کمال و حیثیت خود را چنین بیان کرده است :

ز قعر  گل  سیاه  تا  اوج  فلک                    کردم  همه مشکلات   را حل

بیرون جستم ز قید مکر و  حیله                   هر بند گشاده شد مگر بند اجل            (۳)

چهارمین مقاله مربوط می شود به حساب ابجد و شاهکارهای آن و طرز حساب و جمع و

تفریق و تعمیه حساب . در اینجا تاریخ وفات کریم زند را برای مثال می آوریم :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ –    شش مقالات عطا ، مصنف عطاءالله عطا ،  مطبع یونیک پرنترز دهکی نعلبندی پیشاور ،    ص ۱-۵-۹ .

۲ –     ایضا صص ۱۸ -۲۰ –

۳ –     ایضا ص ۴۰ - ۴۳

 

 

"کریم زند چو از دار بی قرار گشت           سه از نود- نود از صد – صد از هزارگذشت "

تاریخ وصال پنجتن پاک (رض )

رفتم بباغ فکر و دویدم به هر چمن                 از بهر چیدن  گل تاریخ      پنجتن

ناگاه  صدای بلبلی آمد بگوش  من                  داری بطبع خویش اگر آرزوی من

                     تاریخ وصال شان مجو الا  ز " یاسمن "

پنجمین مقاله در باره عصر حاضر و مشکلات اجتماعی و همچنین خانمهایی که از غرب تقلید میکنند میباشد که همراه با نثر نظم آنرا هم نوشته که تقدیم می کنم :      

"جرم  ذبح   گاو  در آیین  او                غیر لازم  ختنه  اندر دین  او

قشقه و زنار را واجب شمرد                 شاه از شاه رخ زن مات خورد "

علاوه بر این پادشاه آنزمان ادعای پیغمبری کرده بود و بنا بر آن شاعری از آن زمان چنین گفته است:

شاه ما امروز دعوی نبوت میکند     سال دیگر گر خدا خواهد شد خدا خواهد شدن       (۱)

ششمین  مقاله مربوط میشود به تکنولوژی جدید و اثرات مضر آن بر اعتقادات .

عطا میگوید : همانطور که تکنولوژی جدید برای کشور در حال پیشرفت پاکستان ضروری است آنجا اثرات مضر علوم غرب نیز موجود میباشد چنانکه از یاد رفتن فارسی را یکی از نتایج این اثرات مضر دانسته است . با رایج شدن علم و تکنولوژی جدید دل  و روح مردم هم عوض شد . عطا درباره اثرات مضر علم و تکنولوژی نظمی گفته که در زیر می آوریم :

کرد  ما  را ز علم  دین  محروم                    داده جای علوم ، جهل و ظلوم

گرمی  بزم  ما  ز ریگن   هست                   از ابوبکر (رض) هیچ نا معلوم

از حدیث رسول (ص) بی خبریم                   ذکر ولئیم بلوح دل مرقوم  - (شکسپیر)

بایء  بایء   بیکدیگر     گویند                   نو  جوانان   امت       مرحوم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱– شش مقالات عطا ، مصنف عطاءالله عطا ،  مطبع یونیک پرنترز دهکی نعلبندی پیشاور ،  ص ۴۸ - ۵۲

 

نام   دختر     نهیم      رخسانه                       جایی اسماء (رض)زینب و کلثوم (رض)

نام پرویز آن غنیم رسول (ص)                    که ز نامش شود زبان مسموم

بس   پسندیده     مسلمان  است                     پسران را  کند بدان    موسوم

عربی   ز دیار  ما   گم     شد                     فارسی شد ز ملک ما  معدوم

و در آخر   عطا از اثرات  تعلیمات انگلیسی مایوس شده مجبور به سرودن شعر زیر شد :

ترسم نرسی به حرم کعبه ای مسلم            این ره که تو میروی به انگلستان است      (۱)

این بود خلاصه ای از شش مقالات عطا و در اینجا به توضیحاتی در باره شش مقالات بر عطا می پردازیم : اولین مقاله را آقای سید سبط حسن رضوی در باره زندگی  و اشعار و فعالیتهای اجتماعی عطا و عشق او بزبان فارسی نوشته است . که در آن مثنوی ملا- پیر – خان را هم توضیح داده است . در مورد پیر میگوید :

پیر   عیار  زمان  ما     نگر                     در لباس خسروی در یوزه گر

کار و بار پیر ما مکر و دغل                     نرد   باز  و  کعبتین    اوحیل            (۲)

دومین مقاله را پروفسور نصیر احمدزار در مورد عطا و شهرش و بی اعتنایی مردمش بفارسی و قدرنشناسی اهل وطن و علاقه اش به دکتر اقبال و غیره نوشته است . وی در بدیع وبیان استعداد خاص داشته و در اشعارش استفاده می کرده  ، عطا در علم شعرو سخن دانا  بوده  چنین نوشته :

غواص بحر فکر خودم چون فرو روم          دُرّ   یتیم   و   لولویی    لالا   بر  آورم

با  فکر  برق  سیر  به  انجم کنم کلام           با   طبع   راد  صورت  دریا  و  معدنم

امروز همچو ن دگری نیست در جهان           راسخ به علم شعر و سخن ، صاحب قلم  (۳)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ۱ –    شش مقالات عطا ،مصنف عطا الله عطا ، مطبع یونیک پرنترز ، دهکی نعلبندی ، پیشاور ، صص ۶۴ - ۷۰

 ۲–     ایضا ص ۷۲ -۷۳ -۷۶

۳ –    ایضا صص ۷۸ – ۸۱

 

 

سومین مقاله در باره عطا را خان مختار علی خان پرتو روهیله نوشته است که  به اردو میباشد ولی اشعار عطا بفارسی است که در هر مرحله تقدیم میشود . خان مختار علی خان زندگی عطا و اشعارش مخصوصا مثنویهای او را توضیح داده و راجع به کلیاتش مفصل نوشته و اینکه عطا در مقام یک شاعر بزرگ قسمت اصلی اشعارش را حمد و نعت و منقبت

شامل میباشد.

محمد (ص) راز دو عالم خدا بگزیده               زنورطلعتش شمس و قمر رخشیده رخشیده

رخش چون چشمه حیوان که آبش زندگی بخت     دو زلفش همچو مارانسیه پیچیده پیچیده

خان مختار خان در این مقاله از عشق عطا نسبت به رسول پاک سخن بسیار گفته و دیگر مطلب مهمی که ذکر کرده اینست که خانه فرهنگ ایران همیشه کوشیده تا شعرا و نویسندگان را گرد هم آورد تا نگذارد زبان فارسی در پاکستان فراموش شود.

عطا خان اصولا به غزل علاقه نداشت ولی با این حال غزلی سروده که او را در ردیف استادان بزرگ غزل سرا جای می دهد و آنرا در ذیل می آوریم  :

 

منم  از خویشتن       دویده                          چون   غزل از ختن رمیده

خسته   و      کوفته   تپیده                          مضطر و رنگ و رو پریده

من  ز جور جهان     ملولم                         ناله   ام   تا  فلک     رسیده

خال بر عارضت چو زنگی                         به   بهشت     برین   رسیده

چه  شود گر  کنی   نگاهی                         به   عطایی   نگه      خریده

خان مختار خان کوشش کرده که تمام کما کیف زندگی و کاری عطا را بخوبی توضیح داده ، بنویسد درود و سلام فراوان بر هر دو آنها می فرستیم                                            (۱)

چهارمین مقاله بر عطا را سید واجد رضوی از ایبت آباد نوشته  ، ایشان خود وکیل بودند و

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ –    شش مقالات عطا ،مصنف عطا الله عطا ، مطبع یونیک پرنترز ، دهکی نعلبندی ، پیشاور ، صص  ۹۶ -۱۰۳ -۱۰۵

 

بیشتر توجه به نعت های عطا داده اند .

خواجه دنیا و دین گنج و وفا               صدر و بدر هر دو عالم مصطفی (ص)

آفتاب  شرع  و  دریای یقین                نور  عالم    رحمت     اللعالمین (ص)

و در جایی دیگر باز از عشق رسول (ص) چنین می آورد :

 

کلامش راپس ازآن قرآن کلام الله میدانم    کلامش راچون قرآن می نهم بردیده بردیده    (۱)

پنجمین مقاله را بر عطا معین الدین بینوا نوشته است :

آقای معین الدین اهل بلوچستان بودند وپیشه ایشان تجارت بود و هر زمان که به دیره اسمعیل خان می آمدند نزدآقای  فخرالدین می ماندند هرچند ایشان خود شاعر نبودند ولی با بزرگان وادیبان همیشه برنامه های گردهم آیی داشتند . خوشبختانه دریکی ازاین گرد هم آیی ها عطا خان هم تشریف آورده بودند ویک ادیب ایرانی هم حضور داشتند  بعد از کمی تعارفات صحبت به آنجا رسید که ادیبان ایرانی به شعر عطا اعتراض کرده بودند و شعر این بود:

"گرفته کاسه بکف پیش صاحب کوثر(ص)        عطای تشنه   لبی چون سوالی رجب است"

هیچ  شاعر ایرانی  تا امروز حضرت رسول اکرم صلی الله و علیه  و آله و سلم راصاحب کوثر نگفته است بلکه همیشه ساقی کوثر(ص) لقب داده اند،  من جواب دادم  که  درآیه اول سوره کوثر، الله تعالی حوض کوثررا به حضرت رسول(ص)عطا کردند بنابر این حضرت محمد (ص) صاحب کوثرهستند  ولی  بین صاحب  و غلام  فرق است عطاالله خان گفت ساقی

یک غلام هم میتواند باشد . دفعه  بعد که به دیره اسمعیل خان رفتند در تقریبی در ۱۱ٰژانویه   

۱۹۸۳ م کلیات عطا را افتتاح نمودند و قسمت اول و دوم کلیات را اشاعه نمودند .

آقای معین در مورد امان نامه هم گفتگو کردند .همچنین اظهار نمودند که جاوید نامه را دکتر اقبال برای پسر خود نوشته بود و امان نامه را عطا برای پسر بزرگش و هر دو حاوی پند و

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ –    شش مقالات بر عطا ، صص  ۱۱۰ – ۱۱۲

اندرز بود . ایشان در باره تاریخ پاکستان بطور کامل صحبت کرده اند  . ایشان از کسانی بودند که عطا خان را برای اشعارشان ستایش می کردند . وی (آقای معین) میگوید که خداوند در شعر وسخن  حافظه خوب و پایداری به عطا هدیه فرموده اند و نعت گویی او برکت زیادی به کلام او داده و مقامش را بلند کرده است .

بر زمین شد اینقدر قدر کلام من بلند              بر بگردون چون مقام ارجمند آفتاب

این   همه    فیض   تست     یا رب              می    زنم   لاف   بی      نظیری

تو            عطا   کرده     عطا را              حمد   گویی      ثنا          سرایی       (۱)

ششمین مقاله بر کلام عطا را الحاج عبدالکریم صابر نوشته است که با شعری از عطا شروع

کرده

اگر شعر عطا صد بار خوانی                      تو گویی بار اول خوانده ام من

وی نیز مانند بقیه از عشق عطا نسبت به حضرت محمد (ص) آگاه است .

"نعت خویش وحمد حق گفتن عطا                  افصح عالم بمن بخشید و بس "

و در جای دیگر میگوید :

"گاه می سازم بخلوت انجمن                        گه  درون  انجمن  تنها  ستم "

و در باره عشق به امام حسین علیه السلام  هم چنین میگوید :

"خیال خوش عطا گردد  ز الفاظ حسین خوشتر       که معشوق حسین را جامهُ خوش افزاید"

عطا همیشه آرزو رفتن به حج  بیت الله  و مدینه منوره را داشت و پس از مشرف شدن این شعررا سرود .

"مشرف گشته ام با عمره و حج                    خدایا این  کرم  بار دگر کن "

و همچنین چند اشعار از مناجات عطا می آوریم :

به  تسبیح    و  اذکار  تو کار من                   به حمد تو منظوم اشعار من

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ۱–     شش مقالات بر عطا صص ۱۱۸ ،   ۱۲۷

 

موثر  کلام     و  قلم        دادهء                    روانی   بکردار  یم    دادهء 

مرا   داده   ندرتی      در   کلام                    بکردار    پیشینیان     کرام

زبان    حقیقت    بیان        دادهُ                    بیان همچو آب روان دادهُ ای           (۱)

مقالات  نادره :

این دومین اثر منثور عطاءالله عطا میباشد که البته به اردو است و من سعی کرده ام کمی از هر قسمت را ترجمه کنم

چنانچه از نامش پیداست راجع به نوادر در آن نوشته شده است و این عمدتاْ مربوط به فضایل

قرآن  و  شخصیت  حضرت محمد (ص) و  دیگر انبیا  و اولیا  و اصحاب کرام و معجزاتشان

میباشد و برای اثبات سخن از قرآن و احادیث کمک گرفته اند .

 ۱ –   فضائل قرآن که چگونه آیات قرآن شفا بخش و باعث رحمت است ، سبب سربلندی و عزت ، برکت ، آرامش دل و روح میشود ، در خانه ای که قرآن مجید تلاوت نشود در شمار قبرستان می آید ، تلاوت  زنگ زدگی دلها را پاک میکند . دانستن  قرآن کریم  و  تلاوت آن باعث فخرهر مسلمان است ، با خواندن نماز و قر آن خانه های  خود را روشن نگه دارید، کسیکه قرآن را با معنی بداند  و یاد بگیرد در مجلس فرشتگان میتواند وارد شود . حضرت محمد (ص) می فرمایند که هر کس در مسجد بوقت صبح دو آیه از قرآن بکسی بیاموزد و یا خود تلاوت کند  ثوابش  در درگاه  الهی برابر این است  که دو شتر صدقه  بدهد  ، هر روز قرآن مجید را با توجه کامل بخوانید و سعی کنید که معنی آن در ذهن شما بنشیند. اگرچه فقط چند آیه  باشد بدین  وسیله چشم  بصیرت شما باز میشود و در دل احساس  خوشی و اطمینان حس میکنید ، نبی اکرم (ص) میفرمایند :  تلاوت قرآن از هر عبادتی  بالاتر است ، کسیکه قرآن مجید را مرتباْ تلاوت میکند در روز قیامت  قرآن مجید و سوره های  آن سفارش تلاوت کننده  را میکند  ، حدیث شریف است که اگر کسی یک حرف از قرآن را تلاوت کند ثواب ده

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱–   شش مقالات بر عطا صص   ۱۲۹-۱۳۰،   ۱۳۱، ۱۳۳ ،    ۱۳۵

 نیکی به او میرسد ،از گفتار پیامبر است که میفرمایند : بعضی از سوره های قرآن تلاوت کننده را در  روز قیامت از عذاب مصون میدارد و پناه میدهد چطور که ابر پرندگان را پنهان میکند (پرسیده شود ) ، کسیکه مرتب تلاوت کند و به آن عمل کند او نه در دنیا گمراه  و نه در آخرت محروم میشود .                                                                                    (۱)

۲ – محمد رسول الله صلی الله علیه و سلم کا مستقل معجزه ..........القرآن همه میدانیم که قبل از آمدن حضرت محمد (ص) پروردگار عالم پیغمبران دیگری را با معجزات مختلف

فرستاده اند تا که مردم آنانرا ببینند و به وحدانیت ایمان آورند . به حضرت موسی علیه السلام عصا عطا فرمودندکه که آن معجزات بزرگی میکرد و یا معجزات حضرت عیسی (ع) که کورها را بینا  ومرده ها را زنده میکردند و از خا ک پرنده درست میکرد ند و دعا خوانده  به آن ها  میدمید ند سپس آنها زنده شده پرواز میکردند  و معجزاتشان تا زمانی بود که ایشان در قید حیات بودند . اما به حضرت محمد صلی الله و علیه و آله وسلم معجزاتی عطا فرموده اند  که تا روز قیامت  با ایشان  باقی خواهد  ماند تا هر کس آنرا  ببیند و به اسلام  ایمان آورد و آن معجزه "  قرآن مجید " میباشد . و حفاظت قرآن مجید  به عهده  پروردگار عالم میباشد . و آن  در سوره الحجر آیه (۹) و در سوره قیامت آیات ( ۱۷ تا ۱۹  ) تشریح شده است . عمدتاْ  این کتاب در باره  فضائل قرآ ن و تلاوت آن و اینکه  با تلاوت  روزمره چطور ما درامنیت  و سلامتی دو دنیا بسر خواهیم برد و در روز محشر ما را چقدر کمک خواهند  کرد آمده است .

همچنین در مورد شخصیت  بزرگ  سرور دو عالم حضرت محمد مصطفی (ص)  و ارشادات ایشان آمده است . و بطور کلی  میشود گفت  با خواندن این کتاب  نه تنها  به علم ما اضافه  میشود بلکه تسکین و آرامش روحی پیدا خواهیم کرد . متاسفانه این کتاب بزبان اردو میباشد وباعث حیرت است که چرا عطا خان این کتاب مفید را  بفارسی  ترجمه نکرده اند تا  افراد   

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱-  مقالات نادره ، عطاء الله عطا ، صص ۱    تا ۸

 

 

بیشتری به توانند با خواندن آن مسرور شوند .

سومین اثر منثور عطا خان عطا  < سیرت رحمة للعالمین >  است :

سیرت رحمت للعالمین به اضافه احادیث اربعین که دارای چهل حدیث میباشد عطا خان عطا آنرا به نظم انگلیسی  هم در آورده است  .                                                          (۱)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ – مقالات نادره ،عطا الله عطا  ،ص ۹-۱

 

سید احمد ادیب پیشاوری :

شهاب الدین پدر سید احمد ادیب پیشاوری معروف به سید بابا فجل ، ادیبی نامور و حکیمی بلند مرتبه بود که در زهد و تقوا شهرت فراوان داشت . شهاب الدین و خانواده اش  پشتو زبان بودند و وی همیشه  مشغول به ذکر و درمیان مردم به  زاهد و عابد مشهور بود. اجداد  سید  احمد  ادیب پیشاوری از مناطق مرزی افغانستان و پاکستان بودند . که به دلیل هرج و مرج در منطقه همراه با خانواده به پیشاور مهاجرت کردند . سید احمد ادیب پیشاوری در سال ۱۲۶۰ ه ق مطابق با ۱۸۴۴م  در مرکز شهر پیشاور در محله ای به نام ( چریکوبان ) چشم بر جهان گشود . تعلیمات ابتدایی را در شهرموطن خود آغاز کرد و به اتمام رساند و از عنفوان جوانی به ادبیات علاقه پیدا کرد و فارسی و عربی را آموخت .از آنزمان که به مکتب میرفت به مثنوی مولانا روم انس گرفت وتا آخرعمر  مثنوی را از خود دور نکرد و شبی نبود که بدون خواندن مثنوی بخوابد و یا روزش  را با مثنوی آغاز نکند.                      (۱)                                                                                         

دیوان قصاید و غزلیات فارسی و عربی ادیب پیشاوری توسط علی عبدالرسولی جمع آوری شده  ، در مقدمه این کتاب حکایتی از ادیب می گوید که جالب  و شنیدنی است و چنین شروع می شود : در این مرحله از زندگانی روزی به بازار پیشاور می گذشت  درویشی  به آهنگ خوش از مثنوی قصه حدیبیه و صلح پیغمبر با مشرکین مکه را می خواند چون بدین بیت رسید :

ناگهان در حق آن شمع رسل                      دولت انا فتحنا زد دهل

ادیب از شنیدن آن چنان از خود بیخود شد که بی اختیار سر خویش به دیوار کوبید وشکست  

و خون جاری شد بعد ازآن مثنوی را هم صحبت و هم نشین و دوست خود قرار داد و هرگز از خود دور نکرد و هر جا که میرفت همراه داشت .                                                  (۲)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ –      ادیب پیشاوری ، تالیف حمید کوثری ، چاپ پیشاور ، ۱۹۸۱م ، ص ۹ -۸ .

۲ –  سبد گل ، گرد آورنده دکتر سید غلام اکبر شاه نقوی ،مقاله دکتر حسین ریاحی ، چاپ لاهور ، ۱۹۷۱ م ، صص ۱۵ – ۱۴ .

 

 زمانی که  ادیب هیجده ساله بود مردم قبایل سرحد که قبیله او هم جزوی از آن بود  با جنگ با انگلیسها در گیر شدند و ادیب بیشتر اقوام و دوستان و نزدیکان خود را دراین جنگ از دست داد در این زمان بود که به پیشنهاد مادرش  پیشاور را الوداع گفت  و به سوی کابل روانه شد .از طرف دیگر آقا سید لعل جگر کاظمی معتقد است که مادر ادیب می خواست که ازدواج  ادیب را ترتیب دهد ولی بعلت  اینکه  ادیب قصد ازدواج در سنین جوانی  را نداشت فرار کرده به کابل گریخت و اگر دقت کنید  ادیب تا آخر عمر مجرد ماند پس این مطلب  نمیتواند  دور از حقیقت باشد . بهر حال او در کابل نزد  آخوند محمد ، معروف به آل ناصر بمدت  دو سال  شاگردی کرد و سپس به باغ  فیروز که آرامگاه  سنایی و سلطان محمود غزنوی  است رفت و از ملا سعد الدین کسب فیض و تحصیل نمود و تمام فنون واحکام دیگر را هم آموخت و در آن مهارت بسیاری حاصل نمود و مدتی نزد سعدالدین گذراند و سپس بسوی هرات رفت و یکسال و دو ماه در آنجا بسر برد و بعد از آن  به تربت جام رفته آنجا اقامت کرد . بالاخره از آنجا  بسوی مشهد  روانه  شد و نزد  میرزا عبدالرحمان که از مشاهیر حکمت  و ریاضی بود شاگردی کرد و در حضور و مجلس شیخ الاسلام آخوند ملا غلام حسین فلسفه و علوم عقلیه را بیآموخت .  در سال ۱۲۸۷ه ق  رفته رفته به سبزوار رسید و تحت نظر استاد الحکما ملا هادی سبزواری حکمت الهی را بیآموخت  و از  محضر دانش پژوهان حکمت الهی فیض  بسیاری برد .همچنین  درسبزوار ازمحضر آخوند ملا اسماعیل نیزمستفیض گردید  .

  در سال ۱۲۹۰ه ق پس از وفات استاد خود  حاجی ملا هادی سبزواری ،ادیب دو باره به

مشهد برگشت و در صحن کهنه که در آن مدرسه میرزا جعفر بود اقامت گزید.          (۱)

پس از بازگشت ادیب از سبزوار به مشهد بود که در آنجا به ادیب هندی مشهور شد و بساط برتری و افادات گسترد و بزرگان از مصاحبتش مغتنم و مستفیض می گشتند .  سپس در سال

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ –      ادیب پیشاوری ، تالیف حمید کوثر  ، چاپ پیشاور ۱۹۸۱م ، صص ۱۱-۱۰ .

 

 ۱۳۰۰ ه  پس از ملاقاتی که با  وزیر امور خارجه  وقت ایران داشت بنا بر پیشنهاد وی  عازم تهران شد  و بخدمت ناصرالدین شاه قاجار رسید و سپس بخواسته  ناصرالدین شاه تا  آخر عمر در تهران  بسر برد و ادیب  در صبح  دوشنبه  بیستم ماه صفر  ۱۳۴۹ه ق   در حدود سن نود سالگی  این دار فانی  را وداع گفت و به ابدیت پیوست و تشییع جنازه وی با احترام و حضور عالمان و ادیبان و اکابر و اعیان مملکت  انجام گرفته و ایشان  را در جوار حضرت شاه عبدالعظیم در امامزاده عبدالله بخاک سپردند . و مجالس ختم و عزاداری وی در مسجد سپهسالار و انجمن ادب و دیگر اماکن  بر پا گشت  و بیاد  نیکی های  آن  نابغه  علم  ودانش ، شعر و سخن ، اشعار فارسی و عربی  اوخوانده شد .                                     (۱)

ادیب پیشاوری یکی از نوادر و نوابغ عهد خود بود که در علوم صرف و نحو وبیان و کلام وقافیه و نجوم و هندسه بی همتا بود و در فلسفه و منطق و تاریخ و تفسیر نیز مهارت بسیار داشت . گذشته از استعداد  پیدایشی و خدادادی حافظه بسیار قوی  داشت و از محضر ایشان کسانی چون علامه قزوینی و علامه بدیع ا لزمان فروزانفر فیض برده اند .

علامه محمد قزوینی در مقاله چاپ بمبئی می نویسد :

"آقا سید  احمد ادیب پیشاوری چند سالی در تابستان همه روزه به صحن امامزاده صالح در تجریش می آمدند و در گوشه ای می نشستند و من بی صبرانه و پر از شور و هیجان انتظار می کشیدم تا بحضور ایشان بروم ولی از آنجا که شنیده بودم ایشان کمی بی حوصله مزاج هستند با ترس و لرز و بهانه های مختلف بحضورشان شرف یاب می شدم و سوالاتی از ایشان میکردم و جوابهای شافی و کافی را به سرعت در فکرم می نشاندم (حفظ میکردم ) و همچنین در دفتری که همیشه همراه داشتم می نوشتم .حافظه قوی ومهارت دراشعار فارسی وعربی ایشان برایم حیرت انگیز بود .هر وقت درمجلسی مسئله ای پرسیده می شد و هیچکس

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱  -     فارسی گویان پاکستان ، تالیف دکتر سید سبط حسن ، چاپ راولپندی ۱۳۵۳ش  ، ص ۱۰۲ .

جوابش را نمی دانست  ایشان جواب میدادبطور مثال  اگرشعری بود ادیب پیشاوری شاعر و تاریخ سرودن شعر و شرح حال شاعر باضافه معنی شعر را بیان می نمود و همه از حافظه فوق العاده او متحیر  می شدند .                                                                          (۱)                                                                            

سبک وآثار ادیب پیشاوری :

ادیب پیشاوری سبک متقدمین را پیروی میکرد و در اشعارش روش خاص خود را داشته که هر شاعر و ادیبی به نوع و نحوه خود خاص و مختلف از دیگری میباشد و در اشعارش رنگ اشعار شعرای پاکستانی بوضوح دیده میشود و به سبب افکار وسیع و هوش قوی هیچ وقت دروازه صحبت بر وی محدود و باریک نیامد و بدلیل اطلاعات زیاد و کامل در مورد هر فن و علمی پایه بیانش با دلیل و برهان محکم بوده و در عیبجویی از اهل ادب با استدلال می بود و بهمین سبب و نسبت اشعارش از لطافت و عواطف ظریف شاعرانه دور شده است  در بیشتر قصاید و مثنویات  ادیب عشق به  وطن و ملت و تشویق و دعوت آنان در مبارزه

برای آزادی و جنگی که باعث فرار او از وطن و کشته شدن پدر و اقوامش گردیده بود دیده

میشود و در افکاراوتاثیربسیارگذاشته و دراتحاد واتفاق مردم ومبارزه با خارجیها واستقلال یک کشورآزاد را آرزومیکرد واثرتمام این اتفاقات  دراشعارش منعکس شده است .    (۲)                                                                                        

در قصاید از استادان قدیمی چون خاقانی ، انوری و سنایی  تقلید و پیروی نموده  و اکثر اشعارش دارای استحکام و فصاحت مانند آنان می باشد . وی هرگز شعر را وسیله امرار معاش قرار نداده بود و هیچوقت مدح کسی را نگفته بود .

نیستم من چون دگر گویندگان داند خدای           کو ز طمع زر طریق مدح و شیوه ذم گرفت

سوز و گداز درونی او شور و هیجان بیشتری به اشعارش بخشیده و بدلیل آگاهی زیاد او در مورد علوم متنوع و دین باعث شده که مضامین مختلف در اشعارش داشته باشد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ –      سبد گل ، گردآورنده دکتر سید غلام اکبرشاه نقوی ، چاپخانه نثار آرت ، لاهور ۱۹۷۱م ، ص ۱۶ .

۱ –      سبد گل ، گردآورنده دکتر سید غلام اکبرشاه نقوی ، چاپخانه نثار آرت ،  لاهور ۱۹۷۱م ، ص ۱۷ .

 

دانشمند و استاد بزرگ دکتر ذبیح الله صفا در رابطه با شعر ادیب چنین می نویسد  :

" کثرت اطلاعات او از فرهنگ اسلامی و علوم مختلف قدیم و تبحرش در لغت پارسی و تازی باعث شد که شعرش بیش از حد با اطلاعاتش آمیخته شود و بهمان نسبت از لطافت و حال و اشتعال بر عواطف رقیق شاعرانه دور افتد " .                                                  (۱)