پنج شنبه ١٠ مهر ١٣٩٩ اردو
 
صفحه اصلی|ايران|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت
Title
iran
تخت سلیمان
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
[عضویت]
NewsletterSignup
نام :   
ایمیل :   
وضع ادبیات و زبان فارسی در استان خیبر پختونخوا ( پیشاور )
تاریخچه شهر پیشاور                        دکتر فاطمه موسوی پورمهرام
پیشاور یکی از قدیمی ترین شهرهای پاکستان است که پیوسته از مراکز زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ و هنر ایرانیست ، مردم این شهر از مدتهای طولانی در زیر پرده گمنامی لیکن در آغوش پر از لطف و محبت در همه مدت زندگی بفارسی خدمت کرده اند .شاعرانی که در بستر این شهر پرورش یافته اند اغلب آنها علاوه بر اشعاری که به زبان محلی و مادری سروده اند بفارسی نیز شعر گفته و به آن اشعار افتخار میکنند . پیشاور در شبه قاره هند و پاک یکی از مهمترین شهرهای ادبی محسوب میشودکه  بستر و گهواره  و محل شعر و سخن فارسی بوده ، و از ادوار دور تا امروز جایگاه و منشأ و منبع زبان و شعر فارسی میباشد ولی بد لیل دور بودن از پایتختها ی سلاطین محصول و نتیجه  عمر و زندگی ادبیات آنها مثل گلهای وحشی و بیابانی کمتر مورد توجه تذکره نو یسا ن قرار گرفته است و به همین دلایل به دنیای علم و ادب و طرفداران فارسی دیر تر معرفی شد . این شهر به دلیل اینکه در سر راه جاده ابریشم قرار گرفته ، شاهد اتفاقات بسیاری بوده است . وقتی خارجیها  از کوهستانهای هندوکش میگذشتند وبه گذرگاه خیبر میرسیدند بخاطر آب و هوای خوب وسر سبز و خرمش در پیشاور استراحت میکردند تا خستگی راه و رنج سفر را از خود دور کنند و بهمین طریق ایرانیانی که همراه پادشاه همایون پسر بابر از ایران به شبه قاره آمدند در این منطقه اسکان گزیدند  و باین ترتیب راه رفت و آمد ایرانیها باز شد و از طرف دیگر مهاجرین افغانی نیز به پیشاور می آمدند و در اینجا برای خود کار وتجارت شروع میکردند و چون زبان هر دو آنها فارسی بود بزودی فارسی در این منطقه مستقر شده و رخنه کرد تا جائیکه مهمترین مرکز فارسی وشایسته ترین جایگاه ترویج وتوسعه علم وهنروزبان وادبیات فارسی گشت. زمانی که ایران و برصغیر بر سر مناطق شمالی در جنگ و کشمکش بودند پیشاور پایتخت بود و فارسی از زمانی رایج شد که مسلمانان ایران به بر صغیر حمله آوردند و  اول به مکران و سند آمدند  .  فارسی هم اولین بار با آنها به این منطقه آمده ، و پس از فتح سند  محمد بن قاسم برای چند ماه به  شیراز رفت و در آنجا  مستقر شد در این زمان بود که سربازان ایرانی به بقیه سربازها فارسی آموختند و پس از فتح مکران و سند عده ای از این سربازها در این منطقه مانده برای همیشه اسکان گزیدند و زبان فارسی بوسیله آنها  گسترش یافت و طبق گفته تصنیفات و تآلیفات در آن زمان زبان فارسی مراحل ارتقاعی را می پیمود. 
پیشاور، شهر ادیبان و بزرگانی چون سید ضیاءجعفری ، سید احمد ادیب پیشاوری ، خوشحال
خان ختک ،  کریم دادبنگش ، معزالله خان ،  قاسم علیخان آفریدی ،  مصری خان گگیانی ،
اشرف خان هجری ، کامگارخان و ....بوده و آنها را در دامان خود پرورده است . شعرفارسی در قرن دهم هجری رونق یافت و پیروان و مریدان میرزا خان انصاری این کار را به عهده گرفتند و به سبک و روش فارسی شروع به شعرسرودن کردند . شعرای معروف این دوره دولت لوانی ، ملا ارزانی ، میرزا خان انصاری و علی محمد مخلص را میتوان نام برد . ارزانی به چهار زبان پشتو ، فارسی ، هندی و عربی شعر سروده است و دیوان فارسی دارد و ابیات زیر از وی میباشد:
دلا بشنو ز  آدم   تا به  این دم                        بدین  سان آمده  این  جمله عالم 
ترا شاید که کارش پیش گیری                        منو غافل ز صانع ، توبه هر دم   
تاریخ چنین میگوید
معین الدین چشتی اجمیری و علی بن عثمان بن هجویری غزنوی ملقب به « داتا گنج بخش »
اولین صوفیانی بودند که زبان فارسی را به شبه قاره هند تعارف کرده به توسعه و گسترش آن پرداختند . معین الدین چشتی اجمیری ، این صوفی بزرگ مجالس وعظ و خطابه های خود را به زبان فارسی ایراد میکرد و بدین ترتیب زبان و ادبیات فارسی را در شبه قاره هند گسترش داد . علی بن عثمان بن علی هجویری غزنوی ملقب به داتا گنج بخش در غزنه تولد یافت و اصلیت ایشان از غزنین است . یگانه تألیف معتبری که از او بر جای مانده است کتاب کشف المحجوب می باشد ، و آن نخستین نوشته مهم فارسی در تصوف است . ظاهراْ هجویری لاهور را موافق طبع نیافت و وی می گوید که : « من اندر دیار هند ، اندر میان ناجنسان گرفتار مانده بودم » . او روزها درس میداد و شبها به مریدان حقایق طریقت می آموخت و عده کثیری از مردم را به دین اسلام دعوت نمود و آنها دین مبین اسلام را قبول کرده مسلمان شدند . در میان شهرهای باستانی که در محیط عجیب و شگفت انگیز تاریخ هنوز هم در حال توسعه و پیشرفت میباشد شهر پر قصه و تاریخی پیشاور است ، که در مرز شمال غربی پاکستان واقع شده است . در خیابانها و کوچه های تنگ و باریک و پر پیچ و خم و شلوغ آن انواع اشربه و امتعه یافت می شود و در هر ساعت از شبانه  روز که اراده کنید حتما چیزی برای خوردن و نوشیدن خواهید یافت . این شهر در قدیم مرکز بازرگانی و یکی از شهرهای مهم بوده زیرا تمام کسانی که می خواستند به چین بروند باید از این شهر می گذشتند در حقیقت پیشاور شاهراه اتصال شبه قاره و چین و افغانستان  بود .پیشاور از همان آغاز از کانونهای مهم بازرگانی  و ادبی در جاده ابریشم و همچنین شاهراه بزرگی بر گذر فرهنگ شبه قاره هند به آسیای میانه بوده است .
پایتخت تابستانی پادشاهان کوشانی کابل و مقر زمستانی آنها شهر پیشاور بود . بیشتر اهمیت شهر بجهت موقعیت جغرافیایی آن است . شهر پیشاور در کنار گردنه معروف خیبر قرار دارد . در چند کیلومتری پیشاور راه پر پیچ و خم و دشوار دره خیبراست که به تورخم در مرز افغانستان بطرف بالا میرود که  درادامه این جاده به  کابل و آسیای مرکزی خواهد رسید  . در ادامه این دره بقایای آثار تاریخی ، پاسگاه ها ، برجهای دیده بانی بر قله و ارتفاعات پر پیچ به نظر می آیند که سکوت مشکوک و مرموزی سراسر آنجا را فرا گرفته است . حکاکی های روی کوه ها که از ارتش بریتانیا و هند باقی مانده آنروزهای پر آشوب
گذشته را یاد آوری میکنند .  دره خیبر یکی از جالبترین مناظر دیدنی دنیا بشمار میرود .
بسیاری از نویسندگان غرب و البیرونی و اشخاص دیگر راجع به اهمیت پیشاور در زمان گذشته صحبت کرده اند  زیرا که قسمت مهمی از مرز کشور گندهارا بوده است .
در اثر حفاری که باستان شناسان در پیشاور و اطراف آن انجام داده اند  و مجسمه های سنگی و سنگ های تراشیده و سرهای ساخته شده از گچ و نقاشی های مختلف کشف کرده اند نشاندهی یک تمدن شرقی را میدهد و همین آثار، عصر و زمان تاریک شبه قاره هند و پاکستان را روشن می نماید . با وجود پیشرفتهای صنعتی که در سالهای اخیر به وجود آمده است  پیشاور هنوز همان چهره و سیمای شرقی ایام گذشته خود را نگه داشته است . بازرگانان افغانستان  و دیگر شهرها و عشایر اطراف پیشاور هنوز هم وسایل خوراکی و پوشاکی خود را از این شهر خریداری می کنند همانطور که اجداد آنان صدها سال پیش این پیشه را داشتند . قالیچه ، پوست گوسفند ، پوست بره ، و پارچه های پولکدوزی و منجوق دوزی با نخ طلا  و گلدوزی و خشکه بار ، ابریشم و امتعه را از این شهرتهیه کرده و میخرند و این رد و بدل کالا و خرید و فروش قرنهاست که در این شهر انجام میگیرد .
پس میشود گفت که پیشاور در دوران طولانی محل ملاقات و برخورد  فرهنگها ی مختلف بوده و هنوز همان شکل افسانه ای خود را محفوظ نگه داشته است و اینرا موقعی بخوبی متوجه میشوید که در خیابانها و کوچه های تنگ و پر پیچ و خم آن راه بروید و با چشم خود ببینید . ساختمانهای طاق چوبی قدیمی که هنوز مردم در آن زندگی میکنند و حاضر نیستند که با خانه های سیمانی جدید عوض کنند . در خیابان قصه خوانی هر نوع وسیله نقلیه ای از درشکه ، موتور سه چرخه ، اتوبوس ، ماشینهای سواری و گاو و گاومیش برای باربری استفاده میشود . پیشاور از دیر باز مورد توجه و محل رفت و آمد پادشاهان  یونان وایران از جمله سلطان محمود غزنوی و نادرشاه افشار برای ورود به شبه قاره هند و پاک بوده است . از مشهور ترین ادبا و بزرگان این شهر میتوان ادیب پیشاوری را نام برد وی  علاقه زیادی  به فارسی داشت بدین جهت به ایران سفر کرده و در مشهد پس از  ملاقات با بزرگان و عرفا به تهران رفت و در تهران اسکان گرفت و همه عمر خود را در آنجا سپری کرد و در همانجا وفات یافت . مقبره وی درزیارتگاه  شاه عبدالعظیم تهران میباشد .
این شهر باستانی از نظر تاریخی و جغرافیایی دارای موقعیت بسیار مهم و شاهد سیل حوادث و تجارت بوده و نه تنها در مقابل آنها قوی و محکم ایستاده بلکه مسائل مربوط به آنرا حل و فسخ نموده و تجارت را که مهمترین قسمت کارهای شهری و کشوری بوده در زیر سلطه خود گرفته و با مهارت بسیار توسعه و گسترش داده است .پیشاور از نظر بازرگانی و جغرافیایی هر دو اهمیت زیادی داشته و پیوسته راه تجار و مهاجرین و مهاجمین در آسیای مرکزی بوده است بدین دلیل که فاصله کمی با مرز تورخم افغانستان داشته و اگر از اینراه به افغانستان برویم به مدت چند ساعت به پایتخت آن یعنی کابل  خواهیم رسید ( ۲۲۰ کیلومتر ) که راه اتصال به آسیای مرکزی میباشد . در بین دره ( گذرگاه خیبر ) خیبر تا مرز تورخم به بقایای تاریخی گذشته که شامل ابنیه تاریخی میباشد بر می خوریم .
  اینروزها با اینکه پاکستان دچار نا امنی و بی استحکامی شده اما هنوز نشانه ها و آثار ارتش هند و انگلیس که بر کوه ها منقش بوده موجود میباشد و عهد پر هرج و مرج و آشفته دوران گذشته را بیاد می آورد .گذرگاه خیبر یکی از دیدنیهای مشهور جهان بشمار میرود که زمانی پایتخت و پناه گاه مستحکم « آسوکا » و « کانیشکا » عبادتگاه و مرکز تعلیمات بودایی بوده است . با کشف سکه ها ودیگر اشیای سنگی مثل ظروف و گلدان و جعبه های جواهرات و دیگر چیزهای ساخته شده از گچ و نقاشی که باستان شناسان در اطراف پیشاور پیدا کرده اند نشان میدهد که تمدن  در آنجا وجود داشته است . شهر پیشاور در طی تاریخ طویل خود مکان و مقام برخورد و ملاقات فرهنگهای مختلف بوده و تا کنون آن چهره تاریخی  خود را حفظ نموده است . 
تاریخ گذشته پیشاور
اسلام اولین بار درعهد غزنویان در این شهر( پشاور) نمایان شد حدود سال ۳۹۲ – ۳۶۹ ه .
زمانیکه سبکتکین  و شاهی جیپال در پشاور جنگیدند و در سال ۴۰۰ ه  فرزندش محمود با انندبال پسر جیپال در همین منطقه به نبرد برخاست و او را شکست داده  پیشاوررا زیر تسلط غزنویان درآورد . و در مسیر فلات افغانستان بسوی لاهور ، پایتخت غزنویان در شمال هندوستان  یکی از مهمترین و با اهمیت ترین مکانهای ارتباط و پیوستگی بشمار می آمد .در سال ۵۷۵ ه معزالدین محمد سام غوری پیشاور را تسخیر کرد و سپس حدود پنجاه سال بعد چنگیز خان به پیشاور حمله کرد و آنجا را خراب کرد و در این حیطه زمانی بود که  این شهر اهمیت خود را از دست داد و بدین دلیل در کتب منابع هندی از این شهر کمتر یاد شده است . درسال ۹۱۱ ه ظهیرالدین بابرازگردنه خیبر گذشت و پیشاوررا اشغال نمود .این جنگ و جدال تقریبا هر چند سال بعد با عده ای از دیگر طوایف و یا حاکمان جدید صورت می گرفت تا بالاخره در سال ۱۱۵۲ه طبق قرار داد صلحی که بین محمد شاه گورکانی و نادرشاه افشار منعقد شد تمامی نواحی غربی رود سند از جمله پیشاور به ایران تعلق گرفت . پیشاور طی سالهای متمادی مرتبا در جنگ بوده و پادشاهان بسیاری بر آن حکومت کرده اند بهمین ترتیب از سال ۳۶۹م تا ۱۸۴۹م همیشه در حال تسخیر یکی از حاکمان بوده حتی در سال ۱۱۶۰ م  احمد شاه درانی این شهر را به اختیار خود در آورد و بالاخره  در سال ۱۸۴۹م  انگلیسها زیر سلطه خود گرفتند و تا تأسیس ایالت سرحد شمال غربی جزو پنجاب بود . پیشاور شهری باستانی است . نویسنده بزرگ ثعالبی به آباد کردن پیشاور بدست شاپور ذوالاکتاف اشاره کرده و مورخان قدیمی چون بطلیموس و آریان جغرافی دان در نوشته های خود و همچنین در ادبیات کهن سانسکریت از پیشاور یاد کرده اند و ذکر این شهر دربعضی کتب هندی هم آمده است .
آثار تاریخی شهر پیشاور
۱ – دروازه های قدیمی شهر
۲ – برج ساعت
۳ – قطار سفاری
۴ – کلیسای ALL SAINT CHURCH  که درون کلیسا با نوشته های فارسی تزیین یافته است
۵ –  کالج اسلامیه
۶ - مساجد مشهور مانند مسجد مهابت خان ، قاسم علی خان ، گنج علی خان ، طورا قل بای و مساجد دیگر که در آن اشعار فارسی نوشته شده است مانند مسجد و گنبد امام الدین
۷- سدهای زیبا و پر آب برای تولید برق 
۸  – قلعه بالا حصار
۱ – شهر قدیمی پیشاور شامل ۱۵ دروازه بوده است . این دروازه ها صبحها بعد از نماز صبح باز میشده و شبها وقت مغرب آنها را می بستند  تا بدین وسیله مردم  از دزدی و چپاول  محفوظ باشند  . نام دروازه ها  ۱- کابلی ،۲ – باجوری ، ۳ – دبگری ،۴ – رامداس ، ۵ – سرآسیه ، ۶ – سرد چاه ، ۷ – سرکی ، ۸ – کوهاتی ، ۹ – یکه توت ، ۱۰ گنج  ، ۱۱ – لاهوری ، ۱۲ – هشتنگری ، ۱۳ – رام پوره ،۱۴ – کچهری ، ۱۵ – آسامایی ، که البته نقشه شهر که دروازه ها در آن میباشد ارائه میشود . 
۲ – برج ساعت  که در مرکز شهر پیشاورقدیم  بنام  گهنته گهر(خانه وقت) است در سال ۱۹۰۰م جهت جشن یاد بود ۷۵ سالگی ملکه بریتانیا (QUEEN  VICTORIA  ) افتتاح شد و برج را بنام  استاندار سابق و نماینده  سیاسی دولت  انگلیس   George Cunningham    SIR در استان صوبه سرحد ( خیبر  پختونخوا ) نامیدند  که البته نام قبلی این استان در آنوقت  NORTH   WEST FRONTIER PROVINCE   (NWFP)  بوده است .
عکس این برج را هم همراه نوشته اش ضمیمه خواهم کرد .
۳ – یکی  دیگراز عجایبی که در این شهر وجود دارد اینست که خط راه آهن ( قطار ) تفریحی سفاری از وسط باند فرودگاه این شهر می گذرد و این قطار تا سال ۲۰۰۶ م فعال بوده و مسافربری میکرده این قطار تفریحی مسافرین خود را از ایستگاه قطارصدر پیشاور به شهر نزدیکی به فاصله ۴۰ کیلومتری بنام لندیکوتل میبرده  و این قطار زیر نظر شرکت گردشگری آقای صحرایی کار میکرده . قطار خیبر سفاری را اینطور توصیف کرده اند : سفری در وقت و تاریخ a journey into time and history )  ) .این قطار دارای یک اتاق پذیرایی ودو کوپه ( واگن ) درجه دو است که بوسیله دو لوکوماتیو بخاری Steam engines در دوسرقطار کشیده میشده این قطار از ۳۴ تونل و ۹۲ پل که از زیر آن آب میگذشته طی میشد  . در تمام دنیا سه شهر از سه کشور چنین موقعیتی را دارند که خط  راه آهن از میان باند فرودگاه  آن میگذرد . از خط آهن پیشاور بعلت امنیتی نتوانستم عکسی مهیا کنم ولی از دو فرودگاه دیگر عکسی برای اثبات گفته ام تهیه کرده ضمیمه میکنم  .
۱ – پشاور ، پاکستان که قدیمی ترین بین این سه جا میباشد .
۲ – فرودگاه گیسبورن در زولاند نو    (Gisborne Air Port in New Zealand  ) .
۳ – فرودگاه ماناکارا در ماداگاسکار   (Manakara Air Port in Madagascar  ) . 
قطار تفریحی سفاری در سوم نوامبر ۱۹۲۵م در زمان سلطه انگلیسها افتتاح شد و اولین بار این قطار را مهندسی که آنرا ساخته بود بنام ویکتور بلی  ( Victor Bailey  ) از پیشاور به لندی کوتل هدایت کرد (راند) . پس از آزادی پاکستان در سال ۱۹۴۷م هر هفته روزهای یکشنبه این قطار تفریحی مسافرین را از ایستگاه راه آهن ، خیابان صدر پیشاور به مقصد لندی کوتل سوار میکرد که البته برای مردم محلی مجانی بود ولی خارجیها باید بلیط می خریدند .عکسی ازاین قطار زیبا را تقدیم میکنم  که امید وارم  مورد توجه تان  قرار بگیرد .
۴ – کلیسای ALL SAINT CHURCH   که جداگانه توضیح وبه  تفصیل نوشته شده و صفحات بسیاری را همراه با عکس به خود اختصاص داده  است .
۵ – کالج اسلامیه در سال ۱۹۱۳ م که به دست نواب سر صاحبزاده عبدالقیوم افتتاح شد و پس از آن درسوم اکتبر سال ۱۹۵۰م این کالج گسترش پیدا کرده به دانشگاه پیشاورمتصل شد عکس کالج اسلامیه در روی اسکناس ۱۰۰ روپیه ای قدیمی چاپ شده است  که عکس آنرا برای دیدن ارائه میدهم .قا‌‌ئد اعظم محمدعلی جناح تمام میراث خود را به این سه مکان اهداء نمود تا برای بهبودی و سهولت دانشجویان مسلمان صرف شود  :
        ۱ –  کالج اسلامیه  در پشاور ، پاکستان 
       ۲  – مدرسه اسلامی کراچی در سند ، پاکستان .
       ۳  – دانشگاه علیگره  در هند .
قائد اعظم به تعلیم و تحصیل علاقه ای خاص داشته و به آن اهمیت بسیاری میداده است . 
قائد اعظم محمد علی جناح را پدر پاکستان می نامند زیرا با کوشش و جدیت او بود که پاکستان پیدا شد و کشوری جدا برای مسلمانان تشکیل یافت که مسلمانان بتوانند با آرامش جدا از هندو ها زندکی کنند .
۶ – مساجد قدیمی یکی از مساجد زیبای پیشاور مسجد مهابت خان میباشد که در سال ۱۶۳۰م  ساخته شده است و در مرکز شهر میباشد .
 از مساجد تاریخی میتوان مسجد امام الدین که در دهکده  پشت دانشگاه پیشاور در روستای پلو سی است نام برد که تمام دیوارهای آن با نقاشی ها واشعار و نوشته های زیبای فارسی آرایش و تزئین یافته است . اما متاسفانه بدلیل بی توجهی مقامات و صحیح نگهداری نشدن این مسجد زیبا در حال خراب شدن و از بین رفتن میباشد . درباره مسجد و گنبد پلوسی بعدا مشروح خواهم نوشت وعکسهایی را ارائه خواهم داد . از هر دو مسجد عکسهایی تهیه شده   تقدیم میکنم ، امیدوارم از دیدن آنها همچو من لذت ببرید .
۷ – سدهای پشاور : دراطراف پیشاور چندین سد درست شده که برای تولید برق از آنها استفاده میشود که از آن جمله میتوان : ۱ - سد ورسک ۱۹۶۰م  ، ۲ – سد کوهات که به سد تهندا هم مشهور است ۱۹۶۷م ، ۳ – سد تربیله ۱۹۷۴م  ،  ۴ – سد قا ضی ۱۹۷۴م  ، ۵ – سد کندر در سال ۲۰۰۰م ،  ۶ – سد جبن    ۱۹۳۷م    که تمامی برق استان خیبرپختونخوا  را مهیا کرده و حتی به استان پنجاب هم میدهد . با داشتن اینهمه آب و سد ما در پیشاور با بی برقی شدید مواجه هستیم که البته دلیلش اینست که بعضی از این سدها دیگر کار نمی کنند و کوششی هم برای تعمیر و دوباره راه اندازی آن انجام نشده است .
 یکی دیگر از دیدنیهای پیشاور که در شرق این شهر میباشد جائی است که پنج آب رودخانه های مختلف بهم می پیوندد . از پیشاور وقتی بطرف شرق برویم به این رودخانه ها برخورد می کنیم با نامهای ۱ – شاه عالم ، ۲ – ناگمان،  ۳ – سردریاب ، ۴ – کابل،  ۵ – سوات . سر دریاب مرکز ماهی های تازه رودخانه ایست که بسیار لذیذ میباشد و این جا منطقه پیک نیک هم میباشد و قایقرانی و اسب سواری یکی از سرگرمیها برای مردم است و قایق های کوچک چند نفری که بسیار زیبا تزئین شده برای تفریح مردم آماده اند  . این منطقه بسیار سرسبز و دارای مناظر طبیعی فوق العاده قشنگی میباشد .این رودخانه ها با فاصله ۱۰ کیلومتری در نزدیکی شهر کوچکی بنام چار سده بهم می پیوندند البته بازار ماهی در این شهر هم گرم میباشد . چه در سر دریاب و چه در چارسده  وقتی غذا ( ماهی ) را برای سرو می آورند میگویند  نوش جان ماهی تازه است .به علت بودن سد و رودخانه ها  در اطراف پیشاور رطوبت هوا و گرما در تابستان بسیار زیاد می شود .
۸ – قلعه بالا حصار : یکی از قدیمی ترین مراکز فرماندهی ارتشی این استان است که به دستور سلطان بابر در سال ۱۵۳۰م جهت مرکز فرماندهی سپاه او ساخته شد و در سال ۱۸۳۰م توسط HARI  SING  NALVAH   دوباره تعمیر شد و یکی از مراکز ارتشی مهم و بزرگ زمان خود بود ه است .  بعد از تسلط انگلیسها بر این منطقه در سال ۱۸۵۵م این قلعه برای سومین  بار نوسازی گردید و هنوز هم مرکز فرماندهی ارتش می باشد و از آن استفاده می شود .
قلعه خود کلمه ای فارسی است و بالاحصار نام این قلعه میباشد وقتی از در ورودی قلعه پس از نشان دادن کارت شناسایی و دیگر مراحل بازجویی از درب بزرگ وارد محوطه می شویم خیابان زیکزاکی را می گذرانیم سپس به درب وردی قلعه می رسیم که در بالای درب چنین نوشته شده :
                       “پورکه جی              بفضل سری اکال
سرکار فیض اثار مها راجه رنجیت سنگه بهادر بلده پیشاور در سمبت یکهزار و هشت صد و نود و یک راجه بکرماجیت تسخیر کرد و این سمیر گره بنا نمود “.   نوشته بالاحصار یکی از مدارک محکمی است که نگهداری شده و سندی بر گفته های من درمورد رواج داشتن زبان فارسی دراین دیار میباشد . این فارسی صدها سال پیش در بالای درب حک شده است . دیدنیها در این شهر بسیار میباشند . 
  یکی دیگر از دیدنیهای شگفت انگیز پیشاور اینکه مردم از جنوب به شمال که سفر میکردند و یا برخی از تجار وسایل و مواد فروشی خود را با فیل حمل و نقل میکردند و بدین دلیل نام آن منطقه را محله فیلبانان می نامیدند که هنوز هم با همان نام معروف و برقرار است و تقریباْ اهل این محله همه فارسی زبانند و بزرگسالان آنها با ادبیات فارسی آشنایی دارند . هر چند که طی گذشت سالهای متمادی فارسی با زبانهای محلی آمیخته شده است ولی هنوز هم  این زبان در میان برخی از خانواده ها متداول و صحبت و گفتگو میشود و بزرگسالان آنان میکوشند تا این زبان را زنده نگه دارند و همان حساسیتی که ما نسبت به زنده و رایج شدن آن داریم آنها هم مانند ما میباشند وحتی اشعاری راهم حفظ هستند که مرتب زمزمه می کنند بطور مثال یکی از خانمها که شاید سنش بین ۷۵ تا ۸۰ سال بود این شعر را برایم خواند :
پنج نماز است به از پنج گنج                      به که بدین پنج  شوی  گنج  سنج
بهر تو   پنجاه  به  پنج  آمده                      طبع  تو زین  پنج  به رنج  آمده 
از او پرسیدم آیا میدانی شاعرش کیست ؟ جواب داد “ها البته “ این شعر را نظامی گنجوی  سروده است و از اشعاری است که همیشه با خود میگویم زیرا که شعری پر معنی میباشد .
شهر پیشاور مرکز استان سرحد شمال غربی پاکستان ، در ساحل چپ رود باره از ریزابه های رود کابل است ، این شهر در ارتفاع ۳۲۰ متری ، در ۱۷۴ کیلومتری غرب اسلام آباد ، بر سر راه اصلی اسلام آباد به کابل و در حدود ۲۰ کیلومتری مشرق گردنه خیبر واقع شده است . شهر پیشاور با قدمتی طولانی و باستانی ، حدود ۲۰ کیلومتر طول و ۱۰ کیلومتر عرض از جمله شهرهای مهم پاکستان محسوب میشود  و فاصله پیشاور تا پایتخت یعنی اسلام آباد ۱۷۰ کیلومتر می باشد . پیشاور به شهر گلها نیز معروف است و هر زمستان در آن نمایش گل داوودی انجام میگیرد .
اگر با اشخاص مسن شهر مخصوصاْ مناطقی که فارسی زبان بودند صحبت کنیم  آنها قصه های بسیار از گذشته فارسی در این شهر میگویند که انسان انگشت به دهان حیران می ماند و اشعاری از شاعران ایرانی میگویند که حقیقتا من نشنیده بودم چنین انس و الفت و دوستی و دلبستگی میان مردم با زبان فارسی وجود دارد که نا گفتنی و واقعاْ غیر قابل توصیف است . آن دسته از مردم قدیم حتی کتابهای دست نویس و قدیمی فارسی را هم دارند نه فقط کتابهای مولانا و یا حافظ و یا گلستان و بوستان بلکه کتابهای تاریخی و روزنامه هایی که در آن مقاله فارسی  نوشته میشده ، آنها را نگهداری کرده اند این الفت و انس چیزی است که زمان ، مردم و زبانهای دیگر قدرت نداشته اند آنرا از بین ببرند .اگر چه بر اثر مرور زمان زبانهای دیگر جایگزین این زبان شیرین شده اند اما هنوز شمعی از آن چلچراغ باقی است که امیدواریم هیچوقت خاموش نشود .
پیشاور به دو منطقه  تقسیم  شده  است : منطقه قدیم  ومرکز شهر و دیگری  منطقه  جدید، منطقه قدیم شهر دارای کوچه های تنگ و باریک ولی دلهای رئوف و متواضع می باشد .
در منطقه قدیم هنوز از اسب و الاغ برای وسیله نقلیه باربری و درشکه و موتور سه چرخه که به زبان محلی به آن ( ریکشا ) میگویند برای وسیله نقلیه انسانها استفاده میشود ( یعنی بجای تاکسی از آنها استفاده می کنند ) زیرا در آن شلوغی و ترافیک ماشینها لحظه ای و ثانیه ای میروند ولی موتور سه چرخه بعلت کوچک بودنش  زودتر میتواند اشخاص را به مقصد برساند . 
یکی دیگر از چیزهایی که برایم تعجب آور هست اینکه تمام خاکروبهای ( جاروکش ) شهر مسیحی هستند و تمامی آنها رنگ پوستشان سیاه میباشد و کاملْا میشود آنها را از دیگران تشخیص داد . زمانیکه ارتش بریتانیا ( انگلیسها ) برای تصرف پشاور آمدند این مسیحی ها همراه آنان برای خدمت به ارتش انگلیس از پنجاب آمدند و در اینجا مستقر شدند و تا به امروز در همان مقام باقی مانده اند . در هر شهر و مکانی که ارتش باشد تمام خاکروبهای آن منطقه مسیحی میباشند . در منطقه قدیم و مرکز شهر به قول ما ایرانیها از شیر مرغ و جان آدمیزاد آنچه که فکرش را بکنید پیدا میشود واین قسمت شهر هرگز نمی خوابد اگر نیمه شب هم به شهر بروید حتما جایی برای  خورد و خوراک بازمی باشد . مردم شهر پیشاور به زبانهای هندکو، فارسی ، پشتو و اردو صحبت می کنند  ( درهرمنطقه لهجه و تلفظ پشتو فرق میکند ) و بقیه زبانهای بالا با  کلمات انگلیسی آمیخته شده است .
از دیگر عجایبی که در این کشور وجود دارد هر منطقه برای خودش قبرستان دارد یعنی مردم از بین قبرها میگذرند تا به محله یا خانه خود برسند و هیچکس نه می ترسد و نه ابایی دارد از همه عجیب تر و غیر بهداشتی تر اینکه در پاکستان کلْا‌ْ مرده را در خانه خودش میشویند و کفن می کنند سپس  در قبرستان بخاک می سپارند حتی وقت برایشان مهم نیست یعنی شب باشد یا روز فرقی نمی کند و این جزو آداب و رسوم آنهاست و هنوز هم متاسفانه ادامه دارد .
اصولا در پاکستان و بالخصوص در پیشاور مسجد بسیار است در این شهر تعداد مساجد از
تعداد دیگر ساختمانهای عمومی مانند مدرسه کتابخانه و غیره بیشتر میباشد و نماز جمعه در تمامی مساجد خوانده می شود  ولی در تمام پیشاور فقط دو مسجد برای خانمها جای نماز گذاشته اند زیرا در این کشور رسم نیست که خانمها به مسجد و قبرستان بروند . 
اولین مسجد بنام سنهری مسجد است که در خیابان نوتیه قرار دارد و دومی مسجد زرقونه که در حیات آباد واقع شده است و من خود همراه دخترانم در آنجا ( مسجد زرقونه ) چندین بار نمازبا جماعت ادا نموده ایم تا که بچه ها راه و روش نماز جماعت خواندن را یاد بگیرند . معمولا بیشتر خانمهای نمازگزار این مسجد افغانی میباشند .
تا اینجا فقط از قسمت قدیمی شهر صحبت کردیم و حالا قسمت جدید شهر را توضیح خواهم
داد : قسمت جدید شامل منطقه ارتشی Cantonment ) ) و خیابان صدر که مرکز اصلی خرید ( بازار ) و یونیورستی تاون و شهرک حیات آباد میشودکه زندگی در این منطقه آسانتر است و از آن هیاهو و سر و صدای شهر خبری نیست و شامل خانه های بزرگ و مدرن و مغازه های لوکس و فروشگاه های بزرگ چند طبقه برای خرید و رستوران های زیبا می باشد و کلاْ پیشاور دارای سه بیمارستان دولتی و دو بیمارستان خصوصی بزرگ می باشد . 
بزرگترین آن بیمارستان Lady Reading  است که در مرکز شهرقدیم در خیابان خیبر بازار قرار دارد . خانم لرد ریدینگ (Lord  Reading  ( در سال ۱۹۲۱م به پیشاور آمد و از بالای قلعه بالا حصار شهر پیشاور را دید در آن زمان همسر ایشان Lord  Reading )  ) لرد ریدینگ که یهودی بود نایب السلطنه انگلیس در هند بود . خانم ایشان اصرار بر دیدن شهر پیشاور کردند در نتیجه اسبی به ایشان داده شد و همراه با محافظین و پلیس برای دیدن و گردش در شهر پیشاور حرکت کرد و در موقع بر گشت تصادفاْ از اسب بر زمین افتاد  و دچار شکستگی وشدیداْ زخمی شد . اول وی رابه بیمارستان Egerton  بردند ولی به علت نداشتن وسایل پزشکی مورداحتیاج نتوانستند معالجه ای انجام دهند. سپس  وی را به بیمارستان ارتش بردند ودرآنجاهم با مشکلات بسیاری روبروشدند تا اینکه توانستند وی را مداوا کنند اما پس ازاین جریان که تقریبا دوسال بطول انجامید  خانم لرد تصمیم گرفت بیمارستان بزرگ ومجهزی برای مردم پیشاور بسازد دراین زمان دستور ساخت این بیمارستان را درسال ۱۹۲۴م داد ودر ۱۹۲۶ م  که همسرش لرد ریدینگ (Lord Reading)  بازنشسته میشد این بیمارستان را به نام خود افتتاح کرد و تا به امروز بزرگترین بیمارستان استان خیبرپختونخوا میباشد . این بیمارستان زمانیکه ساخته و افتتاح شد در بیرون از شهر قرار داشت ولی امروز در وسط شهر پیشاور در خیابان خیبر بازار قرار دارد .
دومین بیمارستان  دولتی بزرگ  این شهر  خیبر  تیچنگ هسپیتال (KTH HOSPITAL ) است
که هم بیمارستان است و هم دارای دانشکده پزشکی میباشد که معروفترین و بهترین از نظر درس میباشد و مدرکش به رسمیت شناخته شده و در کشورهای دیگر قابل قبول میباشد . وارد شدن به این دانشکده پزشکی بسیار مشکل است و مانند ایران امتحان ورودی  ( کنکور ) دارد و وابسته به دانشگاه پیشاوراست .  ساختمان دانشکده در داخل دانشگاه است و بیمارستان آن روبروی دانشگاه پیشاور قرار دارد که روزانه صدها مریض در قسمتهای مختلف آن مداوا و معالجه میشوند .این بیمارستان در خیابان جمرود واقع شده است و در سال ۱۹۷۶م  تاسیس و شروع بکار کرد .
سومین بیمارستان دولتی در شهرک حیات آباد در فاز چهار  به نام (HAYAT  ABAD  MEDICAL COMPLEX ) میباشد که شاید بیست سال است ساخته شده و دارای تمامی وسایل و تجهیزات پزشکی میباشد.  
در حیات آباد دو بیمارستان خصوصی بزرگ و بسیار مجهز به آخرین وسایل و ماشین آلات پزشکی و پزشکان متخصص هم هست که از نظر قیمت بسیار گران میباشد .
اولین بیمارستان رحمان است که در ۲۰۰۲م تأسیس و شروع بکار کرد و دارای دانشکده پزشکی نیز میباشد . دکتر محمد رحمان متخصص قلب و عروق میباشد و این بیمارستان مجهز به تمامی وسایل مربوط به قلب و عروق است و روزانه صدها مریض که البته بیشتر افغانی هستند در آنجا معالجه میشوند زیرا حیات آباد به تورخم مرز افغانستان نزدیک است بیماران بسیاری از آنجا برای معالجه  به این دو بیمارستان خصوصی رجوع میکنند .
دومین بیمارستان  خصوصی بزرگ  و مجهز پیشاور که آن هم در حیات آباد دقیقا  در یک
منطقه با بیمارستان رحمان میباشد بیمارستان North  West General hospital  است که به آخرین و بهترین وسایل پزشکی مجهز است و در سال  ۲۰۰۹م افتتاح و شروع بکار کرده است که البته دانشکده پزشکی آن در دست ساخت می باشد . 
نا گفته نماند که بیمارستانهای خصوصی ولی کوچک مثل بیمارستان بچه ها و کلیه و زنان و
دیگر امراض بسیار میباشند که آنها هم  خصوصی میباشند .
افغانها در سال ۱۹۷۸م پس از جنگ بزرگ با روسیه به این کشور ( پاکستان ) مخصوصاْ به شهر پیشاور هجوم آوردند که در میان این مهاجمین بعضی بسیار ثروت مند و برخی فقیر میباشند . و بیشتر آنها کوشش میکنند تا بعنوان مهاجر به اروپا بروند و موفق هم شده اند .
آمدن افغانها باعث شد که فارسی دوباره در این شهر رونق پیدا کند زیرا به هر مغازه یا مجتمع که بروید افغانیها در آنجا کار می کنند و طبیعتاْ فارسی می گویند و یکی از دلایل زنده شدن فارسی در این شهر همین مهاجرین افغانی می باشند . البته مناطقی هستند که ۹۹در صد فقط فارسی دری میگویند وآن مناطق افغان نشین می باشند . ولی بطور کلی اگر کسی فارسی زبان به این شهر بیاید مشکل زبان نخواهد داشت . اگر چه مردم بومی آن ( پاکستانیها ) به سه زبان پشتو ، اردو و هندکو صحبت میکنند اما به دلیل حضورطولانی افغانها همه کمی فارسی می دانند زیرا آنها دوش بدوش مردم بومی در هر صنف مشغول کار میباشند  تا جاییکه آنها بازارهای مخصوص خود را دارند که یکی از آنها بنام بورد بازار (Board ) در سر راه حیات آباد میباشد .وقتی وارد این بازار شوید همه افغانی هستند و آنچه در افغانستان یافت می شود در این بازار هم خواهید یافت و این راحتی زیادی برای آنان می باشد . حتی مدارس افغانی هم در این شهر وجود دارد که  بدو زبان پشتو و فارسی تدریس می شود .
وقتی از طرف شهر به سوی شهرک حیات آباد بیاییم اول از منطقه ارتشیها میگذریم که صدر،  بازار اصلی  شهر در آنجا واقع است سپس به خیابان جمرود میرسیم و پس از گذراندن مجتمع های خرید و رستورانها به دانشگاه پیشاور میرسیم که در مقابل آن بیمارستان  خیبر میباشد ، دانشگاه پیشاور یکی از بزرگترین دانشگاههای پاکستان است که تمام رشته های درسی از پزشکی و مهندسی و غیره را دارا می باشد . دانشکده زبان و ادبیات فارسی  یکی از دانشکده های زبان دانشگاه پیشاور است و دارای دانشجویان بسیاری میباشد که کلاسهایش از کارشناسی ، کارشناسی ارشد ، پیش دکترا تا دکترا را شامل میباشد و من در همین دانشکده مشغول به تحقیق و نوشتن پایان نامه دکترا میباشم .
پس از اینکه از دانشگاه  راه خود را به طرف شهرک حیات آباد ادامه می دهیم به بورد بازار افغانها میرسیم که به افغانستان کوچک و  کابلستان هم مشهور است . پس از گذشتن یک کیلومتر به طرف چپ به پیچیم به شهرک حیات آباد وارد میشویم و اگر مستقیم ادامه دهیم به بازارهای کارخانه مارکت وسپس به منطفه خودمختار که تحت پوشش پلیس نیست ودر ادامه آن به تورخم مرز افغانستان خواهیم رسید .
غرض از خود مختار این است که در این منطقه قانون و پلیس دولت پاکستان هیچ قدرتی ندارند و مردم آن مانند صدسال پیش به صورت قبایلی زندگی می کنند و مسائل آنها را سرداران و ریش سفیدها و رهبران قبیله ها طبق رسم و رسومات محلی حل و فسخ می نمایند مانند قبیله های آفریدی ،شنواری ، مهمند ، ختکها و دیگر قبایل که در آنجا هستند .
قبل از شروع منطقه خود مختار ناحیه کارخانه مارکت است که تقریبا بیست مارکت ( بازار کوچک ) می باشند که هر کدام از آنها وسایل مخصوص منزل را دارند مثلْا یکی فقط مخصوص فرش و موکت است دیگری مخصوص وسایل برقی ، ظروف چینی و کریستال ، کفش ، ساعت و خلاصه آنچه که مایحتاج خانه است . نا گفته نماند که بیشتر وسایل این مارکتها خارجی و از جنس خوب وارداتی می باشند .
آخرین مارکت که مخصوص خوراکی هاست بنام ستاره مارکت می باشد و ما ایرانیان مقیمی از آنجا خرید می کنیم و از پنیر ، آبلیمو ، رب ، کشک ، خیارشور ، بیسکویت ، شکلات و انواع کنسروها و دیگر چیزها را که از ایران وارد شده خریداری و با خوردنش یاد وطن و غذاهای ایرانی را می کنیم و لذت می بریم . این خوراکی ها و ظروف ملامین و خلاصه همه وسایل ایرانی از دو راه  تفتان و افغانستان به پیشاور می آید . در شهرک حیات آباد سه دانشگاه خصوصی بزرگ بنا شده است که دارای تمامی رشته های درسی بغیر از پزشکی میباشد . 
۱ – CECOS  UNIVERSITY
۲ – INSTITUTE  OF  MANAGEMENT  SCIENCES 
۳ – IQRA UNIVERSITY
وبرای پزشکی دانشگاه های پیشاور ، کبیر ، رحمان ،هستند که مدرک آنها به رسمیت شناخته شده است . 
در پیشاور معمولاْ هوا مرطوب است و دارای چهار فصل نمی باشد و گرمای آن در تابستان تا چهل و هشت درجه سانتیگراد و سرمای زمستان تا دو درجه میرسد و در حقیقت هشت ماه گرما و دو ماه سرما و دو ماه  هوا معتدل  و دلنشین میباشد . 
 مردم این ناحیه بیشترمذهبی هستند ولی در لابلای آن به رسومات اهمیت میدهند هر چند اگر لازم نباشد ولی از فقیر تا ثروتمند همه آنرا رعایت میکنند بطور مثال : گل انداختن گردن حاجی که از حج میآید ، گل انداختن گردن عروس و داماد ، جشن حنا زدن بدست عروس و داماد ، تعیین مهریه ، خریدن طلا برای عروس ، دست کردن النگو حتی اگر طلا نباشد شیشه و یا نقره و یا برنجی ، و همچنین پوشیدن چیزی مانند گوشواره ولی در بینی ، و خیلی چیزهای دیگر .  در حقیقت ازدواج  در پاکستان بسیلر پُر خرج  میباشد .    رسم و رسومات 
ازدواج در پاکستان بطور کلی از ایران پر خرج تر و مختلف می باشد . در قسمت قدیمی شهردر عروسیها غذا را سلف سرویس نمیگذارند بلکه در سینیهای بزرگ که آنرا خنچه (طبق) می نامند سرو میکنند و در آن برنج ، مرغ سرخ شده ، خورشت گوشت ، نان ، خورشت اسفناج و دسر برای چهار نفر میگذارند و میز و صندلی هم برای چهار نفر گذاشته میشود و این فقط مخصوص پیشاوریها میباشد . در این شهر رسم و رسومات زیاد و مختلفی میباشند که مقدور نیست که همه را در اینجا بیاوریم .
رسومات پتانها و شهری های پیشاور وحتی شهرهای دیگر همه از هم متفاوت میباشد بدین دلیل زمان خواستگاری هر دو خانواده رسومات یکدیگر را میپرسند تا طبق آن عمل کنند مثلاْ پتانها به پسرانشان حتماْ چند تفنگ میدهند که نشانه مردانیت و قدرت میدانند و در شب عروسی بعلت خوشی و نمایش با همان تفنگها تیرهای هوایی میزنند که معلوم شود داماد چه نوع و چند تفنگ دارد .
پیشاوریهای اصیل در عروسی به خوراک و لباس و طلا بسیار اهمیت میدهند . کلاْ پاکستانیها به سه چیز اهمیت میدهند و حتی کارشان به مجادله و کشت و کشتار هم میکشد که البته برایشان عادی میباشد و قسمتی از غیرت و تعصب آنها را نشان میدهد ۱ – زمین ، ۲ – زر ، ۳ – زن .  در قسمتی از استان سند اگر در خانواده های نوابان و چوهدریان که ملاکان بزرگ هستند دختر بدنیا آورند ، چون نمیخواهند به دختر زمین ( ارث ) دهند عقد او را با قرآن میکنند و یا او را میکشند بستگی دارد که چقدر خوش شانس باشد . اگر اورا بکشند که از زندگی زجر آور راحت میشود ولی اگر ازدواج او را با قرآن بکنند باید زجر زندگی را متحمل شود و آنهم به بدترین وجه ممکنه . نام این منطقه متیاری و در  استان سند میباشد و این برنامه را در تلویزیون دیدم حتی یک سریال تلویزیونی هم راجع به این موضوع درست شد ولی هیچ اثری نه در مردمان منطقه نگذاشت و نه بر دولت  جهت رسیدگی ! .
 
نظم و نثر فارسی در استان خیبر پختونخوا 
شعرای پارسیگوی استان خیبرپختونخوا : 
۱ – آقا سید ضیاء جعفری                                                
۲ -- استاد رضا همدانی                                                   
۳ – خوشحال خان ختک                                                  
۴ – خان عطاء الله خان عطا                                            
۵ – سید احمد ادیب پیشاوری                                            
۶ – سید لعل شاه جگر کاظمی                                            
 ۷ -- ملک ناصرعلیخان ناصر                                            
نثر نویسان استان خیبرپختونخوا :
۱ – بایزید انصاری                                                        
۲ – خوشحال خان ختک                                                  
۳ – ملا آخوند درویزه بابا                                                
نظم و نثر فارسی در استان خیبر پختونخوا : 
نظم وشعرای فارسیگوی استان خیبرپختونخوا :
  آقا سید ضیاء جعفری :
آقا سید ضیاء جعفری ( نام اصلی سید عنایت علی شاه ) از شعرای بزرگ ومشهور پیشاور بشمارمیآید ، خاندان و اجدادشان به حضرت امام جعفرصادق علیه السلام امام ششم میرسد ، و به همین سبب نام فامیل وی جعفریست ، مادرش از خانواده های قدیمی و نامدار قزلباش ایرانیست که با نادرشاه از ایران مهاجرت کرده در پیشاور اسکان گزیدند . خانواده وی از نجبا و ارجمندان و شریفان  شناخته شده پیشاور می باشد. پدرشان که نامش سید هیر مرتضی شاه بود در شهربانی سروان بودند  .                                                            (۱)
شبی آقا ضیاء جعفری در بزم سخن شرکت نمود و همین شب شعر اولین گهواره شاعری وی بود و در حقیقت آغاز شاعری او از این شب بزم شروع شد . بعداً طرح دائره ادبیه را ارائه
داد و تا مدتی طولانی خود رئیس این انجمن بود ، این بزم در تاریخ ادبیات فارسی – اردو خیبرپختونخوا و پاکستان مقام والا و بسیار ارجمندی پیدا کرد . بواسطه آن شاعران ، بهتر و بیشتر و سریعتر این کاروان ادب را به شاهراه شعر جدید و ادب نو رهبری نمودند و زبان فارسی و اردو را در این منطقه دور افتاده ترویج و توسعه دادند، و شعرای جوان و هنرمند را در این بستر زمانی پرورش دادند . مدتی پس از دائره ادبیه ضیاء جعفری بنیان گذار انجمن ترقی اردو شد و با سعی و کوشش بسیار او، این انجمن در مدت کوتاهی توجه توده مردم را بخود جلب کرد این انجمن و دائره ادبیه هر دو در استان خیبر پختونخواه ( صوبه سرحد قدیم ) در شهر پیشاورمی بود و توانست زبان و ادبیات فارسی و اردو را به شاهراه
ترقی پیش برد . آقا ضیاء جعفری شعر سرودن را از زمان دبیرستان شروع کرده بود و 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱-     چمن چمن ،دکتر مرتضی اختر جعفری ،ناشر مجلس یادگار ضیا ، طبع منظور عام پریس ،تاریخ ۱۹۷۴ م ص ۷
رباعی گفتن را بسیار دوست داشته و توجه کافی می داشت ، سپس به غزل وقصیده سرایی و قطعه گویی هم پرداخت .
وی در سرودن هر نوع شعر مهارت داشت و از بهترین شعرای منطقه خود میباشد که در زمان حیات خود شهرت یافت و لذت آنرا برد . آقا ضیاء در نثر اردو هم  آثاری از خود بجای گذاشته است . زبان مادری وی فارسی بود بهمین دلیل اشعار فارسی او بی مانند و بی همتاست و نیز مانند دیگر شاعران بزرگ شبه قاره هند و پاک به اشعار فارسی خود می بالید  و افتخار بسیار میکرد . آقا ضیاء در تمام اصناف سخن شعر سروده ولی رباعی را بسیار دوست میداشت و رباعیاتش بسیار دلنشین و زیبا می بوده تا جایی که او را «خیام سرحد» نامیده اند . بقول فارغ بخاری مولف ادبیات سرحد جلد سوم چون در شبه قاره هند و پاک هیچ کس مانند وی رباعی نمی تواند بسراید ، از اینرو وی را «خیام» پاک و هند  نامیدن  بیجا نمی باشد. 
در رباعیات ضیاء یاٌس و نا امیدی وجود ندارد بلکه بر عکس او شاعری پر امید و زنده دل است و حتی نا پایداریها و بی ثباتیهای این دنیا او را رنجور نمی کند ، او کوشیده تا این بی ثباتی را با شعر و موسیقی و خوشگذرانی جایگزین کند .عشق ضیاء مانند دیگران مبتذل و بی ارزش نیست بلکه پرستار شاهد حقیقی است وی قانع و صوفی فلسفی میباشد ، در او اطمینان قلب وجود داشت . او بالاتر از این دنیای ناپایدار دنیایی روحانی برای خود ساخته بود و در آن زندگی خوش و خرمی را می گذراند .وی از مرگ وحشتی نداشت و مرگ را پیغام دوست میدانست . دل او جوان بود و با این دنیای کهنه هیچ رابطه ای نداشت بهمین دلیل حتی وقتی سنش شصت سال بود هنوز زنده دل و جوان بود .                               (۱)
 او از این دنیای پوچ و پر هرج و مرج و بیمار فراری بود و تعلٌق به جهانی داشت  که در
آنجا هیچ گونه ناراحتی و درد و بیچارگی نبود او در دنیایی زندگی میکرد که پایه اش بر ابر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱-  چمن چمن ،دکتر مرتضی اختر جعفری ،ناشر مجلس یادگار ضیا ، طبع منظور عام پریس ،تاریخ ۱۹۷۴ م ص۱۵ .
، نور و شعر بوده و همیشه پا بر جا ، زنده وپاینده بود . دنیای او با این جهان فانی فاصله بسیار داشته و هیچ رابطه ای بین آنها نبوده است .                                                                                       
او در غزل پیرو دو شاعر بزرگ و معروف  حافظ شیرازی و نظیری نیشابوری بود و
از آنها تقلید کرده و به آنان عشق می ورزید . او در یک قطعه چنین گفته :
می دیرینه   معشوق  جوانی                        هجوم لاله   و  جوی روانی
به شعر حافظ وبا بربط و نی                        ضیاء را دمبدم رطل گرانی
هر چند او در یک منطقه دور و گمنام متولد شد ولی شخصیتش بقدری مشهور است که احتیاج به معرفی ندارد و آنهم شهرتی که در قید حیات حاصل نموده او را بیشتر از بقیه به دنیای ادب می شناساند . چنانچه قبلا ذکر شد او به رباعی عشق میورزید و در رباعیاتش روح حکیم عمر خیام و ابوسعید ابوالخیر جلوه گراست و خود میگوید : “  صنف لطیف و مشکل رباعی را که از شعرای عجم به ارث  برده ام فقط بدین وجه برگزیده ام که این صنف لطیف یک آهنگ طبعی دارد “ . دکتر نذیر میرزابرلاس در پایان نامه دکتری خود راجع به 
 رباعیات ضیاء چنین نوشته است : “ در رباعی سرودن ضیاء مقام بس ارجمند و والا دارد فکر بلند و پخته و طبع موزونش در رباعیاتش آشکارست ،عکس موضوع همیشه در ذهن وی روشن و جامع میباشد و بر لغات تسلط کامل دارد و از خزینهُ افکار خود لغات صحیح و موزون انتخاب میکند در نتیجه شنونده یک اثر شگفت انگیز و روشن دریافت میکند”. او در مصرع سومش با زرنگی و چیره دستی بسیار از صنایع مختلف استفاده کرده و در مصرع آخر یعنی چهارم بزرگی و مرتبه رباعی خود را روشن و آشکار میسازد.                ‌(۱)                                     
از مرشد روم است می ام خالی نیست               این باده جهان نماست بهر جامی نیست
هر   روز  به  نو دلبر من  جلوه  دهد               نور  از سحر  تاب  مرا  ساقی   نیست
شاعربزرگ معاصر اردو آقای ندیم قاسمی راجع به شعر ضیاء جعفری چنین گفته است :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱–      ادبیات سرحد ،جلد سوم ، فارغ بخاری چاپ شاهین برقی پریس ، پیشاور ۱۹۵۵ م  ،ص ۴۴۷ .   
در پیشاور ضیاء جعفری علمبردار آهنگ غزلست وی هم غزل سروده است وهم رباعی ، او 
هم نقاد است و هم شاعر . او جان مجالس شعر و سخن است . شعرای جوان پاکستان از وی   
تاثیر زیادی گرفته اند . در اشعار اردویش اثرشعر فارسی غالباْ دیده میشود  ، از رباعیاتش روح عشق نمایان است  هر چند زبان مادریش فارسی است ولی در اردو هم مهارت بسیار دارد . در رباعی ضیاء مقامی  والا و عالی دارد و هیچ کس نه تنها  در استان خیبرپختونخوا بلکه در تمام شبه قاره مانند او رباعی نمی تواند بسراید ، تغزل و غنا که جان شاعریست دررباعیات وی به تمام و کمال وجود دارد، من رباعیات ضیاء را بسیار خوانده ام و از خود وی شنیده ام و فکر میکنم که با سعی و کوشش ضیاء هنوز صنف رباعی در شبه قاره قرنها زنده خواهد بود . این شاعر شهیر پاکستان در ۲۳ مئی ۱۹۷۰ م از این دنیای فانی رخت بربست و به ابدیت پیوست .
شاعر بزرگ و نغز گو سید علی شاه ( آقا ضیاء جعفری ) شاعر بلند پایه و ارجمنداین منطقه
در همه اصناف سخن فارسی مهارت آزمایی کرده و مخصوصا رباعی فارسی را دو باره حیات نو بخشیده است . شعرای بزرگ و بلند پایه ای چون خوشحال خان ختک و ادیب پیشاوری هم از این منطقه بودند و در پیش برد  زبان و ادبیات فارسی بسیار کوشیدند و این خطه گمنام را به جهان ادب معرفی کردند  و در هر مقطع زمانی شعرای این ناحیه  بزبان فارسی خدمت کرده اند ، در دوره معاصر از کسانی که اهل پیشاور بوده و در تتبع شعرای ایران بزبان فارسی شعر سروده اند میتوان آقا ضیاء جعفری را در صدرنام برد .
تاریخچه  زندگی و سبک شعر ضیاء جعفری :
سید عنایت علی شاه متخلص به    « ضیاء »    فرزند میر مرتضی در روز  یازدهم  ژانویه
۱۹۰۵ م  در دهکده « جاتلی » که از توابع « کیمبل پور » است ، پا به عرصه وجود نهاد جد بزرگش میر گنج بخش از سبزوار به کابل آمده بود و مزارش در بالا حصار کابل است . میر طیب که از اولاد میر گنج بخش است از کابل به پیشاور مهاجرت کرد و موسس خاندانی شد که یکی از افراد آن ، شاعر مورد نظر ما میباشد . پدر ضیا جعفری بازرس پلیس بود و در شهرهای مختلف انجام وظیفه میکرد و طبیعتا او هم همراه پدر می بوده و به همین دلیل کاری و شغلی نمی توانستند در یک شهر بمانند بهر حال او دوره دبستان را درشهر کوهات گذراند و بعد به پیشاور آمدند ودوره دبیرستان را درپیشاور به اتمام رساند زمانیکه او کلاس دهم بود در اداره پلیس مشغول بکار شد ولی این شغل با قریحه شاعریش وفق نمیداد و پس از چند ماه ازشغل خود مستعفی شد و سپس به شعر و شاعری پرداخت . او جوانی را در خوشگذرانی بسر برد تا اینکه با آن درویش وارسته  ملاقات کرد و زندگی او ناگهان دگرگون شد و همه چیز تغییر کرد و او از دنیا ی فانی کناره گیری کرد و گوشه نشینی اختیار نمود و به ذکر خداوند مشغول شد و مجذوب شور وهیجان الهی گشته از خود بیخود شده بود . سه سال به این ترتیب گذشت تا این که دوستانش مصمم شدند  او را از این حال بیرون بیاورند بدین سبب راه او را به درگاه حضرت سائین رحمت الله قادری خلیفه و زاهد دربار فاضلیه بتاله باز کردند و بعد از آنکه او از حالت خلسه  توسط عابد بزرگ در آمد بدنبال آموزشهای دینی و فقهی پرداخت و در محضر بزرگان و درویشان ، راه شریعت و طریقت پیش گرفت و در سلسله های چشتیه و قادریه صاحب منصب شد و به سلک عرفا در آمد سپس  به زیارت مکه مکرمه  و مدینه منوره رفت و پس از مراجعت به ارشاد و هدایت همت گماشت و مریدان و پیروان زیادی در منطقه پیدا کرد در این زمان بود که اراده رفتن به زیارت اماکن مقدس ایران و عراق شد  و راه خود را در رسیدن به زیارات ادامه داد . پس از آن آقا ضیاء مدتی مشغول به شغلهای مختلف از قبیل روزنامه نگاری و مدیریت روزنامه ها و حتی در رادیو  پیشاور برنامه های خوب و جالبی ارائه داد .
آقا ضیاء بدلیل اینکه زبان مادریش فارسی بود از کوچکی به زبان و ادبیات فارسی علاقه بسیار داشت و زمانیکه در دبیرستان بود این عشق شروع به نشاندهی کرد و شاعری او آغازشد و اشعارش از همان اول مشهور شد و علاقه پنهانی  خود را بر همه برملا و نمایان ساخت . در سال۱۹۰۳ م  به همت احمدعلی و  جگرکاظمی در انجمن ادبی « بزم سخن »
پیشاورآغاز بکار کرد و این تاثیر زیادی در افکار ضیاء گذاشت و بعد از چندی ضیاء جعفری خود « دائره ادبیه » را تشکیل داد و در مدت کوتاهی این دائره خدمات بسیار مفیدی در راه پیشبرد زبان و ادبیات فارسی انجام داد . ضیاء جعفری در خدمت به زبان و ادبیات فارسی هیچ وقت آرام ننشست . اما عمر کوتاهش  اجازه خدمت بیشتر به او نداد  وی از خود دو پسر به یادگار گذاشت بنامهای دکتر مرتضی جعفری و حیات جعفری . دکتر مرتضی جعفری مانند پدر بزرگوارش شاعر بود و به فارسی و اردوشعر میسرود واستاد ادبیات اردو بوده و دراشعار فارسی خود را ( اختر ) تخلص میکرد، یادگار دیگر آقای ضیاء پسر دیگرشان  سید حیات جعفری است که کارمند بانک می باشند و شاعری را از پدر به ارث برده اند . اولین مجموعه رباعی ضیاء بنا م « صبوحی » بود که در سال ۱۹۴۹ م  در پیشاور به چاپ رسید و هیاهوی زیادی بپا کرد و همانطور که در قبل گفته شد ایشان را بنام « خیام سرحد » می شناسند .
در غزل او پیرو سبک استادان قدیم  خصوصا حافظ بوده و این اثر به روشنی در شعرهایش دیده میشود و در رباعی ، خیام را پیروی میکرده، جایگاه و مقامی بزرگ برای خود حاصل کرده بود . اثر افکار فارسی  وی را میتوان حتی در شعرهای اردویش دید. 
او مهارت خاصی در انتخاب الفاظ داشت و به خوبی میدانست کجا و در چه موقع از آن استفاده کند و آنچه در درونش میگذشت با شعر بازگو میکرد و هرگز گله و شکوایه از زندگی و مردم نکرده هر چند او هم به نوبه خود تلخیهایی در زندگیش داشته اما هرگز باز گو نکرده است . در اینجا چند رباعی از او را می آوریم :
امشب شده ام ز بیت رومی مست                        دلبر  بکنار دارم  و  پیمانه  بدست
از  خانه  مصطفی  یکی بعد دیگر                      این باده رسیدست مرا دست  بدست
دستی  بکنار  ماهر  ویان   خواهم                       دستی دگری به زلف خوبان خواهم
چنگم  بکنار  و گاه چشمم بشراب                      ای عمر روان  عهد بهاران  خواهم 
و غزلی از ضیاء :
نظر       بسوی    تو   امید وار   می خیزد            هزار  ولوله ام  از  کنار می  خیزد
رباب روح  زمضراب  حسن درساز است             ز پرده  پرده تمنای  یار می  خیزد
چه درس گمشدن امشب بسازمطرب ماست             بهر  نوا  دلم  از اختیار می خیزد
هلاک     جلوه   بزم    تحیر     که      شدم             هزار آیینه ام  از غبار   می خیزد
بهار و  شبنم و آیینه   و  چمن  همه حسن              نظر به صنعت پروردگارمی خیزد
مثال   دو    چراغ    خموش   در      شبها              زعرصه گاه خیالم غبار  می خیزد
تبسمی که به بزم  حیات  رقص   انداخت              که جوهر از دلم آیینه وار می خیزد
به  تشنگی همه   تمهید   سیر آبی هاست              که شوق باده ز رنج خمار می خیزد
ضیاء به موجه مضراب حسن گم شده ایم           نوای ماست که از تار تار می خیزد   (۱)
آقا ضیاء نابسامانیها و سختیهای زندگی و تخیلات عرفانی را چنان در هم پیچانده که مخاطب و خواننده ناسازگاریهای زمان را از یاد برده از اشتیاق  رسیدن به مقصود شاد گشته و در نتیجه قدرت عمل بیشترپیدا میکند .  سید ضیاء مدتی در رادیو پاکستان هم برنامه هایی اجراء کرده بود از جمله برنامه ای تحت عنوان « بیا تا گل بیفشانیم » که درآن شعرای فارسیگوی ایران ، افغانستان ، پاکستان را معرفی میکرد با استقبال پر شکوهی از طرف مردم مواجه شد . برنامه رادیویی وی  طوری در دل مردم نشست که هواخواهان بسیاری پیدا کرد . (۲)
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ -    دکتر سید مرتضی جعفری ، چمن چمن ،ناشر مجلس یادگار ضیاء ، آیینه ادب لاهور ،۱۹۷۶منظور عام پریس  ، ص ۱۳ 
۲ – ایضاْ
استاد رضا همدانی پیشاوری :
استاد میرزا رضا حسین همدانی پیشاوری معروف به رضا همدانی فرزند منشی مهدی حسین همدانی ادیب  ، دانشمند و سخنور در تاریخ دهم ماه ژویه ۱۹۴۴م برابر با ۲۸محرم ۱۴۴۵هجری قمری در پیشاور از دنیا رخت بر بست و  جهان فانی را بدرود گفت . 
خاندان وی سالها قبل از همدان که یکی از قدیمی ترین و زیبا ترین و خوش آب و هواترین شهرهای ایران است به قصد مهاجرت به کشمیر آمدند و پس از مدتی از آنجا هم رخت بر بستند وبه سوی پنجاب روی آوردند . آقا رضا همدانی در ماه دسامبر ۱۹۱۰ م در محله خدا داد در پشت بازار قصه خوانی در پیشاور چشم بر جهان گشود . ایشان اول درسهای طلبگی را آموخته سپس به مدارس جدید وارد شد و در زبان فارسی و انگلیسی وپشتو تا کارشناسی ارشد پیشروی کرد .  بواسطه شوق درونی و استعداد خدا دادی  و روح لطیفی که داشتند  به سرودن شعر پرداختند . همچنین به تالیف کتابهای ادبی و تاریخی و آموزشی همت گماشتند . و از این راه شهرتی خاص و محبوبیت بسیاری حاصل نمودند تا جائیکه انجمن های ادبی از ایشان دعوت نمودند و پس ازمدتی کوتاه به عضویت این انجمنها در آمدند . ایشان عضو بزم سخن پیشاور ، دایره ادبیه ، انجمن ترقی اردو ، اداره علم و فنون ، باشگاه نویسندگان پاکستان و عضو اولسی ادبی جرگه پشتو گردید .                                                  (۱)
آثار و سبک :
رضا همدانی در محیطی قدیمی و سنتی بدنیا آمد و رشد کرد و به همین  دلیل اثرات مثبت
محیط را به راحتی و خوشی قبول کرد و چون فارسی را بخوبی میدانست و با ادبیات آن آشنا بود زیبایی وروشنایی خاصی در اشعارش به چشم میخورد. اوبه غزل روح تازه ای بخشید و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۲ –   مقدمه خمخانه یثرب ،تالیف دوست محمد خان کامل یثربی ،مقدمه همیش خلیل ،خطی ،  ص ۹
برای اشعارش ازمحیط الهام میگرفت ودرسبک ازمتقدمین پیروی میکرد ، وی شاهد تحولات بسیاری درعصر خود، و آگاه ازوضع زندگی مردم اجتماعش بود وهمین آگاهی بود که به اشعارش جامه احساسات و جذابیت می پوشانید و لطافتی بیشترازبقیه در گفته هایش بود. (۱)                                                                                      
آثار :
۱ –   مرآة الاسلام  مجموعه مقالات دینی و مذهبی .
۲ –   سوانح حیات جمال الدین افغانی (اسد آبادی) .
۳ –   ادبیات سرحد ، جلد اول (تذکره شعرای کلاسیک پشتو ) .
۴ –   کتاب برای بچه ها در شش جلد .
۵ –   مجموعه غزلیات و دیگر انواع شعر به فارسی .
۶  –   مجموعه شعر به زبان پشتو .
۷ –   مجموعه شعر به زبان هندکو   .                                                       (۲)
رضا همدانی در ماهنامه ،هفته نامه و روزنامه های مختلف در سراسر پاکستان مقاله  فارسی مینوشت در پیشاور هفت روزه شباب ،روزنامه انجام ،روزنامه بانگ حرم ،روزنامه مشرق .ماهنامه ندا ،سنگ میل ، ودر لاهور روزنامه امروز ، روزنامه مشرق ، و ماهنامه فنون و در کراچی ماهنامه افکار و ماهنامه نگارش.                                                (۳)
آثار ادبی  وی  به  فارسی ، اردو و پشتو میباشد و اشعار و نوشته های  وی به هر سه زبان
موجود است . همچنین مقالات تحقیقی آقای همدانی در جراید معروف پاکستان به چاپ رسیده
است. ایشان قصاید و قطعات عالی در مورد ایران و شیرینی زبان فارسی و روابط دوستی و فرهنگی هر دو کشور سروده است. اینک قطعه معروف تحت عنوان «اعتراف صمیمانه »  
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 ۱ -      ادبیات سرحد ،جلد سوم ،تالیف فارغ بخاری ، شاهین برقی پریس ، پیشاور ،۱۹۵۵ ، ص ۵۰۷ .
۲ -       ادبیات سرحد ،جلد سوم ،تالیف فارغ بخاری ، شاهین برقی پریس ، پیشاور ،۱۹۵۵ ، ص ۵۰۸ .
۳ -         ادبیات سرحد ،جلد سوم ،تالیف فارغ بخاری ،شاهین برقی پریس ، پیشاور ،۱۹۵۵ ، ص۵۰۹  
را در ذیل نقل می کنیم :
زآب رکناباد ،آب خوش رخ صحرا گرفت        در خان فرهنگ ایران  در  پیشاور گرفت  
باد نوروزی وزیده روح عالم  شاد   گشت         آب  ساده  رنگ   لون   موجه  صهباگرفت
نقش بهجت بست ،نقاش ازل  بر روی گل        صحنهُ  گیتی ، نشان  جنت  الماوی  گرفت
لوح  اذهان  بشر شد متجلی  از شمع علم          چو تو گویی موسی عمران  ید  بیضا گرفت
رهگذاربی سوادی گشت گلشن گل شگفت        چون  کمال  دانش ما  وسعت   دریا  گرفت
ملت    ایران و پاکستان  بهم  یک  ملتند        این دوملت صورت یکحرف و یکمعنی گرفت
ملت  آزاد  پاکستان و ایران  زنده   باد        نجم بختش  مثل  خورشید  جهان  تابنده  باد (۱)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ -    فصلنامه دانش ،شماره ۳۹ – ۳۸ ،سال ۱۳۷۳ ه مطابق ۱۹۹۴م ، مرکز تحقیقات ایران و پاکستان ،اسلام آباد .
خوشحال خان ختک :
در تاریخ سیاسی افغانها و همچنین در تاریخ زبان و ادبیات پشتو ، خوشحال خان ختک در ردیف اول قرار دارد در زبان و ادبیات پشتو بعنوان پدر  پشتو  او را  می شناسند . به قول استاد برلاس « قدرت کلام و هیجانی که در شعرهای افغانی وی حس می شود در شعر فارسی او نیست بر عکس در شعر فارسی اش یک نوع شیرینی و جذابیت وجود دارد که خواننده راجلب و جذب خود می کند » . در شعر فارسی ، خوشحال خان سبک سعدی و حافظ را پیروی کرده وی بی شک یکی از شعرای معروف و مشهورزبان فارسی شبه قاره هند و پاکستان مانند مسعود سعد سلمان که اتفاقا سرگذشت زندگی او نیز به خوشحال خان ختک بسیار شبیه است به شمار می رود . دکتر علامه اقبال لاهوری در یکی از سفرهایش به اروپا ترجمه آثار برگزیده خوشحال خان ختک به زبانهای آلمانی و انگلیسی برخورده ، و استفاده کرده بود و این آثار تاثیر عمیق و فراوان در افکار شاهین که اقبال بعنوان علامت نیرومندی و توانایی و گاهی بمعنی کناره گیری از دنیا در شعرهای خود ذکر کرده است  پذیرفت .  اقبال درباره آزادیخواهی و وطن دوستی خوشحال خان و فلسفه او به وفور در اشعار فارسی و اردو خود اشاره کرده است . اقبال در باره انتقادهایی که خوشحال خان نسبت به ملت افغان در اشعار خود کرده است چنین می گوید :
خوش سرود آن شاعر افغان شناس                     هر چه بیند باز گوید بی  هراس
آن    حکیم    ملت         افغانیان                      آن    طبیب    علت      افغانیان
راز قومی دید و   بی باکانه  گفت                       حرف حق با شوخی رندانه گفت
اشتری     یابد    اگر   افغان  حر                      با یراق  و ساز  و  با  انبار   در   
همت   دونش  از  آن   انبار   در                       می شود  خوشنود با زنگ  شتر
زندگینامه  خوشحال خان ختک :( ۱۰۲۲ – ۱۱۰۰ ) ه ق .
خوشحال خان ختک درزمان حکومت پادشاه بابری نورالدین جهانگیر در هند ( ۱۰۱۴ –
۱۰۳۷ ه . ق ) در ماه ربیع الثانی ۱۰۲۲ه . ق در روستایی بنام سرای آکوره در فاصله ۵۶ کیلو متری بطرف شرق  پیشاور ( مرکز استان خیبرپختونخواه ) متولد شد .ماده  ولادت  وی
 " خیرعالمیانی " میباشد .                                                                     (۱)
پدر وی شهباز خان سردار قبیله ختک یکی از قبایل  معروف افغان بشمار میرفت . ولقب   « سردار» از طرف پادشاه بابری هند شاهجهان به وی اهداء گردیده بود . جد وی یحیی خان و جد بزرگش اکور خان نیز سرداری قبیله خود را بعهده داشتند . در اشعار خوشحال خان نیز راجع به اصل و نسب او یک سلسله  اشاراتی دیده میشود ، که در آن از شجاعت و دلاوری اسلافش که همه در جنگها کشته شده اند تعریف و تمجید کرده می گوید : داستانی که در آن نیکان و بدان بیان شده اند برای شما می گویم .و دانایان باید به این نکته پی ببرند که در این داستان هم عبرت وجود دارد و هم نصیحت . من خوشحال پسر شهباز هستم که مردی شجاع و دلاور بود و شهباز خان پسر یحیی بود که در زمان وی جوانی به دلیری او نمی زیست و یحیی خان پسر آکور خان بود که با زور شمشیر حاکم شده بود اینها همه ، هم صاحب شمشیر بودند و هم تیراندازان خوب و محکم و ماهر .هرگاه  کسی جهت عداوت با آنها به مخالفت بر می خاست بزودی جایگاهش  «گورستان » میشد .                     (۲)
شهباز خان پدر خوشحال خان ختک در سن پنجاه سالگی در جنگ با یکی از قبایل حریف خود بنام یوسفزئی مجروح گردید که درنتیجه آن دراول شوال ۱۰۵۰ه ق وفات یافت، خوشحال خان درموردمجروح شدن پدرش وهمچنین وفات اوبه زبان فارسی چنین سروده است :
روز آدینه   آخر   رمضان                              خان ما رخش سوی میدان راند
گشت فیروز بر غنیم و لئیم                             لیک زخمی ز تیر بر   رو ماند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ –    خوشحال خان ختک کیست؟ ،مولف معصومه عصمتی، چاپ افغانها ۱۳۴۴ه. ش . خیبر میل پریس، ص ۲۱ – ۲۲ . 
۲ -  ایضاْ                      ص ۲۶ – ۲۷ .                                                                                                       
روز  پنجشنبه  اول  شوال                        ایزد او  را بسوی  خود   بخواند
گشت سال شهادتش ز خرد                       که به خمسین و الف اسب جهاند    (۱)
در تاریخ روزهایی هستند که در زمان خود روزی معمولی مثل دیگر روزها میباشند ولی بعدها این روزها تاریخ سازند از اینرو تولد شاعران ، بزرگان ،علما و دانشمندان را میتوان جزو روزهای مهم تاریخ بشمار آورد . گاهی حوادث زندگی هم تاریخ را میسازند مثلاْ جنگهای بزرگ و مهم ، پیروزی و شکست در آنها و حوادث سیاسی دیگر ولی بهر حال اینها همه روزهایی هستند که تاریخ را ساخته در آن ثبت میشوند . 
روز تولد خوشحال خان ختک روزی بود مثل بقیه روزها و بچه ای به دنیا آمد مانند دیگر بچه های عادی اما پس از گذشت چند سال ، در دوران کودکی بود که پدرش متوجه نبوغ او شد. مهمترین آنها این بود که او شمشیرزن قابل و ماهری بود و پدرش اینرا در سیزده سالگی
وقتیکه در کنار وی می جنگید وشمشیر میزد متوجه شد که پسرش مانند خودش دلیر، شجاع
و جنگجو میباشد ، دیگر اینکه او شاعر بود و در بیست سالگی شعر سرودن را شروع کرد . 
حتی در زمان جنگ که بر پشت اسب نشسته شمشیر میزد شعر میسرود یعنی در دو حالت متفاوت و متضاد ، خشن و هوشیار بودن در جنگ و روح لطیف داشتن برای شعر سرودن ، خوشحال خان قدرت فکر و توانایی خود را در انجام ایندو کار بزرگ و مهم در یک زمان  نشان داده است . شاید در طول تاریخ کمترکسی را  مانند او  بیابیم . ولی این بزرگ مرد کاری بدین مشکلی را براحتی انجام میداد . قابل ذکر است که طبق گفته دیگر بزرگان او دارای خصوصیات خوب دیگری مانند وطن پرستی ، مردم دوستی و غیره هم بود .
خوشحال خان ختک مردی فاضل ، عالم ،آشنا با علوم دینی ، اخلاقی ، ادبی و دیگر علوم
رایج عهد خود بوده و برزبان فارسی وعربی نیزتسلٌط کامل داشت.                   (۲) 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ                                                                    
۱ – تاریخ مرصع ، تالیف افضل خان ختک ، به تصحیح دوست محمد خان کامل ،پیشاور ، سال ۱۹۶۰ ، ص ۵۸۲.
۲ –  ابوالفضل بن مبارک علامی ،   آیین اکبری ، جلد ۲ ، چاپ کلکته ۱۸۹۰م ،  ص ۱۹۱ .
خوشحال خان از بدو جوانی تا آخرین لحظه زندگیش در رزم وبزم بی نظیر بود . وی شاعری برجسته، جنگجو، شخصیت وارسته و رئیس قبیله ای از قبایل ختک بوده است. تمام زندگی او در مبارزه با دولتهای سرکوب گر مغول هند صرف شده است . خوشحال خان یک مجموعه عظیمی از شعر پشتو خود را در زمان امپراطوری مغول در قرن هفدهم هجری نوشت و پشتونها را به متحد شدن و تفرقه انداختن مغولها اندرز داد . برای ترویج ناسیونالیسم پشتون از قلم خود استفاده بسیاری کرد، وی  اولین کسی بودکه تن به رهبری افغانهابرای متحد شدن و مقاومت در برابر قدرت خارجی و ایجاد یک ملت و دولت ارائه داد. خوشحال خان در دامنه کوه های هندوکش که در حال حاضر در ایالت خیبرپختونخوا در پاکستان  قرار دارد  زندگی میکرد  ،  قبیله  او  در حال حاضر  در مناطق کرک ،کوهات ، نوشهره ، آکوره ختک ، چرات ، مردان ، پیشاور و دیگر نقاط این استان زندگی میکنند . قبیله خوشحال خان ختک هنوز هم دارای موقعیت برجسته در میان قبایل پشتونها میباشد .
بزرگسالی : این یک واقعیت است که او دلیر ،قوی ، شاعر ، دانشمند ،متفکر، فیلسوف  و خشن  بود ، در حالیکه یک شاهزاده بود که رهبری و سرداری قبیله خود را بعهده داشت .
درسن بیست و هشت سالگی شاهجهان ،شاه مغول از او قدردانی کرد . بعد از مرگ شاهجهان ، اورنگزیب جانشین او شد و در این زمان بود که تنش بین خوشحال خان و اورنگزیب شروع شد و اورنگزیب خوشحال را دستگیر کرد و بعنوان زندانی به قلعه  گوالیار (Gwalior) در هند زندانی کرد و بعد از مدتی او را به  دهلی منتقل کردند . بعد از آزاد شدنش با پشتونها رابطه ایجاد کرد و با پشتیبانی و همکاری مردم خود در مقابل مغولها قد علم کرد . خوشحال درباره جدش که افتخار او بود چنین می نویسد :
“جد من آکوره خان که از برجستگان در میان قبیله ختک بود ."
خوشحال خان تحصیلات اولیه خود را در خانه آموخت زیرا که در آنزمان سیستم رسمی آموزش و پرورش وجود نداشت بنا بر این مردم ثروتمند و مرفه با استخدام معلمان برای تدریس به کودکان خود در خانه اقدام میکردند . و ما اسم دو نفر از استادان او را باخواندن اشعارش یافتیم یکی مولانا عبدالحکیم و دیگری اویس ملتانی میباشد .خوشحال خان در اشعارش مولانا عبدالحکیم را ستوده و تحسین کرده است . مولانا عبدالحکیم عالم دین و دنیا بود او به همه  احترام میگذاشت حتی هندوها را و بعضی ها به این عمل اومعترض  شده بودند ولی وی به ایشان چنین پاسخ داد : شما متوجه نیستید و درک نمی کنید ." درمان خوب با سیرت پاکیزه و مستقیم است  “ . ( راه راست ، راه دین است ).                          (۱)                                   
کامل مهمند محقق معروف زبان پشتو در مورد خوشحال خان ختک چنین می نویسد :
اولین کسی که با آوازه دلاوریها و شجاعتها یش توجه مغول و شهنشاه معاصرش جلال الدین اکبر را بخود جلب کرد سردار قبیله ختک ملک اکوری جد خوشحال خان ختک بود .  (۲)
محققٌین و مورخٌین معتقدند که خوشحال خان ختک تمام علوم رایج زمان خود را می دانست و از کلامش واضح است که او از علوم اسلامی مانند فقه ، حدیث ،تفسیر ، فلسفه ، منطق ، علوم ادبی ، فصاحت و بلاغت آگاهی کامل داشت و آنانرا به بهترین وجه آموخته بود .
از شعر و نوشته های خوشحال خان روشن است که او علاقه بسیاری به شکار داشت و در
پرورش بازها و اسبها از مهارت بسزایی برخوردار  بود .                                 (۳ )
خوشحال خان تقریبا تاریخ تولد همه پسرانش را ذکر کرده و بیشتر به زبان فارسی است .
همچنین قطعه تولد پدرش راهم سروده که به شرح زیر میباشد :
تاریخ   شهباز خان    آن  خان  بی بدل            در کار رزم ، ثانی رستم ،زیاده یل
تاریخ مولودش ز خرد چون به جستمش          گفتار وی صدق که شهباز خان اجل   (۴)
 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ –    دانشنامه ادب فارسی ، ج ۳ ،ص ۲۷۷ .
۲   – خوشحال خان ختک ،ص ۱۸ .
۳ – پشتو ادبی تحریکونه ، ص ۱۵۸ .
۴ – تاریخ مرصع ،  تألیف افضل خان ختک به تصحیح دوست محمد خان کامل ، پیشاور ، ۱۹۶۰م ، ص ۲۵۷
او همیشه به اجدادش افتخار و آنان را با دلاوری و شجاعت یاد کرد ه ستایش میکرد .
افضل خان پسر خوشحال قطعه تاریخ تولد خوشحال خان را این چنین در آورده است :
تاریخ خوشحال خان ختک در ربیع الثانی          آمد چون در این کهنه رباط فانی
حق   گر  دانا د  مرد        را خیر رسان          تاریخش گشت  خیر    عالمیان .       (۱)
وضعیت زندگی و فرزندان :  خوشحال خان در سن هیجده سالگی ازدواج کرد و در آنزمان به تب شدیدی مبتلا شده بود بطوریکه تمام اهل خانه و طبیبان از زندگی او نا امید شده بودند و این درتاریخ آخرین روزهای سال ۱۰۴۰  ه.ق  بود . ولی بعد از بهبودی چندین ازدواج  کرد .او در حقیقت مردی خوشگذران بود و برای شادی وعیش خودش کنیزهایی هم داشت .او در اشعارش در مورد زندگی خانوادگیش مرتباْ تذکر داده است که گاهی بیانش به سبک عبید زاکانی میرسد . هر چند او مردی عیاش و خوشگذران بود ولی هرگز به آلودگی و پستی تن در نداد . خوشحال خان بیشتر از شصت بچه داشت که به عقیده محققین و مورخین سی دختر  و سی و یک پسر بودند .                                                             (۲)
بیشتر پسران خوشحال مانند پدر هم جنگجویان خوبی و هم شاعر و نویسنده  بودند که در پشتو ادب به ختک مشهورند و تقریباْ پیرو سبک پدرشان میباشند ، که بعضی از آنها را در اینجا نام میبریم :   اشرف خان هجری ، عبدالقادر خان ختک ، بهرام خان ، صدرخان اسکندرخان و گوهرخان می باشند و نا گفته نماند که یکی از دخترانش بنام بی بی حلیمه هم 
شاعره و عارف بود .                                                                           (۳)
موقعیت سیاسی و اجتماعی خوشحال خان ختک :
طبق تحقیقاتی که بعمل آمده چنین برداشت میشود که شهباز خان درجنگ با یوسفزئی ها بعد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ –  تاریخ مرصع ،  افضل خان ختک ، تألیف ، تصحیح دوست محمد خان کامل ، پیشاور ، ۱۹۶۰م  ، ص ۲۵۸ .
۲ – ننگیالی  د زمانی ، سر محقق زلمی هیواد د افغانستان ، د کلتوری و د تولنه ، ۲۰۰۰م ،  ص ۱۶۸
۳ -  تاریخ مرصع ، ایضاْ ،  ص ۲۵۹ .
از جراحات بسیار زندگی را بدرود گفت اما قبل از فوتش خوشحال خان را که بزرگترین فرزندش بود به جانشینی انتخاب میکند و او با موافقت عموهایش سردار قبیله میگردد و در آن زمان او جوانی بیست و هشت ساله بود . استاد حبیبی دراین باره چنین مینویسد : “خوشحال خان از طرف مردمانش بعنوان سردار قبیله انتخاب میشود و شاهجهان هم او را بطور رسمی ، خان پشتونها خواند و فرمان این مقام از دهلی صادر شد”  .                (۱)
خوشحال خان در این باره می گوید :
د دی دور پادشاه  وو                                          قدر دان  و شاهجهان
د  پلار ئای و مارا کر                                          به اولس  و مهربان
ترجمه : شاهجهان پادشاه این زمانه بود / قدر دان بود / و جای پدر را بمن داد / او بر مردم مهربان بود . هر چند که خوشحال خان بدلیل فرزند بزرگ بودنش بین همه برادرانش سردار قبیله شد ولی باید بگوییم که او از سن نو جوانی جنگجو ، زیرک و دلیر بود بدین جهت شایستگی این مقام را داشت . او معتقد بود که سردار باید عاقل ،شجاع ، دلیر ،جنگجو و جوانمرد باشد .                                                                                   (۲)
خوشحال خان در دوره ای سردار شد که نا امنی همه جا را فرا گرفته بود و کشت و کشتار
بر سر زمین و طلا و مال یکدیگر را کشتن عادی بود .   وی در بدترین موقعیت سیاسی و
اجتماعی سردار شده بود . خانم معصومه عصمتی در باره این دوره چنین می نویسد : « در
آنزمان که خوشحال خان می زیست در مناطق پشتون از یک طرف سیاستهای شدید و اذیت کننده گورکانیان بود و از جانب دیگر بعلت قدرت خواهی و وسعت خواهی زمینداران و حاکمان بومی در جامعه ، باعث تغییراتی شده بود و به این شکل از یک جانب ،مالکان و شیخ ها و خان ها  با  هم نزدیک میشدند و از جانب دیگر مردم فقیر و بیچاره ولی با همت و
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ – دانشنامه ادب فارسی ،  به سرپرستی حسن انوشه ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، ۱۳۷۵ش ، جلد سوم ، ص ۳۷۷ .
۲ –    ارمغان خوشحال ، مقدمه سید رسول رسا ، یونیورستی بک ایجنسی ، پیشاور ،  ۲۰۰۱م ،  ص ۶۸۲ .
 دلاور با هم دست به دست می دادند »                                                       (۱)    در این زمان همراه با ظلم  و ستم حکمرانان داخلی ، ستم و جبر قوتهای خارجی هم نفوذ یافته بود . مردم عادی و زحمتکش و کارگر بطرف بدبختی و نابودی می رفتند . بالاخره گروه های مردمی با سالاری خوشحال خان با هم متحد شدند و پرچم آزادی و خود مختاری ملی را بلند کردند ، چرا که خوشحال خان معتقد بود که وقتی مردم با هم یگانگی و اتفاق پیدا کنند پادشاهان در مقابل آنها سرفرود خواهند آورد .                                          (۲)  
شاهجهان ازخوشحال خوشنود و برای اواحترام خاصی قائل بود وی در دربار مغول از                                قدرت و نفوذ بسیاری برخوردار بود.« در جنگ اجمیر هیچ کس نتوانسته بود قلعه تاراکرا را فتح کند ولی خوشحال خان با زیرکی و شجاعت این قلعه را فتح کرد و درلاهور از حضور شاهجهان چهارصدهزار روپیه انعام و برابر دویست و پنجاه هزار روپیه زمین زراعتی بعنوان صله دریافت نمود، و این دلاوری او درتاریخ ثبت شده است.                       (۳)                                                                   
خوشحال خان یک شخصیت جنگجو  ، حکیم ،عالم ،هنرمند و حامی مردمش بود . او بخوبی میدانست برای مردم چه کار باید بکند و چطور از حق آنها دفاع کند . در این باره دکتر مجیب الله می گوید :« خوشحال خان شرور و ماجراجو نبود بلکه او حامل شرایط سیاسی ،اقتصادی و اجتماعی عصر خود بود او از آنچه در منطقه اش می گذشت مطلع و آگاه بود». 
 در این دوره که قبایل پشتون بخاطر خواهشات و خواسته های باطل و دنیوی سرداران قبایل همه با یکدیگر در جنگ و ستیز و رنجش بودند  دولت  مغول  از موقعیت استفاده  کرده و قبیله ها را آتش  میزدند تا به اهداف خود برسند .                                             (۴)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ –   عبدالله بختانی خدمتگار ،  توریالی پشتون ، کابل ۱۳۲۰ه ،  صص ۱۴۸ – ۱۴۹ .
۲ –    ارمغان خوشحال ، مقدمه ، سید رسول رسا ، یونیورستی بک ایجنسی ، پیشاور ، ۲۰۰۱م ،  ص ۱۹
۳ –    کلیات خوشحال خان ،  د افغانستان د علومو آکادیمی ، کابل ، حوت ۱۳۵۹ه ، مقدمه ، ص ۱۲
۴ –    ننگیالی پشتون ، مهتمم : محمد اکبر معتمد ، پشتو تولنه ، کابل ، ۱۳۴۵ه ،  ص ۲۰۶ .
دیری نگذشت که روزگار گردونه زندگی خوشحال خان را گرداند و چرخ زندگی او را زیر و رو کرد و روزهای عیش وعشرت و شکار او تبدیل به اسارت شد و این جوانمرد خوشگذران که با وجود جنگها هر روزه از شعر و هنر و شکار دور نمی ماند اسیر نا سازگاری روزگار گردید و اورنگزیب که در فکر کشور گشایی و دنبال محکم ساختن پایه حکومت خود بود کاری به وفاداری و نمک خواری نداشت . در اینجا صفحات تاریخ به ما چنین میگویند برای تخت پادشاهی از سر پدر ، برادر، خویش و درویش گذشته اند . حتی آنان که عباهای خلافت اسلامی را بر دوش داشتند و خودشان از پیرو کاران رسول خدا بودند از هیچکس در نگذشته  و به قتل و غارت هر کسی که در بین راهش بود پرداخته و برای رسیدن به خواسته هایش دست رد به سینه هیچکس نگذاشت و همه را از بین برد و کشت  . آنان که شعرا را بجای سرودن قصیده های پادشاه وادار به حمد و نعت و منقبت میکردند دستهایشان آلوده  به خون همه شد و اورنگزیب نیز یکی از آنها بود که بدبختی پدر ، برادر ، خویش و درویش  را برای  ادامه حکومت  جایز و حلال دانست . اگر چه  القاب 
بسیاری از ثنا خوانان ، ملاها و قضات گرفته بود ولی خوشحال میگوید : عدل و انصاف اورنگزیب را دیدم ،مسلمانی و اعتکاف خوبی دارد ، برادر تنی را به نوبت بقتل رساند و پدرش را زندانی کرده است . در تاریخ آمده است که اورنگزیب کاتب قرآن بود خوشحال در بیتی میگوید : با همان چاقو که قلم را برای نوشتن قرآن می تراشد / با همان چاقو گردن برادرش را می برید .                                                                                      (۱)
خوشحال خان در سن پنجاه ویک سالگی زنجیر به پا به دهلی برده شد و دو سال در قلعه رتهنبور در زندان ماند و پس از آن بمدت دو سال  و نیم حبس خانگی شد و در تمام این مدت چشم براه این بود که پسرانش او را آزاد خواهند کرد ولی او در انتظار ماند و هیچکس برای
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ –    دیوان خوشحال خان ختک ، ترتیب تدوین حاجی پر دل ختک ، اداره ثقافت سرحد ، پیشاور ، ج ۱، ص ۵۰۵
 آزادی او عمل مثبتی انجام نداد و بالاخره در سال ۱۰۷۹  ه.ق  آزاد  گردیده به وطن باز گشت .                                                                                                           (۱)
از نوشته های منابع تاریخی اینطور بنظر می آید که خوشحال خان را دو ماه در پیشاور باز داشت کرده بودند و از او پنجاه هزار روپیه رشوه خواسته بودند که خوشحال آنرا نا پسندیده شمرد و به آنها نداد ه بود .
بر خوشحال درزندان چه گذشت ازکتاب فراقنامه اش میشود فهمید اوحتی در زندان و اسارت
هم آرام ننشست و فراقنامه را درزمانی که اسیر بود نوشت و کتاب معروف پشتو دستارنامه را که در پی اثر قابوسنامه بود را هم درهمان دوران حبس وگرفتاری کتابت کرد دوران اسارت به او بسیار سخت گذشت و مثل مسعود  سعد سلما ن که در محاصره نی مثل نی نالید 
خوشحال خان هم ناله و فغان کرده است .
زه غمژن به عید و جشن خبر نشوم                  که درست خلک د دهلی   کا ابتهاج 
ترجمه :  من غمزده به عید وجشن آگاه  نشدم ، گر چه همه مردم دهلی خوشی می کنند.(۲)                                     
خوشحال خان در اشعارش از دو دوست و یار خود بسیار یاد کرده است .او ایمل خان و  دریا خان را بسیار ستوده و از آنها تعریف کرده است و مرگ آنها او را به نا امیدی کشاند و پس از شنیدن اینکه پسرش بهرام خان با مغول  یکی شده و بر ضد پدرش شورش کرده او را
مجبور به عزلت کرد و او نزد آفریدی ها پناه گرفت .                                       (۳)
خوشحال خان در سن ۷۷ سالگی در بیست و هشت ربیع الثانی سال ۱۱۰۰ ه ق  با غم و نا کامی در عزلت و غربت در گذشت . قطعه مرگ خوشحال را پسرش گوهر خان چنین سروده است  :
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ –    خوشحال خان ختک  او نور فرهنگیالی ختک ،صص ۶-۷
۲  -  دیوان خوشحال خان ،  ترتیب و تدوین حاجی پر دل ختک ، اداره ثقافت سرحد ، پیشاور ، ج ۱ ، ص ۷۲ .
۳ –    دانشنامه ادب فارسی ، حسن انوشه ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ،، دانشنامه ۱۳۷۵ش ، تهران ، ج /۳ ، ص ۲۷۸ .
خان    خانان  و قد  وه  افغان             آن     حکیمی سر خردمندان 
چون به هفتاد و هشت ساله شد            چو الف بود  همچو دال    شد 
روز  آدینه  بود  چون ز جهان            رفت و ما ندیم ما به آه و فغان
غره ماه  مهر بود  آن   حوت             که به لب می نهاد مهر سکوت
بیست و هشتم ربیع  آخر  بود             که  امین جان  پاک  او   بربود
چون ز تاریخ فوت خان خبرم             شد ز ما رفت زین  جهان پدرم             ( ۱)
خوشحال خان قبل از وفاتش وصیت کرده بود که او را جایی دفن کنند که حتی سایه مغول بر خاک او نیفتد و گرد و خاک سواران مغول به مقبره او نرسد بهمین دلیل پس از فوت خوشحال خان را در روستای اسوری ( Essori )  در آکوره ختک  < در میان پشتونها  > بخاک سپردند.                                                                                (۲)
علامه اقبال تنها شاعر شبه قاره بود که توانست در باره خوشحال خان ختک از طریق ترجمه های انجام شده توسط برخی مستشرقین بداند .
اقبال به او لقب « حکیم طبیب » از ملت افغان را داد و از او قدر دانی کرد و احترام خاصی برای او قائل بود بعضی دیگر از مشرق شناسان می گویند : خوشحال خان نه تنها شناخت افغانها بود بلکه مانند گوته و شکسپیر زمانیکه در زندان سیاسی بود هم دست از قلم نکشید و به سرودن اشعارفارسی ، نگارش ، ترجمه پشتو  و فارسی پرداخت .                        (۳)                                                
شخصیت شاعری خوشحال خان ختک :
خوشحال خان ختک  شاعر پشتو زبان  و از مقامی والا در ادبیات جهانی بر خوردار است و در کلیاتش بخشی را به اشعار فارسی خود اختصاص داده است .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱  - تاریخ مرصع ، افضل خان ختک ، دوست محمد خان کامل مومند ، یونیورستی بک ایجنسی ، پیشاور ،  صص ۲۸۱ - ۲۸۲
۲– پشتانه شعرا ،  مؤلف عبدالحئی حبیبی ، پشتو تولنه کابل ، سال ۱۳۲۰ه ،  ص ۱۴۰  
۳- اردو جامع انسائیکلو پدیا ، جستس ایس ای رحمن ، شیخ غلامعلی ایندسنز ، ج۱ ، لاهور، مطبع فرینکلن ، ۱۹۸۷م ،ص ۵۸۲
خوشحال نه تنها شاعر بزرگی بود بلکه بنیانگذار « نثر نو » در زبان پشتو هم بوده و از خود آثار زیادی بجای گذاشته است . خوشحال در تمام قالبهای شعری مانند غزل ،قصیده ، مثنوی ،رباعی ، قطعه ، مربع ، مخمس ، مسدس ، ترجیع بند ، ترکیب بند و غیره اشعاری سروده است . میگویند تاپنج سال قبل از فوتش چهل هزار بیت قصیده سروده بود زیرا در اواخر عمر توجه بیشتری به سرودن شعر داشت . در زبان پشتو و فارسی اشعارش از چهل و پنج هزار تجاوز میکند                                                                      (۱)
خانم خدیجه فیروزالدین درپایان نامه اش ( که اولین تز دکتری در باره خوشحال خان به تشویق دکترعلامه اقبال لاهوری در سال ۱۹۴۲ م  نوشته شده است ) آثار خوشحال خان ختک را ۳۵۰ ذکر نموده است . سپس توضیح داده اند ، و در این مبالغه نمی باشد . (۲)            
پشتو شناس فرانسوی جیمز دار مستتر ( ۱۸۴۹ الی ۱۸۹۴ م ) گفته است آثار خوشحال خان ختک در نظم و نثر حدود پنجاه جلد است .                                                  (۳)
آقای دکتر اخترجعفری درمقاله خود راجع به شعر فارسی خوشحال چنین اظهار نظر میکند :
از مطالعه اشعار فارسی خوشحال خان ختک بنظرمیرسد که در آن فرهنگ و هنر همه جانبه ایران و همچنین فلسفه اخلاق و تصوف و ادب و فنون آن دیار با آب و تاب بی پایان خود جلوه گر است . خوشحال خان در شعر فارسی خود از سبک شیرین و مترنم سعدی و حافظ بسیار تأثیرپذیرفته ا ست و در این ابیات زیبا  لذت  و شیرینی شیراز محسوس می شود.
از  او  دل بر گرفتن  کار  من  نیست          که  از جان  سیر گشتن کار تن نیست
چمن را گر چه گلها بس شگرف است          مگرهمچون رخت گل در چمن نیست  ( ۴)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱–    شخصیات سرحد ، محمد شفیع صابر ، یونیورستی بک ایجنسی ، پیشاور ، سال ندارد ، ص ۲۰۹ .
۲–    خوشحال خان ختک ،حیات و فن ، تحقیق دکتر خدیجه فیروزالدین ،، اکادمی ادبیات پاکستان ، ۲۰۰۴م ، ص ۳۸۶ .
۳ –    ننگیالی  د  زمانی ، سرمحقق زلمی هواد مل د افغانستان د کلتوری و د تولنه ، ۱۳۸۰ه ، ص ۱۷۴ 
۴ – خوشحال شناسی ، گرد آورنده زیتون بانو و تاج سعید ، پیشاور ۱۹۸۰ م ، ص ۱۱۹ .
سبک و نمونه اشعار خوشحال خان ختک :
محور و مبنای اصلی شعر خوشحال خان ختک اشعار پشتوی اوست . وی بعنوان شاعر پشتو شهرت جهانی دارد لیکن می بینیم سرچشمه بینش و دید و فکر خوشحال خان زبان و ادبیات فارسی است به همین دلیل وقتی با دقت به شعر پشتوی او بنگریم اثرات عمیق شعر فارسی را در اشعار پشتو این شاعر شهیر می بینیم .   بطور کلی میتوان گفت که خوشحال خان در اشعار فارسی خود گاهی مانند حافظ شیرازی جا م شراب را عنوان خود میسازد و گاهی مانند سعدی به رازهای دل خود جامه شعر می پوشاند و با مهارت کامل از این دو شاعر بزرگ پیروی میکند . موفقیت او را در این چند بیت میشود محک زد .
چشم  مخمور تو آخر کار کرد                        زاهد صد ساله را  میخوار کرد
در درون  سینه  راز   عاشقان                       عشق اندر کوچه ها  اظهار کرد
سخت می پیچد برو عشق بتان                       هر که امروز از بتان انکار کرد
روی زرد و آه سرد و چشم تر                       عشق کوهی را چنین بیمار  کرد
خوشحال خان در شعر فارسی ، روهی ، کوهی و خوشحال هر سه تخلص را بکار برده است.                                                                                            (۱)
وی اولین کسی است که تشبیهات و استعارات و کنایه های مخصوص طبع افغانها را در زبان پشتو بکار برده و آنها را به پایه فارسی رسانده است .                              (۲)
او به زبان فارسی قصیده هم میسروده ، یکی از قصاید او  ۲۶  بیت دارد و از لحاظ تفکرو
محتوی و هم از جهت هنرشعری قابل ستایش است که با این مطلع آغاز میشود :
چشم ظاهر بین مردم ،مردم چشم سر است       عاقلان را در درون چشم ، چشم دیگر است و این قصیده بر وزن و بحری سروده شده است که قبل از او امیر خسرو دهلوی « قصیده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱-  شعرای فارسی زبان پیشاور ، ص ۶۰ .
۲– سرآب ،خوشحال کی فارسی شاعری ،از نجم الرشید ، ص ۷۱ .
 بحرالابرار »  ، کلیم کاشانی قصیده « نسایم الاسحار » و ابوالمعانی بیدل قصیده « سودا و اعظم » را به همان بحر و وزن سروده بودند .                                                (۱)
خوشحال خان در غزل خود آهنگ موسیقی کلام را خیلی دوست دارد ، غزلهای وی پر از موسیقی و آهنگ است . در بعضی از اشعار خود قافیه را برای افزایش موسیقی تکرار نیز کرده است :
با تو خلوت بر گزینم درتو بینم خیرخیر         گر چه وقت نو بهار است با وجودت هیر هیر
خیر خیر یعنی ( با دقت )     و هیر هیر یعنی  ( فراموش )
پنج روزی  بیش نبود  صحبت   گل  با هزار       ای دریغا در گلستان گر بماندی دیر دیر     دیر دیر( زیاد)
بازآن صبراست این سیب زنخ دردست ماست         کز رقیبان تو می بردیم جور و تیر تیر
تیر تیر  (تعدی )
آهوی چشم تو از شیران عالم دل ربود             گر چه برشیران  ندیدی هیچ آهو چیرچیر 
چیر چیر ( غلبه )                           
گفتم ای جان جهان از من گهی یاد آیدت           گفت  وقت   قتل می  آیی  بیادم  دیر دیر  
دیر دیر ( بسیار )
می  نیاساید  در خوشحال بی دردت بلی            لشکر درد تو اکنون کرد دل را زیرزیر 
زیر زیر  ( مغلوب )
بعضی غزلهای فارسی خوشحال به بحوری سروده شده است که قبل از وی شعرای بزرگ و معروف فارسیگوی سروده بودند مانند این غزل او  :
هر که در کوچه آن ماه مکانی دارد             کفر محض است اگر میل جنانی دارد   (۲) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ –    ارمغان خوشحال ، مقدمه سید رسول رسا ، یونیورستی بک ایجنسی پیشاور ، ۲۰۰۱م ، ص ۷۹۴ .
۲  –    کلیات خوشحال خان ختک ،  عبدالحئی حبیبی ، قندهار ۱۳۱۷ه ، ج ۱ ،ص ۵۰۸ .                                                                                      
این غزل حافظ را در مقابلش خوشحال خان هم غزلی سروده و آن این است :
ما ز یاران  چشم یاری   داشتیم                 خود غلط بود آنچه  می   پنداشتیم       (۱)
خوشحال خان هم غزلی را در همین بحر با این مطلع شروع کرده :
چون نظر بر خال خوبان داشتیم                 تخم غم   را در دل  خود  کاشتیم         (۲)
خوشحال در فارسی به تخلص « خوشحال » ، «کوهی » ، و « روهی » مشهور میباشد .
چرا خوشحال را پرسی که چونی                مگر از چهره او مبرهن نیست
بکوی     او که   ره دارند روهی               ز خیل آن سگان بودی چه بودی             (۳)
قتل کوهی را به تیغ غمزه خواهد آن نگار      کاش باشد این کرم ای دوستان زان شوخ زود
خوشحال معتقد به راستگویی بود و میتوانیم اینرا دراشعار فارسی و پشتو وی ملاحظه کنیم :
راستی را پیشه کن وانگه دم مردی بزن       مرد گر می بود در عالم چو شاه خیبر است (۴)
در باره همت و مردانگی و دست طمع پیش کسی دراز نه کردن چنین گفته است :
من غلام همت آن کو طمع را سد ببست       گر چه نان جو ندارد جان من اسکندر است  (۵)
خوشحال خان ختک دراشعار فارسی خود ابتکار تازه ای را بکار برده بود که در نتیجه آن
خوشحال خان اینکار را نمی کرد از طرف او یک نوع بی انصافی با شعر فارسی تلقی می 
گردید . اگر اشعار فارسی خوشحال خان را با دقت ببینیم ادب و فرهنگ و هنر ایرانی در آن خودنمایی میکند و براحتی میشود گفت که تحت تأثیر ادبیات فارسی قرار گرفته است .
بگرد   کوی تو   گشتن   مرا د  زمادی               بود که روی تو   بینم   که کعبهً مادی  
من  این  جمال  ترا  کی  مثال   دریا بم               که خود خیال تو از ماه ومهر پیدا دی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ                                                               
۱ –    دیوان حافظ ، تصحیح و مقدمه دکتر حسین الهی قمشه ای ، چاپ اًفست ، ۱۳۶۸ش ، ص ۴۰۰ . 
۲ –    خوشحال خان ختک ، کلیات ،  عبدالحئی حبیبی ، قندهار ۱۳۱۷ ه ، ج ۱ ، ص ۵۱۷ .
۳ – ارمغان خوشحال ، سید رسول رسا ، یونیورستی بک ایجنسی ، پیشاور ۲۰۰۱م  ، صص ۷۸۷  -  ۷۹۰  – ۷۹۴ .
۴ – کلیات خوشحال خان ختک ، د افغانستان د علومو اکادیمی ، کابل ، حوت ۱۳۵۹ه ، ج ۱ ، ص ۵۱۹
۵ – ایضاْ ،  ص ۵۰۸
نمی   شوم  متحمل  بروز وعده   وصل                بیا بیا  که  دلم  خوار و زار  بی تادی
گمان مبر که بگردد زعشق تو خوشحال                چرا که بر رخ خوب  تو دیر شیدا دی
در بیت اول  ز مادی یعنی ( مال من است )    و مادی ( من است )، در بیت دوم در آخر
پیدا دی  ( بوجود آمده است )، در بیت سوم  دی ( است )، در بیت چهارم  بی تا دی ( بدون تو است )،  در بیت پنجم  دیر شیدا دی ( از دل و جان عاشق اند ) 
در اشعار پشتو خوشحال خان اثرات فارسی بسیار دیده میشود و او از کلمات خالص فارسی در آنها استفاده کرده است مانند خاک ، ریسمان ، رایگان ، دشنام ، زدودن ، شیون و بسیاری دیگر که آوردن همه آنها مقدورنمی باشد . وی دراشعارش ازرموزمملکتی ،پند واندرز، نصیحت ،ایثار گری ، ننگ و غیرت ، مرد و مردانگی ، فلسفه و عرفان ، وطن دوستی ، عشق رسول ، ائمه اطهار ، و غیره به وفور دیده میشود .
او یک شاعر ، حکیم ، فرمانده ، صوفی ، سیاستمدار و همسری وظیفه شناس بود . در شعر وشاعری عالی و بی همتا بود . چه در غزل ، رباعی ، قطعه ، مرثیه ، مثنوی وغیره یعنی بقول معروف ( آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری ) بنابر این شاعری با اینهمه خصوصیات باید سبک و پیروانی داشته باشد . در پشتو سبک او را با نام « سبک خوشحال خان ختک » می شناسند و مکتب او را بنام « مکتب خوشحال خان ختک » یاد میکنند . بعد
از او شاعران زیادی به همان سبک شعر سروده اند . او تفکرات و موضوعات وتشبیهات و
استعارات و تلمیحاتی را معرفی کرد که به شعر پشتو تازگی و گستردگی بخشید .
 سبک خوشحال خان دارای خصوصیات خاصی میباشد از جمله :
۱ -  در سبک خوشحال خان پشتونیت و احساسات ملی پرورش داده شده است .
 ۲ -  در این سبک قصیده ها طولانی میباشند ولی موضوعش یکی است و هر قصیده میتواند   
       تاریخی یا اجتماعی باشد .
۳ -  اشعار او در حالیکه سادگی و سلاست خود را حفظ نموده ولی دارای تشبیهات و صنایع
هم می باشد .
۴ -  خوشحال خان در سبکش احساسات حماسی را افزوده و پیروانش هم کوشیده اند تا آنرا 
      حفظ کنند .
 ۵  - یکی از بزرگترین اسرار و رموز زندگی که پند و اندرز میباشد در سبک خوشحال 
       دیده می شود .
۶  -  او به زبانهای فارسی ،پشتو و عربی شعر سروده  ولی در هر کدام ابتکار خاصی را              
        بکار برده که فقط مخصوص خود او میباشد .
آثار منظوم خوشحال خان ختک :
۱ –  باز نامه : که از شکار و خصوصیات آن و بیماریها و معالجه عقابها و روشهای مختلف شکار و پرورش آنها را در این کتاب بصورت نظم بیان کرده است .و این کتاب نخستن بار در سال ۱۹۳۵ م  توسط آکادمی پشتو ( کابل ) به چاپ رسید .                     (۱)
۲  – فراقنامه : مجموعه ایست از دوران حبس و اسارت او در قلعه رنتهنبور که شامل
مثنویهای سیاسی ، اجتماعی و انتقادی می باشد .
۳  –   کلیات خوشحال خان ختک : مشتمل  بر اشعار  پشتو ،  فارسی و غزلهای ذواللسانین
( پشتو ، فارسی و هندی ) میباشد .دیوان کامل خوشحال خان بنام « خوشحال خان ملغلری » در افغانستان در دو جلد و در سال ۱۹۳۸م  به چاپ رسید . دیوان او با ارزشترین و بزرگترین دیوان  پشتو میباشد .
۴ – صحت البدن :  رساله ایست درباره علم طب که به پشتو ترجمه شده است 
۵ – سوات نامه : سفر نامه ایست منظوم راجع به سوات و مردم آن که در باره مسائل
اعتقادی و اجتماعی در آن بحث شده است و از بهترین آثار خوشحال خان میباشد .(۲) 
۱  –     پایان نامه دکتری آقای غلام علی کمیل " قزلباش "، گروه ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی ، دانشگاه تهران .
۲ –     ننگیالی د زمانی ، زلمی هیواد مل د افغانستان د کلتوری و دی تولنه ، ۱۳۸۰ه ،  صص ۱۷۷ – ۱۷۸ .
۶  –   فضل نامه : این مثنوی است که در بحر خفیف گنجانده شده و مسائل مختلف مذهبی و عقیدتی در آن بیان شده است .
۷   -  فال نامه مثنوی :  منظومی است که برای دیدن فال نوشته شده است .
۸  -  نام حق :  این کتاب در نقل از پنج گنج آمده  است .
آثار منثور خوشحال خان ختک :
دستار نامه و بازنامه این دو اثر معروف نثر فارسی خوشحال خان است که در قسمت آثار منثور استان خیبر پختونخوا بطور مفصل نوشته شده است و برای جلوگیری از تکرار در اینجا فقط نام آنها را آورده ام  . باید متذکر شوم  که آثار نثر پشتو وی بسیار میباشد .
این چنین فرمود خیام آن شاعر اخترشناس
                                               قند پارسی سرایی چون رباعی با اساس
                                                                      موسوی پور مهرام
خان عطـاءالله خـان عطــا   :
  عطاء الله خان عطا متخلص به « عطا » در روستا ی تکواره که از روستاهای  دور و اطراف شهر دیره اسمعیل خان میباشد در خانواده ای از طبقه متوسط در سال ۱۸۹۸م  دیده بر جهان گشود . پدر او از قبیله گندا پوربود که در قدیم یعنی زمان آبا و اجدادشان جزو قندهار میبوده و در آنجا  زندگی  میکرد ند و زمستانها  به دیره اسمعیل خان در استان خیبرپختونخوا  کوچ میکردند و سردیها را در آنجا بسر می بردند و تابستان دوباره به گنداپور بر می گشتند وسالها این ییلاق و قشلاق ادامه داشت . پدر عطاءالله عطا محمد خان نام داشت که از سادات و اولاد سید محمد شاه گیسودرازغریب می بوده این قبیله حدود سه قرن پیش تصمیم گرفتند که برای همیشه در روستای تکواره  در دیره اسمعیل خان  بمانند . 
عطا تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در دیره اسمعیل خان با کامیابی به اتمام رساند ولی وقتی او در کلاس ششم بود از محبت و سرپرستی پدر محروم شد و پدرش دار فانی را ودا ع گفت . عطا مادری مهربان و با هوش داشت که به تحصیل فرزندانش اهمیت خاصی میداد بدین جهت مرگ پدر باعث ترک تحصیل و یا فقدانی در زندگی آنان نشد و بعد از آن مادرش مانند معلم خوب و با مسئولیتی ، مراقبت تحصیل فرزندان خود را بعهده گرفت .   عطاء الله خان عطا از جوانی بلکه کودکی زمانیکه تحصیل میکرد به شعر وشاعری علاقه مخصوص و بسیاری داشت و بفارسی شعر میسرود و طبق گفته خانواده و دوستان آنزمان وی فقط به فارسی شعر میسروده ، بنا به گفته او چون زبان فارسی که قبلا زبان تکلم و نوشتاری این منطقه بود  داشت از یاد میرفت باعث رنجش شاعر عزیزو قادرالکلام  ما شده بود و چون وی  فارسی را دوست داشت و به آن عشق میورزید همانقدر نزد مردمش از یاد رفته میشد . بدین دلیل فقط فارسی میسروده و از اهل وطن خود شکوه و شکایت وگله داشت  و آرزو داشت که به کابل و شیراز و فاریاب برود . شهر ایشان دیره اسمعیل خان دارای هوای بسیار گرم صحرایی است  بدین دلیل  قبلا مردم افغانستان  درزمستان  به آنجا  قشلاق میکردند . خرما و حلوای آنجا بسیار لذیذ و مرغوب و مشهور میباشد . عطاءالله خان در باره شهر خود و مردم و آب و هوای شهرش اشعار بسیاری سروده است بطور مثال در مورد بی وفایی اهل وطنش نسبت بزبان فارسی چنین سروده  است :
از  قدر  ناشناسی  اهل  وطن    بزود              بینی که رخت خویش  به کابل  کشیده ام
عطا که در وطن تو سخن نمی ورزند               بی   که  عازم  شیراز   و  فاریاب  شوم
و در باره گرمی هوای دیره اسمعیل خان می گوید :
از   سواد دیره    اسمعیل خان                          خطه چون  تابه  آهن      تپان
سرزمین    بی گیاه     و سبزه                         ابرگاهش    سایه بان    ناگشته
ریگزارش سوسماران را وطن                         طائرانش کرکس و زاغ و زغن 
عطاءالله خان پس از اتمام دوران دبیرستان برای ادامه تحصیل به پیشاور آمد و درکالج اسلامیه که بزرگترین و بهترین مرکز فرهنگی در مرکز استان خیبرپختونخوا بود ثبت نام کرد و در حقیقت او اولین دانشجو کالج اسلامیه بود . بعد از پایان یافتن دوره کالج عطاء الله خان به دانشگاه علیگر هند رفت و مدرک کارشناسی حقوق خود را با موفقیت و کامیابی شایانی از آنجا حاصل نمود و سپس در سال ۱۹۲۴ م به شهر خود دیره اسمعیل خان برگشته و با داشتن پروانه وکالت با عنوان وکیل دادگستری کار خود را در شهر وحومه آن آغاز نمود .                                                                                              (۱)
پس ازبازگشت ایشان بود که نهضت آزادی  خواهی کار خود را شر وع کرده بود و مردم در
فعالیت نهضت آزادیخواهی مسلمانان شبه قاره برای حصول آزادی و مستقل بودن و تشکیل
کشوری جداگانه بنام " پاکستان " به نهایت  اوج خود رسیده بود و توجه همه پاکستانیها را جلب   کرده   و  برای  این   آزادی  می  جنگیدند  ، عطا   نیز ساکت  و  بیکار    ننشسته
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ – شش مقالات عطاء الله عطا ،سید سبط حسن رضوی ،یونیک پرنترز ، پیشاور ، صص ۷۲-۷۳ 
بود و قدم به قدم و مرحله به مرحله با آنها همکاری کرده و آنها را راهنمایی می نمود ، تا اینکه بالاخره به هدف خود رسیدند و این استقلال را با مشقت زیاد حاصل نمودند . عطاءالله خان عطا از سال ۱۹۲۵ م " رئیس انجمن ترقی اسلام " بود و در این نهضت آزادیخواهی زحمت بسیار متحمل شد  و کمک ، مشارکت و مشاورت بسیاری انجام داد ، در حزب مسلم لیگ تلاش شگفت انگیز و بی نظیری را از خود نشان داده و حقیقتاٌ در این راه ناراحتی و رنج زیادی را تحمل نمودند و بالاخره در سال ۱۹۴۷ م " پاکستان " کشوری مجزا از هندوها برای مسلمانان ایجاد شد . عطا خان در نوشتن قانون اساسی هم کمک فراوانی نمود و تا آنزمان هنوز شغل وکالت خود را داشت.                                                     (۱)                     
ایشان بدلیل فرزند ارشد بودن خانواده مسئولیت سرپرستی خانواده را برعهده داشتند و با درایت وبصیرت و مهربانی توانستند سه برادر با نامهای عنایت الله خان و هدایت الله خان و عبداللطیف خان  و دو خواهر با نامهای ممتاز بی بی و ماه بی بی را تحصیلات عالیه داده و خود را از دین پدری رها کنند. در حال حاضر مجله ای بنام عطا منتشر میشود  و  در  آن  اشعار عطا  را می  آورند  و آن زیر سرپرستی  عنایت الله خان  ومدیریت نوه عطاءالله خان عطا مهندس ذکاء الله خان میباشد نا گفته نماند که آقای مهندس ذکاء در نوشتن حالات زندگی پدر بزرگشان کمک بسیاری بمن نمودند و همینطور بیاد  آن بزرگ مرد فرمو دند زمانیکه ایشان در شهرهای مختلف مشغول تحصیل بودند همیشه با پدر بزرگشان از طریق نامه در رابطه بوده و از محبت و راهنمایی های ایشان یادکرده مشکور و سپاسگزاری خود را مرهون فرمودند .
عطا ء الله خان در کنار فعالیتهای حزبی و مسئولیتهای خانوادگی باز هم دست از شعر و ادب بر نداشته بود و شبی نبود که  تا مثنوی مولانا ویا اشعار حافظ را نخوانده بخوابد .  عطاءالله
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ – سه ماهی عطا ،عنایت الله خان گنده پور ، ناشر آقای مهندس ذکاء الله خان ، جنوری تا جون ۲۰۰۶ م دیره اسمعیل خان ،
عطا کسی است که چراغ زبان فارسی را در آن منطقه دور افتاده روشن نگه داشته بود هنوز هم اشعارزیبای فارسی خود را میسرود و حالات زمانه را چنان در این اشعار می گنجاند که باعث حیرت میباشد . بودن شاعرو ادیب بزرگی چون عطا در این منطقه دور افتاده باعث افتخار برای زبان فارسی و ایرانیان و همچنین اهالی آن منطقه صحرایی میباشد . وی تنها شاعر فارسیگوی آن ناحیه بود . و چه زیبا میسرود و همیشه اهل ادب از ایشان   بخوبی و احترام یاد میکنند . و در مجلس بزرگان و دانشمندان باعث رونق و مورد عزت و احترام همگان قرار می گرفتند ،  با وجود داشتن مقامی بلند پایه و عالی ، تواضع و فروتنی خود را همیشه داشتند ، و هر وقت آماده کمک و حمایت دانشجویان و دوستان خود بودند .     (۱)                                     
عطاءالله خان عطا از همان دوران تحصیل به شعر و شاعری علاقه داشت و با آن انس گرفته بود . وی چه قبل از تأسیس پاکستان زمانیکه او در نهضت آزادیخواهی مشغول بود و چه بعد
از استقلال و تأسیس پاکستان تمام احساسات وطن پرستی خود را در اشعار مهیج و بی مثال و بی  مانندی  جای  دادند  که  بسا باعث شگفت انگیزی و حیرت بود ، از اینراه شهرت و
محبوبیت بسزایی حاصل نمودند . اشعار عطا عموما در باره موضوعات اجتماعی و وطن دوستی میباشد . عطاءالله خان عطا در آغاز فقط بفارسی شعر میسرودند  و به قول خود او اصل سرمایه اش شعرهای فارسی اوست و گاه گاهی هم بزبان اردو و یا پشتو اشعاری سروده اند . و بطور کلی میشود گفت که او مترجم زمان خویش در اشعارش بوده و اجتماع و حکمرانان را در شعرهایش نشان میداده ، چنانکه گفته است : " حال ملت میتوان در یافت از سیمای من " . عطاءالله خان عطا در سن نود و سه سالگی پس از شهرت و احترام بسیار بعنوان یک شاعر بزرگ  فارسی  سرا روزیکشنبه هشتم رمضان المبارک ۱۴۱۱ هجری 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ – بزم سخن ،مصنف عطاءالله خان عطا ،ناشر خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران ، پیشاور ، تاریخ جون ۱۹۹۵ م ، صص ۳-۵-۶ .
مطابق با ۲۵ مارس ۱۹۹۱ م از این دنیای فانی رخت بر بست و تمام خانواده ، دوستدارانش را عزا دار ، غمگین و سوگوار نمود .                                                       (۱)                        
  آثار عطا :
عطا در نظم و نثرآثاری ازخود بجای گذاشته که در زیربه تفصیل به شرح آن می پردازیم :
آثار منظوم عطا :
اشعار عطاءالله خان عطا حدودا به ده هزار بیت میرسد که بصورت کلیات در سه جلد و مجموعه ای بنام " امان نامه " که برای پسر بزرگش سروده است بچاپ رسیده  ،  سه دیوان مذکور وی به این ترتیب می باشد :
۱ – کلیات عطا – قسمت اول در ۳۸۵ صفحه و در فوریه ۱۹۸۲ میلادی در چاپخانه حمیدیه
پیشاور به چاپ رسیده است .
۲ – کلیات عطا قسمت دوم در ۳۸۵ صفحه که شامل قصاید ، غزلیات ، مرثیه ،منظومات ، قطعات و قطعات ماده تاریخ که در فوریه ۱۹۸۲م در چاپخانه حمیدیه پیشاور بچاپ رسیده است .
۳ – کلیات عطاءالله خان عطا قسمت سوم در هفتاد صفحه که حامی حمد و نعت و رباعیات ومراثی ،قصیده ، غزل ،قطعات و قطعات ماده تاریخ بچاپ رسیده است .
عطا در صنفهای مختلف شعر سروده است ولی خود شخصاٌ و خصوصاٌ به مثنوی علاقه بسیار داشت و در میان همه مثنویها این سه مشهور تر و مهمترهستند  که به ذکر هر کدام خواهیم پرداخت .
۱ – مثنوی در زمانهای دگرگونی  : دشواریها و نا مساعدبودن موقعیتهای  اجتماعی را بطور مفصل و مشروح نوشته است که تقریبا هفت صد بیت و به سبک خضر راه دکترعلامه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ –  شش مقالات عطاءالله عطا ،  سید سبط حسن رضوی مطبع یونیک پرنترز ، دهکی نعلبندی ، پیشاور .
 محمد اقبال سروده شده است . در این مثنوی عطا رنجور و در حالیست که مانند مار بخود می پیچد و سوالهای زیاد و مختلف حال و روزش را بهم ریخته و او را نگران و پریشان و آشفته کرده است .
در    جهان  آزردگی    فرسودگی                    زندگی  بی   راحت  و  آسودگی 
این یکی را یسر در عیش و طرب                    وان دگر از عسر در رنج و تعب
نا کسان   بر  اوج   بام      آسمان                    بی کسان  پامال  جور     ناکسان
هر  دو  آدم  بندگان   یک     خدا                     این شه  روی  زمین و آن    گدا
در این زمان اتفاقاٌ صوفی بزرگی در راه او نمایان می شود و عطا خان سوالهای خود را از او می پرسد و آن بزرگ  به یک یک آنها جواب میدهد و بیشتر سوالهای عطا مانند سوالهایی بود که اقبال در خضر راه از خضر پرسیده بود مثلْا نقش سرمایه داری و سلطنت در سوء استفاده  کردن از دست رنج  کارگران ومحنت کشان . این جاست که شاعر بزرگ ما  مانند اقبال به نظام جمهوری آیین و مجلس و بقیه این دست آویزهاحمله میکند و چنین میگوید :
خرقه  پوشی  را   بدیدم   ناگهان                      از جنیبش  نور آگاهی    عیان 
گفتم   ای  داننده    احوال    راز                       ز ابتلای   زندگانی   بی   نیاز
رحم فرما  بر  من    آشفته  حال                       غور فرما از تو  میدارم  سوال
سلطنت ، فرمانروا ، آیین چیست ؟                     معنی محکوم بی تسکین چیست؟
و در جوابش آن بزرگ و صوفی خرقه پوش چنین جواب میدهد :
سازش  سرمایه داران ، سلطنت                       مدعای   سازششان     منفعت 
سلطنت چادوش و دربان داشتن                        سلطنت جولان و زندان  داشتن
کارفرما   شاطران    مایه   دار                       قابل و نادار بی  ذوق و   وقار
اهل  زر کردند  با هم ساز  باز                       حربه شان  مجلس    آیین  ساز
طرز جمهوری فریب بس عظیم                       قلب محکومان ز کار آن دو نیم
مجلس   آیین ،    طریق انتخاب                    این حجاب عقل ، وان دیگر سراب
سپس صوفی بزرگ دوران گذشته را با بی عدالتی و حق کشیهای عصر حاضر یعنی با دوره  
" جمهوری " مقایسه میکند .
دور حاضر دور بی سلطان و میر                  دور بی اورنگ و بی تاج و سر پر
دور جمهور است  دور جور عام                   دور کین  و دور بغض    و  انتقام
حاصل جمهور بس حزن و ملال                   اول   آن   نفرت  و  آخر     جدال 
سپس عطا از آن بزرگ سوالات بیشتری راجع به قوانین ظالم و مظلوم میکند :
دیگر  از کیفیت   آیین       بگو                   ماجرای  جابر    و  مسکین   بگو
و بزرگ در پاسخش میگوید
دام   آیین  همچو  زلف       تابدار                   اندرونش  حلقه های  صد هزار
در میان  بی زر و  دارای      زر                   جنگ ناهموار ،  عدل   مختصر
عدل و انصاف است بس جنس گران                 قاصر از تحصیل آن بی مایگان
داد مر این  داد را  گفتن    خطاست                 تو اگر بیداد گویی بس   رواست   (۱)
۲ –       مثنوی ملا – پیر-خان 
این دومین مثنوی عطاءالله خان است که تا اندازه ای طولانی تر و در آن عطاء خان " ملاها " را مسئول نادانی و بی توجهی  و بی خبری و نا آگاهی مردم از شرع و دین و " خان " را
مسئول خلاف ورزیها و رعایت نکردن قانون و " پیر " رامسئول نابودی مذهب و تهذیب و 
 سلوک دانسته و در آخر می گوید :
الحذ ر ای ملت نادان ما                                از چنین ملا و پیر و خان ما
آقا عطا  باعث  و بانی  این عقب افتادگی و تباهی مملکت را این  سه عنصر یعنی  "ملا " و 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 ۱– بزم سخن ، مصنف عطاءالله خان عطا ، ناشر خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران پیشاور ، تاریخ  ژوئن ۱۹۹۵ م ،مطبع دهنک پرنترز راولپندی .
"پیر " و "خان " میدانست .ملا نفاق بین مردم می انداخت و آنها را از یکدیگر دور میکرد  و پیر راه و روش را بر باد میکرد و " خان " رعایت نکردن قانون وغیرقانونی کارها را سبب میدانست.  وحقیقتاْ  این سه باتفرقه توانسته اند مردم را از راه راست و درست اغفال کنند و دلیلش را میشود بی سوادی دانست ، بدین دلیل شاعر پریشان شده چنین میگوید :
ای   مسلمانان  مسلمان  زادگان                        ای ز راه راست است دور افتادگان
ای ز دین برگشته بی ذوق  یقین                        بر   زبان    الله   بت    در آستین
ای زحق  بیگانه  مغلوب   گمان                        قبله    تو  آستان     این    و   آن 
بی وقار و مفلس و خوار و ذلیل                        عاقبت   را  غیر  می  باشد  کفیل 
عطا خان در مورد شخصیت ملا – پیر – خان مفصلا شرح داده و از دور شدن و پرهیز از آنها  پیشنهاد داده است . و از ابن سه عنصر شکایت کرده که در اشعار زیر می خوانیم :                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                    
شکوه ما از ملا و پیر و   خان                         بشنو از من چون بگویم حال شان 
عالمان     دین  ما  اندر  ستیز                         هر یکی  آتش بیان  و برق   ریز
عالمان  دین  و زدین    بیگانه                          جای   قرآن  در   دلش    افسانه 
عالمان   امتش   اکثر     جهول                        مبتلا ی     اختلافات      فضول
روی خود را اصل دین پنداشتند                        پیرو  بوبکر و      حیدر  نیستند
راه  دین  حق  فرامش کرده اند                        راه نفس   خویش را  پی برده اند    (۱)
مثنوی اقبال  و خودی :
این سومین مثنوی عطاء خان میباشد که  به نوبه خود همچنین  با تفصیل و شرح بیشتر و واضح  تری میباشد  و این  مکالمه  ای  است بین اقبال و خودی که در آن وضع   ناگوار اجتماعی مسلمانان را گفته و اقبال از خودی میپرسد که پس از من حال تو در مملکت من 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱–  سه ماهی عطا ، عنایت الله خان گنده پور ، مهندس ذکاءالله خان ،سال ۲۰۱۰م ، دیره اسمعیل خان.
چگونه خواهد بود و در پاسخش میگوید :
ای حکیم    ملت و ای یار من                       ای   شناسای   رموز    کار    من
من ز پاکستان از آن بگریختم                       کاندرونش   نیست    باقی     طالبم
از سواد این  وطن   آزرده ام                      هر کجا  رفتم  هزیمت      خورده ام
نام من باقی است در اشعارتو                      در " رموز " و نیز در " اسرار " تو 
خودی می افزاید که در این کشور او یکه و تنها مانده و فقط عطاء دوست و همنوای اوست .
شاعری  باقی عطا الله   نام                        از می  من جرعه ای  دارد  بجام.     (۱)
عطا الله عطا ارادت خاصی به دکتر علامه محمد اقبال داشته و اینرا در اشعارش به وضوح نشان میدهد .وی ازهواخواهان و طرفداران اقبال بوده و او را همیشه ستایش کرده و در هر مجلس شعر و یا سمینار و خلاصه هر دور هم آیی از ایشان حتماْ یاد میکردند .
قصاید عطاالله عطا :
قصاید عطا به سبک خراسانی وعراقی یعنی به سبک قدیم میباشد و برخی از قصایدش یادآور شعرای قدیمی مانند فرخی ، عنصری ، انوری ،فارابی وشاعران دیگر میباشد و بیشتر قصاید عطا در حمد ونعت ومنقبت میباشد . مثل قصایدی که مطلعش بقرار زیر است :
ای روشن از تو انجم و خورشید و ماهتاب  
وی از تو لعل و کرمک شب تاب نوریاب
چون   نقاب  او  روی    خود   بر افگنی 
آب    و   تاب  از  چهره     خو ر افگنی 
هر که خاک کوی احمد ساخته کحل البصر
گر چه نا بیناست تا هفت آسمان دارد نظر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱– بزم سخن ،مصنف عطاءالله عطا ،ناشر خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران ، تاریخ ژوئن ۱۹۹۵م ،   مطبع دهنک   پرنترز   راولپندی .
غزلیات عطاءالله خان عطا :
عطا شخصاً غزل را دوست نداشت و صنف سخن او مثنوی بود . و با غزل و غزل گویان دوستی و رابطه نداشت و حتی مثنوی در سرزنش غزل گویان سروده است که در آن از شاعران غزل گو انتقاد کرده و آنها را ملامت و نکوهش میکند ، و آن بدین علت است که غزل گویان معمولا شعر را بر حسب احساسات میسازند و از حقیقت و واقعیات دور هستند و به آن اهمیت نمیدهند . در اینجا غزلی از عطا در جواب غزل گویان می آوریم :
ای  غزل   گو  شاعر سرگشته                       بی خبر از عشق ، و از خود رفته
در مجنون  شاعری مجنون شی                      ذکر  خار  و  قصه   صحرا   کنی
لیک گاهی چشم  تو صحرا ندید                     نی  گهی   خاری   بپای   تو   خلید
ناله ات بی سوز و ساز  فطرتی                     چون   فغان   نوحه  خوان   اجرتی 
شعر تو بی سوز و قلبت بی گداز                    داستان    تو  دروغ    خانه     ساز 
نظم   تو  الفاظ  بی معنی و بس                     جام  زرینت  ز می    خالی  و بس
این واضح است که مقصود عطا نکوهش و ملامت غزل سرایان بزرگ مانند حافظ و سعدی وصائب و امثال ایشان نبوده بلکه غزل سرایانی هستند که آنانرا نمیشود شاعر خواند و فقط میتوان آنها را " ناظم " خواند  زیرا که اشعار آنها تهی از عواطف درونی است . با این که عطا غزلسرایی را دوست نداشت ولی خود غزلهای دلنشینی سروده است که دارای همه وصفها و حسن های یک غزل خوب می باشد . مانند غزل زیر :
گفتم صنمی  یا قمری گفت که  هر   دو              حورا پسری یا بشری گفت  که هر دو
گفتم ز رخ خوب و لب لعل روان بخش               گلبرگ تری یا شکری گفت که هر دو
گفتم      در  یکدانه   دریای      جمالی              یا چون سخن من گری گفت که هر دو
گفتم  شب  هجران مرا  کوکب   نوری               یا  شام  غمم را  سحری   گفت هر دو
گفتم  که  عطا  تو هدف     تیر  بلایی                یا تیغ غمش را سپری گفت که هر دو 
 نعت گویی عطاءالله خان عطا : 
 زیباترین و شیرین ترین بخش اشعار عطا همانا نعت گویی حضرت محمد مصطفی (ص) میباشد ، که هم خود علاقه بسیار داشت و هم دوستان و آشنایان از خواندن و شنیدنش لذت میبردند ، حتی بعضی از اشعاری را که درحمد خداوندی سروده است اکثر به نعت رسول اکرم (ص) خاتمه می یابد مثل قصیده  در حمد باری تعالی که مطلعش چنین است :
ای خدای برتر از عقل و خیال                         برتر از وهم وقیاس و بی مثال 
پس از ابیاتی در حمد خداوندی و ابیاتی در مدح انبیاءکرام علیه السلام عطا بیشتر از نصف این قصیده را به نعت سرور کائنات (ص) پرداخته ودر آخردوباره به حمد پروردگار بر میگردد و قصیده رابه اختتام میرساند و این مثالی است از آنچه گفته شد  :
ای آنکه تو بودی و چیزی نبود                          نبود از زمان و مکانی  نبود 
در اینجا یکی از نعتهای عطا را که از گیرایی و حال ، اعتقاد و یقین ، لذت و شادمانی ، مهر و علاقه انباشته است و خواننده را در خوشحالی و لذت به دنیای گیرایی و ذوق می برد می آوریم :
گر سوی من از لطف کنی نیم نگاهی             این  کاه   سر راه  شود  کوه     بجاهی
در سایه تو ای که قدت    سایه ندارد              امت  همه  در حشر  بجویند      پناهی
در هجر تو ز دیده  عقیق روان کشم               و ز روی خویش درغم تو زعفران کشم   
روزی که جان گداز بود  تاب آفتاب               ازسایه  تو بر سر خود  سائبان     کشم
کوثر همی ز دست جواد تو در جنان              دارم عطا یقین که به رطل گران  کشم    (۱) 
مرثیه های عطاءالله عطا :
عطا خان در هر صنفی اشعاری سروده و مرثیه گویی هم کرده است . وی بر وفات برخی                                                                                                                            ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ – بزم سخن  ، مصنف عطاٍ الله عطا ، ناشر خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران ، پیشاور ، تلریخ ژوئن ۱۹۹۵م ، مطبع دهنک پرنترز راولپندی ، ص ۱۴ – ۱۵ – ۱۶ – ۱۷ .
دوستان و شعرای معروف و بزرگان پاکستان مرثیه سروده از قبیل مرثیه برای جگر آبادی ، سید عطاءالله شاه بخاری ، خان بهادر احمد یار خان و میرانیس و غیره .... .
عطا به ذات پاک امام حسین علیه اسلام ارادت وامام علی (ع) علاقه خاصی داشت  وتمام دیوان خود را به شهادت امام (علی) و مظلومیت ایشان و اینکه امت مسلمه از آن عبرت بگیرند سخن گفته  و نوحه ای به شهادت امام حسین (ع) سروده است که بصورت مستزادی است که مطلعش بقرار زیر است  :
ای پیشوای امت و فرزند مصطفی  (ص) مظلوم کربلا 
چشم و چراغ خانه زهرا و مصطفی (ص) مظلوم کربلا
رباعیات عطاءالله عطا :
در جلد سوم  " کلیات " چند رباعی از عطا آمده است زیرا او رباعی کم سروده و تنها چند  رباعی از ایشان در دسترس میباشد که نمونه ای از آنرا  در زیر می آوریم :
بباغ رفتم و گل دیدم و چنین گفتم                    چه دلکشی مگر افسوس عمر  یافته کم
بگفت خوشدلم از عمر خود که خوش گذرد         بگو ز عمر دراز خود و غم هر دم .
عطا و ماده تاریخ گویی :
عطا  مهارت بسزایی در ماده تاریخ گویی  داشت و طبق گفته  ایشان  صدها ماده تاریخ نوشته  است در جلد سوم کلیات دیوان او برخی ماده های تاریخ که وی سروده آورده اند ، مانند قطعه زیرکه بر وفات محمد علی جناح  ( قائد اعظم ) بانی پاکستا ن سروده اند .
حق   قائد اعظم      را                  از دهر به جنت برد 
صد آه و فغان برخاست                  از جمله کلان و خرد
تاریخ  وصالش شد  آه                   آه قائد اعظم مرد  = ( ۱۳۶۷ ه ق )             (۱)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
­­­­­­ ۱ -  بزم سخن ، مصنف عطاءالله عطا ، تاریخ ژوئن ۱۹۹۵م ، خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران پیشاور ، مطبع دهنک پرنترز  راولپندی .
امان نامه :
امان نامه را عطا خان خطاب به پسر بزرگ خود الحاج امان الله خان (مرحوم ) نوشته و در
آن او را پند و نصیحت کرده به همان صورت که مرحوم دکتر اقبال بنام و برای فرزند خود جاوید اقبال  ، جاوید نامه را نوشته است .
ای  " امان الله "  ای    فرزند   من                  ای  جگر   بند    سعادتمند     من 
من دو  لفظ    پندی  را گویم  به تو                  بر دو لفظ  من عمل   کن نیک خو
هست  انسان  در  حریم      کائنات                 همچو  بیت  عنکبوتی  بی     ثبات
یک  زمانش    مستقر  بر   خاکدان                 بر سرش  امروز  و فردا از یر آن
پس    بباید   زندگی   کردن    بسر                 بر  طریق   اسوه    خیر      البشر 
در جهان  باید  فراهم    کرد   ذات                 تا از آن در حشر خواهد  خیر  زاد
نیست مومن را ضرر از مال و زر                گر بود  حکم  زکات  اندر       نظر
مال و زر ملک تو نی ملک خداست               یک زمان بروی تصرف گرتر است 
بخل  کردن  هست   کافر    نعمتی                حاصل    اسراف     باشد     مفلسی
اجتناب  از بخل و از اسراف   کن                وسعت   خود  را  نگر  انصاف  کن 
سود خواری  هست مر کار  جهول               جنگ کردن با خدا و با رسول ( ص )
از فواحش  دور  باش و   پاک زی               تا  تو  از  نار   جهنم     وار    هی
دامنت   را پاک  دار از  مسکرات                باز  دارد     مسکرات  از  مدرکات
جرم  قتل   مومن  و  قطع   طریق               هست   هر دو  را سزا  نا   ر حریق
شرک   با  ذات   خدا  ظلم  عظیم                جایی  مشرک  تا  ابد  نار      جحیم 
در جهاد   فی  سبیل  الله      کوش               کوثر از دست رسول الله ( ص )   نوش 
هم    اشداء   علی   الکفار    باش                با   مسلما نان   رحیم  و   یار   باش 
شفقت    باید    به    مادر  زادگان                سه برادر  خورد  و دو    همشیرگان
بر طریق پند گفتم این سخن                        زین سخن مر هست این مقصود من    (۱)
شاه بخاری دوست و همنوا عطا خان پس از بازنشستگی با هم به سفر حج رفتند و در سال ۱۹۷۴ م   عطا خان ازشغل  وکالت استعفا داد و شروع بکار در دانشگاه گومل کرد قابل ذکر است که ایشان یکی از کسانی بود ند که در نوشتن قانون دانشگاه گومل کمک کردند و تا اواخر عمر تدریس  را رها نکردند . عطا خان  (as Legal Advisor)  با عنوان مشاور حقوقی در دانشگاه گومل مشغول کار بودند و همیشه حمایت از دانشجویان را میکردند . ایشان در طول زندگی با تمام اقوام وبستگان مخصوصا جوانان فامیل از طریق نامه رابطه داشته از احوال و اوضاع  آنها با خبر بودند مثلْا با خواهر زاده خود آقای ذکاء مرتباٌ نامه می نوشتند و از اوضاع درسی ایشان میپرسیدند و نهایتاْ راهنمای خوبی برای همه  بودند روحشان شاد باد .                                                                                                                         (۲)
آثار منثور عطاء الله خان عطا :
۱ – شش مقاله عطا و شش مقاله د رباره عطا
۲ – مقالات نادره 
۳ – سیرت رحمة للعالمین مع احادیث اربعین که عطا آنرا بشعرانگلیسی ترجمه کرده است . ۴ – همچنین عطا کتابی باعنوان " بزم سخن " ترتیب داده است که در آن شرح حال و آثار شعرای معروف فارسی  از رودکی تا زمان خود را آورده است .
شش مقالات عطا و شش مقالات بر عطا :
شش مقالات عطا در مورد مقاله هایست که عطا در باره آن به نثرزیبائی نوشته است . اولی در باره مولانا جلال الدین رومی است که در اینجا نظم آنرا پیشکش می کنم :
چراغ خموش عجم ضو گرفت                   به نوع  دگر جلوه  نو گرفت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ –  سه ماهی عطا ،مدیر عنایت الله خان گنده پور ،شماره جنوری تا جون ۲۰۰۶م  ، دیره اسمعیل خان ، ص ۲۵
 ۲ –   سه ماهی عطا ، مدیر عنایت الله خان گنده پور ، سال ۲۰۱۲م ، دیره اسمعیل خان  ، ص ۱۱ .
ز شمع   عجم   وادی    قندهار                 درخشان  چو از ماه شبهایی  تار
عجم  داد   از   دین   قیم   پیام                 علوم    کتاب  و    علوم    کلام 
نظامی  و سعدی و  مولای روم                درخشنده چون مهر و ماه و نجوم
سنایی   و خاقانی  و   عنصری                بچرخ  عجم  زهره  و    مشتری
هم این  طور فارابی  و بو علی                عراقی  و  فردوسی  و     انوری 
همه     عند  لیبان   باغ   عجم                 همه   طوطیان   بهشت       ارم
فرستاد   حافظ   چو  قند  سخن                 شده  طوطی  هند  شکر    شک        (۱)
دومین  مقاله  راجع  به  زندگینامه  و آثار و  سبک امیر خسرو  میباشد . امیر خسرو  علاقه خاصی نسبت به مادر خود داشت چنانکه بنا بخواسته مادر از کار خود در دربار استعفا داده به دهلی آمد و در باره محبت مادر ش این دوبیت  شعر را  نوشت :
" مادرم     آن  خسته  تیمار  دار                  چون  نظر  افگند به دیدار من 
   پرده  ز روی شفقت بر گرفت                   اشک فشانان به برم در گرفت "        (۲)
سومین مقاله درباره ابو علی سینا و کتب علمی و دیگر اطلاعات مربوط به وی میباشد .
از کتابهای معروف ابو علی سینا  ۱،  الشفاء ۲،  قانون۳ ،النجات ۴ ، لسان العرب نام برده است .ابو علی سینا در یک رباعی علم ، کمال و حیثیت خود را چنین بیان کرده است :
ز قعر  گل  سیاه  تا  اوج  فلک                    کردم  همه مشکلات   را حل
بیرون جستم ز قید مکر و  حیله                   هر بند گشاده شد مگر بند اجل            (۳)
چهارمین مقاله مربوط می شود به حساب ابجد و شاهکارهای آن و طرز حساب و جمع و
تفریق و تعمیه حساب . در اینجا تاریخ وفات کریم زند را برای مثال می آوریم : 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ –    شش مقالات عطا ، مصنف عطاءالله عطا ،  مطبع یونیک پرنترز دهکی نعلبندی پیشاور ،    ص ۱-۵-۹ .
۲ –     ایضا صص ۱۸ -۲۰ –
۳ –     ایضا ص ۴۰ - ۴۳
"کریم زند چو از دار بی قرار گشت           سه از نود- نود از صد – صد از هزارگذشت "
تاریخ وصال پنجتن پاک (رض )
رفتم بباغ فکر و دویدم به هر چمن                 از بهر چیدن  گل تاریخ      پنجتن
ناگاه  صدای بلبلی آمد بگوش  من                  داری بطبع خویش اگر آرزوی من 
                     تاریخ وصال شان مجو الا  ز " یاسمن "
پنجمین مقاله در باره عصر حاضر و مشکلات اجتماعی و همچنین خانمهایی که از غرب تقلید میکنند میباشد که همراه با نثر نظم آنرا هم نوشته که تقدیم می کنم :       
"جرم  ذبح   گاو  در آیین  او                غیر لازم  ختنه  اندر دین  او 
قشقه و زنار را واجب شمرد                 شاه از شاه رخ زن مات خورد "
علاوه بر این پادشاه آنزمان ادعای پیغمبری کرده بود و بنا بر آن شاعری از آن زمان چنین گفته است:
شاه ما امروز دعوی نبوت میکند     سال دیگر گر خدا خواهد شد خدا خواهد شدن       (۱)
ششمین  مقاله مربوط میشود به تکنولوژی جدید و اثرات مضر آن بر اعتقادات .
عطا میگوید : همانطور که تکنولوژی جدید برای کشور در حال پیشرفت پاکستان ضروری است آنجا اثرات مضر علوم غرب نیز موجود میباشد چنانکه از یاد رفتن فارسی را یکی از نتایج این اثرات مضر دانسته است . با رایج شدن علم و تکنولوژی جدید دل  و روح مردم هم عوض شد . عطا درباره اثرات مضر علم و تکنولوژی نظمی گفته که در زیر می آوریم :
کرد  ما  را ز علم  دین  محروم                    داده جای علوم ، جهل و ظلوم 
گرمی  بزم  ما  ز ریگن   هست                   از ابوبکر (رض) هیچ نا معلوم
از حدیث رسول (ص) بی خبریم                   ذکر ولئیم بلوح دل مرقوم  - (شکسپیر)
بایء  بایء   بیکدیگر     گویند                   نو  جوانان   امت       مرحوم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱– شش مقالات عطا ، مصنف عطاءالله عطا ،  مطبع یونیک پرنترز دهکی نعلبندی پیشاور ،  ص ۴۸ - ۵۲
نام   دختر     نهیم      رخسانه                       جایی اسماء (رض)زینب و کلثوم (رض)
نام پرویز آن غنیم رسول (ص)                    که ز نامش شود زبان مسموم
بس   پسندیده     مسلمان  است                     پسران را  کند بدان    موسوم
عربی   ز دیار  ما   گم     شد                     فارسی شد ز ملک ما  معدوم
و در آخر   عطا از اثرات  تعلیمات انگلیسی مایوس شده مجبور به سرودن شعر زیر شد :
ترسم نرسی به حرم کعبه ای مسلم            این ره که تو میروی به انگلستان است      (۱)
این بود خلاصه ای از شش مقالات عطا و در اینجا به توضیحاتی در باره شش مقالات بر عطا می پردازیم : اولین مقاله را آقای سید سبط حسن رضوی در باره زندگی  و اشعار و فعالیتهای اجتماعی عطا و عشق او بزبان فارسی نوشته است . که در آن مثنوی ملا- پیر – خان را هم توضیح داده است . در مورد پیر میگوید :
پیر   عیار  زمان  ما     نگر                     در لباس خسروی در یوزه گر 
کار و بار پیر ما مکر و دغل                     نرد   باز  و  کعبتین    اوحیل            (۲)
دومین مقاله را پروفسور نصیر احمدزار در مورد عطا و شهرش و بی اعتنایی مردمش بفارسی و قدرنشناسی اهل وطن و علاقه اش به دکتر اقبال و غیره نوشته است . وی در بدیع وبیان استعداد خاص داشته و در اشعارش استفاده می کرده  ، عطا در علم شعرو سخن دانا  بوده  چنین نوشته :
غواص بحر فکر خودم چون فرو روم          دُرّ   یتیم   و   لولویی    لالا   بر  آورم
با  فکر  برق  سیر  به  انجم کنم کلام           با   طبع   راد  صورت  دریا  و  معدنم
امروز همچو ن دگری نیست در جهان           راسخ به علم شعر و سخن ، صاحب قلم  (۳)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 ۱ –    شش مقالات عطا ،مصنف عطا الله عطا ، مطبع یونیک پرنترز ، دهکی نعلبندی ، پیشاور ، صص ۶۴ - ۷۰
 ۲–     ایضا ص ۷۲ -۷۳ -۷۶
۳ –    ایضا صص ۷۸ – ۸۱
سومین مقاله در باره عطا را خان مختار علی خان پرتو روهیله نوشته است که  به اردو میباشد ولی اشعار عطا بفارسی است که در هر مرحله تقدیم میشود . خان مختار علی خان زندگی عطا و اشعارش مخصوصا مثنویهای او را توضیح داده و راجع به کلیاتش مفصل نوشته و اینکه عطا در مقام یک شاعر بزرگ قسمت اصلی اشعارش را حمد و نعت و منقبت 
شامل میباشد.
محمد (ص) راز دو عالم خدا بگزیده               زنورطلعتش شمس و قمر رخشیده رخشیده
رخش چون چشمه حیوان که آبش زندگی بخت     دو زلفش همچو مارانسیه پیچیده پیچیده
خان مختار خان در این مقاله از عشق عطا نسبت به رسول پاک سخن بسیار گفته و دیگر مطلب مهمی که ذکر کرده اینست که خانه فرهنگ ایران همیشه کوشیده تا شعرا و نویسندگان را گرد هم آورد تا نگذارد زبان فارسی در پاکستان فراموش شود.
عطا خان اصولا به غزل علاقه نداشت ولی با این حال غزلی سروده که او را در ردیف استادان بزرگ غزل سرا جای می دهد و آنرا در ذیل می آوریم  :
منم  از خویشتن       دویده                          چون   غزل از ختن رمیده
خسته   و      کوفته   تپیده                          مضطر و رنگ و رو پریده 
من  ز جور جهان     ملولم                         ناله   ام   تا  فلک     رسیده
خال بر عارضت چو زنگی                         به   بهشت     برین   رسیده
چه  شود گر  کنی   نگاهی                         به   عطایی   نگه      خریده
خان مختار خان کوشش کرده که تمام کما کیف زندگی و کاری عطا را بخوبی توضیح داده ، بنویسد درود و سلام فراوان بر هر دو آنها می فرستیم                                            (۱)
چهارمین مقاله بر عطا را سید واجد رضوی از ایبت آباد نوشته  ، ایشان خود وکیل بودند و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ –    شش مقالات عطا ،مصنف عطا الله عطا ، مطبع یونیک پرنترز ، دهکی نعلبندی ، پیشاور ، صص  ۹۶ -۱۰۳ -۱۰۵
بیشتر توجه به نعت های عطا داده اند .
خواجه دنیا و دین گنج و وفا               صدر و بدر هر دو عالم مصطفی (ص)
آفتاب  شرع  و  دریای یقین                نور  عالم    رحمت     اللعالمین (ص) 
و در جایی دیگر باز از عشق رسول (ص) چنین می آورد :
کلامش راپس ازآن قرآن کلام الله میدانم    کلامش راچون قرآن می نهم بردیده بردیده    (۱)
پنجمین مقاله را بر عطا معین الدین بینوا نوشته است :
آقای معین الدین اهل بلوچستان بودند وپیشه ایشان تجارت بود و هر زمان که به دیره اسمعیل خان می آمدند نزدآقای  فخرالدین می ماندند هرچند ایشان خود شاعر نبودند ولی با بزرگان وادیبان همیشه برنامه های گردهم آیی داشتند . خوشبختانه دریکی ازاین گرد هم آیی ها عطا خان هم تشریف آورده بودند ویک ادیب ایرانی هم حضور داشتند  بعد از کمی تعارفات صحبت به آنجا رسید که ادیبان ایرانی به شعر عطا اعتراض کرده بودند و شعر این بود:
"گرفته کاسه بکف پیش صاحب کوثر(ص)        عطای تشنه   لبی چون سوالی رجب است"
هیچ  شاعر ایرانی  تا امروز حضرت رسول اکرم صلی الله و علیه  و آله و سلم راصاحب کوثر نگفته است بلکه همیشه ساقی کوثر(ص) لقب داده اند،  من جواب دادم  که  درآیه اول سوره کوثر، الله تعالی حوض کوثررا به حضرت رسول(ص)عطا کردند بنابر این حضرت محمد (ص) صاحب کوثرهستند  ولی  بین صاحب  و غلام  فرق است عطاالله خان گفت ساقی
یک غلام هم میتواند باشد . دفعه  بعد که به دیره اسمعیل خان رفتند در تقریبی در ۱۱ٰژانویه    
۱۹۸۳ م کلیات عطا را افتتاح نمودند و قسمت اول و دوم کلیات را اشاعه نمودند .
آقای معین در مورد امان نامه هم گفتگو کردند .همچنین اظهار نمودند که جاوید نامه را دکتر اقبال برای پسر خود نوشته بود و امان نامه را عطا برای پسر بزرگش و هر دو حاوی پند و 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ –    شش مقالات بر عطا ، صص  ۱۱۰ – ۱۱۲ 
اندرز بود . ایشان در باره تاریخ پاکستان بطور کامل صحبت کرده اند  . ایشان از کسانی بودند که عطا خان را برای اشعارشان ستایش می کردند . وی (آقای معین) میگوید که خداوند در شعر وسخن  حافظه خوب و پایداری به عطا هدیه فرموده اند و نعت گویی او برکت زیادی به کلام او داده و مقامش را بلند کرده است .
بر زمین شد اینقدر قدر کلام من بلند              بر بگردون چون مقام ارجمند آفتاب
این   همه    فیض   تست     یا رب              می    زنم   لاف   بی      نظیری 
تو            عطا   کرده     عطا را              حمد   گویی      ثنا          سرایی       (۱)
ششمین مقاله بر کلام عطا را الحاج عبدالکریم صابر نوشته است که با شعری از عطا شروع
کرده 
اگر شعر عطا صد بار خوانی                      تو گویی بار اول خوانده ام من
وی نیز مانند بقیه از عشق عطا نسبت به حضرت محمد (ص) آگاه است .
"نعت خویش وحمد حق گفتن عطا                  افصح عالم بمن بخشید و بس "
و در جای دیگر میگوید :
"گاه می سازم بخلوت انجمن                        گه  درون  انجمن  تنها  ستم "
و در باره عشق به امام حسین علیه السلام  هم چنین میگوید :
"خیال خوش عطا گردد  ز الفاظ حسین خوشتر       که معشوق حسین را جامهُ خوش افزاید"
عطا همیشه آرزو رفتن به حج  بیت الله  و مدینه منوره را داشت و پس از مشرف شدن این شعررا سرود .
"مشرف گشته ام با عمره و حج                    خدایا این  کرم  بار دگر کن "
و همچنین چند اشعار از مناجات عطا می آوریم :
به  تسبیح    و  اذکار  تو کار من                   به حمد تو منظوم اشعار من
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 ۱–     شش مقالات بر عطا صص ۱۱۸ ،   ۱۲۷ 
موثر  کلام     و  قلم        دادهء                    روانی   بکردار  یم    دادهء  
مرا   داده   ندرتی      در   کلام                    بکردار    پیشینیان     کرام
زبان    حقیقت    بیان        دادهُ                    بیان همچو آب روان دادهُ ای           (۱)
مقالات  نادره : 
این دومین اثر منثور عطاءالله عطا میباشد که البته به اردو است و من سعی کرده ام کمی از هر قسمت را ترجمه کنم 
چنانچه از نامش پیداست راجع به نوادر در آن نوشته شده است و این عمدتاْ مربوط به فضایل
قرآن  و  شخصیت  حضرت محمد (ص) و  دیگر انبیا  و اولیا  و اصحاب کرام و معجزاتشان
میباشد و برای اثبات سخن از قرآن و احادیث کمک گرفته اند .
 ۱ –   فضائل قرآن که چگونه آیات قرآن شفا بخش و باعث رحمت است ، سبب سربلندی و عزت ، برکت ، آرامش دل و روح میشود ، در خانه ای که قرآن مجید تلاوت نشود در شمار قبرستان می آید ، تلاوت  زنگ زدگی دلها را پاک میکند . دانستن  قرآن کریم  و  تلاوت آن باعث فخرهر مسلمان است ، با خواندن نماز و قر آن خانه های  خود را روشن نگه دارید، کسیکه قرآن را با معنی بداند  و یاد بگیرد در مجلس فرشتگان میتواند وارد شود . حضرت محمد (ص) می فرمایند که هر کس در مسجد بوقت صبح دو آیه از قرآن بکسی بیاموزد و یا خود تلاوت کند  ثوابش  در درگاه  الهی برابر این است  که دو شتر صدقه  بدهد  ، هر روز قرآن مجید را با توجه کامل بخوانید و سعی کنید که معنی آن در ذهن شما بنشیند. اگرچه فقط چند آیه  باشد بدین  وسیله چشم  بصیرت شما باز میشود و در دل احساس  خوشی و اطمینان حس میکنید ، نبی اکرم (ص) میفرمایند :  تلاوت قرآن از هر عبادتی  بالاتر است ، کسیکه قرآن مجید را مرتباْ تلاوت میکند در روز قیامت  قرآن مجید و سوره های  آن سفارش تلاوت کننده  را میکند  ، حدیث شریف است که اگر کسی یک حرف از قرآن را تلاوت کند ثواب ده
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱–   شش مقالات بر عطا صص   ۱۲۹-۱۳۰،   ۱۳۱، ۱۳۳ ،    ۱۳۵
 نیکی به او میرسد ،از گفتار پیامبر است که میفرمایند : بعضی از سوره های قرآن تلاوت کننده را در  روز قیامت از عذاب مصون میدارد و پناه میدهد چطور که ابر پرندگان را پنهان میکند (پرسیده شود ) ، کسیکه مرتب تلاوت کند و به آن عمل کند او نه در دنیا گمراه  و نه در آخرت محروم میشود .                                                                                    (۱)
۲ – محمد رسول الله صلی الله علیه و سلم کا مستقل معجزه ..........القرآن همه میدانیم که قبل از آمدن حضرت محمد (ص) پروردگار عالم پیغمبران دیگری را با معجزات مختلف
فرستاده اند تا که مردم آنانرا ببینند و به وحدانیت ایمان آورند . به حضرت موسی علیه السلام عصا عطا فرمودندکه که آن معجزات بزرگی میکرد و یا معجزات حضرت عیسی (ع) که کورها را بینا  ومرده ها را زنده میکردند و از خا ک پرنده درست میکرد ند و دعا خوانده  به آن ها  میدمید ند سپس آنها زنده شده پرواز میکردند  و معجزاتشان تا زمانی بود که ایشان در قید حیات بودند . اما به حضرت محمد صلی الله و علیه و آله وسلم معجزاتی عطا فرموده اند  که تا روز قیامت  با ایشان  باقی خواهد  ماند تا هر کس آنرا  ببیند و به اسلام  ایمان آورد و آن معجزه "  قرآن مجید " میباشد . و حفاظت قرآن مجید  به عهده  پروردگار عالم میباشد . و آن  در سوره الحجر آیه (۹) و در سوره قیامت آیات ( ۱۷ تا ۱۹  ) تشریح شده است . عمدتاْ  این کتاب در باره  فضائل قرآ ن و تلاوت آن و اینکه  با تلاوت  روزمره چطور ما درامنیت  و سلامتی دو دنیا بسر خواهیم برد و در روز محشر ما را چقدر کمک خواهند  کرد آمده است . 
همچنین در مورد شخصیت  بزرگ  سرور دو عالم حضرت محمد مصطفی (ص)  و ارشادات ایشان آمده است . و بطور کلی  میشود گفت  با خواندن این کتاب  نه تنها  به علم ما اضافه  میشود بلکه تسکین و آرامش روحی پیدا خواهیم کرد . متاسفانه این کتاب بزبان اردو میباشد وباعث حیرت است که چرا عطا خان این کتاب مفید را  بفارسی  ترجمه نکرده اند تا  افراد   
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱-  مقالات نادره ، عطاء الله عطا ، صص ۱    تا ۸
بیشتری به توانند با خواندن آن مسرور شوند .
سومین اثر منثور عطا خان عطا  < سیرت رحمة للعالمین >  است :
سیرت رحمت للعالمین به اضافه احادیث اربعین که دارای چهل حدیث میباشد عطا خان عطا آنرا به نظم انگلیسی  هم در آورده است  .                                                          (۱)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ – مقالات نادره ،عطا الله عطا  ،ص ۹-۱
سید احمد ادیب پیشاوری :
شهاب الدین پدر سید احمد ادیب پیشاوری معروف به سید بابا فجل ، ادیبی نامور و حکیمی بلند مرتبه بود که در زهد و تقوا شهرت فراوان داشت . شهاب الدین و خانواده اش  پشتو زبان بودند و وی همیشه  مشغول به ذکر و درمیان مردم به  زاهد و عابد مشهور بود. اجداد  سید  احمد  ادیب پیشاوری از مناطق مرزی افغانستان و پاکستان بودند . که به دلیل هرج و مرج در منطقه همراه با خانواده به پیشاور مهاجرت کردند . سید احمد ادیب پیشاوری در سال ۱۲۶۰ ه ق مطابق با ۱۸۴۴م  در مرکز شهر پیشاور در محله ای به نام ( چریکوبان ) چشم بر جهان گشود . تعلیمات ابتدایی را در شهرموطن خود آغاز کرد و به اتمام رساند و از عنفوان جوانی به ادبیات علاقه پیدا کرد و فارسی و عربی را آموخت .از آنزمان که به مکتب میرفت به مثنوی مولانا روم انس گرفت وتا آخرعمر  مثنوی را از خود دور نکرد و شبی نبود که بدون خواندن مثنوی بخوابد و یا روزش  را با مثنوی آغاز نکند.                      (۱)                                                                                          
دیوان قصاید و غزلیات فارسی و عربی ادیب پیشاوری توسط علی عبدالرسولی جمع آوری شده  ، در مقدمه این کتاب حکایتی از ادیب می گوید که جالب  و شنیدنی است و چنین شروع می شود : در این مرحله از زندگانی روزی به بازار پیشاور می گذشت  درویشی  به آهنگ خوش از مثنوی قصه حدیبیه و صلح پیغمبر با مشرکین مکه را می خواند چون بدین بیت رسید :
ناگهان در حق آن شمع رسل                      دولت انا فتحنا زد دهل 
ادیب از شنیدن آن چنان از خود بیخود شد که بی اختیار سر خویش به دیوار کوبید وشکست  
و خون جاری شد بعد ازآن مثنوی را هم صحبت و هم نشین و دوست خود قرار داد و هرگز از خود دور نکرد و هر جا که میرفت همراه داشت .                                                  (۲)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ –      ادیب پیشاوری ، تالیف حمید کوثری ، چاپ پیشاور ، ۱۹۸۱م ، ص ۹ -۸ .
۲ –  سبد گل ، گرد آورنده دکتر سید غلام اکبر شاه نقوی ،مقاله دکتر حسین ریاحی ، چاپ لاهور ، ۱۹۷۱ م ، صص ۱۵ – ۱۴ .
 زمانی که  ادیب هیجده ساله بود مردم قبایل سرحد که قبیله او هم جزوی از آن بود  با جنگ با انگلیسها در گیر شدند و ادیب بیشتر اقوام و دوستان و نزدیکان خود را دراین جنگ از دست داد در این زمان بود که به پیشنهاد مادرش  پیشاور را الوداع گفت  و به سوی کابل روانه شد .از طرف دیگر آقا سید لعل جگر کاظمی معتقد است که مادر ادیب می خواست که ازدواج  ادیب را ترتیب دهد ولی بعلت  اینکه  ادیب قصد ازدواج در سنین جوانی  را نداشت فرار کرده به کابل گریخت و اگر دقت کنید  ادیب تا آخر عمر مجرد ماند پس این مطلب  نمیتواند  دور از حقیقت باشد . بهر حال او در کابل نزد  آخوند محمد ، معروف به آل ناصر بمدت  دو سال  شاگردی کرد و سپس به باغ  فیروز که آرامگاه  سنایی و سلطان محمود غزنوی  است رفت و از ملا سعد الدین کسب فیض و تحصیل نمود و تمام فنون واحکام دیگر را هم آموخت و در آن مهارت بسیاری حاصل نمود و مدتی نزد سعدالدین گذراند و سپس بسوی هرات رفت و یکسال و دو ماه در آنجا بسر برد و بعد از آن  به تربت جام رفته آنجا اقامت کرد . بالاخره از آنجا  بسوی مشهد  روانه  شد و نزد  میرزا عبدالرحمان که از مشاهیر حکمت  و ریاضی بود شاگردی کرد و در حضور و مجلس شیخ الاسلام آخوند ملا غلام حسین فلسفه و علوم عقلیه را بیآموخت .  در سال ۱۲۸۷ه ق  رفته رفته به سبزوار رسید و تحت نظر استاد الحکما ملا هادی سبزواری حکمت الهی را بیآموخت  و از  محضر دانش پژوهان حکمت الهی فیض  بسیاری برد .همچنین  درسبزوار ازمحضر آخوند ملا اسماعیل نیزمستفیض گردید  .
  در سال ۱۲۹۰ه ق پس از وفات استاد خود  حاجی ملا هادی سبزواری ،ادیب دو باره به
مشهد برگشت و در صحن کهنه که در آن مدرسه میرزا جعفر بود اقامت گزید.          (۱)
پس از بازگشت ادیب از سبزوار به مشهد بود که در آنجا به ادیب هندی مشهور شد و بساط برتری و افادات گسترد و بزرگان از مصاحبتش مغتنم و مستفیض می گشتند .  سپس در سال
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ –      ادیب پیشاوری ، تالیف حمید کوثر  ، چاپ پیشاور ۱۹۸۱م ، صص ۱۱-۱۰ .
 ۱۳۰۰ ه  پس از ملاقاتی که با  وزیر امور خارجه  وقت ایران داشت بنا بر پیشنهاد وی  عازم تهران شد  و بخدمت ناصرالدین شاه قاجار رسید و سپس بخواسته  ناصرالدین شاه تا  آخر عمر در تهران  بسر برد و ادیب  در صبح  دوشنبه  بیستم ماه صفر  ۱۳۴۹ه ق   در حدود سن نود سالگی  این دار فانی  را وداع گفت و به ابدیت پیوست و تشییع جنازه وی با احترام و حضور عالمان و ادیبان و اکابر و اعیان مملکت  انجام گرفته و ایشان  را در جوار حضرت شاه عبدالعظیم در امامزاده عبدالله بخاک سپردند . و مجالس ختم و عزاداری وی در مسجد سپهسالار و انجمن ادب و دیگر اماکن  بر پا گشت  و بیاد  نیکی های  آن  نابغه  علم  ودانش ، شعر و سخن ، اشعار فارسی و عربی  اوخوانده شد .                                     (۱)
ادیب پیشاوری یکی از نوادر و نوابغ عهد خود بود که در علوم صرف و نحو وبیان و کلام وقافیه و نجوم و هندسه بی همتا بود و در فلسفه و منطق و تاریخ و تفسیر نیز مهارت بسیار داشت . گذشته از استعداد  پیدایشی و خدادادی حافظه بسیار قوی  داشت و از محضر ایشان کسانی چون علامه قزوینی و علامه بدیع ا لزمان فروزانفر فیض برده اند . 
علامه محمد قزوینی در مقاله چاپ بمبئی می نویسد :
"آقا سید  احمد ادیب پیشاوری چند سالی در تابستان همه روزه به صحن امامزاده صالح در تجریش می آمدند و در گوشه ای می نشستند و من بی صبرانه و پر از شور و هیجان انتظار می کشیدم تا بحضور ایشان بروم ولی از آنجا که شنیده بودم ایشان کمی بی حوصله مزاج هستند با ترس و لرز و بهانه های مختلف بحضورشان شرف یاب می شدم و سوالاتی از ایشان میکردم و جوابهای شافی و کافی را به سرعت در فکرم می نشاندم (حفظ میکردم ) و همچنین در دفتری که همیشه همراه داشتم می نوشتم .حافظه قوی ومهارت دراشعار فارسی وعربی ایشان برایم حیرت انگیز بود .هر وقت درمجلسی مسئله ای پرسیده می شد و هیچکس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱  -     فارسی گویان پاکستان ، تالیف دکتر سید سبط حسن ، چاپ راولپندی ۱۳۵۳ش  ، ص ۱۰۲ .
جوابش را نمی دانست  ایشان جواب میدادبطور مثال  اگرشعری بود ادیب پیشاوری شاعر و تاریخ سرودن شعر و شرح حال شاعر باضافه معنی شعر را بیان می نمود و همه از حافظه فوق العاده او متحیر  می شدند .                                                                          (۱)                                                                             
سبک وآثار ادیب پیشاوری :
ادیب پیشاوری سبک متقدمین را پیروی میکرد و در اشعارش روش خاص خود را داشته که هر شاعر و ادیبی به نوع و نحوه خود خاص و مختلف از دیگری میباشد و در اشعارش رنگ اشعار شعرای پاکستانی بوضوح دیده میشود و به سبب افکار وسیع و هوش قوی هیچ وقت دروازه صحبت بر وی محدود و باریک نیامد و بدلیل اطلاعات زیاد و کامل در مورد هر فن و علمی پایه بیانش با دلیل و برهان محکم بوده و در عیبجویی از اهل ادب با استدلال می بود و بهمین سبب و نسبت اشعارش از لطافت و عواطف ظریف شاعرانه دور شده است  در بیشتر قصاید و مثنویات  ادیب عشق به  وطن و ملت و تشویق و دعوت آنان در مبارزه
برای آزادی و جنگی که باعث فرار او از وطن و کشته شدن پدر و اقوامش گردیده بود دیده
میشود و در افکاراوتاثیربسیارگذاشته و دراتحاد واتفاق مردم ومبارزه با خارجیها واستقلال یک کشورآزاد را آرزومیکرد واثرتمام این اتفاقات  دراشعارش منعکس شده است .    (۲)                                                                                        
در قصاید از استادان قدیمی چون خاقانی ، انوری و سنایی  تقلید و پیروی نموده  و اکثر اشعارش دارای استحکام و فصاحت مانند آنان می باشد . وی هرگز شعر را وسیله امرار معاش قرار نداده بود و هیچوقت مدح کسی را نگفته بود .
نیستم من چون دگر گویندگان داند خدای           کو ز طمع زر طریق مدح و شیوه ذم گرفت
سوز و گداز درونی او شور و هیجان بیشتری به اشعارش بخشیده و بدلیل آگاهی زیاد او در مورد علوم متنوع و دین باعث شده که مضامین مختلف در اشعارش داشته باشد .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ –      سبد گل ، گردآورنده دکتر سید غلام اکبرشاه نقوی ، چاپخانه نثار آرت ، لاهور ۱۹۷۱م ، ص ۱۶ .
۱ –      سبد گل ، گردآورنده دکتر سید غلام اکبرشاه نقوی ، چاپخانه نثار آرت ،  لاهور ۱۹۷۱م ، ص ۱۷ .
دانشمند و استاد بزرگ دکتر ذبیح الله صفا در رابطه با شعر ادیب چنین می نویسد  :
" کثرت اطلاعات او از فرهنگ اسلامی و علوم مختلف قدیم و تبحرش در لغت پارسی و تازی باعث شد که شعرش بیش از حد با اطلاعاتش آمیخته شود و بهمان نسبت از لطافت و حال و اشتعال بر عواطف رقیق شاعرانه دور افتد " .                                                  (۱)                           
سبک ادیب در اصل مجموع سبکهای مختلف میباشد و نمونه سبکهای خراسانی ، عراقی و هندی در دیوان او دیده میشود . در اثر بی توجهی ادیب بیشتر اشعار عربی او از بین رفته و آنچه محفوظ مانده و در دست است بقرار زیر میباشد  :
 (۱) – دیوان قصاید و غزلیات فارسی چهار هزار و دویست بیت و قصاید و قطعات عربی سیصد و هفتاد بیت که آنرا علی عبدالرسولی شاگرد ادیب پیشاوری در سال ۱۳۱۲ ش در تهران منتشر کرد . علی عبدالرسولی سی و چهار سال در خدمت استاد خود حضور داشته بود .
(۲) – رساله در بیان قضایای بدیهیات اولیه که در آخر دیوان  وی ضمیمه شده است .
(۳) – رساله نقد حاضر در تصحیح دیوان ناصر ( حکیم ابو معین الدین ناصر بن خسرو قبادیانی ) که در آخر دیوان چاپ شده است .
(۴) – مثنوی قیصرنامه در بحر متقارب و دارای چهارده هزار بیت که متاسفانه هنوز بچاپ نرسیده است .
(۵) – ترجمه اشارات شیخ ا لرئیس ابن سینا که نا تمام مانده است .
(۶) – حواشی و تعلیقات جامعی که بر تاریخ بیهقی نگاشته و عین خط وی چاپ شده که نشان میدهد هنرحسن خوش خطی را نیز دارا بوده است .                                  (۲)
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ –      گنج سخن ، تالیف ذبیح الله صفا ، جلد سوم  ، چاپ دوم ، تهران ۱۳۴۰ ش ، ص ۲۷۳ .
۲ –      فارسی گویان پاکستان ، تالیف سید سبط حسن رضوی ،چاپ راولپندی ۱۹۷۴م ،صص۱۰۴-۱۰۵
نمونه ای از غزل ادیب پیشاوری  :
گر تو خرسندی بدانی که دهم تن به هلاک            در غمت نیست مرا اینقدر اندیشه و باک
اینهمه لطف و طراوت که تو داری ای گل            شاید از حور بهشتی دهدت بوسه بخاک
همچو  قطره  که  به شبگیر  نشیند  بر گل           بر گل    روی تو دارم  نظر از دیده پاک
تا   تماشای   گلستان   جمال      تو   کند            صبح دامان شب تیره  کند هر شب  چاک
مهر نوشین دهنی ورز که جز یاد    لبش            زهر سودای  جهان  رانده   و کس تریاک
تو بهر سوی خدنگی ز نظر کرده   روان            بی خبر از غم صد خیل که  گشتند هلاک
می و معشوق  و نوازنده زیبا  د ر  پیش             میل  رقص ار نکند مرد چگویم  حاشاک    این چنان صورت زیبای تو بنشسته  بدل             که فرو بست  بر اندیشه ره  هر    ادراک
فاخته شاد ز سر سبزی سرو چمن  است             ما خرابات  نشینان همه از سبزی    تاک
دوش  اندر  ره   میخانه   بدیدم    پیری             نا توان گشته  زایام و برندی       چالاک 
کفر و دین را چه بیانست بدو گفتم  گفت              دین سخاوت بود و کف رچه باشدامساک 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ –    سبد گل ،گردآورنده دکتر سید غلام اکبر شاه نقوی ،چاپخانه نثار آرت ، لاهور ۱۹۷۱م ،صص ۱۷-۱۸ .
سید لعل شاه جـگر کاظمـی :
آقا سید لعل شاه کاظمی متخلص به جگر یکی از  مشهور ترین شاعران  فارسیگو در پیشاور است . چهرهُ نورانی و درخشان و ریش سفید این بزرگوار مورد احترام و عزت هر کس در این دیار میباشد  . وی فرزند سید غازی شاه کاظمی روز سه شنبه بیست و یکم ماه مئی سال ۱۸۷۵ م   در خانواده ای از سادات پیشاور متولد شدند . اجداد ایشان از اولاد حضرت امام موسی کاظم علیه السلام بوده و از مشهد به قندهار رفته بودند . پدر بزرگ وی سید عاقل شاه  عارفی کامل و درویشی زاهد وبا تقوا بود . سید جگر کاظمی  در سن یازده سالگی از سایه و محبت پدری محروم گشت . سپس نزد دایی خود امیر احمد شاه که در گمرک کشتیرانی کلکته بود رفت و تحصیلات خود را در آنجا ادامه داد  و پس از آن به دانشگاه  رفت و در سال ۱۸۹۴م به قصد تحصیلات عالیه عازم دهلی شد . هنگام سکونت در کلکته وی در جلسات ادبی و مشاعره شرکت میکرد حتی در مدت اقامت کوتاهش در دهلی از این عادت خود دست بر نداشته و در مجالس شرکت جسته غزل می خواند .
جگرکاظمی پس از اتمام تحصیلات و تجربه اندوزیها و سفرهای بسیار در شبه قاره هند و پاکستان در سال ۱۸۹۷ م   برای مدتی  به پیشاور موطن خود بازگشت . سپس برای کامل کردن ادبیات فارسی و عربی به کشمیر رفت و در آنجا تحصیلات نهایی را به اتمام رساند و در سال ۱۹۰۰ م    برای همیشه به زادگاه خود برگشت . اول  به کار تجارت پرداخت   پس ازآن به تدریس پرداخت و چنان که عادت ایشان بود شرکت در مجالس مشاعره را شروع کرده  و به این مجالس رونق بسیاری بخشید . و در سال ۱۹۰۲م    در انجمن  " بزم سخن "   در پیشبرد شعر و ادبیات فارسی و اردو در پیشاور نقش بزرگ و مهمی ایفا نموده اند . (۱)
آقا جگر کاظمی  شاعر چیره دست و  قادرالکلامی   در زبان فارسی بود .هر صنف شعر را
آزموده و با موفقیت از عهده اش بر آمده بود  و شاعران و سخنوران  پیشاور به سبب داشتن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ –    فارسی گویان پاکستان ، تالیف سید سبط حسن ، چاپ راولپندی ۱۹۷۴ م ، ص ۲۸۶ .
کلام زیبا و موزون و دلپذیر به او لقب « خاقانی سرحد » را دادند  .
وی در بیست وپنجم ماه مارس ۱۹۷۰ م  درسن  نود و پنج سالگی از این دیار فانی رخت بر بست و به ابدیت پیوست  .
به هشتاد و نود چون در رسیدی                    بسا سختی که از گیتی کشیدی
ایشان در اواخر عمر بعلت کهولت سن کمتر در مجالس شرکت می جستند و نبودن ایشان در مجالس اهل ادب بسیار محسوس می شد .                                                                 (۱)
سبک و آثار جگر کاظمی :
آقاجگرکاظمی تبحر در هر دو زبان فارسی و اردو را داشت و به هر دو زبان شعر می سرود . او در زمینه قصیده  ،غزل ، قطعات ،رباعیات ،مثنوی و مرثیه شعر سروده است . وی برای حاکم (والی ) چترال قصیده ای سروده بود که در ازای آن همراه با لقب " خاقانی سرحد " هدایا و صله بسیارنیز دریافت نموده بود .
در قصاید خود قوافی و ردیفهای مشکل انتخاب می نمود و در سبک عراقی و خاقانی می سرود . در قطعات و در ماده تاریخ نیز تبحر بسزایی داشت . در مدیحه سرایی نیز سبک متقدمین را تقلید و پیروی می نمود .
برسر من آتش است  و در ته پا  آتش است          چون سمندر راحت جانم سرا پا آتش است
هر کجا  با سوز دل  رفتیم  آنجا  آتش است          از نوایم همچو موسیقار پیدا     آتش است
خارگل ،گلخن گلستان ،سرو دار ،ای گلبدان          بی تو سیر باغ بر چشم تماشا   آتش است
ما خراب نرگس  مخمور ساقی    گشته ایم           بهرما کوثر برای شیخ صهبا    آتش است
نیک میدانی که با قارون چه کرد این مال و زر      آ برویت آنچه امروزاست فردا آتش است
تهمتی بر هستی پاکان منه از روی آز         بگذر از دامان یوسف ای زلیخا آتش است  (۲)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ –   سبد گل ، گرد آورنده دکتر سید غلام اکبر شاه نقوی ، چاپخانه نثار آرت ، لاهور ۱۹۷۱ م ، ص ۳۱ .
۲ –   ادبیات سرحد  ،تالیف سید فارغ بخاری ، جلد سوم ، پیشاور ۱۹۵۵م ،  ص ۲۳۱ .
در اینجا چند بیت از قصیده ای که در مدح ناصر الملک والی چترال سروده بود می آوریم :
دهر  دگر  رنگ  بهاران   گرفت                 پیر و جوان شیوه رندان     گرفت 
موج  صبا موج   می  و موج گل                هر سه به وجدان ره پاکان    گرفت 
چون سخن از نام تو عنوان گرفت                نیست  به عنوان سخن جان  گرفت 
دست کریمت  چو هراسان گرفت                 رشته  مقصود هر آسان      گرفت
خطه  چترال   ببالد  به    خویش                 ظل اله  همچو  تو سلطان    گرفت 
عهد  جوانی   و  چنین  پخته کار                همچو  عصا  پند  تو  پیران  گرفت 
طبع گهر بار تو ای بحر   فیض                 بر  غربا  صورت  نیسان     گرفت
ملک ناصر علیخان ناصر :
ملک ناصر علیخان ناصر فرزند حاجی ملک رحمان در سال ۱۹۰۱ م  در یکی از خانواده های فارسی زبان در شهر پیشاور مرکز استان خیبرپختونخواه  پا به عرصه وجود گذاشت . این خانواده های فارسی زبان شاعران و نویسندگان و ناطقان و ذاکران ماهری به  این  شهر ( پیشاور ) هدیه کردند که یکی از آنها ملک ناصرعلیخان ناصر بود . پدر وی حاجی ملک رحمان که از طرف دولت انگلیس و هند به او لقب " خان صاحب " عطا کرده بودند یکی از سرداران و بزرگان قوم خود و قاضی افتخاری شهر پیشاور بود . جد ملک ناصر خان تاجر بود و برای تجارت به ایران و کشمیر سفرمی کرد اما بدلیل این که روابط تجاری با افغانستان بیشتر و بهتر بود آنها با افغانستان و بخارا روابط تجارتی را ادامه دادند و برای سکونت پیشاور را انتخاب نمودند و از کشمیر به پیشاورآمدند و دراین شهر اسکان گزیدند. ملک ناصر در محله ای به نام " کوچه ناظر طاهر درویخان " در منزلی بزرگ و با شکوه در مرکز شهر پیشاور متولد شد. ملک ناصر تربیت و آموزش اولیه را در محدوده خانواده بدون هیچ دغدغه آموخت . سپس برای فرا گیری علوم دیگر از قبیل ادبیه و فلسفه به حضور استادان دینی  اشخاصی  چون سید عدیل اختر و حافظ کفایت حسین  که از علمای آن عصر بودند نایل آمد.‌                                                                             (۱)
ملک ناصر دارای ذوق و قریحه خدادادی  در شعر و ادبیات بود . همچنین زبان فارسی را بخوبی میدانست و علاقه خاصی بدان داشته به سرودن شعر فارسی پرداخت و اولین شعر فارسی را زمانیکه شاگرد آغا سید مسجدی شاه خادم بود یعنی در سال ۱۹۱۸م  سرود . آغا سید مسجدی استاد زمانه خود بود که همه شعرای آن عصر به استادی وی احترام خاص می گذاشتند و بین همه دارای اعتبار و منزلت خاصی بود . ملک ناصر خان بعلت دانستن زبان
فارسی که در حقیقت زبان مادریش بود در بین شعرای فارسی گوی آنزمان  سبقت و سرعت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ –  استادان ارجمند دینی مدرسة الواعظین ، لکنهو ، هندوستان .
خاصی گرفت و تقریباّ همه را از میدان بدر برد . یکی دیگر از دلایل سرعت وی این
 بود که او بغیر از مطالعه و شعر سرودن کار دیگری نداشت (یعنی شغلی نداشت ) و شاعری بود آزاد از جهت وقت و کار لیکن ایشان دقت و توجه بیشتری به فلسفه و منطق میداده که سایه آنرا در اشعارش می شود دریافت .                                              (۱)
ملک ناصر خان به ایجاد ترکیبات و اصطلاحات گوناگون پرداخت و در اینراه پشتکاری شایان از خود نشان داد . اگر اشعار وی را با دقت مطالعه کنید لغاتی را خواهید دید که نشاندهی  وسعت علم و دقت نظر این شاعر بزرگ را در رشته های مختلف علوم میرساند . آقا ناصر در فلسفه و منطق مطالعه و اطلاعات کافی داشت و به این استدلال استفاده از لغات در جاهای متفاوت با ترکیبات مختلف و گوناگون را بخوبی میدانست .         (۲)
نمونه ای از اشعار زیبای ملک ناصر علیخان ناصر :
دانی  چقدر بود  ترا دور  حیات                     آن وقت که ما بین اذان است و صلات
پیدا شدی در گوش اذان گفتندت                      خوانند   نماز  باز بر  وقت     ممات
                                  -------------------------------
این لاف و گزاف من و مایی تا کی                    این کبر و غرور و خود نمایی تا کی
ای بنده  فنایی  و فنا     خواهد  شد                    آخر  تو  خدا   نه ای  خدایی  تا  کی 
بخشی تو حیات نو،خوابیده مرقد را                    با این همه زیبایی گر سوی مزار آیی
دارد  دلم  امیدی  امید  شب  عیدی                    باشد که   هلال آسا از پرده برون آیی
کن یاد گهی گاهی ای ساقی شیرینم                     پیمان  وفایت  را  پیمانه  چو  پیمایی
سبک و آثار ناصرعلیخان ناصر :
آقا ناصر در قصیده  سرایی  شیوه متقدمین را  پیروی میکرد . وی صاحب  افکاری توانا در
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ –  شعرای قارسی زبان پیشاور ، " دکتر نذیر برلاس " ،۱۹۵۷ م .
۲ –  سبد گل ، گرد آورنده سید غلام اکبر شاه نقوی ، چاپخانه نثار آرت ، لاهور ۱۹۷۱ م ، ص ۲۸                             
سرودن شعر بود و در غزل و قطعات و نظم از سبک اقبال لاهوری پیروی می نمود و از نظرات و افکار اقبال نشأت گرفت ، او دربعضی از منظومه های  خود مانند " خطاب به شمع " ، "سیر افلاک " ، " مکالمه شب و روز " ،" موازنه حسن و عشق " ، " آفتاب " و قصاید  مدحیه سبک متقدمین را تتبع کرده و درغزلیات  و بعضی از نظم ها سبک اقبال لاهوری  را  پیروی نموده  و آثار زیبا و  بی نظیری از خود بجای گذاشته است . شهرت زیاد او در بین دیگر شعرای معاصر خود در این بود که ایشان فی البداهه شعر میگفتند و در کمترین وقت قصاید بلندی می سرود ند . به گفته خود شان منظومه " خطاب به شمع " را که بیشتر از هزار بیت است در دو شبانه روز سروده بودند . 
شعرا دارای زندگی پر معنی و عمیقی هستند و آنها تا آخرعمرشان به سرودن شعر مشغول میباشند و در حقیقت آنها نمی توانند بدون شعر سرودن زندگی کنند و شعر قسمت اعظم و مهم زندگی آنها را تشکیل می دهد  .
در مورد آقا ملک ناصر خان باید متذکر شوم که ایشان فقط به فارسی شعر سروده اند و قسمت بزرگی از اشعار ایشان به چاپ نرسیده است . این نمونه ای از اشعار وی  میباشد :
بدل  نور ولای  حیدر (ع)  انداز                      تو خود را بر درش چون قنبر انداز
غلامش باش و سلطان جهان شو                      زمین  و آسمان را  لنگر      انداز
                               --------------------------------------
رموز عالم کون و مکان به سینه تست               شراب خالص هستی در آبگینه تست
نمی رسی به کمالات خویشتن   ناصر               تو پادشاه جهان و جهان خزینه تست
                           ------------------------------------------
گدای    آستان   حیدرم   من                           به مشرب همنوای قنبرم من
منم خاک  در آن    بارگاهی                          نظر افروز مهر  خاورم  من 
                         -------------------------------------------
یدالله  گفتم   و سرشار       گشتم                     ز گفتارم  چه  برخوردار گشتم
منی بودم ولی ناصر ز فیض اش                     زر خالص در این  بازار گشتم      (۱)
و در خطاب به ملت نجیب ایران  چنین می فرمایند :
ای زبده  اقوام  و ملل  ملت     غیور            ای صاحب تیغ و علم و بازوی  شهزور
هر گوشه ایران ز تو باید  نظرافروز            در مکتب  فردوسی طوسی    سبق آموز 
از نصف جهان بیشترت زیرنگین بود           فرمان تو برهند و عرب کابل و چین بود
برخیز همان عهد کهن   باز  برافروز          در  مکتب   فردوسی طوسی   سبق آموز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ –  ادبیات سرحد ، تالیف فارغ بخاری ،جلد سوم ، ۱۹۵۵ م ،ص ۱۹۵
 نثر و نثر نویسان استان  خیبر پختوانخوا : 
نثر نویسان مشهور این استان بسیارند ولی در بین آنها بایزید انصاری و ملا آخوند درویزه و خوشحال خان ختک از مهمترین می باشند که به ترتیب می آوریم : 
۱ – بایزید انصاری :
بایزید بن عبدالله قاضی بن شیخ محمد معروف به پیر روشن یا روشانیان در حدود سال ۹۳۱ه قبل از حکومت بابر در هند ، در شهر جالندهر تولد یافت . مادرش ایمنه نوه عمه پدرش و دختر حاج ابوبکر جالندهری بود . پدر بایزید که از حکومت بابری ترس بسیار داشت تصمیم 
به هجرت گرفت . از تولد بایزید هنوز چهل روز نگذشته  بود که پدرش با خانواده به طرف شهرستان بهار رفته و پس از آن به وطن خود شهر کانی کورم ( وزیرستان فعلی ) عزیمت کرد . پدر بایزید در این زمان  زن دیگری گرفت و رفتارش نسبت به بایزید و مادرش تغییر کرد و به آنان اهمیت  نمی داد .مادر بایزید که از خانواده معروف  و مرفه ای بود و به زندگی  در کوهستان عادت نداشت و از طرف همسر هم امیدی نداشت از پدر بایزید طلاق گرفته و به موطن خود نزد خانواه اش برگشت و بایزید که هنوز بچه بود از مهر مادری محروم شد و زن پدرش بد رفتاری با او را بیشتر کرده به عبدالله از او بدی میگفت  و رابطه پدر و پسر بدتر و بدتر شد تا جایی که بایزید او را پدر نمی گفت و با نام او را میخواند و از عبدالله و زن و فرزندانش نفرت پیدا کرد. درآنزمان رسم بر این بود که هر وقت بچه ها قرآن مجید راتمام میکردند برایشان جشن گرفته به قاری که معلم بچه بود هدیه میدادند . بایزید پس از یاد گیری و اتمام قرآن مجید انتظار داشت که پدرش برای او جشن بگیرد ولی پدر نه به قاری او هدیه داد نه به بایزید ، از این حرکت پدر، بایزید بسیار رنجید و نفرتش نسبت به او و زن و فرزندانش بیشتر شد و او نزد استادش بسیار خجل شد و تعلیم را رها کرد و در این موقع بود که تصمیم گرفت راه زندگیش را از پدر جدا کند واین موضوع راتوسط  بزرگان قبیله به پدرش عبدالله گفت ولی پدرش قبول نکرد ،اجازه خواست که به سفر حج رود باز هم مخالفت کرد ، بایزید که بسیار تحت فشار بود  بطرف تصوف رفته  بدنبال پیر و مرشدی برای خود میگشت ولی پدرش حتی اجازه این کار را به او نداد . در این موقع او پسری هیجده ساله شده بود و می خواست ازدواج کند بدین جهت از پدرارث خواست که البته اول با مخالفت شدید روبرو شد ولی ریش سفیدان قبیله  او را مجبور به این کار کردند . عبدالله ارث او را کامل نداد ولی بایزید مثل همیشه عزت و احترام او را میداشت اگر چه از او نفرت داشت . بایزید عقیده داشت که پدر و مادر را در هر حال باید محترم شمرد و خودش با این همه ظلم که پدر و زن پدرش به او میکردند ولی از گفته  پدر هرگزسر پیچی نکرد . پس از ازدواج بایزید بفکر ریاضت و عبادت بیشتر افتاد اگر چه در گذشته هم  در خفا عبادت و مطالعه  زیاد می کرد ولی آنچه که پدرش نمی گذاشت انجام دهد حالا او با آزادی بیشتری انجام میداد مثلاْ با کوشش بسیار به کسب معرفت و اعمال و مناسک و فرایض دینی پرداخت . در یکی از سفرهایش با سلیمان اسماعیلی آشنا شد و تحت تأثیر او قرار گرفت و این اثر را در بعضی از آرای بایزید مانند تأکید مفرط او بر نظریه « پیر کامل » و تأ ویلهایش از جمله در باره ارکان خمسه دین و برخی از آرای حروفی او مشهور است . وی همچنان بدنبال پیری برای خود بود ، ریاضت و عبادت  و مطالعه خود را با اراده قویتری ادامه میداد . (۱)                                                         
بایزید به چندین سفر رفت که در یکی از این سفرها چنانکه در تذکرة الابرار آمده وی نظریه
تناسخ ارواح و حلول را از مرتاضان آموخت و بعد از این بود که آهسته آهسته گام بسوی درجات هشتگانه سیر و سلوک برداشت ، و به « ذکر خفی » یعنی یاد خدا در دل و فکر و باطن پرداخت و دراوقات وشرایط مناسب به « ذکر اعظم » مشغول میشد . حتی چله نشینی هم کرد  ولی هنوز هم مرشد و یا پیری نداشت . در این زمان بود که احساس کرد باید دعوت و تبلیغ را شروع کند  . بدین جهت در زیر زمین خانه اش محلی برای چله نشینی مهیا کرد و همسر و  فرزندانش  را به  چله  نشینی  دعوت  داد  و  آنان   پذیرفتند .   پس  از اینکه  او
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ – بایزید انصاری ، خیرالبیان ، مولانا عبدالقادر ، پشتو اکیدمی ، جدون پریس ، جون ۱۹۷۲م ، صص۱۰- ۱۹ .
 به دعوت و تبلیغ پرداخت با مخالفان زیادی مواجه شد که از آن جمله پدرش عبدالله و مردم منطقه اش بودند . بایزید مردی مذهبی ، نمازگزار ، پاک و تمام رفتارش اسلامی بود . دروغ نمی گفت ، حرف زور را قبول نمی کرد ، به دیگران ظلم روا نمی داشت و همه را به نماز و روزه و اسلام حقیقی دعوت میداد . از این رو همه ملاها و اشخاص رشوه خوار و قضات  و دیگر کسان به مخالفت با او برخواستند ولی بایزید با شجاعت و مهارت به کار دعوت و تبلیغ  ادامه داد . پدرش و دیگران از هوش فوق العاده و منطق قاطعش در بحثها او را می ستودند زیرا آنچه او میگفت از قرآن و حدیث مثال و دلیل می آورد . اگر چه او تحصیلات و تعلیم زیاد نداشت لیکن در تفسیر و وعظ با تبحر و چیره دستی صحبت میکرد و با مخالفین و منافقین روابط خوبی نداشت و آنان را روی در روی منافق و کافر می نامید و هیچ ترس و ابا نداشت . پس از مدتی تعلیم و چله نشینی به شاگردانش تعدادی از آنان را بنام خلفای خود به دیگر مناطق برای تبلیغ و دعوت فرستاد . این خلفا هم با مخالفت و سر سختی پیران و مشایخ آن ناحیه روبرو می شدند که مردم را بر ضد این فرقه به شورش وا میداشتند .
بایزید بانی جنبش دینی و ملٌی افغانان بود و نام خود را بر مهرش بنام ( بازید ) کنده کاری کرده بود . ( در قدیم مرسوم بود که بزرگان و تجار نام خود را روی مهر و یا انگشترشان
کنده کاری میکردند ) . بایزید را « مسکین » هم می گفتند  زیرا بلندترین مقام در فرقه او 
« سکینه » میباشد که وی مدعی بود آنرا حاصل نموده به آن مقام رسیده بود .   (۱)
بایزید دعوت و تبلیغ فرقه خود را از دهی که نزدیک موطن او ( کانی کورم ) بود آغاز کرد و با مخالفت و عکس العمل شدید مردم آنجا روبرو شده به وطن خود بازگشت . لیکن او با رفتار مسالمت آمیز خود آهسته آهسته آن اوضاع نا مطلوب را از بین برد و به دعوت خود پرداخت . وی پس از چند سال تبلیغ و ارشاد در اطراف و مناطق نزدیک تصمیم گرفت به سند و بلوچستان برود . سپس ناحیه سید پور که در نزدیکی حیدر آیاد سند می باشد را مرکز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ – علی محمد بن ابوبکر قندهاری ، حالنامه پیر دستگیر ، نسخه خطی ، شماره ۱۱۰۲۵ ، ۷۴۵ ، کتابخانه دانشگاه پنجاب . 
کار و تلاش و عمل و دعوت خود قرار داد . در این اثنا بود که بایزید مبلغان و خلفای خود را برای دعوت نزد حاکمان و اشرافان و روحانیون مناطق اطراف فرستاد و آنان را به فرقه
خود دعوت نمود . یکی از این خلفا  به دربار اکبر شاه و  دیگری  به نزد میرزا سلیمان بدخشانی رفتند ، و عده ای دیگر به هند و بلخ و بخارا روانه شدند . یکی دیگر از این مبلغین به نزد سید علی ترمذی مرشد و پیر ملا آخوند درویزه رفت . در این وقت بود که عاقلان و خردمندان متوجه شدند که قدرت بایزید روز بروز بیشتر میشود و بزودی ممکن است که با آنها به ستیز بپردازد . بایزید درکتاب حالنامه  خود چنین آورده است که «کاروانی از هند به کابل میرفت و در نزدیکی یکی از دهات که مردمش از پیروان بایزید بودند اتراق کردند . وقتی اهل ده متوجه شدند که اهل کاروان از دین و آخرت بی خبرند شدیداْ عصبانی شدند و با آنان به ستیز پرداختند و تمام مال آنها را تاراج کردند و آنها را از ده بیرون کردند . خبر این واقعه به حکومت کابل رسید و با شنیدن  آن حکومت به خشم آمده دستور دادند که تمام اهل ده را بکشند و بچه های آنها را اسیر کرده به کابل ببرند بایزید به تپه های اطراف یوسفزيی فرار کرد ولی سپاهیان آنجا را محاصره کردند . درآغاز بایزید با آنان جنگید ، اما بزودی بطرف خیبر و تیرا رفت و این جنگ دو سال و نیم ادامه داشت تا بایزید وفات یافت . اما این محل ( ناحیه ) که در آنجا جنگ شروع شد آنرا آغاز پوره نامید و این اسم در جاهای مختلف کتابهای بایزید آمده است » .
شرح این جنگ بطور کامل در جایی نیامده  اما ملا درویزه آنرا چنین نقل کرده است :
« محس خان غازی که لشکری از جلال آباد آورده بود سرانجام در محل تراغٌه بایزید را شکست داد ، بایزید به تپه های اطراف گریخت و ضعیف و غمگین و بیمار از درد روزگار و خستگی و تشنگی بالاخره در سال ۹۸۰ه در کالا بانی درگذشت و در هشتنگر بخاک سپرده
شد » .                                                                                      (۱)                                                  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ – آخوند درویزه ، تذکرة الابرار و الاشرار (فارسی) ، عبالخالق خلیق ، مطبع منظور عام ، اداره اشاعت سرحد، ۱۳۷۹ه  .
اساس و پایه عقاید بایزید را میتوانیم بدین صورت بگوئیم : “ معرفت حق فرض عین است و این معرفت ، که بدون آن طاعات و عبادات و خیرات و مبٌرات قابل قبول خداوند نباشد . و آن جز از طریق « پیر کامل » حاصل می شود ، و او کسی است که اهل شریعت و طریقت و حقیقت و معرفت باشد وبه مقام قربت و وصلت و وحدت وسکونت ( سکینه ) رسیده باشد . او مظهر حقایق اسرار الهی و تجسٌم « تخلقوا باخلاق الله » است . یعنی روحش متصف به اوصاف الهی است “ .                                                                        (۱)
طلب او و فرمانبرداری از او بر همه واجب است . فرمانبرداری از او اطاعت رسول الله 
صلی الله وعلیه و آله و سلم و در نتیجه اطاعت و فرمانبرداری خداست . بایزید خود را یک مرشد کامل میدانست  و میگفت هم در خواب و هم در بیداری به او گفتارش الهام شده است و او عیناْ نوشته و درکتابش خیرالبیان آورده است و هر کس با خلوص فرمانبرداری او را کند به راهنمایی او مراتب ذکر شده را تا مرحله « توحید » خواهد پیمود .                 (۲)
بی شک  از نظر ادبی تسلط بایزید بر زبان عربی ضعیف بوده و در نوشته هایش غلطهای لغوی و نحوی  وجود دارد . بایزید ادعا داشت که کتاب خیر البیان به او الهام شده است و این کتاب و مقصود المومنین در نزد او و پیروانش مقدس میباشد و ایندو کتاب را وی همیشه با خود داشت و به مریدان و پیروانش هم گفته بود در هر حال همراه داشته باشند . میگویند در جنگی که قبیله یوسفزيی به شیخ عمر پسر بایزید حمله کردند شیخ عمر بعلت عجله کتاب خیرالبیان را فراموش کرد ببرد وقتی متوجه این امر شد لشکر را از حرکت باز داشت و منتظر شد تا کتاب خیرالبیان را آوردند . او معتقد بود که همراه داشتن این کتاب او را از هر گزندی مصون میدارد و همچنین پسر دیگر بایزید جلال الدین معتقد بود که هرگاه کتاب مقصود المومنین با او باشد وی از زخم شمشیر و خنجر دشمنان محفوظ خواهد ماند . این دو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ – بایزید انصاری ، صراط التوحید ، ج ۱ ، چاپ محمو عبدالشکور ، پیشاور ۱۹۵۲ ، ص ۳۵ .
۲ – بایزید انصاری ، صراط التوحید ، ج ۱ ، چاپ محمو عبداشکور ، پیشاور ۱۹۵۲ ص ۳۶ 
 کتاب برای بایزید و پیروانش بسیار مقدس و مهم بوده و آنرا همیشه همراه داشتند . بایزید در تعالیم خود به توبه مبتدیان و زهد و خلوت و چله نشینی سالیانه و ذکر خفی و اسم اعظم و مراقبه  و اعمال و ریاضت از این نوع اهمیتی خاص می داد و طبق این تعالیم ، چون سالکان در معراج روحانی خود به آخرین مقام و مرتبه می رسیدند امکان بسیار بود که از بجا آوردن تکلیف های شرعی آزاد می شدند .                                             (۱)
بایزید خیرالبیان را برای اهل خانواده خود و دیگر پیروانش میخواند و توجیه میکرد و در آن از قرآن و حدیث کمک میگرفت . بایزید انصاری کوشیده است که آثار خود را به نثر مسجع بنویسد و نوع موضوعات آنها دین ، عرفان و اخلاق بوده است .                        (۲)
ملا درویزه دشمن سرسخت بایزید انصاری نکاتی از خیرالبیان و مقصودالمومنین پیدا کرده که   طبق توضیح  آن بایزید انصاری را کافر و مرتد خوانده  است . بایزید چندین رساله در مورد عقاید و فرقه خود نوشته است .  روش وی در تألیف این رساله ها چنین بوده است : اول آیاتی از قرآن مجید می آورد و سپس حدیثهایی که مناسبت و رابطه ای با آن آیات دارد نقل میکند  و در ادامه آن اقوالی ازاولیاء ومشایخ و بزرگان می نویسداین شیوه وروش  در کتابهای اوتکراری است یعنی تقریباْ همه به  این روش میباشند و بیشتر از احادیثی  که  می گوید بقول او « حدیث قدسی » است که برخی ازآنهاخطاب به خوداوست.(۳)                                                                          تاریخ نویسان عهد بابری  و دیگران به  پیروی  از حاجی ملا محمد  معروف  به زنگی ،    استاد آخوند درویزه ، بزرگترین  دشمن  بایزید انصاری  ، « پیر روشن » را به طنز« پیر تاریک » می خواندند .                                                                        (۴)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ - خیرالبیان ، تصنیف بایزید انصاری ،  ترتیب و تدوین حافظ محمد عبدالقدوس قاسمی ،  ۱۹۷۲م ، پیشاور ، صص ۴۴ ۴۷ .
۲ – خیرالبیان ، بایزید انصاری ، محمد شفیع ، تلخیص از ( د اسلام )،  ۱۰۶۱م  ، پیشاور ، صص ۹۳ .
۳ – حالنامه پیر دستگیر ، نسخه خطی ، شماره ۱۱۰۲۵ ، کتابخانه دانشگاه پنجاب .
۴ – بایزید انصاری – ویکی فقه  ، اینتر نت ،www.wikifegh.ir/
 جنبش روشانی به زنان مقام والایی میدادند که  قبولش برای آخوند درویزه غیر ممکن بود واین یکی از دلایلی است که وی دشمن سرسخت بایزید بود .در جنبش روشانی زنان دوش به
دوش مردان برای تبلیغ  و دعوت میرفتند حتی آنها می توانستند به مقام خلافت برسند و این
یکی دیگر از نکاتی است  که آخوند درویزه در کتاب تذکرة الابرار و الاشرار خود به آن اعتراض نموده  چنین  آورده است : “ زهی سفاهت  این مردم که  شخص با زنان  بیگانه  تنها  در خلوت نشیند  و زنان را خلیفه  سازد و صاحب  دعوت نموده  شهر به شهر به انواع  حیله آراسته به گرداند به قصد آنکه جمیع لوندان و شهوت پرستان محض از برای شهوت تبعیت او را خواهند گرفت “ .                                                                   (۱)
آخوند درویزه در جای دیگری در مورد بایزید انصاری چنین میگوید : پیر روشان بدون آنکه طهارت و وضو داشته باشد در مسجد نماز میخواند . درویزه مینویسد : شبی در هشنغر یکجا با پیر روشان مهمان بودند و بایزید ادعا میکند که شبها تا سحر بیدار می ماند وعبادت میکرد و آنشب آخوند درویزه برای اثبات اینکه  وی دروغ میگوید بیدار می ماند تا مراقب او باشد ، اگرچه در اتاق خواب میانشان پرده نازکی بوده ولی آخوند درویزه میگوید او تمام شب خواب بوده و سحر بدون وضو به مسجد رفته « بعد ، اتباع او در رسیده و به نماز صبح مشغول گشتند و این فقیر تنها نماز بجای آورد » .                                           (۲)
اتهامات آخوند درویزه در مقابل بایزید این سوال را پیش می آورد که آیا ایندو انقدر به هم نزدیک بودند که با یکدیگر در یک اتاق بخوابند با علم به اینکه بایزید همسرش همراهش بوده و یا چطور با قاطعیت میگوید که بایزید بدون  وضو به مسجد رفته در حالیکه  بایزید مردی مذهبی بود ؟ آخوند درویزه هرگز نمی توانست مقامی برای زن قائل شود ولی روشانیان به زنان مقام و مرتبه بزرگی داده بودند . چنانچه آنها در عرصه سیاسی ، فرهنگی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ – آخوند درویزه ، تذکرة الابرار و الاشرار ، عبدالخالق خلیق ، منظور عام پریس ، ۱۹۶۰م ، پیشاور ،  ص ۱۴۸ .
۲ – ایضاْ ، ص ۱۵۰ .
 و مذهبی همواره مانند مردان مشغول بوده کمک می کردند . برای مثال میتوانیم بی بی شمسو همسر  بایزید  را نام  ببریم وی همیشه در کنار همسرش در جنگها شرکت می نمود .
پس از مرگ بایزید ، زمانیکه کنار دریای اتک در جنگ سه پسرش کشته شدند ( شیخ عمر، نورالدین وخیرالدین ) و دشمنان سرها و دستهای بریده آنها را برای او فرستادند تا مقاومت و پایداری او را در هم شکنند و روحیه او را به تزلزل در آورند ، بی بی شمسو سر هر سه پسر را بوسید و گفت : « رحمت بر شما که پایمردی ( جوانمردی ) کردید و در راه حق رفتید » کشته شدن پسران اراده و تصمیم او را درهم نشکست . وی از زنان معروف فرقه روشانیان می باشد . یکی دیگر از زنان مشهور این فرقه  علایی روشانی  نوه بایزید انصاری است و در حالنامه در مورد او چنین نوشته شده است. : ( خانم علایی زنی بسیار عالم و دانا بود ، کتابهای خیرالبیان و مقصود المومنین را می خواند ه و برای مریدان و پیروان بایزید تفسیر میکرده است وی به سخاوت مشهور و با فقرا بسیار مهربان  بود . وی در جنگها به همسرش احداد و پسرش عبدالقادر مشورتهای سودمند میداد ) . در حالنامه اثر فارسی بایزید انصاری حکایات زیادی در مورد نقش زنان در این فرقه و جنبش آمده است و مهمترین آن این بود که زنان روشانی در مجلسهای  دینی با مردها می  نشستند  و به  خواندن  و  تفسیر خیرالبیان و مقصود  المومنین گوش داده و آنها نیز در تبلیغ و دعوت فعال بوده سهم بسزایی را در جلب مریدان داشتند . دیگر اینکه زنان می توانستند به بالاترین مقام این فرقه یعنی خلافت برسند . بدین جهت ملا آخوند درویزه ، دشمن سرسخت بایزید بوده زیرا که او تساوی زن با مرد و همچنین رسیدن زنان را به مقامات بالای مذهبی قبول نداشت و معتقد بود که این کارها فقط مخصوص مردهاست و آنان میتوانند از انجامش برآیند . (۱)
آخوند  درویزه از  اینکه  جنبش  روشانیان  به زنها اهمیت  بسیار میدادند و آنها را در تمام
مراحل  پشتیبانی  میکردند  اصلاْ  موافق نبود وطرفداران روشانیان را به نظر حقیر میدید .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱-  جنبش روشانی و مقام زنان ، اکبر کر گر ، نشر ۸ ، ۳ ، ۲۰۱۴م  ، اینترنت  
آثار معروف بایزید انصاری :
۱ – خیر البیان ۲ – مقصود المومنین ۳ – صراط التوحید ۴ – فخرالطالبین ۵ – حالنامه  . ۱– خیرالبیان : بایزید انصاری این کتاب را در چهل فصل  و به چند زبان نوشته است . بعضی از بخشها به فارسی و برخی به پشتو و عربی می باشد . معمولاْ اول بزبان عربی سپس همان قسمت بفارسی و پس از آن به پشتو میباشد . بایزید زمانیکه دار فانی را وداع میگفت به  مریدان خود وصیت کرد که از کتاب خیرالبیان  مراقبت  ویژه کنند همچنین به آنها گفت که تمام این کتاب به حالت الهام به وی رسیده و او بدون هیچگونه دستکاری عیناْ آنرا نوشته است و موضوعش  « اثبات وحدت وجود » میباشد . این کتاب از نظر دینی و به جهت قدیمی ترین متن  نثرموجود در ادبیات فارسی و پشتو دارای اهمیت بسیاری میباشد . مولانا عبدالقدوس بر اساس نسخه توبینگن  این کتاب  را تصحیح  نمود و در سال ۱۹۶۷م  در سیصدو یک  (۳۰۱) صفحه درپیشاور جزو انتشارات  آکادمی پشتو(دانشکده)  به چاپ رساند . 
۲ – مقصود المومنین : این کتاب توسط میر ولی مسعود خان بر پایه دو نسخه خطی تصحیح و در سال ۱۹۷۶م جزو نشریه های مطالعات اسلامی در سیصدوهفتاد و سه ( ۳۷۳ ) صفحه به چاپ رسید . موضوعات آن وعظ و نصیحت ، عقل ، ایمان ، خوف ، رجا ، روح ، شیطان ، قلب ، نفس ، دنیا ، آخرت ، توکل و توبه و مقامات هشتگانه ( شریعت ، طریقت ، حقیقت ، معرفت ، قربت ، وصلت ، وحدت و سکونت ) میباشد .
۳ – صراط التوحید : بایزید این کتاب را به دو زبان عربی و فارسی نوشته و بخش اعظم این کتاب در باره زندگی خود بایزید میباشد . در ابتداء  وی به  شرح مقاماتی که  در سیر روحانی ، خود تا مرحله « پیرکامل » پیموده است نوشته و سپس پادشاهان و بزرگان را مخاطب  قرار  داده  به نصیحت  آنان و همچنین  مراحل مختلف  ارتقای  نفس انسانی را که
فقط با راهنمایی مرشد کامل ممکن می باشد توضیح  و به آنان دعوت می دهد که تحت نظر
بایزید و یا  خلفای  او به  ریاضت و مجاهدت  بپردازند  تا از عنایات الهی بهره برند ، برای  
« تقرٌب » خلوص و شایستگی لازم است و مضافاْ گفته است هر کس این کتاب را بخواند و به آن عمل کند « علم التوحید » را می آموزد . بایزید انصاری یک نسخه از این رساله را برای اکبر شاه فرستاد و وی آنرا بخوشی دریافت نمود . 
۴ – فخرالطالبین  : زمانیکه بایزید رساله هایش را برای پادشاهان و فرمانروایان مختلف می فرستاد . این رساله را هم برای میرزا سلیمان حاکم بدخشان فرستاد ولی از این رساله هیچ نسخه ای نمانده است .
۵ – حالنامه : بایزید انصاری این کتاب را به  فارسی  نوشته  که  حاوی حالات زندگی خود
اوست که فرزندانش علی محمد « مخلص » که یکی از خلفای این فرقه هم بود ، آنرا دوباره تحریر و انتشار  داد . نسخه ای  بدون تاریخ  از این  کتاب  در دانشگاه اسلامی علیگر       ( گنجینه سبحان الله  ، ش ۹۲۰ – ۹۳۷ ) موجود است که دانشگاه پنجاب نسخه ای از آنرا گرفته و در دانشگاه پنجاب می باشد . این تنها نسخه در حال حاضر است . اما کنت نوئر درترجمه انگلیسی آن به بعضی از قسمتهای موجود اشاره کرده است . ( ترجمه انگلیسی  ، کنت نوئر ، ج ۲ ، ص ۱۴۸ ) همچنین در حالنامه آمده است که بایزید نقش بزرگ و مهمی را در رشد فرهنگ افغانان داشته و فرزندان  و نوادگانش به پیروی از وی اشعار پشتو می سرودند . « پیر روشن » نه تنها در رشد فرهنگی بلکه در گسترش موسیقی این خطه سهم  بسزایی داشته است و چنانچه گفته شده است حاجی محمد ، یکی از خلیفه های میر فضل الله ولی ، چند تار به رباب اضافه کرد و سپس به تعلیمات  موسیقی پرداخت ولی نوازندگان نمی توانستند آنها  را با ریتم  صحیح  بنوازند ، بایزید  آهنگها را اصلاح  کرده و نوازندگان  را راهنمایی  کرد و آنها  توانستند « سرود سلوک »  یعنی  ترانه های  صوفیانه  و همچنین  شش مقام را بنوازند . همینطور گویند که روش نوشتن افغانی را وی به دیگران آموخته است و موسس و مسبب نوشتن زبان افغانی بایزید انصاری بوده است . مریدان و پیروان این فرقه بعلت کشته شدن در جنگهای مختلف از بین رفته اند و شاید امروزه این فرقه فقط در میان بازماندگان  خانواده بایزید در تیرا و کوهات و در بین قبیله های اورکزئی و بنگش موجود باشند .                                                                                            (۱)
حاکم کابل بعلت بد گوئیهای اطرافیان ( منافقین ) درباره بایزید انصاری و اینکه وی خود را نعوذ و بالله خدا دانسته  دستورداد که او را پیش قاضی ببرند وهر چه قاضی تصمیم گرفت به آن عمل خواهد شد ،  در اینجا مناظره ای که میان قاضی خان و بایزید انجام شد می آوریم  :   “ قاضی خان : شیخ  ! مردمان  می گویند که  تو خود را مهدی می خوانی  این سخن  راست است یا دروغ ؟  بایزید : من می گویم هادی ام  راه رسول علیه السلام  می نمایم و علم النبی می دانانم و مریدان را طریق توحید هدایت می کنم و از ضلالت و جهل و شرک بارمیگردانم و حاسدان از روی حسد بجای هادی مهدی و بجای ولی نبی می گویند .  قاضی خان : شنیده میشود که می گویی که بر من وحی می آید – بایزید : غلط می گویند ، من می فرمایم که بر من الهام می شود و ندائی غیب می شنوم .  قاضی خان : در میان الهام و وسوسه و میان ندائی رحمانی و شیطانی چگونه فرق و تمیز می نمایی ؟  بایزید : تمیز میان الهام و وسوسه و میان ندائی رحمانی و شیطانی از دلیل آیت و حدیث و اقوال مشایخ میکنم ، هر ندا و الهام که موافق آیت و اقوال مشایخ باشد آنرا نداء رحمانی و الهام می شناسم و آنکه موافق آیت و حدیث نبوی نبود آنرا وسوسه و نداء شیطانی میدانم و  با اعوذ بالله من الشیطان الرجیم  رد می کنم .
قاضی خان : مردمان می گویند که می فرمایی که بر من از روی وحی کتاب نارل شده و آن چهل سیپاره (جزء) است  - بایزید : آنچه مدعیان می گویند خلاف است زیرا که من گفتم حق تعالی از روی  الهام بر دل من کتاب نزول فرموده است نام آن خیرالبیان  است – چهل بیان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ – علی محمد بن ابوبکر قندهاری ، حالنامه پیر دستگیر ، نسخه خطی ، کتابخانه دانشگاه پنجاب ، شماره های ۱۰۶۹ -۱۱۰۲۵ 
 در آن مذکور است چنانچه غوثیه بر غوث اعظم از روی الهام نزول شده اما عوام الناس  فرق میان وحی و الهام نمی توانند کرد – لاجرم نام وحی میگیرند و حاسدان از روی حسد سخن بازمیگردانند ، بجای الهام وحی می گویند “.                                                   (۱)                                                        
بایزید انصاری : فعالیت ادبی بایزید انصاری طوفانی در ادبیات این خطه بود . و آن تولد و آشکار شدن سلسله ای از شعرا و نویسندگان روشانی بود که آثار کوچک و بزرگی از خود بجای گذاشتند که بعضی از آنها فقط در یک نسخه می باشد . خویشکی ارزانی  ، همکار و دستیار بایزید و نویسنده حالات زندگی روشانیان ، کسانی مانند روشان علی محمد شینواری و نوه اش میرزا انصاری از جمله نویسندگان و شخصیتهای  مشهور این سلسله  بودند .   (۲)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ – خیرالبیان ، تصنیف بایزید انصاری ، ترتیب و تدوین و حواشی حافظ محمد عبدالقدوس قاسمی ، پشتو اکیدمی  ، جون ۱۹۷۲م  ، صص ۱۱۲ – ۱۱۳ – ۱۱۳ .
۲ – اینترنت ، خاوران ،WWW.KHAWARAN.COM/          
آثار منثور خوشحال خان ختک : 
خوشحال خان ختک شهرت و تبحرش تنها در رزم و جنگ و یا شاعریش نبود ، بلکه در نثر هم مهارت زیادی داشت . چنانکه وی را بنیان گذار نثر جدید در این دیار می شناسند . آثار نثر پشتو وی بسیاراست در حالیکه  آثار نثر فارسی او محدود میباشد . آثار نثر فارسی خوشحال خان ختک به قرار زیر می باشد :
۱ – دستار نامه :   کتابی است در دو بخش . بخش اول حاوی معرفت ذات ، علم ، خط ، شعر ، تیر اندازی ، شکار ، شجاعت ، اسب سواری ، مباشرت ، سخاوت ، شنا ، کشاورزی تربیت فرزندان ، تجارت ، موسیقی ، شطرنج و نقاشی  . 
بخش دوم در باره  بیست خصلت صحبت شده است و آن بدین ترتیب است : عزم و راستی ، شرم و حیا ، عدل و انصاف ، عفو و درگذر ، مرٌوت ، خلقت ، مشاورت ، خاموشی ،  توکٌل  ، بیم و رجا ، مهربانی ،  انتظام مملکت ، غیرت ، حلم ، همٌت ، طاعت  و ورع  و استغفار ، احتیاط  ،  حزم  و در آخر به وصف حماقت می پردازد . در این کتاب خوشحال خان از قرآن و احادیث و از اقوال ادیبان و بزرگان  استفاده  کرده  است . دستار نامه کتابی  است  که  میتوانیم  آنرا با  قابوسنامه  و سیاستنامه هم ردیف بدانیم و البته از قابوسنامه تأثیر زیادی گرفته است لیکن قابوسنامه برای یک نفر نوشته شده درحالیکه  دستار نامه برای عموم مردم  میباشد .باید متذکر شویم که خوشحال خان این کتاب را در بدترین موقعیتها  که دسترسی به هیچ  کتابی  نداشت و در حبس بود نوشته است و فقط از حافظه خود کمک گرفته بود . (۱)     ۲ - بیاض نامه : این کتاب شامل نوشته ها و یادداشتهای مربوط به جنگ و اتفاقات زندگی خود اوست و باید یاد آور شوم که وصیت نامه اش را هم درآخراین کتاب نوشته است .
۳ – بازنامه فارسی : این اثر خوشحال خان در آرشیو ملی افغانستان موجود است که پس از
تصحیح هیوادمل بچاپ رسید . 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ – اینترنت دستار نامی سیرنه ، از آصف صمیم . 
 زلمی هیواد مل میگوید : این کتاب راجع به رنگ و ترکیب بازها و امراض و معالجه و شکار آنها میباشد که نثر آن اخیراْ کشف شده است  .      (۱)
 از خوشحال خان ختک آثار منثور پشتو نیز بسیار است که بعضی از این کتابها اکنون در دسترس نمی باشند و برخی در کتابخانه های مختلف نگهداری میشوند . در اینجا نام کتابها را می آوریم : ریاضت الحقیقت ،  فراقنامه ، تفسیر سوره یوسف و سوانح زندگی خوشحال خان که دکتر علامه اقبال هم از آن ذکر کرده اند ، ساعتنامه ، هدایه ، فرحنامه ، غنایه ، آیینه ، کفایه ، زنجیر و غیره . بعضی از این کتابها را خانم فیروزالدین در( تز) پایان نامه خود به آنها اشاره کرده اند و برخی را بطور جامع توضیح داده اند . 
آثار نثر قدیم :
مشهور ترین و قدیمی ترین آثار نثر فارسی در خیبرپختونخوا متعلق به این نویسندگان است :
۱ – بایزید انصاری : خیرالبیان و مقصودالمومنین .
۲ – آخوند درویزه : تذکرة الابرار و الاشرار و مخزن االاسرار .
۳ – خوشحال خان ختک : دستار نامه و بازنامه .
نا گفته نماند که این نویسندگان دارای آثار منثور دیگری نیز میباشند اما معروفترین آنها که در دسترس میباشد آنهایی است که در بالا ذکر شد . 
خوشحال خان ختک : دارای کتابخانه بزرگی بود مملو از کتب خطی به زبانهای فارسی ، عربی و پشتو . وی کتابهای مخزن الاسرار آخوند درویزه و دیوانهای شعرای روشانی و دیگر آثار کلاسیک زبان پشتو را هم نگهداری میکرد . خوشحال از شاهنامه فردوسی  بسیار
 بهره و الهام گرفته  بود و همچنین سعدی و حافظ و انوری را بخوبی می شناخت . خوشحال بر خلاف روشانیان هیچ زمانی از ریشه های ملی اش نبرید و متکٌی به خواسته هایش ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ – ننگیالی  د  زمانی ، سر محقق زلمی هیواد مل د افغانستان د کلتوری و دی تولنه ،۱۳۸۰ه ، ص ۲۰۹  .
فعالیتهای اجتماعیش را پیش می برد  . وی نقش مهم و بسزایی را در ایجاد ادبیات ملی پشتو ایفا کرده است . و در فهرست شاعران  و نویسندگان کلاسیک افغان جای نخست را احراز نموده است . رساله بازنامه وی به نثر اخیراْ کشف شده که در آرشیو ملی افغانستان نگهداری میشود و آن وابسته به همان دو قصیده پشتو خوشخال مربوط به بازها میباشد .          (۱)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ – کمیل ،غلامعلی ، پایان نامه ، گروه ادبیات ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران ، صص ۷۷ – ۷۸ 
آخوند درویزه بابا :
آخوند درویزه بابا پیشینیانش ترک بود . یکی از اجدادش بنام جیون بن جنتی اولین کسی بود که از شهر لمغان به ننگرهار ( افغانستان ) مهاجرت کرد . پدرش از ترکهای تاجیکستان و مادرش نسبش به سلاطین بلخ میرسید . آنان در ناحیه مهمند زیی اسکان گرفتند و پس از مدت کوتاهی جهت سخاوت و جوانمردی شهرت یافت . یکی از پسران جیون بن جنتی پسری داشت بنام مته و وی فرزند پسری داشت بنام احمد و خداوند تبارک و تعالی او را پسری نیک عطا فرمود به اسم سعدی .   سعدی  در ننگرهار در میان قبیله  خود یعنی یوسفزیی ها
بزرگ شد و به جوانی دلیر، شجاع  و جوانمرد مشهور شد .
در سال ۸۸۰ ه میان قبیله یوسفزیی ها  با میرزا الغ بیگ ناراحتی ها و اختلافاتی پیش آمد که باعث قهر و جدایی آنان شده سپس تمامی قبیله یوسفزیها از آن منطقه به ننگرهار روی آوردند و زمانیکه از تنگه خیبر می گذشتند سعدی هم به آنان پیوست و سپس سعدی به نواحی
بونیر و سوات رفت  ( هر دو این ناحیه   در استان خیبر بختونخوا  بوده وهست )  و در این
زمان بود که شیخ ملی ( شیخ  بزرگ  منطقه ) در حال  تقسیم  اراضی بین اهالی  این ناحیه 
بود که به سعدی هم بدلیل صلاحیتهای کاری و رهبری عالی و در ازای کارهای نیک قطعه زمینی بزرگ به اندازه سی (۳۰) خانواده که بتوانند براحتی در آن زندگی کنند بخشید . سعدی مردی سخاوتمند و پارسا بود و بدین سبب به شیخی و پیشوایی و رهبری خوب شهرت یافته بود و خداوند به وی فرزند پسری داد که نام او را گدایی گذاشتند ( در قدیم رسم بر این بود که شیوخ و پرهیزگاران و صوفیان نام گدا ، فقیر و ملنگ بر فرزندان خود میگذاشتند) .
گدایی وقتی به سن نو جوانی رسید مردی عابد و زاهد بود و با دختری بنام بی بی قراری که 
خانمی بسیار پارسا و نیک سرشت بود ازدواج نمود و خداوند عالم به آنان فرزند پسری عطا
فرمود که نامش تا به امروز مشهور است و او آخوند درویزه بابا بود ، که در سال ۹۴۰ ه دیده بر این جهان گشود و پدرش بمناسبت گدایی  (پرهیزگاری) اسمش را درویزه نامید .
این پسر (آخوند درویزه) از کودکی به دین و دینداری علاقه بسیار داشت و سعی نمود تا تمام
آیین دینی را یاد بگیرد و عمل کند و به زاهد و عابد بودن شهرت یافت . یکروز در عنفوان جوانی برای شکار به کوههای بونیر رفته بود ، کمان کشیده و در کمین شکار نشسته بود ، ناگهان دو مرد ریش سفید که در دستهایشان عصا گرفته بودند در آنجا پدیدار شدند و هر دو با هم گفتند« احسن الخالقین ، رب العالمین» و بلافاصله در همانجا و همان وقت ناپدید شدند . وقتی درویزه بخانه برگشت این واقعه را برای بزرگ و عالم قبیله ملاٌمصراحمد بیان کرد، و ملا احمد چنین پاسخ داد که این اشاره ای بوده است که علم بیاموزی و به آموزش علوم دینی بپردازی ، شما بقدری پیشروی خواهید کرد که همه را عقب خواهید زد و در همان ایام خواندن و نوشتن را آغاز نمود . پس از آموختن علوم ابتدایی تصمیم گرفت به هندوستان برود و در نزد ملاٌ جمال الدین شاگردی کند و از وی علوم مختلف و مهمی را آموخت . زمانیکه آخوند درویزه مراحل ریاضت و علوم را طی می نمود ، سید علی غواص ترمذی معروف به پیر بابا که بعداْ مرشد و شیخ طریقت آخوند درویزه گردید در ناحیه سروم اسکان گزیده به درس و ارشاد و تبلیغ مشغول و مصروف گردید . سید علی ترمذی در حدود سال ۹۰۸ه در هند متولد شده بود . پدرشان از خویشاوندان همایون بود ولی ایشان خود راه پدر بزرگ یعنی سید احمد یوسف که مردی عالم و صوفی و عابد بود برگزید و ادامه داد .
آخوند درویزه چهار کتاب با نامهای مخزن الاسلام ، تذکرةالابرار و الاشرار ، ارشادالطالبین
و ارشاد المریدین را تصنیف نموده است . 
کتابی که در حال حاضر پیش روی من میباشد مخزن الاسلام آخوند درویزه میباشد که به زبان فارسی نگاشته شده است ، این کتاب از چهار صد سال پیش در این ناحیه خوانده می شود و کتابی مقدس و شامل مسائل و حکایات دینی میباشد . شهرت این کتاب و نویسنده آن (آخوند درویزه) در این منطقه بقدری زیاد است که احتیاج به معرفی ندارد . در این کتاب علاوه بر مسائل فقهی که بحث و بررسی شده است مسائل تصوف و روابط مرشد و مرید هم
انعکاس یافته است . از عباراتی که بفارسی نوشته شده چند سطری بعنوان مثال می آورم : 
“اندر آنکه هر که از علم و تفسیر و حدیث و علم فقه و علم مناظره و علم تعاط یعنی محو ساختن مرادات اطوار نفسانی بدست آوردن اسرار روحانی باید که پیر عالم به این علمها باشد 
و اگر از این آگاه نباشد او را پیر و پیشوا نباید دانست بلکه ضال و مضلی باید دید زیرا انکه او شهرت دروغی در عالم انداخته بسبب جمع کردن مال دنیاوی و حاصل کردن نام و ناموس خود را پیرو و پیشوا ساخته باشد . و در عوارف المعارف آورده هر که مشهور بنام صفوت هست در عوام او از صوفیان حقانی نه باشد .
درته جلیاب عشق مست دو شاه خفته اند           مست نگردی بعین عین بلا گفته اند “ (۱)
تذکرة الابرار و الاشرار کتاب دیگری از آخوند درویزه است که آنهم شامل مسائل دینی و حکایات و اشعار وی میباشد این کتاب به سه زبان پشتو ، فارسی و عربی نوشته شده است که فارسی آن بدلیل بکار بردن لغات قدیمی مشکل میباشد . در این کتاب از بایزید انصاری و جنبش روشانیان صحبت شده است و بایزید انصاری که خود را “ پیرروشن “ می نامید ،
آخوند درویزه بعلت دشمنی و طنز او را پیر تاریک و لعین خوانده است . بزرگترین اختلاف بین بایزید انصاری و آخوند درویزه  درباره کتب بایزید ، خیرالبیان و مقصود المومنین است چنانکه در قسمت بایزید انصاری توضیح داده ام ، او می گفت که تمامی ایندو کتاب به او از طرف خداوند الهام شده است و آخوند درویزه با این گفته او نه تنها موافق نیست بلکه او را ملعون و کافر خوانده  است و ایندو با اینکه هر دو نویسندگان این منطقه بوده ولی با یکدیگر 
دشمن بوده اند .  قضاوت میان  آن دو کار من نیست ولی فقط به یک موضوع دقت کنید که  
آخوند درویزه بابا مردی عالم و پرهیزگار بود و تمام علوم آنوقت را آموخته بود و نزد بزرگان ریاضت و مراحل  آنرا   گذرانده بود  اما بایزید انصاری خود بدون مرشد و پیر به 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱– سید تقویم الحق کاکاخیل، مخزن الاسلام ، تصنیف آخوند درویزه ، جدون پریس ، پشتو اکیدمی ، سال ۱۹۸۷م ، ص ۱۰۹ .
 ریاضت نشسته بود و پدرش اجازه نداده بود که نزد هیچ بزرگی شاگردی کند ، اگرچه مریدان بسیار داشت . بهر حال بحث دشمنی ایندو نویسنده فارسی زبان یکی از موضوعات 
جالب است لیکن تا امروزهیچکس نتوانسته ثابت کند که کدامیک از ایندو نفر درست میگفت
و کدامیک در اشتباه بوده است . بهر حال مردم پیشاور درباره آخوند درویزه معتقدند که وی مردی ذهین و عالم بود و از ایشان چنین حکایت می کنند که درگذشته نه چندان دورشاید تا پنج سال قبل در شبهای جمعه  بخصوص بچه های کند ذهن و دیگر بچه ها را برای تقویت ذهن به زیارتگاه (مقبره) آخوند درویزه می بردند و در آنجا نمک که تبرک وی بود را به آنها میدادند که بخورند تا آنان مانند وی ذهین شوند و این از زمانهای بسیار دور تا بحال مرسوم بوده است ، ولی مدتی است که این زیارتگاه بسته شده است و از آن رسومات دیگر اثری نیست اما حکایتش هنوز در بین  زبانها و میان مردم است و بزرگان خانواده به این موضوع معتقد ند و داستانهای متفاوت از معجزه ایشان بیان میکنند بطور مثال روزی که برای دیدن این مقبره رفته بودم دیدم چند مرد مسن آنجا نشسته بودند و می گفتند که نوه من پس از خوردن نمک بقدری با هوش شد که حالا دکتر شده است و دیگری میگفت بچه خود من بعد از خوردن نمک  هوشش انقدر زیاد شد که هر سال در کلاسش اول میشد و الان خلبان است این داستانها را خودم شنیدم و آنها میگفتند که هر شب جمعه نمک و گلاب می آورند و فاتحه خوانی می کنند . قبول و یا رد آن با من نیست وظیفه من نوشتن آنچه است که شنیدم و امثال این داستانها بسیار شنیدم که اگر بخواهم بنویسم خودش طوماری خواهد شد . آخوند درویزه یکی از نویسندگان بزرگ و مشهور پیشاور است که آوازه شهرتش بلند میباشد و هر اهل علم و سخن او را می شناسد و می ستاید . اما مشکلی که من در اینجا مواجه هستم اینست که راجع به پیدایش و زندگی او کتابی بفارسی و یا اردو و یا انگلیسی در دست نمی باشد و حتی در اینترنت هم چیزی نتوانستم پیدا کنم و ناچار شدم ازمقدمه کتاب مخزن الاسلام که  سید تقویم الحق کاکاخیل به پشتو نوشته  و مقدارش بسیار کم میباشد با همکاری استادم ترجمه کرده و مقدار کمی از زندگینامه وی را بیاورم . زبان پشتو بسیارمشکل است زیرا آنطور که نوشته میشود خوانده نمیشود و حتی حروف الفبای آن با فارسی و اردو متفاوت است و بدین سبب از استاد محترم خود خواهش کردم تا چند صفحه ای ازاین کتاب را که راجع به زندگی خصوصی و شجره نامه و همچنین چگونگی شروع علم و ریاضت آخوند درویزه را در بر دارد برایمان ترجمه کنند . کتابهای وی بفارسی و پشتو و عربی است و فقط در اول کتاب مخزن الاسلام کمی درباره حالات زندگی او توسط دیگران نوشته شده است که آنهم به پشتو میباشد . درکتاب تذکرة الابرار والاشرار راجع به دشمنی با بایزید انصاری بطور مفصل نوشته و توضیح داده شده است که همه با تاریخ و دلایل میباشد .  و این نمونه ای از نوشته کتاب تذکرة الابرار و الاشعار می باشد :
“ سماع است  که دزدان هند زری بسیار را دزدیده در خانه دزدی دیگر از دزدان هند مهمان آمدند  اما ازآنجا که دزدان اموال دیگر آنرا دیده در تب و تاب افتند و جان کنند و خون خورند و جهد کنند تا بدست آرند این دزد بخود اندیشیده و تأمل و تفکر نموده تا بحیله و بهانه زر از دزدان بگیرد این هنگام با زن خود مصلحت در میان نهاده روده حیوانی را پر خون ساخته و به گلوی زن انداخته و سخت کرده این هنگام بنا بر تلبیس جنگ و جدل میان یکدیگر بنیاد نهاده تا دزدی کارد را کشیده بر گلوی زن نهاده چون روده را بریده خون باطراف و جوانب و دیده و زن مکار خود را بیهوش ساخته افتاده و دزدان مهمانان ملامت کردن و لعنت گفتن آغاز کرده این زمان دزد گفته من تداوی این امور دانم همان کارد را بگلوی زن مالیده زن بازهوش آمد این هنگام دزدان کیفیت ماجرا پرسیده گفت کارد مرا خاصیت کشتن و زنده کردن هست تا دزدان سفیه در پی خریدن آن کارد در آمده تا همه آن زر را بدل آن کارد داده چون بخانه آمدند یکی از آن سفها همان کارد در ابر گلوی زن خود نهاده و بریده بعده هر چند مالیده زنده نشده چه این سفیه حقیقت استعمال آن دزد را در نیافته بود پس همچنان اولیاء الله را در سلوک فتنه ها و شرها متعارف و مشهور اند که فهم شما از ادراک حقایق آن عاجز و قاصر است بعضی از آن ملامت را اختیار کنند بقصد دفع توجه خلق بر ایشان و این طائفه را ملامتیه نامند چه مقصود اصلی و کلی ایشان اتصال با حقٌ است و انفصال از خلق و آن جزء انقطاع از ما بسوی الله حاصل نگردد پس این طائفه ملامت را اختیار کنند بی ارتکاب مناهی و ملاهی تا مردم از ایشان رمند و ایشان از اجتماع مردم رهند “ .                                                                                    (۱)
کتاب مخزن الاسلام آخوند درویزه از چهار صد سال پیش تا به امروز در این ناحیه خوانده میشود و تقدس آن از این بیت خوشحال خان ختک هویداست : در اینجا ترجمه شعر را میاورم :
در سوات دو چیز مهم اند                      یکی خفی و دیگری است جلی
یک    مخزن      درویزه                      دوم     دفتر     شیخ      ملی
نوشتن این بیت به زبان پشتو برایم مقدور نیست ، بدین دلیل ترجمه آنرا در بالا نوشتم . (۲)
و این نمونه نوشته ای از کتاب مخزن الاسلام آخوند درویزه میباشد :
“ در بیان آنکه هر مؤمن مسلم را باید که خدائی تعالی به سه صفت بشناسد اوٌل بدانکه خدائی تعالی را ذات است یعنی وجود هست –دویٌم آنکه بداند که ذات خدائی تعالی را که یگانه است 
و او را شریک نیست و قدیم است – سویٌم آنکه صفتهائی او را نیز بداند که همه قدیم اند . و آنچه بعضی جاهلان میگویند که آدمی و پری وآسمانها و زمینها صفات خدائی اند کافر گردد
زیرآنکه  صفات  خدائی تعالی  قدیم اند  و این چیزها نو پیدا شده اند قدیم نه اند پس مخلوقات
خدایی تعالی اند و حادث و مخلوق قدیم  نباشد و حادث را قدیم گفتن و قدیم  دانستن  کفر بود”.                                                                                              (۳)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ – حضرت آخوند درویزه ، تذکرة الابرار و الاشرار ، کاتب عبدالصمد سرحدی ، اداره اشاعت سرحد پیشاور صص۱۴۵-۶ 
۱ – سید تقویم الحق کاکاخیل ، مخزن الاسلام ، تصنیف آخوند درویزه ، پشتو اکیدمی ، سال۱۹۸۷م ، مقدمه ،صص ا، ب ، ج ، 
۳ –سید تقویم الحق ، مخزن السلام ، تصنیف آخوند درویزه ، جدون پریس ، دائرکتر پشتو اکیدمی ، سال ۱۹۶۹-۱۹۸۷ ، ص ۹۸ 
وضع کنونی زبان و ادبیات فارسی در استان خیبرپختونخوا       
دیدار از کلیسا                                                            
دیدار از آرامگاه و مسجد شیخ امام الدین                             
مصاحبه با آقای سردار سجاد حسین زاهد                            
مصاحبه با آقای دکتر سید اعزاز علی شاه                           
الفاظ مشترک زبان فارسی و پشتو                                    
قدمت زبان فارسی و اثرات آن بر زبان اردو                         
وضع کنونی ادبیات و زبان فارسی در استان  خیبر پختونخوا :
اگر چه ادبیات فارسی مانند گذشته در این منطقه رواج ندارد ولی آثار پیشینیان نشان میدهد که زبان فارسی زمانی در این ناحیه زبان گفتاری ، نوشتاری ، رسمی ، اداری و دربارها بوده است . آثاری که بزرگان برای ما میراث وبه یادگار گذاشته اند همه سند و صٌحه گفته ما میباشد . در تمام پاکستان در هر گوشه اش شاعر و نویسنده فارسی بوده و هست و چنانچه قبلاْ راجع به هر کدام از چهار استان از شاعران و نویسندگان شهیرش توضیح داده ام بجا میدانم که در اینجا فقط از استان خیبرپختونخوا  بخصوص مرکزش شهر پیشاوردر حال حاضر صحبت کنم . در گذشته ای نه چندان دوردر عصر معاصر شعرا و نویسندگان این استان همچنان که به زبان مادریشان می سرودند و می نوشتند ( پشتو ، هندکو ، اردو) بفارسی هم برابر آن شعر می گفتند . در حال حاضر یعنی سال ۱۳۹۳ش /۲۰۱۵م هرچند شاعر و یا نویسنده ای بفارسی کمتر می سراید و یا می نویسد لیکن خانواده هایی هستند که هنوز در منزل بایکدیگر فارسی صحبت میکنند تا که این زبان شیرین در این منطقه فراموش نشود و چراغ این زبان را روشن نگه دارند از این میان میتوانیم آقای سردار سجاد حسین و آقای دکتر اعزاز علی شاه  بگوئیم  و یا اماکنی هستند که نه تنها  گفته ما را تأیید میکنند  بلکه عظمت و جلال زبان فارسی که میراثی کهن و پر ارزش برای این منطقه میباشد در قلب خود محافظت میکند مثل کلیسای  SAINT CHURCHو یا مسجد امام الدین در پلوسی و یا مقبره ملا آخوند درویزه بابا که از بزرگان نثر نویس بودند .                                                                           در حال حاضر زبان فارسی در دانشکده فارسی دانشگاه پیشاور و همچنین در خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران و دانشگاه INSTITUTE OF MANAGEMENT SCIENCES        (IMS)    و مدرسه شهید عارف حسینی  ، همچنین دانشکده زبان و ادبیات اردو دانشگاه پیشاور تدریس می شود . دانشکده زبان و ادبیات فارسی دانشگاه پیشاور کلاسهای بعد از ظهر هم برای دوستداران  زبان فارسی ترتیب داده است .
در پاکستان در شهرهای پیشاور ، کویته ، ملتان ، راولپندی و لاهور خانه فرهنگ جمهوری اسلامی مستقر هستند و هر کدام به نوبه خودتلاش و کوشش بسیار در جذب دانشجو و کمک به دوستداران زبان فارسی را انجام میدهند . در پیشاور با دادن کتابهای مختلف و کمک هزینه به دانشجویان و همچنین دایر کردن کلاسهای فارسی در بعد از ظهر و فرستادن دانشجویان به ایران برای تحصیلات عالیه و داشتن سمینارها در جذب دانشجو جدیت بسیار بکار برده ، تلاش فراوان می نمایند . و بطور قاطع میتوان گفت بیشترین زحمات و کوشش در زنده نگه داشتن زبان فارسی را  بعد از دانشگاه پیشاور ، خانه های فرهنگ متحمل می شوند .
 ما مقیمی ها هم سهم بسزایی در ترویج زبان فارسی در این ناحیه را  داریم که آنرا توضیح میدهم . ما خانمهای ایرانی که دراین کشور زندگی میکنیم نه تنها فرزندان وهمسرانمان       ( پاکستانی ) فارسی صحبت میکنند بلکه خانواده و فامیل ایشان نیز فارسی را دوست داشته و آنرا آموخته اند بطور مثال میتوانم شوهر دختر خاله خودم آقای دکتر خادم الله کاکاخیل را بگویم ایشان خود و برادرا ن و خانواده گرامشان فارسی را بخوبی میدانند و حیرت انگیز اینست که یکی از برادران ایشان پروفسورسعادت الله  همراه با خانمشان فارسی را از خانه فرهنگ در چهل سال پیش آموخته اند و همیشه با ما فارسی صحبت میکنند . و یا خانواده همسر من همگی با من فارسی صحبت میکنند  خواهران و برادران وبچه هایشان و حتی رسومات ما را هم رعایت می کنند مثلاْ در نوروز همگی با شیرینی و هدیه بدیدن من می آیند  یادم می آید که تازه ما ازدواج کرده بودیم که پدرم تخته نرد را به همسرم آموختند و سپس به برادر ایشان یاد دادند ودو دخترم ، هر وقت ایشان ( برادر شوهرم ) به منزل ما می آیند حتماْ ما تخته بازی میکنیم . مانند من مقیمی های دیگر هم هر کدام به طریقه ای زبان و رسم و رسومات ایران را با  انجام  دادن  و جشن گرفتن  به خانواده های  خود آموخته اند . تا چند سال پیش که امنیت در این منطقه بود خانواده های کارمندان کنسولگری و خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران هم در اینجا بودند  آنها همه مراسم را جشن گرفته و ما هم شرکت میکردیم و کلاْ اوقات بسیار خوبی را با آنان داشتیم و در این رفت و آمدها دوستان پاکستانی خود را هم میبردیم تا از نزدیک مراسم جشن و حتی عزاداریهایمان را دیده با آن آشنا شوند . با اینکار در حقیقت هم ما لذت میبردیم و هم آنها تشویق به یاد گرفتن زبان فارسی میشدند .
درادامه چنداماکن دیدنی وتاریخی این منطقه راکه خود درطول زندگی در پیشاور (۳۴سال ) دیده و جلب توجه مرا کرده است در ذیل می آورم . و اینها قطره ای از دریا است که به عنوان میراث گرانبها در این ناحیه باقی مانده است و ما باید از آنها نگهداری کنیم تا به نسلهای آینده شکوه زبان فارسی را نشان دهیم .
دیدار از کلیسا : ( ALL SAINT CHURCH PESHAWAR )
قبل از اینکه دیدار را شروع کنیم باید متذکر شوم که داخل شدن مسلمانان به کلیسا تقریبا ممنوع است و من و همسرم بعد از تلاش بسیار توسط یکی از آشنایان همسرم که منزلش به کلیسا بسیار نزدیک بود توانستیم اجازه ورود و عکس برداری را بگیریم و به قدری آنان به ما محبت داشتند که همه کلیسا را به ما نشان دادند و ما را راهنمایی نمودند و در تمام زمانی که آنجا بودیم نزدیک دو ساعت وقت بقدری زود گذشت که اصلا احساس اینرا نکردیم که داریم با اشخاصی صحبت می کنیم که با ما هم آیین نیستند بلکه ایشان به بهترین وجه ممکنه ما را راهنمایی نمودند در اینجا لازم میدانم که از پدر روحانی (کشیش ) و دیگر کسانی که با ما همکاری نمودند و همه کلیسا را به ما نشان دادند تشکر کنم . زیرا آنها جاهایی را بما نشان دادند که شاید خود مسیحیان ندیده باشند و آن جای “سنگهای یاد بود “، بوده است .
در روز ( ۲۷ )بیست و هفتم مارس دو هزار و سیزده (۲۰۱۳ ) م برای دیدن کهن ترین کلیسای پیشاور که واقعا ارزش تاریخی و ادبی دارد همراه همسرم  به مرکز شهر پیشاوررفتیم .
نام خیابانی که در آن کلیسا واقع شده است به نام اولین استاندار پیشاور و پایه گذار کلیسا  سر رابرت اجرتن (Sir Robert Egerton  ) می باشد . نام این کلیسا  آل سینتس چرچ ( ALL SAINTS CHURCH PESHAWAR 1883  ) می باشد .
دستور بنای این کلیسا را استاندارSIR ROBERT EGERTON  در سال ۱۸۷۷ م  داد و در سال ۱۸۷۸ م شروع به بنای این ساختمان کردند و در سال ۱۸۸۳ م ساختمان این کلیسا پایان یافت . در این زمان پیشاور جزو استان پنجاب بود . (بعد از جدا شدن افغانستان استان سرحد که مرکزش پیشاور میباشد جزو استان پنجاب بود ) .
در سوم اپریل ۱۸۸۲ م استاندار پنجاب عوض شد و ) Charles Aitchison  ) استاندار جدید  گردید و در زمان استانداری او کلیسا افتتاح شد .
اگر به دقت به ساختمان کلیسا بنگریم بغیر از صلیبی که دارد بنای ساختمان حتی مناره های آن مانند مسجد می باشد . زیرا در آنزمان می ترسیدند که از طرف مردم عکس العملی  نشان داده شود اول بنا را کامل ساختند و سپس در آخر صلیب را نصب نمودند . 
کسانی که در این کلیسا کار و یا نگهبانی می کنند میگویند حتی زمانیکه ساختمان در حال ساختن بود چون مردم فکر می کردند که مسجد است در حیاط آن نماز می خواندند و چندین بار تا به امروز این اتفاق تکرارشده است .این کلیسا بسیار زیبا و تمیز می باشد .
این کلیسا  دارای سه درب ورودی است ، در با لای دو درب اصلی  فارسی حکاکی شده است :
در بالای یکی از دربهای ورودی چنین نوشته شده است که البته در عکس هم مشاهده خواهید کرد :
« آمین برکت و جلال و حکمت و شکر عزت و قدرت و قوت خدای ما راست تا ابدالاباد  آمین »
در بالای سر درب دوم چنین حک شده است :
«ای خداوند  پروردگارما چه عظیم است  اسم تو در کل زمین که جلال خود را بر بالای آسمان نهادی »
این نشان می دهد که در آن زمان فارسی چقدر در این منطقه رایج بوده که حتی سر دربها را هم بفارسی مینوشتند .
وقتی  داخل کلیسا  میشویم تمام نوشته هایش بفارسی و پشتو میباشد بدین معنی که درآن عهد
نام و نشانی از اردو نبوده و فقط دو زبان فارسی و پشتو رایج بوده است.
در این کلیسا نزدیک در ورودی نام این کلیسا به زبان انگلیسی نوشته شده و درون کلیسا سنگهای یادبود از اشخاص مختلف به  زبان انگلیسی میباشد و بقیه نوشته ها و دعاها به فارسی و پشتو میباشد . که از آنها عکس گرفته ام و اهدای حضورتان میکنم . 
عکسی که در مقابل می بینید از نزدیک در ورودی کلیسا گرفته شده است .
( ALL SAINTS CHURCH  PESHAWAR )
وقتی وارد کلیسا می شویم و به بالا می نگریم نوشته های زیبای فارسی شکوه و عظمت بیشتری به این عبادتگاه می بخشد . هر کدام از این نوشته ها را با تصویر ارائه می دهم و امیدوارم احساس خوش و لذتی را که من دارم شما هم احساس کنید .
بعنوان یک ایرانی فارسی زبان در این نقطه دور از وطن نوشته های فارسی که زبان مادریم میباشد می بینم باعث غرور و مباهات میباشد و لذت دلنشینی به من دست داده که از توصیفش عاجزم و الفاظ نمی توانند  این احساس درونی مرا  را توجیه نمایند .
اولین عکس  :
بره خدا که گناه جهان را بر میدارد .
این نوشته در بالای یکی از درب های ورودی داخل کلیسا حک شده است . اگر در سال ۱۸۸۳ م در یک کلیسای مسیحی این همه نوشته های فارسی وجود داشته بنا بر این می توان باور کرد که در مساجد و در منازل هم بودن این نوع نوشته ها و یا اشعار فارسی رایج بوده است .
و اگر بخواهیم این نوشته را ترجمه و تفسیر کنیم شاید بتوانیم اینطور بنویسیم :
به راه خداوند بیاییدکه فقط اوست که میتواند گناه همه جهانیان را بشوید و ببخشد و دنیا را از
گناه پاک کند . 
خدا پرستی کنید تا گناهانتان پاک شود تا در دنیای پاک و بی گناه زندگی بسر برید .
دومین عکس : 
حضرت عیسی گفت  بیائید نزد من ای تمام زحمت کشان و گران باران تا من شما را راحت بخشم .
روی سخن حضرت عیسی علیه السلام به همه و بخصوص به کارگران و زحمت کشان است
و می گوید بسوی مسیحیت بیائید تا من به شما آرامش دهم . 
یعنی در تبلیغ مسیحیت گفته اند که دینی است که باعث آرامش و آسایش فکر و خیال است .
حضرت عیسی ( ع ) مردمان را دعوت می کند که به مسیحیت به پیوندند تا ایشان به آنان آرامش دهد ، مخصوصا به مردم اندوهگین و دلتنگ و مکدر از دنیا و همچنین کارگران که زندگی خود را با کار و تلاش و رنج و زحمت می گذرانند.
تمام این تصاویر و نوشته ها نشاندهی سند مهمی است که زبان فارسی در آن سالهای دور چه قدر اهمیت داشته و رایج بوده است .
چنانکه قبلا هم متذکر شدم در این کلیسا فقط نوشته های فارسی و پشتو دیده می شود و هیچ اثری از اردو و انگلیسی در دعاها و نوشته ها دیده نمی شود .
سومین عکس :
خون عیسی مسیح ما را از گناه پاک میسازد .
این هم یکی دیگر از عکس هایی است که از این کلیسا ی قدیمی گرفته ام و شما در صفحه مقابل می بینید که نوشته های فارسی عظمت و جلال این عبادتگاه را بیشتر ساخته و قدمت و اهمیت فارسی را در این گوشه از جهان نشان می دهد ، یعنی در سال ۱۸۸۳ م که ساختمان این کلیسا کامل شده از آنزمان تا به حال این نوشته ها با همان جذابیت هنوز پا بر جاست با اینکه این کلیسا توسط انگلیسها ساخته شده ولی دعا و یا نوشته ای از گفته های حضرت مسیح به انگلیسی در این کلیسا دیده نمی شود و بر عکس قسمت اعظم این دعاها به فارسی نوشته شده است . پس میتوان گفت که اهمیت و رایج بودن زبان فارسی در آن عهد نه تنها بسیار بوده بلکه از اهمیت خاصی بر خوردار بوده است که گفته های حضرت مسیح به فارسی در کلیسا نوشته شده است .این خود مدرک زنده و قابل توجهی میباشد ، و ما میتوانیم بر آن تکیه کامل کنیم زیرا پس از گذشت ۱۳۱ سال یعنی یک قرن و اندی بعد از ظهور و رواج دیگر زبانها ، زبان فارسی هنوز جای خود را محفوظ نگه داشته است .
مسیحیان معتقدند که چون حضرت عیسی علیه السلام بی گناه به صلیب کشیده و مظلومانه کشته شدند پس خون بی گناهی ایشان گناه تمام پیروان وی را پاک میکند و همه آنها عاری از گناه خواهند مرد .
چهارمین عکس :
یوع مسیح دیروز و امروز و تا به ابد همان است .
با دیدن هر یک از این نوشته ها احساس غرور و خوشحالی بیشتر و لطیفی  بمن دست میدهد که زبان ملی و مادری من در این گوشه دور افتاده از دنیا چقدربه این کلیسا جذابیت می بخشد و مهم است که دعا و یا عبادتی از دینی دیگر  به زبان فارسی نوشته شده باشد و لذتی که با خواندن از هر یک از این نوشته ها میبرم لغات و الفاظ در توصیفش عاجزند .
اگر این نوشته را بخواهیم ترجمه کنیم چنانکه آن کشیش برای من توضیح داد میشود که تقریبا بدین معنی باشد :
حضرت عیسی ( ع ) روش آزادیخواهی داشت و می گفت همه باید آزاد باشند تا خود دین خود را انتخاب کنند زیرا در آنزمان خدا پرستی نبود و وی همه را به خدا پرستی دعوت میکرد و میخواست مردم را از زیر سلطه و فرمانبرداری و پرستش فرعون آزاد و رها سازد و همانطور که قبلا این روش بوده امروز هم هست وتا آخر زمان هم همین طور خواهد بود یعنی از ازل تا ابد ( قیامت ) یکسان بوده و خواهد بود و بر فرض عهد و زمانه تغییر نمی کند بلکه یکنوع بوده و تا قیامت که همان ابدیت است خواهد بود .
به زبان ساده تر یعنی از ازل تا قیامت مسیحیان در راه آزادی با ظالمان خواهند جنگید و تا ابدیت آنرا ادامه خواهند داد .
پنجمین عکس  :
تحصیل نجات بوساطت خداوند ما عیسی مسیح .
این  نوشته  مطبوع و دلنشین  یکی  دیگر از نوشته هایی است که در این کلیسا دیده میشود.
یعنی از وقتی که داخل کلیسا میشوید تمام این نوشته های زیبا چنان بر دل می نشیند که نمیتوان آنرا بیان کرد مگر خود بروید و از نزدیک ببینید آن وقت بزرگی و عظمت فارسی را احساس خواهید کرد .
در این وقت بود که دوباره از کشیش ( پدر روحانی ) خواستم که درباره این نوشته برایم توضیحاتی بدهد و سپس من به این نتیجه رسیدم و اینطور معنی کردم . وی گفت : نجات ما انسانها از این دنیای پر گناه فقط با میانجی گری و وساطت حضرت عیسی ( ع ) میباشد اوست که می تواند واسطه ما با خداوند باشد و ما را از این همه گناه رها سازد .
این نوشته ها واقعا قابل ترجمه بوسیله این بنده حقیر نمی باشد و آنچه که من توضیح داده و نوشته ام آنست که از صحبتهای کشیش و سوال کردن در باره هر یک از این نوشته ها بوده و کوشش کرده ام تا آنچه را بنویسم که فهمیدم و نه چیزی بیشتر و یا کمتر زیرا میدانید فهم و درک دعا و ترجمه آن بوسیله شخص ثالثی  ( خودم ) که هیچگونه اطلاعاتی در مورد دین
 دیگر ی ندارد ممکن نیست مگر با کمک شخصی که پیرو آن آیین باشد بدین جهت من از کشیشی که در آنجا بود کمک گرفتم .
در این کلیسا با چند نفر دیگر هم صحبت کردم و آنان در نهایت خوشروئی و مهربانی به من کمک کردند . در اینجا لازم میدانم که یک بار دیگر از همگی آنها تشکر کنم که در بازدید از این کلیسا مرا همراهی نمودند و مجدداْ باید بگویم اگر در ترجمه کوتاهی از من شده مرا ببخشند و من از آنان معذرت می خواهم .
ششمین عکس  :
سنگ یادبودی است ازیک مسلمان پتان که ازاسلام روی برگردانده و به مسیحیت پیوسته بود 
در این کلیسا در پشت تریبون کشیش یعنی جائی که کشیش از آنجا می آید و پشت تریبون قرار می گیرد و صحبت و دعا میکند راهرو تنگی میباشد که در آن چندین سنگ  مرمر یادبود در دیوار آن نصب شده است ( مانند اینکه عکس به دیوار میزنند ) . در حالیکه داشتم یکی یکی آنها را با دقت می خواندم یکی از آنها توجه مرا جلب کرد و در حقیقت میتوانم بگویم متعجب شدم چنانکه حس میکردم چشمانم دارد بیرون میپرد ، پعد از آنهمه لذت و خوشی ناگهان احساس کردم همه چیز بر سرم خراب شد و آن دیدن این سنگ یادبود می بود که تصویر آنرا در مقابل این صفحه می بینید . و چون به انگلیسی می باشد کوشش میکنم آنرا درست ترجمه کنم زیرا که واقعا باعث حیرت است .
دلاور خان ختک متولد ۱۸۱۶ م در جوانی به دزد و راهزنی مشهور بود .سپس وی در ارتش انگلیس به سمت راهنما ( Guide) استخدام شد و آن قدر ترقی کرد تا به درجه استانداری رسید . و از طرف ارتش انگلیس با مسلمانان در دهلی در سال ۱۸۵۷م و در امبلا در ۱۸۶۳م به نفع انگلیسها بر ضد مسلمانان جنگید ، ادر این میان در بیست و سوم مئی ۱۸۵۸م در پیشاور غسل تعمید داده شد (غسل تعمید برای نوزادگان مسیحی و یا کسی است که از دین دیگری به مسیحیت به پیوندد داده میشود بدین منظور که پس از این غسل آن بنده مسیحی شناخته میشود ، مانند ما مسلمانان که اذان و اقامه در گوش نوزاد می خوانیم ) و دلاور خان مسیحی شناخته شد . شاید این مرد پتان مسلمان اولین مسلمانی بود که در آنزمان تغییر دین داده بود .سپس از طرف دولت انگلیس او را به ماموریت مهمی که حاوی پیغامی از طرف  آن دولت بود به چترال فرستادند ولی او بعلت توده برف زیادی که در آنجا بود در زیر بهمن در سال ۱۸۶۹م به هلاکت رسید و از خود نام بزرگ و با عظمتی برای دولت انگلیس بجای گذاشت . او بعنوان سرباز وفادار ملکه خوانده  شد . این سنگ یاد بود پس از مرگ او بعنوان یکی از « سربازان شجاع و دلیر مسیحی » گذاشته و نصب گردید .
ولی چطور او توانسته بود مسیحیت خود را پنهان نگه دارد این هم خود باعث حیرت است . زیرا که اگر مردم می فهمیدند طبق آئین اسلام باید او را میکشتند زیرا که سزای کسی که از اسلام روی برگرداند و به دین دیگری به پیوندد مرگ است دلاور خان ختک مردی بسیار زیرک بوده که توانسته بود راز به این مهمی را پنهان و در خفا نگه دارد .
دیدار از آرامگاه  و مسجد شیخ امام الدین :
 شیخ امام الدین :
امروز سیزدهم آگست ۲۰۱۴م است و ما ( من و همسرم و استاد راهنما و راننده و یک محافظ ) برای دیدن آرامگاه و مسجد گنبد که در پشت دانشگاه پشاور در دهی بنام پلوسی واقع شده است میرویم .
به دلیل اینکه این ده در منطقه خود مختار است مجبوریم با اشخاص بیشتر و آشنا به منطقه و محافظ برویم . 
اول به این دلیل که من یک خارجی هستم . دوم اینکه خانم هستم . سوم اینکه این منطقه خود مختار است و اگر در اینجا گرفتار دزد شویم و یا ما را به دزدند پلیس و قانون حکم فرما نیست و آنها نمی توانند عکس العملی نشان دهند زیرا قدرتی ندارند و برای همیشه شخص و اشیاءخواهد رفت به همین دلایل من همراه چهار مرد که در بالا ذکر شد و توضیح دادم به اینجا برای تحقیق کار خود آمدم .
در پاکستان این رسم است که هر منطقه برای خود دارای قبرستان میباشد و مردم خیلی عادی از آنجا می گذرند تا بخانه خود برسند یعنی برای آنها  امری عادی میباشد . مردم پاکستان به رسم و رسومات  خود بیشتر از قانون و بهداشت اهمیت می دهند . بطور مثال مرده را در خانه خودش توسط اهل خانه غسل داده سپس در ساعت معین شده از طرف بزرگ خانواده چه روز باشد و چه شب مرده را به خاک می سپارند  . به هر حال از این موضوع عجیب و حل نشدنی می گذریم . در این موقع یعنی ساعت ده و چهل و پنج دقیقه صبح به روستا پلوسی و مسجد و آرامگاه گنبد که شیخ امام الدین در آن مدفن  است رسیدیم . 
بر عکس دیگر قبرستان ها که خشک و کثیف هستند این قبرستان سرسبز و دارای آب چاه میباشد که با تلمبه بیرون می آورند . از چند قبر که گذشتیم ساختمان گنبد که مقبره شیخ امام الدین در آن می باشد درست روبروی ما قرار گرفت . در سمت راست گنبد  (  مقبره شیخ امام الدین ) مزرعه بلال است و در قسمت چپ آن مزرعه سبزی  مانند سیب زمینی که به آن کچالو می گویند میباشد . این سبزی از خانواده سیب زمینی و بسیار خوشمزه است .
بین مزرعه بلال و ساختمان گنبد یک تابلو آهنی قرمز رنگ است که بر روی آن چنین نوشته شده است :
محفوظ یادگارPROTECTED  ANTIQUITY      
دور مغلیه کی عمارات مسجد و مقبره حضرت شیخ امام الدین ( وفات سنه ۱۶۵۰ م ) 
MUGHAL  MONUMENTS
MOSQUE &  TOMB OF SHAIKH  IMAMUDDIN  1650 AD 
سپس برای دیدن درون گنبد جاییکه مقبره شیخ امام الدین در آن قرار داشت رفتیم . از دیوار کوتاه سیمانی گذشتیم و به در سبز رنگی رسیدیم که قفل بزرگی به آن آویزان بود . آقایی در را برای ما باز کرد از دالانی با اندازه های ۵.۴۰  طول وارتفاع ۲.۲۰ و عرض ۲.۵۷متر گذشتیم و سپس مقبره را دیدیم که با پارچه سبز رنگی که در آن آیات قرآن نوشته شده پوشیده بود اینجا اطاق بزرگی است با اندازه های ارتفاع ۸ و طول۸.۶۰ و عرض ۹ متر سقف این اطاق دارای دو سری پنجره است یک سری در ارتفاع  ۴ متری و سری دیگر با ارتفاع ۳ متربالاتر از اولی و خود سقف آن از سنگ پوشیده شده است و این پنجره ها روشنایی و نور کافی به این اطاق می بخشند . دیوارهای این اطاق پر از نقاشی است که بیشتر شامل گلهای مختلف با رنگهای زیبایی که هنوز بعد از گذشت ۳۶۵سال بسیار زیبا دیده می شوند شاید دلیلش رنگهای ثابت و جنس عالی آن زمان است ولی متاسفانه بعضی از قسمت های دیوار کنده شده و هنوز هیچ تعمیری صورت نگرفته است در پایین پای مقبره روی سنگ مرمر سفید که در حال حاضر  به مرمر زرد تبدیل شده چنین نوشته شده است :
                                             الله اکبر
« معلوم جمیع مریدان و محبان و غلامان سلسله علیه شریفه قویه قا دریه و طریقه مستقیمه
قائم بوده باشد که بتاریخ شهر ۲۳ محرم الحرام شب چهارشنبه وقت سحر بود که سه هزار و شصت بود که حضرت امام الدین دوراج المحققین امام المقلب الدین نیازمند جناب کبریا الهی حضرت امام الدین در این قسمت مقداری کنده شده که قابل خواندن نیست سپس اینطور ادامه داده شده است . 
از دارالفنا به دارالبقا رحلت نمود و بتاریخ سنه هزار و شصت و سه بود که بفرموده حضرت شیخ البرزاق مرشد دین و شیخ عبدالحق این قسمت کاملا پاک شده و قابل خواندن نیست پس از آن چنین آمده   مواحد الله فهم الله تعالی فی الدین ابتدا بنا روضه منوره مقدمه مزار فایض النوار کرده شده و به اهتمام حاجی سکندر خادم و استاد فتح محمد بتاریخ بیستم شهر شعبان المعظم سنه هزار و شصت و نه بود که عمارت مزار فیض آثار باتمام رسید » ا چند کلمه بطریق یادداشت  در سمت راست  سنگ مرمر چنین نوشته شده :
«در وقت عنایت حضرت شیخ کبیر بالاپیر و بقیه آن در اثر مرور زمان کنده شده و ریخته است » .  البته نوشته  قاب شده  به زبان  پشتو هم در آنجا به دیوار است ولی قدیمی  نیست 
و برای اطلاع پشتو زبانها توضیح داده شده است که آنهم کما بیش همین نوشته به اضافه این
که  شجره نامه بسیار بلند بالایی در آن میباشد .
سقف این آرامگاه  از بیرون بشکل گنبد است و از درون مانند مساجد ایرانی قوس دارد و با نقاشیهای مختلف مانند گل و گلدان وظرف میوه و دیگر چیزها پر شده است و به این مقبره زیبائی خاصی بخشیده است  تا اشخاصی مانند ما که به آنجا میرویم  لذت ببریم و مدرک و سندی باشد برای قدمت زبان فارسی در این منطقه . ارتفاع این سقف از زمین هشت متر میباشد  . زبان و نوشته های من قادر نیستند تا زیبايی این نقاشیها را بیان کنند زیرا در سه قرن  پیش وسایل  نبوده  ولی  این چنین  آثاری  باقیمانده  که  شاید امروزه  با تمام  وسایل و 
تسهیلات هنوز هم  نتوانند روی دیوار چنین  نقاشیهای زیبائی  بکشند که تا بیش از سه قرن
باقی بماند و این نشان میدهد که گذشتگان استادهای ماهری در هر پیشه بوده اند .
در گوشه های سقف که به شکل قوس میباشد هم نقاشی و رنگ آمیزی شده که با وجود بی توجهی هنوز هم از یک نقاشی امروزی جالبترو دیدنی تر می باشد ایکاش شما اینجا بودید و این آرامگاه را با چشم خود می دیدید تا به گفته های من پی برده تأیید نمایید .
عکسهائی از نقاشیها ی این دیوارها و قوسهای سقف ارائه میدهم تا خودتان قضاوت کنید . نقاشیها همه سبک ایران است و برای چند لحظه احساس کردم در ایران در یکی از اماکن تاریخی می باشم ، پنجره های سری اول ساده هستند ولی آنهایی که در بالا قرار دارند همان مدلهای قدیمی تراش داده  شده هستند  . گوشه های دیوارهای بالا  مانند رواقهای امام زاده ها در ایران ساخته شده است و رنگ آمیزی آنها بقدری زیباست که نمی توانم از آنها چشم بردارم افسوس و صد افسوس که این مکان مانند دیگر اماکن تاریخی از بین میرود و یادگار زبان فارسی را از صحنه دنیا محو می کند . هر دیوار زیبائی مخصوص و جالب خود را دارد زیرا  بعضی ازاین نقاشیها کار ریز مانند مینیاتور شده و هم آهنگی رنگ زیبائی خاص به آنها داده که جلب توجه بسیار می کند و برخی بشقاب های میوه که در آن میوه گذاشته شده است مانند سیب و خربزه و دیگر میوه ها .
ایکاش یکی از دولتهای ایران و یا پاکستان به این اماکن توجه میکرد زیرا که اینها یادگار زبان فارسی در پاکستان میباشند بالاخره ما بخاطر زنده نگه داشتن زبان خودمان هم باید بکوشیم و نگذاریم این آثار تاریخی که نشاندهی زبان فارسی در آنزمان دور دست است از بین برود . کاش احساسی که من و امثال من دارند دولتها هم داشتند و به تعمیر و نگهداری این میراث پر ارزش گذشتگان اهمیت میدادند و رسیدگی کامل و لایق میشد . 
دلم میخواست بیشتر در اینجا بمانم تا نقطه به نقطه آنرا ببینم تا بتوانم بیشتر راجع به آن بنویسم ولی متاسفانه چون این ده در منطقه خود مختار است خطرناک میباشد و مرتب همسرم میگوید خانم زودتر تمامش کنید تا برویم .
بعلت اینکه سقف این آرامگاه به شکل  گنبد درست شده است بنام گنبد شیخ امام الدین مشهور است که البته در گذشته این منطقه بیابان بوده و هیچ مردمی در اینجا زندگی نمی کردند در سی سال اخیر بعلت هجوم مردم از دهات به شهر ها اینجا آباد شده و رشد و پیشرفت کرده به ده تبدیل شده است و به همین دلیل زمینهای زراعی در اینجا به وفور دیده می شود  .
از در آرامگاه که بیرون می آئیم در سمت راست راه پله ایست که به پشت بام گنبد میرود  که البته قدیمی و شکسته است اما میشد  از آن بالا برویم ولی متاسفانه اجازه ندادند که از بالا هم دیدن کنیم همچنین این آرامگاه دارای زیرزمین میباشد که در آن نیز میگویند همه دیوارها نقاشی شده است که ما آنرا هم نتوانستیم ببینیم . اگر دوباره موقعیتی پیش آید حتما به اینجا برای دیدن زیر زمین و پشت بام خواهم آمد .
مقبره همسرشیخ امام الدین درچند قدمی گنبد واقع شده است که آنهم  دوارمانند گنبد می باشد . 
حالا لازم میدانم که راجع به زندگی شیخ امام الدین  بنویسم تا اینکه درباره ایشان اطلاعاتی داشته باشید . اگر چه از زندگی وی چیز زیادی در دست نیست ولی آنچه که از تحقیقاتم بدست آورده ام در اختیار شما میگذارم . 
زندگی شیخ امام الدین :
شیخ امام الدین پسر شیخ کبیر مشهور به پیر بالا و یا بالاپیر از قبیله خلیل افغانستان بود .
وی در روز چهارشنبه اول محرم الحرام ۱۰۲۰هجری مطابق با ۶ مارس ۱۶۱۱م در ده کوچک ( BUDHNI  بودنی ) نزدیک پشاور چشم بر جهان گشود .
مادر او تاج بی بی دختر ملک درویزه متعلق به یکی از خانواده های محترم و سرشناس خلیل بود .
از زندگی اولیه او هیچ اطلاعاتی در دست نیست که بدانیم زیر نظر چه کسی یا کسانی علوم مختلف و شریعت را آموخته بود . احتمالا او تحت نظر والدین مخصوصا پدرش طبق رسم و
رسومات  آن  زمان  علوم اولیه  را آموخته  و وی  را برای  زندگی  و آموزش  بیشتر آماده  
ساخته بودند . 
آبا و اجداد وی به پاکیزگی و پرهیزگاری معروف بودند و شیخ امام الدین پس از حصول علوم مختلف راه اجداد خویش را پیشه کرد و یکی از مشهور ترین علما و شاعران زمان خود بود .
شیخ امام الدین در تمامی مدت عمر خود از پرهیزگاری و حصول علم دست بر نداشت و مریدان و پیروان بسیاری پیدا کرده کوشید تا آنچه خود آموخته به مریدان خود بیاموزد . از اطراف و اکناف از شهرها و دهات پیروان او آمده در آنجا می ماندند تا از علم وی مستفیض شوند و شیخ امام الدین در قید حیات خود بسیار معروف و مشهور شد . شهرت او  در پشاور و اطراف آن پیچید و مریدان بیشتری برای دیدن و حاصل علم به آنجا می آمدند تا جائیکه پس از مدتی با قاعده درس داده میشد و هر روز تقریباْ به تعداد اضافه میشد و طرفداران وی از پیر خود پیروی کرده مخصوصاْ از اشعارش لذت می برده و از او می آموختند . وی مردی زاهد و عابد و درویش مسلک بود . آوازه شهرت او بیشتر و بیشتر شده و حاسدان بر خلاف او بسیار  شورش کرده آشفته شده بودند . ولی شیخ به این موضوع اهمیت نداده به آموزش پیروان خود مشغول بود . و بالاخره شیخ امام الدین در روز چهارشنبه بیست و سوم محرالحرام ۱۰۶۰ هجری مطابق با ششم ژانویه ۱۶۵۰م وفات یافت و در ده کوچک پلوسی که بعدا توسعه یافته و به پلوسی پیران مشهور شد بخاک سپرده شده است . 
دو سال پس از وفاتش مریدان و پیروانش ساختمان گنبد را بر روی مقبره وی ساختند یعنی در سال ۱۰۶۳ هجری مطابق با ۱۶۵۲ -۱۶۵۳ م این گنبد به دستور شیخ عبدالرزاق و شیخ عبدالحق و شیخ دیگری که نتوانستیم نام او را پیدا کنیم درست شد .
این ساختمان تحت نظارت حاجی  اسکندر ( خادم ) و استاد فتح محمد لاهوری در سه شنبه بیستم شعبان المعظم ۱۰۶۹ هجری مطابق با سیزده مئی ۱۶۵۹ م به اتمام رسید .
می گویند شیخ امام الدین معمولا روی سنگ بزرگی که در وسط ( خور ) رود خشک که در
آنجا بود برای چله نشینی می نشست . اما در حال حاضر نه آن سنگ وجود دارد و نه از آن رود خشک چیزی باقی مانده و تمام آن منطقه به زمینهای زراعی تبدیل شده و مزرعه های سبزیهای مختلف در آنجا می باشد که صفا و سرسبزو خرمی خاصی به این قبرستان بخشیده است .
شیخ امام الدین در مدت عمر کوتاهی که داشت ( چهل سال ) علوم بسیاری آموخت و به مریدانش آموزش داد و مانند اجدادش پرهیزگار باقی ماند .
مسجد گنبد – پلوسی :
این مسجد در کنارآرامگاه شیخ امام الدین و بنام او بنا شده است و گویا شیخ در این مسجد به مریدان و پیروان خود درس می آموخته است . از آرامگاه که بطرف راست برویم پس از چند قدمی به مسجد می رسیم که درب ندارد و دارای دیوارهای کوتاه سیمانی میباشد از قسمت به اصطلاح درب که وارد شویم چند قدمی به جلو میرویم سپس کفشهای خود را در آورده وارد مسجد میشویم که دارای سه رواق است که به یکدیگر راه دارند و روی تمام دیوارهایش از اشعار فارسی پر است که از هر شاعری نوشته شده است مثلا از حافظ شیرازی و یا بابا طاهر عریان و شاعران دیگر . این اشعار از زمان قدیم بر جای مانده است بهمین دلیل همه آن اشعار قابل خواندن  نیست زیرا قسمت اعظم آن یا پاک شده و یا در اثر مرور زمان کنده شده است تمام دیوارهای مسجد در قسمت پائین از شعر و قسمتهای بالاتر از نقاشی پر است و در جائی که رواقها بهم متصل میشوند طاقچه های کوچکی هستند  که در آن قرآن و دیگر کتابهای دعا گذاشته شده است . بنظر می آید که بیشتر اشعار  این دیوارها شعرهای شیخ امام الدین میباشد و بعضی در جواب اشعار دیگر شعرا نوشته شده است  زیرا نام نویسندگان در زیر اشعار نوشته نشده است در قدیم این مسجد در میان بیابان بوده و هر مسافری که از اینجا میگذشته بدلیل بودن آب دست و صورت شسته ، وضو گرفته نماز میخوانده و پس از استراحت به راه خود ادامه می داده چون این مسجد در ندارد هر کس براحتی میتواند داخل شود اگر کسی مانوس با علم وادب از اینجا میگذشته حتما وقت بیشتری را میگذرانده تا زیبائی مسجد و اشعار و نقاشیهای آنرا با  دل استراحت دیده لذت ببرد بطوری  که الان با دیدن اینها ما لذت می بریم . شما خودتان فکر کنید که در گذشته دور که وسایل نبوده این چنین کارهائی چقدر مشکل بوده و وقت صرف آن شده و در حال حاضر که برای هر کاری وسایل و تسهیلات میباشد هیچکس به این آثار تاریخی که سندی بر رواج زبان فارسی در زمان بسیار دور میباشد اهمیت نداده  از زمین محو میشود و هیچکدام از دولتها چه پاکستان و چه ایران همت به تعمیر و نگهداری آن نمی کنند و این باعث افسوس است که اسناد و مدارکی که نشاندهنده تاریخ میباشد از بین برود و آیندگان از اینها با خبر نشوند و ندانند که تاریخ چه بوده و چه میراثی را درقلب خود نگه می داشته است . 
دیوارها همه رنگ و نقاشی شده و در آن گلهای مختلف و یا گلدان و بسیاری دیگر چیزها میباشدکه مهارت نقاشی آن زمان را نشان میدهد هم آهنگی رنگ در اینجا بخوبی نمو دار است و اشعار با رنگ سیاه نوشته شده اند حیف و صد افسوس که این آثار تاریخی ادبی یکی پس از دیگری بعلت رسیدگی نشدن از بین میروند و زحمت گذشتگان پایمال میشود و برای نسل بعد مدرکی از این آثار تاریخی بجای نخواهد ماند و کسانی مانند ما که اینطور جاها را دیده اند مثل قصه برای آنها باید بگوئيم اما آنچه که گفته شود و آنچه که با چشم خود دیده شود فرق بسیار دارد و آیا نسل بعد  ، از آنها هم خواهند دانست یا نه ؟ .
در قسمت راست مسجد که وارد میشویم می بینیم که دور اشعار را مانند قاب نقاشی کرده اند گویی این اشعار را در تابلوهای رنگی جای داده اند . این سه رواق از درون بیکدیگر راه دارند و مدل آن دقیقا مثل مساجد تاریخی و رواقهای زیارتگاه های ایران مثلا امامزاده صالح و یا شاه عبدالعظیم میباشد .
از آقائی پرسیدم که این پله ها به کجا میرود ؟ پاسخ داد به پشت بام ، در پشت بام مسجد سه نیم گنبد قوسی شکل است که یکی بزرگتر از دوتای دیگر میباشد و این طاق همان رواقهاست که راجع به آن گفتم .در دور و اطراف این مسجد درخت و زمینهای زراعی هستند که صفا و سایه به این مسجد قدیمی و زیبا می بخشند . همچنان در بیرون مسجد تلمبه  آبی است  که آب از چاه میکشد و آبش تازه خنک و شیرین و قابل نوشیدن است این تلمبه آب باعث شده که افراد بیشتری به این مسجد بیایند و یا در این مکان استراحت کنند و بودن چاه آب در این قبرستان البته تعجب آور هم هست . ازشخصی ( مرد مسنی ) پرسیدم که چند سال است که از این چاه استفاده می کنید ؟ جواب داد از وقتی که او بچه بوده این چاه آب در اینجا بوده و حتی اهالی روستا هم گه گاهی از این چاه آب برای خوراک می برند . میگوید وقتی برق برای دو و یا سه روز میرود آب این چاه برای مردم این ده نعمت بزرگی است که آنها نمیدانند که از کی و کجا این چاه آب در این مکان بوده است ؟  در زمان بی برقی افراد بیشتری برای نماز به این مسجد رجوع میکنند زیرا که در همین جا وضو میگیرند و نماز میخوانند و سپس به خانه های خود بر میگردند در حقیقت  بودن این چاه آب کمک بزرگی برای اهالی دهکده پلوسی میباشد .
 ولی بیشتر مردم این آبادی نه شیخ امام الدین را می شناسند و نه از آن دیدن کرده اند شاید دلیلش این باشد که اهالی ده بیشتر بی سواد هستند .
در پاکستان رسم نیست که خانم ها به قبرستان  و مسجد بروند می گویند گناه است و یک دلیلش هم میتواند این باشد که هیچ خانمی از اینجا نمی گذرد . ولی من آمدم و لذت و استفاده زیادی هم بردم  . اگر این منطقه امنیت داشت حتما دانشجویان دانشکده فارسی را به اینجا می آوردم تا سند رواج زبان فارسی را در پیشاور به آنها نشان دهم تا با چشم خود ببینند . و حتی به مسئولین ایرانی هم خبر خواهم داد شاید آنها این اثر تاریخی را تعمیر و محافظت کنند .
در اینجا اشعاری که قابل خواندن بود برای شما ضمیمه با عکسهائی می آورم . 
برگشت ازمن یار دل خوب ( مکرد ) سرد          آن صبر که من  کردم  ایوب   هم نکرد 
آن  گریه  که  من  کردم  از  درد   فراقش           از  شد که من یوسف یعقوب ذکر نکرد
درین   دنیا  مراد  ما دو  چیزست            اول  ایمان  دویم     دیدار  یارست 
                        ------------------------------------------------- 
نوشتم   خط  ندانم   تا که     خواند                   یقینم  من  بمیرم  خط   بماند 
هر آن عامل که این خط را بخواند                    بداند این جهان  بر کس نماند 
                       ------------------------------------------------
رفتم به مسجدی که بینم جمال دوست            دست بر رخ کشید و ما را بهانه ساخت 
                    -----------------------------------------------------
از فریب باغبان ایمن مشو ای عندلیب             بیشتریم ما در این باغ آشیانه داشتیم
                  ------------------------------------------------------
حسن یوسف دم عیسی ید بیضا داری                    آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری
زلیخا خوردبس حسرت که یوسف گشت زندانی       چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
                                                                                        سعدی شیرازی 
                   -----------------------------------------------------    
 نوشتم من در این دیوار خانه                             که ماند از من مسکین نشانه 
بکوه بگریخت از دست زمانه                             یادگاری مان  در ین   منزل 
                  ------------------------------------------------------
ای زبر دست ز هر دست آزار                            کرم تا کی کجاند دین هزارا
                   ------------------------------------------------------    سعدی شیرازی
بر آستان تو هر کس نیک (معطب) یافت                 روا     که من ناید بدلبر گردم
 درین  دنیا کسی  داشتن  نه دیدم                          اگر دیدم به دل صادق   ندیدم 
                       --------------------------------------------------
جانان  مرا  من     بیاراید                                 چون  بوسه  زند برین   لبانم 
 قلم  گفتا که  من شاه  جهانم                          قلم کش  را  بدولت         میرساند
                      ------------------------------------------------
چشم کوفتم نظر از خوبرویان دودار               چشم گشا کار من اینست توتن دور دار
                      ----------------------------------------------
خلیل از آتش نمرود هیچ باک نداشت               گر داشت  و روز باز  بدان     لا الله
                    -----------------------------------------------
ما به شمشیر جفا نور کر کشته شدیم                  منم عاشق مرا غم صد هزار است 
                   -----------------------------------------------
بنا به  باغ مرو من ز رشک      می میرم            چرا  شکوفته  بادام  دیه    دارم 
بیائید سایه همراهم که عاشق قرو می باشد           خلق بگوید که شوق عاشق زن شد چه شد 
               ---------------------------------------------------
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را            بخال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
                     -------------------------------------------------         حافظ شیرازی
نوجه کردم که دیگر مار مسافر نشویم                 از هر سفر که بسلامت بوطن باز آیم
                   -------------------------------------------------
تو غنی از هر دو عالم من فقیر                         روز محشر عذرهای  من    پذیر 
گر تو می بینی حسابم نا گذیر                          از نگاه مصطفی(ص) پنهان بگیر
                 --------------------------------------------------
درین  دنیا کسی  بی غم نباشد                           اگر  باشد  بنی آدم         نباشد 
                -------------------------------------------------              نظامی گنجوی 
پای در زنجیر پیش  دوستان                              به که با بیگانگان در   بوستان 
                   -----------------------------------------------              شیخ سعدی
دو هستی  اندرین         نامه    نوشتم                     یکی  از  خون  دل  دیگر آب 
                  -------------------------------------------------
در میان خوب رویان مدعایی من تویی                    گو نباشد گفتم خدای حسن تویی 
                  -------------------------------------------------
اگر صد سال  ماندیم    یا به یک روز                    بباید  رفت زین طالع    افروز 
در قدیم رسم شاعران بر این بوده که از هر شعر که خوششان می آمد در جواب شعر ، اشعاری می سرودند و در این مسجد هم ما همچنین چیزی را می بینیم زیرا که شعری از شاعری مشهور نوشته شده وسپس شیخ امام الدین و یا دیگران جواب شعر را با شعر داده اند 
از تمام دیوارهای این سه رواق فقط این مقدار توانستم با زحمت بسیار بخوانم و برای شما بنویسم
با این اشعار عکسهایی هم ضمیمه می کنم  تا متوجه شوید که در حالیکه بعضی قسمتهای این اشعار پاک و یا کنده شده چقدر وقت صرف کرده ام تا بتوانم اشعار بالا را برای شما آماده کنم .
مصاحبه با آقای سردار سجاد حسین زاهد :
در تاریخ بیست و هفتم مارس  دو هزار و سیزده ساعت ده و سی دقیقه  صبح به منزل آقای سردار رفتیم ( همرا با همسرم ) البته یک هفته قبل از ایشان توسط یکی از دوستان همسرم وقت ملاقات گرفته بودیم.
ایشان مردی بلند قامت و سفید چهره وبسیار مودب و مهمان نواز بودند . وقتی ایشان وارد اتاق شدند به احترام اینکه بزرگتر بودند ایستادیم و ایشان در کمال تواضع بفارسی به ما گفتند بفرمایید بنشینید  .
اول من سلام و احوالپرسی و خوش آمدگویی کردم ، سپس به ایشان گفتم که برای پایان نامه ام احتیاج دارم که با فارسی زبانان پیشاور مصاحبه و ملاقات کنم ایشان با لهجه دری صحبت میکردند و به من گفتند زبان مشهدی ها را خوب متوجه میشوم  ولی زبان تهرا نی ها کمی مشکل است بدین دلیل خیلی آرام الفاظ را رد و بدل میکردیم اولین سوالم این بود آیا  شماهنوز هم فارسی در منزل صحبت میکنید ؟ جواب دادند بله من با اولادهای خود فارسی میگویم تا که آنها فراموش نکنند . سپس سن ایشان را پرسیدم که چند سال دارند فرمودند هشتاد و چهار سال درباره شغل وی پرسیدم گفتند بازنشسته مامور عالی دولت هستند و پدر ایشان هم شغل دولتی مهمی داشتند و خانه ای که آقای سردار در آنجا زندگی میکنند  دویست و چند سال قدمت دارد . در بالای سر درب ورودی خانه شجره نامه و اشعار فارسی نوشته شده است :
اطاق  این  رواق  مونس  بر   بجایی                ده چیز کم  مباد  خدایا  از این    سرای
عیش و نشاط و دولت و اقبال و خرمی             امن و امان و نعمت و مهمان و کدخدایی
در قدیم مرسوم بود که جواب و تفسیر رباعی را هم می گفتند . این چنین :
عیش به زهد باد و نشاطش بشوق حق              دولت   برای  خالق  و  اقبال    راهنمایی
خرم قناعت امن زد و اهرامان زنفس              نعمت    برای  خلق  و مهمان  با   خدای
گر این شود میسر  زاهد به  روزگار               زان پس مناسب است که گوید کدخدایی
زاهد چو یافت سال بنایش بنام خویش               گفتا که خان باباخان  شد بانی این سرای
ایشان می گویند از بچگی در منزل فارسی صحبت میکردند زیرا پدر کلان (پدر بزرگ ) و بقیه اهل خانواده به فارسی گفتگو میکردند ولی با گذشت زمان زبان محلی در آن اثر گذاشته و آن اصالت را نتوانسته اند بخوبی حفظ کنند . بهر حال همین قدر که ما به زبان فارسی گفت و شنود میکنیم نشان می دهد که زبان فارسی تا چه حد قدمت داشته و رایج بوده است . این طبیعی است که طی سالهای متمادی لغات زبانهای محلی مانند پشتو ، اردو ، هندکو با این زبان آمیخته شده  و آن فارسی سلیس وروان و لطیف محفوظ نمانده است .
منزل آقای سجاد در مرکز شهر پیشاور ( استان خیبرپختونخواه ) در قسمت قدیمی و باستانی شهر قرار گرفته است و بسیار جالب است که هنوز پس از گذشت سالها ایشان توانسته اند این خانه را به همان شکل اولیه نگهداری کنند و همین طور مفتخرند که بعد از گذشت سالهای طولانی میتوانند به فارسی صحبت کنند و راجع به تاریخ ایران و ادبیات فارسی اطلاعات بسیاری دارند . البته این باعث افتخار وسرافرازی ما ایرانیان میباشد که هنوز اشخاصی در این گوشه دنیا با علم و ادب و شعر فارسی مانوس بوده از آن لذت می برند .
در پیشاور مخصوصا در مرکز و قسمت باستانی ، نسل قدیم تقریبا هر شخصی کمی فارسی میداند و این نشان دهنده قدرت و قدمت و غنی بودن زبان فارسی میباشد . در این موقع مصاحبه را شروع میکنیم و بعضی از گفته های ایشان را که بفارسی دری خالص میباشد در
پرانتز مینویسم . البته صدای ایشان را هم ضبط کرده ام و کوشش میکنم ارائه دهم تا شما از طرز صحبت و کامل سخن گویی ایشان مستفیض شوید . 
سلام آقای سجاد متشکرم که ملاقات با ما را قبول کردید .
ایشان جواب میدهند تشکراز شما که مهمان ما شدید . خواهش میکنم خودتان را معرفی کنید ؟
«من سردار سجاد حسین زاهد هستم ،   هشتاد و چهار سال دارم و بازنشسته  دولت هستم  و
جنرال یحیی خان رئیس جمهور سابق پاکستان پسر عمه من بودند. پدرم خان باباخان بودند که خود طبع شعر و شاعری داشتند  ».
بنظر شما اولین بار فارسی چطور و در چه زمان و توسط چه کسانی به شبه قاره راه یافت ؟
دقیقا گفته ایشان را می نویسم :
« باور من اینست که بزرگان و مشایخ قبل از همه فارسی را به هندوستان تعارف کردند و اولین کسی که به هند آمد و فارسی را در اصل شروع کرد و پایه گذارش بود خواجه معین الدین چشتی بود که مدفن او در راجستان هندوستان می باشد » . 
در اینجا کمی راجع به خواجه معین الدین چشتی توضیح میدهم :
نام اصلی او خواجه معین الدین حسن سنجری بود . وی در سال ۵۳۶ هجری قمری در سیستان ایران متولد شد . خواجه سید بود و جدش به امام جعفر صادق (ع) میرسید . او در سیستان به فراگرفتن علم و دانش پرداخت ، در پانزده سالگی یتیم شد .بعد از فرا گرفتن علوم مختلف به چشت هرات مهاجرت کرد و در این شهر به ریاضت مشغول گردید و از اینرو به چشتی معروف شد . معین الدین چشتی اولین عالم و صوفی بزرگ بود که برای تبلیغ دین مبین اسلام و ترویج زبان و ادبیات فارسی به این منطقه آمده و در هدفش موفق بود .
سپس با شیخ ابراهیم قندوزی ملاقات کرد بعد از آن باغ و آسیابی را که از پدر به ارث برده بود فروخت و پولش را بین فقرا تقسیم نمود و خود به بخارا برای حصول علوم معرفت رفت و در آنجا مرید عثمان هارونی گشت و با او بیعت نمود . وی در سال ۶۳۳ه ق در اجمیر در استان راجستان جی پور هندوستان در گذشت . تمام آثار خواجه معین الدین چشتی به زبان فارسی نگاشته شده است . او پس از مدتی فعالیت و تاسیس سازمانهای فرهنگی و مذهبی و مدارس فارسی در شهر اجمیر دیده از جهان فرو بست . لقب او « غریب نواز » میباشد در ایوانها و رواقها و داخل آرامگاه وی اشعار بسیاری بزبان فارسی که زبان رسمی هند بود دیده میشود .هر سال مریدان شیخ از سراسر هند در روز ۳۰ اردیبهشت بمناسبت بزرگداشت سالروز وفات وی مراسم با شکوهی برگزار میکنند . در این موقع آقای سردار سجاد چند بیتی از چشتی خواندند که آن را پیش کش میکنم :
شاه است حسین پادشاه است حسین                  دین است حسین دین پناه است حسین
سردار  نداد  دست در دست   یزید                 حقق  بناء  لا الله الالله   است  حسین 
اشعار بالا از معروفترین اشعار چشتی میباشد که آقای سردار برای ما خواندند . 
سپس ایشان چنین ادامه میدهند : 
خواجه معین الدین از پیروان طریقه چشتیه بوده و این صوفی بزرگ مجلسهای  وعظ و تذکره و خطبه های خود را به زبان فارسی می گفته و بدین وسیله فارسی را در شبه قاره هند گسترش میداد .
درباره قزلباشها از آقای سردار سجادسوال میکنم  ؟
 « تمام قزلباشهایی که در پیشاور هستند  فارسی میدانند همچنین مراسم عید نوروز را مانند ایرانیها جشن میگیرند . قزلباشها در زمان نادر شاه افشار آمدند ولی قبل از آنها مغولها و پیشتر از مغولها خلجیها از ایران آمده بودند و از همه اینها زودتر اولیا ء و بزرگان اسلام آمده بودند و ایشان فارسی را متعارف به هندوستان کردند . ایشان چنین ادامه دادند : البته قزلباشها ترکهایی بودند که در زمان جنگ مغول از ترکیه ( عثمانی ) به ایران فرار کردند برخی در ایران ماندند و عده ای به اطراف مثل هندوستان فرار کردند .  در حقیقت آنها در همه جا ازدواج کرده و در حال حاضر نسل خالصی ندارند .یکی از نشانی های این قوم آن است که همیشه کلاه قرمزبرسرمیکنند . قزلباشها در پیشاور هم بسیار هستند و نسل آنها در ایران ، هندوستان ، افغانستان ، پاکستان ، وعراق می باشند و همه بفارسی سخن میگویند » .
نوشته های بالا دقیقا گفتار آقای سردار سجاد حسین میباشد .
در این موقع جناب سردار کتابی بمن دادند بنام تاریخ فرشته ، نسخه خطی و طبیعتا خیلی قدیمی است  زیرا که  با قلم و مرکب نوشته شده است . ایشان میگویند : « شما این کتاب را
داشته باشید ( بگیرید ) شاید در این تاریخ پیدایش فارسی را در شبه قاره پیدا کنید » .
کتاب فرشته بسیار قطور و قدیمی است . نویسنده آن مولانا محمد قاسم فرشته بحکم حاکم دکن هندوستان آنرا در سال  ۱۲۲۱ ه  به پایان رسانده است .
آقای سردار سجاد از من پرسیدند تاریخ فرشته نقلش را شنفته ای ؟ میدانی چیست ؟ جواب دادم بله کتاب تاریخی مهم و با ارزشی است که بسیاری از نویسندگان در کتابهای خود از آن کمک گرفته اند وآنرا  مرجع  معتبر تاریخی قرار داده اند  .
ایشان میگویند : « اینو اگر شما خوانده شوید چون تاریخ است چیزهایی پیدا خواهید کرد ، این کتاب چون تاریخ قدیم است خواه مخواه باید در آن تاریخی باشد که کی و چه وقت فارسی به شبه قاره آمد »  راجع به کتاب شبهای پیشاور از ایشان می پرسم ؟ اصلا خوششان نمی آید و می گویند اهمیت تاریخی و اجتماعی ندارد چون پنجاه سال پیش نوشته شده و آن فقط یک مناظره بوده است .
هر کسی عقیده خود را می گوید و آن به جای خود محترم است .
سوال میکنم آیا شما هنوز هم در منزل با خانواده فارسی صحبت می کنید و یا زبان محلی خودتان هندکو را ؟ ایشان می فرمایند : بلی  البته ما به فارسی دری سخن می گوییم و سخنان اهل مشهد را می فهمیم ولی سخن تهرانی فهمیدن برایمان مشکل است .
ما از زمانیکه خرد ( بچه ) بودیم تا بحال بفارسی سخن می گوییم البته لغات محلی و انگلیسی هم با آن آمیخته شده است ولی هنوز صحبت فارسی دری را ادامه داده ایم و اولادهای ما هم دری می گویند و سپس ادامه می دهند که پدر کلان ( بزرگ ) من قاضی بود و قبل از آن در ارتش کار میکرد . ایشان به ایران سفر کرده بودند و تمام زیارتگاه های ایران را رفته بودند مثل مشهد ، قم ، شیراز و غیره و ادامه میدهند که آقای سردار خودشان هم در سال ۱۹۶۹ م به  ایران  سفر کرده  و پس از  زیارت امام رضا ( ع )  و دیگر زیارتگاه  ها مثل  قم و شاه
عبدالعظیم  و شاه چراغ  و امامزاده  صالح  با عده ای از کردها آشنا  شده  بودند . « ما می
 گوییم کردها هم ریشه قزلباش ترک را دارند اینرا پس از سخن گفتن با آنها فهمیدم » .
آقای سردارکنیه خود را به قبیله افشاریه که از تبار نادرشاه افشار بود میرسانند و در دنباله آن می گویند زمانیکه اکبر شاه به ایران رفت اجداد ایشان به هندوستان آمدند که آنها فارسی و ترکی مخلوط صحبت میکردند و چنین ادامه میدهند که پدر کلان ایشان خان باباخان شاعر هم بودند . لیکن سخن به آن آمد که فارسی را کی و کدام مردم به هندوستان آوردند ؟ آقای سردار می گویند بزرگان دین پیشتر از همه آمده بودند کسانی چون پیر صفی الدین و علی هجویری ( داتا گنج بخش ) که هر دو از افغانستان و از قبیله غزنی میباشند . ابتدا بگویم کتاب علی هجویری کشف المحجوب است که آنهم کتابی تاریخی و مهم میباشد و این اولین کتاب نثر فارسی است که در شبه قاره نوشته شده است .
ایشان دوباره به قزلباشها بر میگردند و اضافه می کنند « قزلباشها یک قوم نیستند بلکه مخلوطی از اقوام و قبایل مختلفند که تقریبا  از ده تا دوازده قبیله ترکیب شده اند مثل ترک ، افغان ، قاجار ، افشار ، خلجیها و غیره . ایشان می گویند در آن زمان ایرانیها بیشتر اسماعیلی بودند و حکمرانی اسماعیلیه در ایران بود و دوره زرتشتیها و عهده داری حکومت آنها در ایران تمام شده بود . در این موقع آقای سردار چند نقشه به ما نشان میدهند که متعلق به زمان پدر کلان ( بزرگ ) ایشان میباشد . نقشه هایی که مرز ایران و روسیه را در سال ۱۸۷۹ م تعیین کرده بودند یعنی ۱۳۰ سال پیش که به آنها نقشه دفاع میگویند .
در این نقشه قدیمی مرزهای اصلی ایران زمان قاجار را با خط قرمز نشان داده شده است . این نقشه ها دارای ارزش تاریخی میباشند .
در این موقع آقای سردار بلند می شوند و کتاب دیگری بنام آتشکده آذر که آنهم خطی است بمن می دهند . می گویند خاصیت این کتاب اینست که نام تمام شعرایی که به فارسی شعر سروده اند در این کتاب موجود میباشد لیکن خواندنش و فهمش ( درک کردن ) برای من مشکل میباشد . شما ببینید می توانید بخوانید . ادامه میدهند که این کتاب هم خطی است و در خانواده ما موروثی است که البته همین طور که می بینید همه به فارسی میباشد و تاریخ آغاز و پایان آنرا در اول یا آخر کتاب نوشته شده است  . در این کتاب نام پادشاهان نیز آمده است  مثلا : « جلال الدین اکبر شاه خلف الصدق همایون پادشاه است که بعد از پدر به تخت سلطنت هندوستان نشسته و ابواب ظالم بر روی کافه انام بسته گاهی به نظم شعر پرداخته این چند شعر به ایشان منسوبست » . این دقیقا نوشته کتاب آتشکده آذر است .
دوشینه  به کوی   میفروشان                          پیمانه   می  بزر  خریدم
اکنون  ز خمار  سر   کرانم                          زر دادم و درد سر خریدم
من بنگ نمی خورم می آرید                         من چنگ نمی زنم نی آرید 
پس از کتاب آتشکده آذر آقای سردار کتاب دیگری بمن دادند نام این کتاب مستطاب مطارح الانظار می باشد . این کتاب بیشتر اهمیت مذهبی و تاریخی دارد که هر یک از جملاتش را باید چند بار خواند تا نوشته را درک کرد . وقتی این کتاب بزرگ و قطور را باز کردم در صفحه اول در حاشیه با قلم و مرکب و خط بسیار زیبا چنین نوشته شده بود :
« در این کتاب دو فرد ( بیت ) دستخط  مرحوم پدر بزرگ آقای سردار که در ذیل است دیدم از این جهت یک رباعی هم حقیر ( پدر ) بطریق یادگار نوشتم و از خواننده ها التماس دعا دارم » .
در همان صفحه در حاشیه پایین تر این اشعار نوشته شده است . همه تک بیتی است .
به بحر کون ومکان گوهرخوشاب علیست             بدفتر دو جهان  فرد انتخاب  علیست
                           ------------------------------------------------
باصل    فرع  ببین  و  تمیز  مرتبه  کن              ابوالبشر بود آدم  ابو تراب    علیست
                            -----------------------------------------------
کردم  از پوشیدن قطع  نظر اما چه سود            خوردنی درخانه ما غیرسرما هیچ نیست
                            -----------------------------------------------
یکروز خرج  مطبخ  تو قوت سال ماست            یکسال فارغ  کن یک  روز  روزه گیر
در حاشیه همین صفحه پایین تر چنین نوشته شده است :
« دو فرد دستخطی سردار بهادر خان ، خان مرحوم والد بزرگوار که در خطوط وجدانی محیط نمودم و یک رباعی بر آن نوشتم . که این فرد ( بیت ) هم مناسب حال بنویسم :
نبشته     بماند      سیه   بر    سفید                  نویسنده    را   نیست    فردا     امید
خان بابا خان بطور یادگار قلم نمود » .
در آخر کتاب چنین آمده است :
«این کتاب به اهتمام آقای میرزا محمد علی بن مرحوم میرزا محمد اسمعیل شیرازی کسوت طبع پوشیده و با حسن وجهی سمت اختتام پذیرفت امید که این کتاب مستطاب که فائده خاص
و عام در آن متصور است مقبول طبایع نفاذ سخن سنجان گردد» .
تاریخ پنجم شهر جمادی الثانی من مشهور سنه ۱۲۸۷هجری در دارالحکومه بمبئی . این کتاب دارای ۳۹۲ صفحه برگ بزرگ میباشد که هر برگ آن شاید در سه صفحه معمولی کتاب جای شود . در این کتاب حکایات مذهبی و تاریخی و هر آنچه در کتابهای دیگر نمی باشد در این کتاب می بینیم حتی شاعرانی مثل فریدالدین عطار ، الفاظی که بکار رفته بسیار دلنشین و زیبا و در عین حال مشکل هم میباشد . 
در این موقع از آقای سردار میخواهم که شعری برای ما بخوانند و ایشان می گویند اشعار صائب رادوست دارند زیرا پر معنی و در عین حال گفتنش و خواندنش آسان است .
امید  رحم        از   جفا  پیشه    مکن                اشک  کباب باعث طغیان   آتش است                 
دست سوال چو کرده ای پیش کسی دراز              پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش 
در این موقع مصاحبه ما تمام شد و از ایشان خواستم تا حیاط و منزل خود را بما نشان بدهند تقریبا مثل خانه های خیلی قدیمی ایران که اندرونی داشت و وسط آن حوض گرد و تو رفتگیهای در دور حیاط واقع شده بود و اتاق ناهار خوری که قبلا آنرا شاهی نشست میگفتند دارای غرفه های کوچکی بود که برای یادگارها و دکورها از آن استفاده میشد .
در این زمان برای ما نوشیدنی آوردند که به آن سرکه هویج میگویند رنگش مثل شربت آلبالو  ومزه اش ترش وکمی تند بود، این شربت مخصوص نوروز تهیه میشود و تمام فارسی وانها
( گویان ) برای نوروز حتماْ این شربت را درست میکنند و پای سفره خود میگذارند . 
این سرکه از هویج سیاه درست میشود که بسیار کمیاب میباشد و مخصوص برای این نوشیدنی از پنجاب هویج سیاه می آورند .
نا گفته نماند که آقای سردار سجاد دارای کتابخانه شخصی هستند و تقریبا همه کتابهای آن نسخ خطی و بسیار قدیمی و در شرایط خوب خواندنی هستند . ایشان می گویند این کتابها میراث خانوادگی وی در ادبیات فارسی میباشد که نسل به نسل و دست به دست خواهد گردید و نگهداری کامل از آنها خواهد شد .
این افتخاری برای ملت ایران و دیگر کشورهای فارسی زبان میباشد که زبان و ادبیاتش هنوز در کشورهای دیگری بجز فارسی زبان توسط دوست دارانش خوانده و نگهداری میشود در این موقع مصاحبه ما به اتمام رسید ، از ایشان تشکر کرده و خواهش نمودم که از وی عکس بگیرم تا بتوانم ضمیمه این مصاحبه کنم و به شما خوانندگان اهدا کنم . قبل از خداحافظی آقای سردار گفتند که اگر احتیاج به کتابی داشته باشم میتوانم از ایشان قرض بگیرم به شرط اینکه برای مدت کوتاه باشد ، این کتابها عتیقه هستند و نباید جا بجا شوند ولی بمن میدهند زیرا خوشحالند از اینکه من موضوع پایان نامه خود را به زبان و ادبیات فارسی در این استان اختصاص دادم و بدین وسیله میتوانم به زبان فارسی خدمتی کرده باشم و از من قول گرفتند پس از اتمام پایان نامه ام  حتماْ نسخه ای از آنرا به ایشان تقدیم کرده تا درکتابخانه خود نگهداری کنند شاید که در آینده مورد استفاده قرار گیرد، با تشکر دوباره خداحافظی کردیم و پس از عبور از صف پلیسهای محافظ از منزل ایشان بیرون آمدیم .
  کتابخانه خصوصی ایشان بزرگ و مملو از کتب بسیار قدیمی  و قطورخطی است که هر کدام از آنها مرجع و مأخذ مهم و معتبری میباشند . ایشان یکی از مشوقٌین من در قبول و ادامه این موضوع برای پایان نامه ام بودند . و بجا میدانم که از ایشان تشکر کنم . در کتابخانه ایشان هر نوع کتابی یافت میشود اجتماعی ، مذهبی و ادبی و نه تنها به فارسی بلکه به عربی نیز کتابهای مهمی را نگهداری میکنند .
قبل از خداحافظی از ایشان دعوت کردم تا به ایران بیایند و مهمان ما در ایران باشند ، تشکر
کردند و گفتند که بسیار مایلند به این سفر و اگر عمری باشد حتماٌ خواهند آمد . 
مصاحبه با جناب آقای سید اعزازعلی شاه
 پروفسور جراح و متخصص مغز و اعصا ب :
موضوع مصاحبه : از آقا سید لعل شاه کاظمی چه میدانید ؟ 
آقا سید لعل شاه جگرکاظمی یکی از شاعران مشهور پیشاور و پدر بزرگ من بودند .
امروزتاریخ ۳۰ آگست ۲۰۱۴ م ساعت پنج و چهل و پنج دقیقه بعد از ظهر است که به منزل آقای دکتر برای مصاحبه آمدیم . 
آقای دکترمردی مهربان و متواضع و دوستدار فارسی هستند . طبق گفته ایشان در زمانی که دوره دبستان و دبیرستان را میگذراندند فارسی جزو دروسی بوده  که تدریس می شده  وحتی پس از آن ایشان بعلت علاقه ای که داشتند دو سال هم در خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران فارسی را به تشویق پدر بزرگشان ( مادری ) آقا جگر کاظمی آموختند و آنچه امروز ایشان برای ما می گویند تمام گفتار شاعر بزرگ و قادرالکلام آقا جگر کاظمی می باشد که شفاها به نوه خود جناب دکتر اعزاز علی شاه گفته بودند .
جناب آقای دکتر اعزاز علی شاه با اینکه از نظر کاری بسیار مشغله دارند و مرتبا به سفرهای بین المللی جهت کنفرانس های مختلف میروند ولی از آنجا که فارسی را دوست داشتند و دارند این افتخار را بمن دادند تا این مصاحبه را انجام بدهم .
با گذشت سالهای متمادی که ایشان فارسی با کسی صحبت نکرده اند با اینحال تمام کوشش خود رامی کنند تا با من فارسی صحبت کنند و گفتگوی بسیار زیبا و پر بار و اطلاعات زیادی داشتیم . گفتگوی با ایشان را برایتان می نویسم و سعی می کنم دقیقاْ همانطور که ایشان صحبت کرده اند و با همان ترتیب بنویسم و اگر در جايی احتیاج به اضافه کردن کلماتی باشد آنرا انجام خواهم داد . در اینجا باید اضافه کنم که زبان مادری و محلی ایشان هندکو می باشد و هندکو زبان اصلی پشاوراست . البته صدای ایشانراهم ضبط نموده ام که درCD ارائه خواهم داد .
ایشان از اشخاصی  و از مکانهایی صحبت کردند که من تا به امروز نه در کتابی خوانده و نه از کسی شنیده بودم مثلا صحبت پدر بزرگشان در رادیو پیشاور بفارسی ایشان می فرمایند که تا سال ۱۹۶۰م هر روز در رادیو پیشاور ( پاکستان ) یک ساعت برنامه به زبان فارسی بوده و آقا جگر کاظمی چندین بار مهمان برنامه بودند . یکبار که ایشان مصاحبه داشتند در مورد هفده موضوع مختلف راجع به پشاور صحبت کردند ( به فارسی ) که هر کدام از آن امروز میتوانست خود موضوع پایان نامه برای دانشجویان باشد . آقا جگر کاظمی به دفعات راجع به موضوعات مختلف در برنامه فارسی صحبت و گفتگو کرده اند که مهمترین آن روزی بود که  ۱۷ موضوع را مطرح کردند . چند مورد از آن یادم هست که برایتان می گویم :
۱ – دروازه های پیشاور که صبح باز میشد و شب بدلیل امنیت از هجوم پتانها و یا راهزنها بسته میشد . در آنزمان پتانها حق شب ماندن در پشاور را نداشتند .
۲ – حمام های پیشاور .
۳ – کوچه های پیشاور .
۴ – واقعات مهم صد سال گذشته در پیشاور .
۵ – موارد ( وقایع )  مهمی که در پیشاور اتفاق افتاده بود .
۶ –شخصیت های مهم پیشاور .
۷ – رسم و رسومات پیشاور .
 ۸ – مهمترین کسانی که به پیشاور آمدند و در اینجا سکنی گزیدند و پیشاور را ساختند .
۹ – تعداد شغل و پیشه در پیشاور – شغل های مختلف در پیشاور .
۱۰ – موارد پیشاور در پیشاور ( وقایع مهم روزانه ) .
۱۱ – مضمون در مورد شاعر به زبان شاعر .
آقا جگر کاظمی به  تنهایی در این موارد به اضافه  شش مورد دیگر که  از یاد دکتر اعزاز
علی شاه رفته است در رادیو پشاور به فارسی بحث و گفتگو کرده بودند .
ایشان می گویند سعی بسیاری کردند تا از آرشیو رادیو پیشاور مصاحبات پدر بزرگشان را پیدا کرده بگیرند ولی مسئولین گفتند در زمانی که از ساختمان قدیمی به ساختمان جدید می آمدند آنها را سوزانده اند . واقعاْ باعث تأثر و تأسف است که این چنین چیزهای قیمتی  را ندانسته و بی خبر از محتویاتش از بین می برند اینطور حرکات نادانی افراد و بی مسئولیت بودن آنها را میرساند چه بسا آنها به تاریخ هم خیانت میکنند زیرا با اینکار آثار تاریخی را از صفحه هستی محو کرده اند .
در این موقع دوباره از ایشان تشکر میکنم که بمن وقت ملاقات دادند و مصاحبه ما یک ساعت و نیم بطول انجامید و وقت گرانبهای ایشان را گرفتم و ایشان با خنده جواب دادند که خوشحالند از اینکه تمرینی برای ایشان شد .
از آقای دکتر سوال میکنم آیا هنوز هم به همان اندازه بفارسی علاقه مند هستند ؟
 در جوابم گفتند : فارسی یادگاری از پدر بزرگشان میباشد و چون ایشان علاقه بسیاری به پدر بزرگشان داشتند و دارند هر شب قبل از خواب حتما کتاب و در آخر چند شعر فارسی می خوانند و این کار را بدین جهت انجام میدهند که نمی خواهند فارسی را فراموش کنند واقعا باعث فخر و سربلندی و سرافرازی ما ایرانیان است که در هر گوشه و کنار دنیا هنوز هم اشخاصی  هستند که به زبان فارسی و ادبیاتش این چنین علاقه دارند و همین اشخاص باعث میشوند که شمع زبان فارسی هرگز خاموش نشود و ما ایرانیان باید با جدیت و کوشش فراوان برای آنها کتابهایی فراهم کنیم که از نظر خواندن جالب باشد تا فارسی را در گوشه ، گوشه جهان مخصوصا این دیار زنده نگه داریم .
در این موقع ایشان از شاعران هم عصر آقا جگر کاظمی میگو.یند .
۱ – میرزا محمود الحسن کوکب ۲ – آقا محمد جوش ۳ – غلام حسین مسگر ۴ – شمیم بهروی ۵  – عبداللطیف درد ۶ – قاضی محمد عمر قضا ۷ – حافظ انصار لودهیانوی ۸ – شمس الشعرا ملک ناصر ۹ – مظهر گیلانی ۱۰ – فارغ بخاری ۱۱ – آقا محمد شاه برگ ۱۲ – حضرت ضیاءجعفری و چندی دیگر که ایشان بیادشان نمی آید و آقای دکتر شخصاْ با بعضی از این شعرا در تماس بوده اند به اضافه اینکه همراه پدر بزرگشان در محافل شعر و ادب شرکت می کردند . میگویند که بعضی از شعرای نامبرده در فارسی اشعاری سروده اند مانند ملک ناصر و کوکب تبریزی و ضیاء جعفری که در آنزمان حیرت انگیز بوده است .
از آقای دکتر پرسیدم شما از چه زمانی فارسی میدانید و چرا ؟
من از بچگی فارسی را دوست داشتم زیرا فارسی زبان شیرین ، لطیف و نرمی است و همچنین به شعر و شاعری هم علاقه خاص و بسیاری دارم و در زمان قدیم برای فهمیدن و درک شعر دانستن فارسی ضروری بود زیرا فارسی ریشه زبان اردو و هندکو میباشد و دلیل دیگر اینکه پدر بزرگم جناب آقای جگر کاظمی که شاعر بزرگ و قادرالکلامی بودند با من فارسی صحبت میکردند و مرا تشویق میکردند برای بهتر و بیشتر یاد گرفتن زبان فارسی و بعد از ایشان فقط من در میان تمام فامیل فارسی میدانم البته که در حال حاضر خواندن فارسی از صحبت کردنم بهتر است به این دلیل که کسی را ندارم تا با وی فارسی گفتاری را تمرین کنم .
آقای دکتر آیا شما خودتان شعر فارسی سروده اید ؟ متاسفانه نه ولی روزانه اشعار فارسی ، اردو و هندکو می خوانم زیرا که به ادبیات علاقه مند هستم و در زمانیکه پدر بزرگم زنده بودند با ایشان به محافل و مجالس و بزم ادبی میرفتم و با شرکت در آن ذوق و شوق خود را کامل میکردم و لذت بسیار میبردم .
با علاقه بسیاری که من و پدر بزرگم بهم داشتیم همیشه با هم فارسی صحبت می کردیم و آنچه من به شما می گویم چیزهایی است که پدر بزرگم زبانی یعنی بطور شفاهی بمن گفته و من بخاطر سپرده ام و اینها را مرتب با خود تکرار می کنم تا از یاد نبرم .
میدانید که با داشتن مشغله کاری بسیار گاهی بعضی چیزها را انسان فراموش می کند ولی
من با داشتن زندگی پر مشغله همیشه سعی کرده ام گفتار پدر بزرگم را بیاد داشته باشم ایشان مردی فوق العاده مهربان و مانوس با ادبیات فارسی بودند در این موقع ایشان اشعاری از پدر بزرگشان خواندند که برای شما می نویسم :
ای  سرت  کردم    فدایت  راحتم                   با غمت سازم که عیشم در غم  است
یادم   آمد   باز     لیلای     بهار                   طبع مجنونم چو زلفش  بر هم  است
نیست دل در سینه ام ای چاره گر                   نیک  پنداری  که  درد پی هم  است 
نیک     میدانی   مآل    سرکشی                   چرخ با این صد شکوهی سرخم است 
ساز بی سازی شکست ساز هست                  ای  جگر ظاهر زهر  زیر و بم است
اشعار بالا یکی از غزلهای معروف آقا سید شاه جگر کاظمی میباشد .
آقا سید لعل شاه جگر کاظمی با ابوالکلام آزاد همکلاسی در دوره دبستان در کلکته  بودند ، روزی ابوالکلام آزاد به آقا جگر کاظمی گفت که ما نباید در این مدرسه درس بخوانیم زیرا که این مدرسه فرنگیهاست و به انگلیسی درس داده میشود . به گفته او آقا جگر کاظمی دیگر به  آن مدرسه  نرفت  اما  ابوالکلام آزاد  نه  تنها  در آن مدرسه ادامه تحصیل داد بلکه برای 
تحصیلات عالیه و بالاتر نیز به انگلستان رفت . ابوالکلام در زمان آزادی پاکستان با این امر
موافق نبود بدین جهت در هند ماند .
آقا جگر کاظمی در هفده سالگی شاعری را شروع کرده و آقا شمس کلکتوی استاد وی بود و اشعار ایشان را اصلاح می نمود .
در سن بیست سالگی آقا جگر کاظمی به دهلی برگشتند و چند روزی در آنجا  قیام کردند . شبی از این شبها که در دهلی بودند از کوچه ای می گذشتند دیدند که مجلس شعر و شاعری بود ، درون رفتند و گفتند که ایشان هم دوست دارند اشعاری از شعرهای خود شان را بخوانند ، صاحب محفل از آقاکاظمی پرسید ؟ که شما از کجا آمده ای ؟ گفتند من از پاکستان شهر پشاور آمده ام ، صاحب محفل با لحن بدی گفت که پیشاوریها جنگلی هستند شما چطور شاعر هستید ! وقتی اجازه خواندن به او داده شد ایشان اشعار خود را با احساسات شاعری خود خواند . صاحب محفل حیرت زده شده آقا را به آرامی گفت نزدیک من بیا و در کنار من بنشین سپس از ایشان پرسیدند که استاد شما کیست  ؟ آقا جگر کاظمی جواب دادند آقا شمس کلکتوی استادشان میباشند سپس صاحب محفل حضرت داغ دهلوی گفت که شمس کلکتوی شاگرد ایشان بوده است پس از شنیدن این موضوع حضرت داغ دهلوی آقا جگر کاظمی را نزد خود نشاند و با ایشان صحبت و گفتگو کرده به ایشان گفتند که از آشنایی با ایشان بسیار خوشحال شدند و از وی قدر دانی بسیار نمودند . بعد از مجلس از آقا جگر کاظمی خواستند تا بیشتر راجع بخود و رابطه با حضرت داغ دهلوی برایشان بگویند و صحبت و گفتگو کردند.
در سن بیست و یک سالگی آقاجگر کاظمی با خانم اقبال بیگم که از خانواده بزرگ و مشهور پیر صابرشاه بود ازدواج نمودند و دارای دو پسر و دو دختر از ایشان شدند . پس از ازدواج ایشان همه عمر در پیشاور ماندند .
در این زمان حدود ۱۹۰۰ م در پیشاور تحریک ادبی و شاعری به اوج خود رسیده بود و انجمن سخن و دایره ادبی جان گرفت و در منزل آقا جگرکاظمی محافل بسیاری میشد بیشتر این محافل به اردو و هندکو و گاهی به فارسی بود زیرا محافل فارسی بیشتر در اقامتگاه های والی چترال و سوات انجام میگرفت . در آن زمان زبان فارسی زبان رسمی این دو استان بود آقا جگر کاظمی برای فرمانروا ( حاکم ) چترال قصیده ای سروده و برای وی فرستاده بودند بودند ، والی ( حاکم ) چترال بسیار خوشش آمده ودرازای آن صله فراوان  و لقب < خاقانی سرحد > را برای سید لعل شاه کاظمی بعنوان هدیه فرستاد .
سخنوری فارسی در پیشاور در این عهد کمتر شده بود چنانکه فارسیگو و زبان فارسی در بین مردم عام آنچنان نبود مگر در خانواده های قزلباش و خانواده های اصیل پیشاوری و خصوصا کسانیکه از افغانستان و ایران به اینجا مهاجرت کرده بودند.
آقای دکتر اعزاز علی شاه میگویند بخوبی بیاد دارند که تا سال ۱۹۶۰ رادیو پیشاور هر روز
یک ساعت برنامه فارسی داشت و ایشان با شوق بسیار به آن گوش می دادند ولی این برنامه را هم منتفی کردند و من از این موضوع بسیار رنجور شدم . 
اقای دکتر از من پرسیدند آیا میدانید اولین کسانی که فارسی را به شبه قاره خصوصا به پیشاور آوردند چه کسانی بودند ؟ جواب دادم محمد بن قاسم ، محمود غزنوی و علما و بزرگانی چون معین الدین چشتی و اجمیری و غیره  . ایشان گفتند اشتباه است  اولین کسی که فارسی را به این منطقه آورد در سال ۲۱۰ هجری شاه عبدالله قاضی بن حسن مثنی بود و دومین کس حضرت شیر سرخ بابا همه فارسی زبان بودند و ایشان در بخارا مدفن است . ایشان معتقدند که فارسی توسط سادات به این منطقه آمد ه است. سوم حضرت صابر چهارم کلیر خواهر زاذه معین الدین چشتی پنجم خانواده بابا فرید شکر گنج که در عهد بهاء الدین زکریا بود . بغیر از معین الدین چشتی که از سلسله چشتیه بود بقیه از سلسله سهروردیه بودند که فارسی را از طریق ملتان و سندآوردند و در راه رفتن به هند باید از پیشاور می گذشتند بدین جهت زبان فارسی هم زمان  به پیشاور آمد .
در واقع علما و بزرگان دو سلسله چشتیه و سهروردیه فارسی را از طریق مکران و ملتان به پیشاور آورده به هند بردند . فارسی در آنزمان به قدری رایج بود که حتی سیکها هم به فارسی صحبت و گفتگو میکردند و زبان گفتاری آنزمان در پیشاور هندکو و فارسی بود .
 پیشاوریها پتانها را دوست نمی داشتند و اجازه ورود و ماندن در پیشاور را به قبایل  نمی دادند تا اینکه زمان حکمرانی قیوم خان  رسید و او بود که اجازه ماندن قبایل را در پیشاور داد سپس اجازه رسمی داده شد .
در زبان هندکو بسیاری از لغات فارسی وجود دارد که به دلیل آمیزش دو زبان در آن برای همیشه بجای  باقی مانده است  .
پس باید سادات را آورنده زبان فارسی در شبه قاره بخصوص پیشاور بدانیم . این گفته آقای دکتراعزازعلی شاه میباشد که برصحت آن اصرار بسیار دارند و ایشان خود سادات میباشند .
رئیس دانشکده فارسی آنوقت درپیشاور با آقا جگر کاظمی نشستی داشتند که در آن از ایشان خواستند که موافقت کنند که ازکتابهای ایشان  برای تدریس درکارشناسی ارشد ( MA ) دانشکده فارسی استفاده شود و اجازه این کار را گرفتند که در کورس شعرا ایشان هم باشند و آقا جگر کاظمی بدلیل علاقه به زبان فارسی و انس و الفت به آن و کلاْ به ادبیات قبول کردند و حتی چندین فتوکپی از آنچه ایشان لازم میدانستند مهیا نمودند ولی کسانی که از طرف دانشکده فارسی آمده بودند هرگز بقول خود عمل نکرده و نیامدند و آقا جگر کاظمی از این موضوع بسیار رنجیده خاطر شدند .
در آخر عمر زندگی ایشان با تنگدستی گذشت ودر سال ۱۹۷۰م بود که  یکروز در خیابان صدر با اتوبوس دو طبقه تصادف وحشتناکی کردند و باسن  (کاسه لگن ) ایشان شکست و به بستر افتادند و پس از مدتی بیماری  در بیست  و پنجم ماه مارس ۱۹۷۰م در سن ۹۵ سالگی  در گذشتند و مدفن ایشان در قبرستان  بیری (بیر میوه صدر را میگویند )  باغ روبروی  دروازه  گنج  پیشاور میباشد . 
جهت داشتن کلام دلنشین و زیبا  به آقاسید لعل شاه جگرکاظمی  لقب« خاقانی سرحد » و تخلص « جگر»  داده اند .         
آًقا سید لعل شاه جگر کاظمی  در روز سه شنبه بیست و یکم ماه مئی سال ۱۸۷۵م در خانواده ای از سادات پیشاور بدنیا آمدند . محل سکونت ایشان محله فتومندی در آسیه بود و پیشه اصلی ایشان معلمی بود .
زمانیکه نادر شاه افشار در قندهار حکومت می کرد تحت تاثیر شجاعت ودلیری احمدشاه ابدالی قرار گرفته او را به سمت حکمران و والی به مازندران فرستاد .
پس از کشته شدن نادرشاه ، ابدالی فوراْ با لشکر (۴۰۰۰ ) چهار هزارنفری خود بطرف قندهار آمد و ( میگویند او بسیار خوش شانس بود ) در بین راه کاروانی را که از هند می آمد  غارت کرد و از این تاراج  مال و ثروت بسیاری بدست آورد و در حقیقت با این تاراج خود را بیشتر از پیش مستحکم کرد بطوریکه وقتی وارد قندهار شد مردی شجاع و دلیر و ثروتمند تر از پیش نشان داده میشد .
در این وقت جنگ ، گفتگو و بگو مگو بسیاری بر سر اینکه چه کسی جانشین نادرشاه شود شروع شده بود و جلسه ای بزرگ تا نه (۹) روز جاری بود که احمد شاه ابدالی هم در این جلسه شرکت داشت ولی خود را کاندیدا نکرده به آرام نشسته و به بقیه گوش میداد تا اینکه در روز نهم وقتی جلسه جاری بود مردی با جذبه وبزرگ و با ابهت داخل جلسه آمد و پرسید شما بر سر چه چیز جنگ دارید ؟ آنها در جواب گفتند چه کسی باید جانشین نادر شاه افشار شود پس از شنیدن این موضوع آن بزرگمرد با جذبه و استحکام بسیار بطرف احمد شاه ابدالی رفت و از شاخ و برگی که در زمین ریخته شده بود  تاجی درست کرد و بر سر احمد شاه ابدالی گذاشت و گفت در این جمع کسی به دلیری و شجاعت و لایق تر از او نمی بینم و او چنین گفت < به ولایت سروری و پادشاهت و سرداری> او را جانشین اعلام می کنم و به احمدشاه ابدالی لقب « دٌر دورانی » «JEWELS OF TIME  » را داد و از آنزمان قوم و قبیله ابدالی به درُاٌنی تبدیل شد . ‌سپس آن مرد بزرگ که پیر صابر شاه نام داشت به پیشاور آمد و با خانواده بزرگی از پیشاور بنام باقرشاه که در عهد مغلیه به او سرداری میگفتند ( یعنی کسی که دارای هزار سرباز و فیل و اسب بسیار بود ) آشنا شد و با آن خانواده وصلت کرد و دختری از ایشان را گرفت .
پدر – پدر بزرگ از طرف پدری باقر شاه        : آقا سید لعل شاه جگر کاظمی
پدر – پدر بزرگ از طرف مادری پیر صابر شاه : آقا سید لعل شاه جگر کاظمی
مدتی پس از ازدواج این مرد بزرگ و پر جاذبه و مذهبی به لاهور برای تبلیغ دین اسلام رفت و در جایی که خود خانقاه نامیده و نزدیک پادشاهی مسجد بود مسکن کرد پس از چند روزی استاندار لاهور ( GOVERNOR ) به دیدن پیر صابر شاه رفته و از او پرسید که شما برای چه به اینجا آمده و چه میکنی ؟ وی جواب داد سلطنت را برای احمد شاه ابدالی مهیا می کنم . استاندارپس  از شنیدن این خبر فوراْ سر پیر صابر شاه را با شمشیر از تن جدا کرد و رفت . وقتی این خبر به احمد شاه ابدالی رسید بسیار ناراحت و عصبانی شد و با تمام لشکرش به لاهور تاخت و استاندار لاهور را که گویا نامش رحمت شاه بوده کشت و لاهور را ویران و تباه کرد و دستور داد تا مزار بزرگ و زیبایی برای پیر صابر شاه بسازند که این مزار هنوز نزدیک  پادشاهی مسجد در لاهور میباشد و مردم بسیاری برای دیدن هر روز به آنجا میروند و مرجع خلایق میباشد .
آقا سید لعل شاه جگر کاظمی نبیره تاج بخش احمد شاه درانی بوده اند و به این نسبت افتخار میکردند .
در اینجا مصاحبه ما به پایان میرسد زیرا که ایشان چیز بیشتری بیاد نمی آورند من و همسرم از آقای دکتر مجدداْ تشکر می کنیم و ایشان از من خواستند تا وقتیکه مصاحبه را کامل نوشتم رو نوشتی از آن را به ایشان بدهم  و حتماْ این کار را خواهم کرد .در آخر اشعاری از آقا سید لعل شاه جگر کاظمی را می آوریم :
بر سر من  آتش است و درته پا آتش است                                                      
چون سمندر راحت جانم سرا پا آتش است
هرکجا با سوز دل  رفتیم  آنجا   آتش است         
 از نوایم  همچو موسیقار  پیدا  آتش است
خارگل ،گلخن گلستان، سرودار،ای گلبدان                                                      
بی تو سیر باغ  برچشم تماشا  آتش است 
ما  خراب نرگس  مخمور ساقی گشته ایم            
بهر ما کوثر برای شیخ  صهبا آتش است
الفاظ مشترک زبان فارسی و زبان پشتو :
قبل از اینکه الفاظ مشترک فارسی و پشتو را بیآورم لازم دانستم که الفبا پشتو را برای شما بنویسم . چنانکه قبلاْ ذکر شد الفبا پشتو با فارسی  مقداری فرق دارد و بعضی از این حروف چنانکه نوشته میشود ند خوانده نمی شوند یعنی در تلفظ متفاوت میباشند .
 برخی مانند فارسی میباشند و بعضی در نوشتن یکی هستند ولی در معنی فرق دارند . زبان پشتو دارای چهل و چهار (۴۴) حرف ،  فارسی  دارای سی و دو (۳۲) حرف و اردو شامل سی و هشت حرف میباشد . بعضی حروف و الفاظ در هر سه زبان مشترک است زیرا از زبان فارسی گرفته شده اند و تعدادی هم عربی میباشد . بهر حال زبان فارسی و پشتو دارای یک ریشه میباشند و آن از زمان آریاییهاست . بدین دلیل بزرگان و علما میگویند که فرهنگ ایرانی با فرهنگ پاکستانی بسیار مشابه میباشد .  هر زبانی لهجه و تلفظ مخصوص خود را دارد . اگر چه ایندو زبان ریشه آریایی دارند اما قدمت زبان فارسی از پشتو بیشتر است ، زیرا زبان پارسی جزو زبانهای اولیه باستانی شناخته شده و بشمار میآید .
 
الفاظ  مشترک زبان فارسی و پشتو که در نوشتن و معنی یکسان هستند :
آ
آدم                                      آبی                                آخ
آرام                                   آزاد                               آزار
آینه                                     آشوب                             آبشار
آرمان                                    آشیانه                             آواره
آلوچه                                    آدم خوار                          آسان
آلو بخارا                                آتش پرست
الف
اختر                              اره                                اگر
افسر                                  احمق                              اسلحه
افسانه                                     ایمان                               اسلحه خانه
ارزان                                   ایماندار                             ارغوانی
ب
باب                                 بار                                  بس
برج                              بسته                                 بنده
بوی                                بهادر                                بسیار
برتر                              برعکس                             برابر
براده                               برباد                                 بردبار
باخبر                               بادام                                  بد حال
بابا                              باربار                                باطل
بد نام                             بدمزه                                 بدکار
بدعمل                           بدشکل                                بدنسل
بد رنگ                            بد ذات                             بد گمان
بد سرشت                  بد سلوک                           بد حواس
بارکش                             بد خویی                           بد گویی
بدصورت                  بد مزاجی                          بد نصیب
برابری                    بر خلاف                           بد رفتاری
بی ادب                              بی آرام                             بی آزار
بی اصل                             بی ریا                              بی سبب
بی شرم                    بی شک                             بی شعور
بی زاری                     بی سامان                            بی اخلاص
بی غم                               بی علت                              بی عقل
بی عزت                            بی صبر                             بی کس
بی فکر                              بی وفا                               بیمار
بی مغز                            بی معنی                             بی مزه  
بی موقع                     بی موسم                             بی غرض
بی عبرت                بی همت                              بی طاقت
بیگانه                      بی مثال                               بی مروت
بی اعتبار                          بی لحاظ                              بیهوده
بی روزی                          بیهوش                                بی نظیر
بند و بست                       بی شمار                             بی سروسامان
بی نصیب                           بزدل
پ
پاک                                 پست                                  پیر
پیچ                              پشم                                پوچ
پایه                             پرده                                پشتی
پلید                              پنبه                                پابند
پخته                            پروا                                پارچه
پوشاک                         پهلوان                              پرنده
پامال                          پاجامه                               پایدار
پنجره                          پاکیزه                               پیوند
پرویز                         پرهیز                               پریشان
پیغام                          پیاز                                 پرورش
پایتخت                       پاینده                                پیشرو
پیمانه                        پیدایش                               پیشکش
پیش قدم                     پیش پیش                            پیش بینی
پیچیده                       پوسیده                               پاک دامن
پاک نظر                   پرهیزگار                            پروردگار
پیش امام                   پنبه زن                               پریشان حال
پس و پیش                پس مانده                              پشت و پناه
ت
تیر                         تنه                                     تخت
تیز                        توت                                    تراش
تازه                       تاجر                                    توان
تنور                      تماشا                                    تند خو
تخته                      تلاش                                    تاراج
تاجدار                     تابناک                                 تاریخی
تازه گی                   توبره                                  توفان
تیز بین                    تیز گام                                تیز رفتار
تند مزاج                  تنگدست                               تنگ دستی
تازه دم                    تلخ مزاج                              تندرست
تجربه کار                تخت نشین                             تماشاگری
توپخانه 
ث
ثابت                      ثابت قدم                              ثنا خوان
ج
جغ                        جدا                                   جارو
جنگ                     جوش                                 جنگی
جرگه                     جرم                                  جرمانه
جانان                    جانماز                                جنگجو
جنجال                   جداگانه                                جانشین
جوراب                  جفا کار                               جانبدار
جانی دشمن              جادوگر                              جوراب فروش
چ 
چله                       چمن                                  چنگ
چای                      چابک                                چرت
چاره                     چغلی                                 چله خانه
چایخانه                  چالاک                                چله نشین
چاپلوس                       چاپخانه                             چاردیواری
چشم پوشی
ح
حق                           حاجی                               حقدار
حلاجی                       حیوانی                             حق بین
حیله باز                     حیله گر                             حیله ساز
حاجیان                      حق پسند                             حق گویی
حصه دار                   حاجتمند                              حیرت انگیز
حاجتمندان                  حکمران                              حرام زاده
حکم نامه                   حکمرانی                              حلیم
خ
خدا                         خس                                   خدایا
خانگی                     خوار                                  خرید
خداوند                     خرابی                                 خدایی
خرخر                     خبردار                                خاموش
خمدار                     خطا کار                               خواهش
خوراک                   خوش بو                               خریدار
خونخوار                 خوشحالی                              خوشحال
خانه بدوش               خداپرستی                             خبیثی
خانه جنگی               خال خال                              خاکروب
خزانچی                  خر بار                                خیرخواهی
خیرخواه                  خیانتگر                               خدمتگذار
خاطرخواه                  خدمتکار                           خدمتگذاری
خشکسالی                  خانه بدوش
د
دانا                          درد                                 دلیر
دیگ                        دغا                                 دیوانه
دوست                      دوزخ                               دانایی
دارو                       درست                               درگاه
دسته                       داغی                                دیندار
دوتن                      دو چند                               دوباره
دشوار                    دستخط                               دوستی
دولتی                     دیوان                                 دیدار
دستمال                   درستی                               دانایی
در پرده                  دردناک                              درمانده
داغدار                   دروازه                              درخواست
دیگچه                   دیباچه                               دوستان
دولتمند                  دیانتدار                              دیوانگی
دریافت                  دوزخی                              دعا گو
دستکاری               دوستانه                              دستار بند
داروخانه               دستگیری                            داخل خارج
دین پرور              دارومدار                             دیانتداری
دهشتناک              دوربین                                درهم وبرهم
دو رنگی              دو روزه                               در بدر
ذ
ذهن                   ذهن نشین
ر 
رنگ                  رگ                                       ریگ
راز                    رشته                                      رسوا
رهبر                  روبه                                      رهزن
روانی                 روانگی                                   روبرو
روان                  روزی                                    روشنی
رنگین                 رهایی                                    راست
رفتار                  رسمی                                    ریزه
راهنما                 رباب                                    راستی
روزگار               روزمره                                 رنگساز
رهزنی                رهبری                                  راستگو
رنگارنگ             رنگفروش                      روزی خوار
روشن ضمیر         رازدار                                  راهنمایی
رسوایی               رضامند                        رنجیده
رشته دار             رشوت خوار                  رهگذر
ریگستان              راز داری
ز 
زلف                   زخم                              زیور
زنگ                  زهر                              زخمی
زردی                 زرگر                              زاری
زبانی                            زنانه                            زندگی
زندانی                           زرگری                         زار زار
زبردست                        زهرآلود                         زبردستی
زرق و برق                     زبان درازی
س
ساز                              ساده                             ستار
سود                             سرکه                            سنبه
سنبل                            سرنا                             سرحد
سرتیز                          سستی                            سفارش
سرمایه                         سراسر                           سالانه
سرسام                         سنگدل                            سزاوار
سرانجام                       سوزاک                           سفارشی
سعادتمند                       سرگردان                         سرسری
ساده لوح                      ساده دل                           سرداری
سرمه دان                     سرمستی                          سیلاب
سرتاسر                       سرپرستی                         سرپرست
سازگار                       سودمندی                          سوداگری
سنگریزه                      سنگدلی                            سلسله وار
سرمایه دار                   سنگسار
ش
شال                           شاهی                              شک
شغل                          شوخ                               شور
شیره                       شاداب                           شاباش
شوخی                     شاهباز                           شاهانه
شایان                      شاندار                            شرابی
شاگرد                     شاهکار                           شیدایی
شرمناک                  شیرخوار                          شهزاده
شرابخانه                 شجرنامه                           شرمندگی
شکرگزار                شکایت مند                        شیرین زبان
شرم                       شرمگین                          شرمسار
ص
صحرایی                صندوق                             صنعتکار
صندوقچه 
ط
طرز                    طرف                                طاقت
طلاق                   طرفدار                               طلبکار
طمع کار               طعنه زن                             طاقچه
طلاق نامه             طاقت آزمایی
ظ
ظلم                     ظالم                                 ظاهربین
ظاهرپرست
ع
علمی                  عیالدار                               عیدگاه
عام                    عبارت                                عاجزی
عاشقی                   عالم                               عالمگیر
عاقلان                  عالی شان                         عیب پوش
عذر خواه              عبرت انگیز                       عالی همت
عبادتگاه                عذرخواهی
غ
غنچه                   غمدار                              غلط
غارتگر                غازیان                             غمخوار
غمناک                 غمگین                              غمگسار
غضبناک              غوغایی                             غیب گو
غیرتمند                غیب گویی                          غبارآلود
غریب پرور           غریب نواز
ف
فاش                     فتنه                                 فرض
فرعی                   فالگو                                فلانی
فهرست                 فتح یاب                              فریادی
فریبکار                فکرمند                               فایده مند
فیض رسان            فالوده
ق
قابو                     قلعه                                 قیمه
قیمتی                  قدرتی                              قاشق
قانون                  قراری                              قانونی
قدردان                قرضدار                            قصاب
قصابی                قصاب خانه                         قید خانه
قربانگاه               قدردانی                             قبرستان
قانوندان               قلعه دار                            قدرشناس
ک
کندو                   کار                                 کدو
کلاه                   کمتر                                کمینه
کوزه                  کوفته                               کیمیا
کارکن                کارنامه                             کاغذی
کمیاب                کم گو                               کامیاب
کارآمد               کتابچه                              کشمکش
کرشمه               کامیابی                             کتابخانه
کم بخت              کم ذهن                             کم ذات
کم همت              کم قیمت                            کم عقل
کم عمر              کند ذهن                             کافران
کاروبار             کارشناس                           کارخانه
کیمیاگر             کوزه گر                           کیمیاگری
کرایه دار           کارخانه دار                        کتابفروشی
کتاب                کتابفروش
گ
گپ                 گشت                                گرم
گدایی               گلیم                                 گنده
گذشته               گرداب                              گندگی
گرمی                    گذشته                             گرفتار
گستاخ                    گلبدن                             گلکار
گلوبند                    گمنام                              گمراه
گاوزبان                 گناهکار                            گمنامی
گنجایش                 گمراه                               گمراهی
گستاخی
ل
لرزه                    لاچار                               لیمو
لنگر                    لگام                                لنگر خانه
م
مار                     ماله                                مایه
موم                     مشک                             میز
مستی                  مرجان                             مانند
مرهم                  مجلسی                             مالدار
مارگیر                مبارکی                             ماهانه
میرزا                  مهربان                            مزدور
ماهوار                مسلمان                            مالکان
ماهیگیر               مردانگی                          مزدوری   
مسلمانی               مسگر                             مومیایی
مبارک باد            مارماهی                           مردارسنگ
مردم شناسی         مردمخور
ن
نوکر                              نهم                             نازک
نرخ                              نشتر                            نژاد
ناکام                             نامرد                            نیاز
نیکی                            نابلد                             نیکان
نمونه                           نابود                             ناپاک
نمکین                          نمناک                           نمودار
نگران                          نامور                           نمایش
نرمی                           نادان                            ناحق
نارنج                           نادیده                           ناروا
ناگوار                          نازکی                          نافرمان
نامراد                          نامحرم                         ناچار
نمایش                         نایاب                            نیم پخته
ناتوان                         ناتمام                            نامرادی
ناکامی                        نافرمانی                         نارنجی
نادانی                         نماینده                            ناپسند
نابالغ                          نوکری                           نرگس
ناواقف                        ناانصاف                         نشاسته
نزاکت                        نرم دل                          نظربند
نکته چین                     نمک حلال                     نمک حرام
نیازمند                        نیزه باز                         نیکو کار
نیک نیت                     نیک بخت                       نیم کاره
نازپرور                      نامعلوم                          نامناسب
نامردی                        نازنین                           ناخالص
و
ویران                         وهمی                           وفادار
ورزش                        ویرانه                          وهمناک
وطن دوست                  وطن پرست                    وفاداری
وصیتنامه                     وعده شکن                     وعده خلاف
ه
هرگز                         هراس                           همتا
هفته                           هم قد                            هنری
همیشه                        هموطن                         هنرپیشه
هم کیش                      هم وزن                         هم رنگ
هم زبان                      هم زمان                        هم عمر       
هنگامه                       هوادار                          هولناک   
همواره                       هندوانه                          هواخوری
هنرمند                ی
یخ                            یتیم                              یاری
یاران                        یتیمان                           یاد داشت  
البته الفاظ مشترک زبان فارسی و پشتو بیشتر از این هستند که من در اینجا آورده ام ولی این لغاتی میباشند که استفاده اش بسیارعامیانه و روزمره است که بدان هنوزهم تکلم میشود. (۱)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ــ سید قیوم ،دکتر سلیمانی ، واژه های مشترک زبانهای فارسی و پشتو، پایان نامه دکتری زبان و ادبیات فارسی ،دانشکده ادبیات و علوم انسانی ، دانشگاه تهران ،۴۶-۱۳۴۵ ،ص۱۰۳-۳۰   
قدمت زبان فارسی واثرات آن بر زبان اردو :
زبان فارسی شیرین ، غنی ، قوی و دیرینه است و ریشه زبان اردو زبان فارسی میباشد . چنانکه بیشتر از ٪۵۰ کلمات اردو ، فارسی میباشد . اگر بخواهم الفاظ مشترک فارسی و اردو را بنویسم کتاب قطوری خواهد شد که احتیاج به وقت بسیار و صفحات زیادی میباشد !
چنانکه “ اردو زبانها “ خود میگویند فارسی “ مادر “ زبان اردو است . زبان اردو قدمتی ندارد زیرا پس از آمدن انگلیسها به شبه قاره برای سرکوب کردن و از بین بردن زبان فارسی این زبان توسط آنها درست و پدیدار گردید و در حال حاضر زبان ملی پاکستان  و مسلمانان هند میباشد . مدرک و سندی که میتواند ثابت کند که زبان اردو “ دختر” زبان فارسی است همانا سرود ملی پاکستان کافی میباشد زیرا بغیر از حرف اضافه (کا) که اردوست بقیه سرود به زبان فارسی میباشد ، این بهترین و بزرگترین مدرک و دلیل بارز حاکمیت زبان فارسی در این خطه را نشان میدهد ، همچنانکه فارسی زبان گفتاری ، نوشتاری ، اداری و درباری برای بیش از سه قرن در این منطقه بوده است .
الفبا اردو سی و هشت حرف است که در زیر ملاحظه خواهید کرد :
 
در ذیل تعدادی از ضرب المثلهای فارسی که هنوز هم در این کشور با همان معنی و تلفظ فارسی استفاده میشود برای شما میآورم که البته این مشتی از خروار میباشد .
ضرب المثلهای فارسی که در اردو هم عیناْ استفاده میشود :
۱ – آب آمد تیمم برخاست .
۲ – آب چو از سر گذشت چه یک نیزه ، و چه یک دست .
۳ – آب در کوزه و ما گرد جهان میگردیم .
۴ – آب رفته بجوی باز آمد .
۵ – آب ندیده موزه کشیده .
۶ – آب و آتش را چه آشنایی ؟
۷ – کار امروز بر فردا مگذار .
۸ – آرزو عیب نیست .
۹ – آزموده را آزمودن جهل است .
۱۰ – یک انار صد بیمار .
۱۱ – یک جان دو تن .
۱۲ – یک جان هزار آرمان .
۱۳ – یک جان هزار غم .
۱۴ – یک سر هزار سودا .
۱۵ - یک نشد ، دو شد .
۱۶ – بازی بازی با ریش بابا هم بازی !
۱۷ – برگ سبزی است تحفه درویش .
۱۸ – بی ادب بی نصیب ، با ادب با نصیب . 
۱۹ – تخت یا تخته ، تخت یا تخته تابوت .
۲۰ – تندرستی هزار نعمت است .
۲۱ – تو را بخیر ما را بسلامت .
۲۲ – چه علی خواجه ، چه خواجه علی .
۲۳ – حسلب پاک دوستی بر قرار .
۲۴ – دانا دشمن از نادان دوست بهتره .
۲۵ – دنیا جای امید است .
۲۶ – دنیا مرده پرست است . 
۲۷ – دوست قدیم ، شراب کهنه .
۲۸ – روز نو روزی نو .
۲۹ – زبان خلق نقاره خدا .
۳۰ – سخی ولی الله .
۳۱ – سفر و سقر برابر .
۳۲ – سفر وسیله ظفر . 
۳۳ – شراب خوار ، همیشه خوار . 
۳۴ – مدعی سست ، گواه چست . 
۳۵ – مشرق و مغرب رو ، آنچه نصیب است ، کم نشود یک جو .
۳۶ – مفلس همیشه خوار .
۳۷ - ملازم نو ، تیز رو .
۳۸ – میانه روی بهترین اصول است .
۳۹ – نام بلند به از بام بلند .
۴۰ – نوش که بعد نیش .
۴۱ – هر فرعونی را موسی .
۴۲ -  یه گوی ، یه میدان .
۴۳ – قدر نعمت بعد از زوال .
۴۴ – عاقل را یک اشاره بس .
۴۵ – نوکر بر طرف ، روزی هر طرف .
۴۶ – نیم حکیم خطره جان ، نیم ملا خطره ایمان .
۴۷ – یار زنده صحبت باقی . 
۴۸ - مال مفت دل بی رحم . 
۴۹ – مار در آستین .
۵۰ – آمدن به ارادت رفتن به اجازت .
۵۱ – آنانکه غنی ترند محتاج ترند .
۵۲ – از تو حرکت و از خدا برکت .
۵۳ – از ماست که بر ماست .
۵۴ – اول خویش بعد درویش .
۵۵ – اول طعام بعد کلام . 
۵۶ – بزرگی به عقل است نه به سال .
۵۷ – به یک کرشمه دو کار .
۵۸ – تنگ آمد به جنگ آمد .
۵۹ – دروغ مصلحت آمیز به از راستی فتنه انگیز . 
۶۰ – رویش ببین حالش مپرس . 
۶۱ – سگ زرد برادر شغال .
۶۲ – غم نداری بز بخر .                                                              (۱)   
         ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ــ‌ شبلی ، دکتر محمد صدیق خان ، اردو کی تشکیل مین فارسی کا حصه ، طبع ایس تی پرنترز ، راولپندی ،۲۰۰۴ م ، صص ۱۸۸- ۱۷۸ .
نتیجه گیری 
زبان و ادبیات فارسی در این کشور ( پاکستان ) بخصوص در این استان خیبرپختونخوا  قدمت دیرینه دارد ، طبق میراث بجا مانده ، زبان فارسی نه تنها تدریس میگردیده ، بلکه تکلم و سرودن شعر ، کتاب نویسی و دیوان نویسی به زبان فارسی بوده است  . زمانی رواج این زبان حتی از زبانهای محلی ناحیه بیشتر و زبان رسمی و درباری در این خطه می بوده و تمام تاریخ و اتفاقات روزمره به این زبان نوشته می شده و علما و بزرگان و سلاطین به فارسی گفتگو میکردند و حتی برای رسیدن به دربار دانستن این زبان لازم بوده است ، ما ایرانیان افتخار می کنیم که زبانی به این شیرینی و گستردگی داریم ، زبانی با این همه شکوه و عظمت هرگز فراموش نخواهد شد.
 تا امروز افراد و اماکنی بوده و هستند که جلال و بزرگی این زبان را در سینه خود نگه داشته اند تا به آیندگان نشان دهند مانند کلیسا ی ALL SAINT CHURCH PESHAWAR  1883     
و مسجد شیخ امام الدین و ...... ........... و هنوزمردمی هستند که اشعار شعرای معروف را زمزمه می کنند . گر چه شاعران و نویسندگان  فارسیگو در این ناحیه مانند قبل زیاد نیستند ولی میراث قدما صحه بر رواج زبان و ادبیات فارسی در این منطقه را نشان میدهند بهتر است بدانید نسل جدید دوباره شوق و قریحه متقدمین را در مورد فارسیگویی پیدا کرده اند که باعث امیدواری می باشد . هرساله تعدادی دانشجوی زبان فارسی از دانشگاه های مختلف با مدارک کارشناسی ارشد و یا دکترا فارغ التحصیل می شوند و آنان این سوال را دارند که آیا این مدرک میتواند درمحل کار و یا جایی دیگر به آنها کمک کند ؟ این سوالی است که ما در اینجا با آن روبرو هستیم و جوابی برایش نداریم ! البته عده ای ازآنان که پیشه تجارت دارند و یا در بیمارستانها کار میکنند  و یا در دانشکده های فارسی هر دانشگاه استخدام میشوند بهره بسیاری میبرند زیرا دانستن زیان فارسی در شغل آنان لازم میباشد .
زبان فارسی هنوز درمدارس دینی تدریس میشود که اسامی آن مدارس بقرار زیر میباشد: 
۱ – دارالعلوم حقانیه                                         آکوره ختک نوشهره 
۲ – دارالعلوم امداد العلوم                                   پیشاور صدر 
۳ – دارالعلوم سرحد                                          رامداس پیشاور 
۴ – دارالقراء                                                  نمک مندی پیشاور
۵ – دارالعلوم اسلامیه عربیه                                 شیرگره مردان 
۶ – دارالعلوم اسلامیه                                         چارسده 
۷ – دارالعلوم نعمانیه                                          اتمانزیی  چارسده 
۸ – دارالعلوم جمهوریه                                       تخت بهایی مردان 
۹ – دارالعلوم تعلیم القرآن                                    تنگی چارسده 
۱۰ – دارالعلوم تفهیم القرآن                                  مردان 
۱۱ – دارالعلوم رحمانیه                                      درگئی ملاکند ایجنسی 
۱۲ – دارالعلوم اسلامیه ( گورنمنت )                       سیدو شریف سوات
۱۳ – دارالعلوم فاروقیه                                       کراچی
۱۴ – ارالعلوم فاروقیه                                        کراچی 
۱۵ – دارالعلوم اشرفیه                                          لاهور 
۱۶ – دارالعلوم رائیوند                                          لاهور 
۱۷ – دارالعلوم                                                  فیصل آباد  
۱۸ – اداره تنظیم المدارس 
۱۹ – دارالعلوم اسلامیه                                       راحت آباد 
۲۰ – دارالعلوم تعلیم القرآن                                   عمر زئی چار سده 
۲۱ – دارالعلوم رشیدیه                                         ترنگزئی چارسده 
۲۲ – دارالعلوم حاجی صاحب                                 ترنگزئی چار سده 
۲۳ – دارلعلوم هاشمیه                                          شبقدر چار سده 
اگر ما بتوانیم بنحوی برای این مدارس کتاب و یا وسایلی دیگر در رابطه با زبان فارسی فراهم کنیم میتواند به ترویج زبان فارسی کمک شایانی باشد زیرا در این مدارس حداقل شاگردانی که هستند ۵۰۰ و حداکثر ۲۰۰۰ نفر میباشند ، و در این مدارس بحث و عداوت مذهبی نمی باشد . آنان از سالهای بسیار دور کتابهای گلستان و بوستان سعدی را بفارسی تدریس میکنند و ایندو کتاب جزو دروس اصلی بحساب میآیند و شاگردان باید ایندو کتاب را کاملاْ بخوانند و درک کنند ، در این باره سعی و کوشش داریم که بتوانیم  با مسئولین خانه فرهنگ و کنسولگری جمهوری اسلامی ایران گفتگو و ملاقاتی داشه باشیم و مسئولین را از این موضوع آگاه کرده قانع شوند تا جایی که مقدور میباشد کمک رسی کنند تا به زبان فارسی ادای مسئولیت کرده تا حدودی  دین خود را  به این زبان ادا کرده باشیم .
بیشتر این مدارس دینی در استان خیبرپختونخوا  ( استانی که مورد بحث پایان نامه است ) میباشد و تعداد کمی در استانهای دیگر قرار دارند بهر حال برای ما مکان مطرح نیست که در کدام شهر بیشتر تدریس میشود بلکه زنده نگه داشتن زبان و ادبیات فارسی  در تمامی این خطه مهم است . در این مقطع زمانی که نور این زبان ضعیف شده است میبایست  تمام کوشش خود را از هر راه و طریقی بکار بریم  تا دوباره روشنایی این زبان در این منطقه پرتو افکند .
کتابهای گلستان و بوستان سعدی بدلیل اخلاقی بودن جزو کتابهایی است که از دیر باز از آن استفاده میشود حتی روزانه در پر فروشترین روزنامه  پیشاور و اسلام آباد یعنی روزنامه مشرق حکایت و اقوالی از سعدی البته ترجمه به زبان اردو نوشته میشود  .
زبان فارسی در بعضی دانشگاه ها و مراکز خانه های فرهنگ جمهوری اسلامی ایران تدریس میشود و همچنین بیشتر حوزه های علمیه برای درک کتب دینی قدیمی فارسی را می
آموزند تا از آن در راه دسترسی به علوم فقه استفاده کنند . لیکن این کافی نیست !
یکی از پیشنهادات برای گسترش زبان فارسی در این منطقه اینست که اگر دول ایران و پاکستان مانند گذشته موافقت کنند که این زبان در مدارس و دانشگاه ها تدریس شود امید زنده ماندن این زبان در این ناحیه بسیار خواهد بود چنانچه قبلاْ انجام میگرفت و در زمان جنرال ضیاء الحق به دلایل نا معلوم آنرا لغو نمودند . همچنین احتیاج به کتابهای جدید برای دانشجویان مبتدی وحضور استادان زبده و مجرب
 برای تدریس به خارجیان از جمله چیزهایی است که نبودش به شدت در اینجا احساس میشود  .
تشکیل سمینارها و بزم شاعران و نویسندگان هم میتواند قدمی بزرگ در توسعه و اعتلاء زبان فارسی باشد اما بشرطی که سمینارها بزبان فارسی انجام گیرد نه زبانهای محلی . اگرچه عنوان سمینارها بفارسی است ولی بقیه برنامه به زبان اردو انجام میشود ، یادم می آید سال گذشته سمیناری در باره شعرای فارسیگوی پاکستان داشتیم و تنها کسی که به فارسی صحبت کرد و اشعار فارسی آن شعرا را خواند من بودم و بقیه برنامه سمینار به زبان اردو انجام شد .
رسانه ها مانند تلویزیون و رادیو هم با پخش برنامه های جالب و اخبار و فیلمها میتواند در
جذب افکار عمومی و ترویج زبان فارسی موثر بوده نقش بزرگی ایفا نمایند ، چنانچه در گذشته برنامه فارسی روزانه یکساعت در رادیو پیشاور پخش می شده و طرفداران و شنوندگان زیادی داشته ولی همزمان با لغو تدریس فارسی این برنامه هم منتفی شد و در حقیقت بعد از ضربه انگلیسها که انگلیسی را در شبه قاره جایگزین فارسی کردند این دومین ضربه بزرگی بود که به زبان فارسی در این دیار وارد شد . تا زمانی نه چندان دور یعنی حدود سال ۱۹۷۰م فارسی هنوز زبان تکلم و رسمی و اداری مناطقی چون سوات ، دیر ، انب و چترال بوده است که البته در چترال هنوز هم نواحی هستند که زبان تکلمشان فارسی میباشد مانند ششیکوه  و کشی کوه مردم این دو دهکده  تعصب زیادی در مورد زبان تکلم دارند ، اگرچه زبان آن منطقه چترالی میباشد ولی مردم ایندو روستا اصرار دارند و ترجیح میدهند بفارسی گفتگو و تکلم کنند .
یکی دیگر از گامهای مثبت مبادله و مقابله شعرا و نویسندگان و دیگر برنامه های فرهنگی و ادبی است که میتواند در رشد و ارتقاء زبان فارسی کمک کند . دعوت از استادان و دایر کردن کلاسهای آموزشی برای آنان  در ایران و آشنا کردن ایشان با لغات جدید از دیگر راه های گسترش زبان فارسی میباشد . بودن در محیط و صحبت کردن با اهل زبان همیشه بهترین نوع آموزش  میباشد . 
منابـــــــــــــــــع و مآخــــــــــــــذ :
۱ – آرمان عباس ، گلهای سیاه ، انتشارات مطبعه صنعتی حبیب الله حبیب ، چاپ اول ، کابل ، ۱۳۸۳ هجری قمری .
۲ - آقای جعفری ، آرشیو نظرات ، انتشارات نیستان ، تهران ، ۱۴ دیماه ۱۳۸۶ هجری شمسی .
۳ – المقدسی ، احسن التقاسیم ، لیدن ، ۱۹۰۶ میلادی .
۴ –  سید محمد علی اشراقی ، نثر ساده و مرسل پارسی دری ، انتشارات فرهنگ ، تهران ، ۱۳۸۸ هجری شمسی .
۵ – انعام الحق کوثر ، شعر فارسی در بلوچستان ، مرکز تحقیقات ، اسلام آباد ،۱۳۵۱ هجری شمسی . 
6 – ابوالقاسم فردوسی طوسی ، ویکی پدیا fa.wikipedia.org/wiki               
7 – احمد شاملو ، جستجو در خانه شعر معاصر برای ساز ، www.jasjo.com/books/new.poems/all/0/o/7
  -8 امیر اسدالله ، دستور نویسی فارسی در شبه قاره ، ناشر مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان ، اسلام آباد ، ۱۹۹۳ میلادی . 
9 – ابو یحیی ، نوشهروی ، نزهة الخواطر ، غلامعلی پبلشرز ، لاهور ، ۱۹۶۷ میلادی .
10 – ابوالفضل ، علامی ، اکبر نامه ، چاپ کلکته ، ۱۸۷۳ میلادی .
11 – امین رازی ، هفت اقلیم ، ن خ ، مجموعه آزاد شماره ۴۳۶۰ نمبر APFI-5  .
  12 - احمد منزوی ، نسخه های خطی کتابخانه گنج بخش ، ج/۳ ، آبانماه ۱۳۵۰ هجری شمسی .
13 – ابوالفرج رونی ، دیوان ، چاپ تهران ، ۲۰ آبانماه ۱۳۳۵ هجری شمسی .
14 – ابوالفضل بن مبارک علامی ، آیین اکبری ، جلد ۲ ، چاپ کلکته ، ۱۸۹۰ میلادی .
15– ایس ای رحمن ، اردو جامع انسائیکلو پدیا ، ناشر غلامعلی ایند سنز ، لاهور ، ۱۹۸۷ میلادی .
16 – آخوند درویزه ، تذکرة الابرار و الاشرار ، مطبع منظور عام ، پیشاور ، ۱۳۷۹ هجری قمری .
17– ابن حوقل ، صورة الارض ، چاپ دوم ، لیدن ، چاپ کرامرس ، ۱۹۳۹ میلادی .
18 - افضل خان ختک ، تاریخ مرصع ، یونیورستی بک ایجنسی  ، پیشاور ، ۱۹۶۰ میلادی .
19 – اکبر کاگر ،جنبش روشانی و مقام زن ، www.afghanasamai.com/obaidi/afghanasamai-obaidi-17/AkbarKargar-junbesh%20roshan%20wa%20zanan.htm
20 – بهرام ، امیر احمدیان http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=2961
21 – بکری ، تاریخ سند ، مقدمه دادود پوته ، انتشارات اساطیر ، تهران ، ۱۳۸۴ هجری شمسی .
22 – بایزید انصاری ، خیر البیان ،جدون پریس ، پیشاور ، جون ۱۹۷۲ میلادی .
23 – بایزید انصاری ، صراط التوحید ، ج/۱ ، چاپ محمو عبدالشکور ، پیشاور ، ۱۹۵۲ میلادی . 
24 – بایزید انصاری ، خیرالبیان ، تلخیص از ( د اسلام ) ، شاهین پریس ، پیشاور ، ۱۰۶۱ میلادی .
25 – پارسیگویان ، سبک شناسی ، http://parsigoian.persianblog.ir/post/5/   
26 – جاوید اقبال ، ، جاویدان اقبال ، ترجمه و تحشیه دکتر شهیندخت کامران مقدم ، اقبال اکیدمی ، ۱۹۸۷میلادی  لاهور ، پاکستان .
27 – حسن احمدی گیوی و دیگران زبان و نگارش فارسی ، زمستان ۱۳۷۴ هجری شمسی .
28 – حسن انوشه ، فرهنگ نامه ادبی فارسی ، سازمان چاپ و انتشارات ، تهران ۱۳۷۶ هجری شمسی .
29 – حسن انوشه دانشنامه ادب فارسی ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، تهران ، ۱۳۷۵ هجری شمسی .
30 – حاجی پر دل ختک ، دیوان خوشحال خان ، اداره ثقافت سرحد ، پیشاور .
31 – حدیقة الاسرار فی اخبار الاسرار ، در حالات حضرات قادریه .
32 – حسین الهی قمشه ای ، دیوان حافظ ، انتشارات سروش ، ۱۳۶۸ هجری شمسی .
33 – حسین خطیبی ، فن نثر در ادب فارسی ، انتشارات زوار ، تهران ، ۱۳۷۵ هجری شمسی . 
34 – حمید کوثری ، ادیب پیشاوری ، چاپ پیشاور ، یونیک پرنترز ، ۱۹۸۱ میلادی .
35 – ابوالقاسم خوانساری ، دیوان مسعود سعد سلمان  لاهوری ، چاپ ایران ، ۱۲۹۶ هجری شمسی .
36 – خوشحال خان ختک ، کلیات ، د افغانستان د علوم و اکیدمی ، کابل ، ۱۳۵۹ هجری قمری .
37 – خدیجه فیروز الدین ، خوشحال خان ختک ، حیات و فن ، اکیدمی ادبیات پاکستان ، ۲۰۰۴ میلادی .
38 – خاوران ، WWW.KHAWARAN.COM/
39 – دادا بیلوری ، خادم اهل قلم ، تبریز دوم خرداد ۱۳۹۲ هجری شمسی ، http://hagzolal.bgogfa.com/cat-26-aspx  .
40 – دادابیلوری ، مقاله ها ، http://hagzolal.bgogfa.com/cat-26.aspx.
41 – دوست محمد خان کامل یثربی ، مقدمه خمخانه یثرب ، همیش خلیل خطی ، شاهین برقی پریس ، پیشاور۱۹۷۲ میلادی 
42 – ذبیح الله صفا ، تاریخ ادبیات ایران ، ناشر پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، تهران ۱۳۷۴ هجری شمسی .
43 – ذبیح الله صفا ، تاریخ ادبیات ایران ، ناشر کتابفروشی ابن سینا ، تهران ۱۳۷۲ هجری شمسی .
44 – ذبیح الله صفا ، گنج سخن ، کتاب فروشی ابن سینا ، ۱۳۴۰ هجری شمسی .
45 – رحمان علی ، شرح حال هجویری ، تذکره علما هند ، ترجمه از محمد ایوب قادری ، کراچی ، ۱۹۶۱ میلادی .
46 – رضا زاده شفق ، تاریخ ادبیات ایران ،  انتشارات آهنگ ، تهران ۱۳۲۱ هجری شمسی .
47 – رئیس رضوی ، دیوان سنایی ،  انتشارات چاپ ایران ، ۱۳۲۰ هجری شمسی .
48 – زید ایچ درانی ، فلسفه ولایت اور اقبال ، قرآن و عترت ترست ، بلوچستان ، مارس ۲۰۰۲ میلادی .
49 – زیتون بانو و تاج سعید ، خوشحال شناسی ، پیشاور ، ۱۹۸۰ میلادی .
50 – سازمان فرهنگی و اسلامی ، خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران ، حیدر آباد ، استان سند                                                                 http://hyderabad.icro.ir 
۵۱ - سید فارغ بخاری ، ادبیات سرحد ، پیشاور ، ۱۹۵۵ میلادی .
52 – سراج الدین پرواک ، سایت پرواک ،http://www.parwak.net/whatispoem.php 
53 – سیروس شمسیا ، سبک شناسی شعر ، انتشارات فردوسی ، ۱۳۷۵ هجری شمسی .
54 – سعدی شیرازی ، گلستان سعدی ، ganjoor.net                                  
55 – سعدی شیرازی ، گلستان سعدی ، vahidkhalili.blogfa.com/post-86.aspx
۵۶ – سید محمد اکرام ، فتح نامه سند ، مقالات فارسی ،  رحمن پریس ، لاهور ، ۱۳۵۰ هجری شمسی .
۵۷ – سید محمد اکرام ، اقبال در راه مولوی ، دانشگاه پنجاب ، اردو تایپ پریس ، لاهور۱۳۴۹ هجری شمسی .
۵۸ – سید سبط حسن رضوی ، فارسیگویان پاکستان ، انتشارات مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان ، اسلام آباد  ۱۳۵۳ هجری شمسی .
۵۹ – سید سبط حسن رضوی ، شش مقالات عطاالله عطا ، یونیک پرنترز ، پیشاور ۲۰۰۵ میلادی .
۶۰ – سید شهریار نقوی ، فرهنگ نویسی فارسی هند و پاکستان ، چاپ وزارت فرهنگ ایران ، ۱۹۶۴میلادی .
۶۱ – سید سبط حسن رضوی ، شش مقالات عطاالله عطا ، مطبع یونیک پرنترز، دهکی نعلبندی ، پیشاور، ۱۹۹۵ میلادی .
۶۲ – سید کریم پور مانی ، کشف المحجوب ، نخستین اثر فارسی شبه قاره ، انتشارات سروش ، ۱۳۸۳ هجری شمسی .
۶۳ – سعید نفیسی ، دیوان انوری ، چاپخانه پیروز ، تهران ۱۳۳۷ هجری شمسی .
۶۴ – سایت بی بی سی فارسی ، مصاحبه رها یگانه با آقای صالحی ، ۲۴ مهر ماه ۱۳۸۶ هجری شمسی .
۶۵ – سلطان الطاف علی ، احوال و آثار فارسی حضرت سلطان باهو ، ناشر مرکز تحقیقات ایران و پاکستان ،
       اسلام آباد ۱۳۸۱ هجری شمسی .
۶۶ – سر محقق زلمی هیواد مل ، ننگیالی د زمانی ، افغانستان ، د کلتوری و د تولنه ، ۲۰۰۰ میلادی .
۶۷ – سر محقق زلمی هیواد مل ، ننگیالی د زمانی ، افغانستان ، د کلتوری و دی تولنه ۱۳۸۰ هجری شمسی 
۶۸ – سید تقویم الحق کاکاخیل ، مخزن الاسلام آخوند درویزه ، جدون پریس ، دایرکتر پشتو اکیدمی ،۱۹۶۹ -۱۹۸۷ میلادی .
۶۹ – سید قیوم سلیمانی ، واژه های مشترک زبانهای فارسی و پشتو ، پایان نامه دکتری زبان و ادبیات فارسی    دانشکده ادبیات و علوم انسانی ، دانشگاه تهران ، ۱۳۴۵ – ۱۳۴۶ –هجری شمسی .
۷۰ – سید رسول رسا ، ارمغان خوشحال ، یونیور ستی بک ایجنسی ، پیشاور ۲۰۰۱ میلادی .
۷۱ – سید سبط حسن رضوی ، فارسیگویان پاکستان ، چاپ راولپندی ، ۱۳۵۳ هجری شمسی .
۷۲ – سید غلام اکبر شاه نقوی ، سبد گل ، چاپ نثار آرت ، لاهور ، ۱۹۷۱ میلادی .
۷۳ – سید فارغ بخاری ، ادبیات سرحد ، پیشاور ، ۱۹۵۵ میلادی .
۷۴ – سدار نگانی  هرومل ، پارسیگویان هند و سند ، تهران ، بنیاد فرهنگ ایران ، ۱۳۴۵ هجری شمسی ، 
     برگرفته از عثمان مروندی http://fa.wikipedia.org/windex.php?title
۷۵ – سید حسن صدرالدین حاج سید جواد ،  (گرد آورنده ) دستور نویسی فارسی در شبه قاره ، 
    ناشر مرکز تحقیقات ایران و پاکستان  اسلام آباد ، چاپ منزا پرنتینگ کارپوریشن ، ۱۳۷۲ هجری شمسی 
۷۶ – ایضا                                    عضد الدوله جمال الدین حسین انجوی ، دیباچه فرهنگ جهانگیری .
۷۷ –  ایضا                                   عبدالصمد زنده طاهر ملتانی ، اصول فارسی .
۷۸ – ایضا                                    عبدالواسع هانسوی ، رساله عبدالواسع .
۷۹ – ایضا                                      سلام الله بن محمد مقیم نارنولی ، کثیرالفوائد .
۸۰ – ایضا                                    ایضا                               ، مفتاح فارسی .
۸۱ – ایضا                                    نوازش خان ، گلزار دانش .
۸۲ –  ایضا                                    نوازش علی خان ، جامع الفوايد .
۸۳ – ایضا                                      منشی تیک چند بهار ، جواهر الحرف .
۸۴ – ایضا                                      ایضا                  ، نوادر المصادر .
۸۵ – ایضا                                       قطب علی بریلوی ، تکمله فارسی .
۸۶ – ایضا                                       امیر اسدالله ، مجمع القوانین .
۸۷ – ایضا                                       محمد قاسم بن محمود ، میزان فارسی .
۸۸ – ایضا                                       سده رای دهلوی ، تعریفات .
۸۹ – ایضا                                       نثار علی دهلوی ، چهار گلزار .
۹۰ – ایضا                                       میر مهدی ، زبدة الفوائد .
۹۱ – ایضا                                       جمال علی ، مجمع الفوائد .
۹۲ – ایضا                                       میر محمد حسین لندنی ، قوانین زبان فارسی .
۹۳ – ایضا                                        حسین شاه حقیقت ، تحفة العجم . 
۹۴ – ایضا                                      حکیم محمد خان رحیم علی خان بن بهره مند ، مصباح المبتدی .
۹۵ – ایضا                                      میرزا محمد حسین قتیل لاهوری ، نهر فصاحت .
۹۶ – ایضا                                      رحیم خان بن مبارز خان ، امتیاز الکلمات .
۹۷ – ایضا                                      منور علی اعظم ، بحرالفوائد .
۹۸ – ایضا                                     محمد فایق لکهنوی ، مخزن الفوائد .
۹۹ – ایضا                                     روشن علی انصاری جونپوری ، قواعد فارسی .
۱۰۰ – ایضا                                    شاه جهانپو ری سیوا رام ، جوهرالترکیب .
۱۰۱ – ایضا                                    حیدر علی لطیف پوری ، شرح جوهر الترکیب .
۱۰۲ – ایضا                                    محمد مصطفی خان ، صفوة المصادر .
۱۰۳ – ایضا                                    غلام دستگیر حیدر آبادی ، قوانین دستگیری .
۱۰۴ – ایضا                                    محمد عثمان ، گلبن اکبری .
۱۰۵ – ایضا                                    غلامعلی شاه کوهاتی عثمانی ، تعلیم نامه .
۱۰۶ – ایضا                                     مولوی عبدالعزیز آروی ، نسخه تعلیمیه .
۱۰۷ – ایضا                                   میندولال ، بهار علوم .
۱۰۸ – ایضا                                    محمد عبدالرحمن بن حاجی محمد روشن ، تشریح الحروف .
۱۰۹ – ایضا                                     محمد تقی سنجر ، دستور سخن .
۱۱۰ – شهرام فیروزی ، سبک شناسی ، مرداد ۱۳۸۹ هجری شمسی http://parsigoian.persianblog.ir/post
۱۱۱ – شبلی نعمانی ، شعرالعجم ، انتشارات پیام نو ، اعظم گره ۱۳۳۷ هجری قمری .
۱۱۲ – شمس سراج عنیب ، تاریخ فیروز شاهی ، جامعه عثمانیه حیدر آباد دکن ، ۱۹۳۸ میلادی .
۱۱۳ – شیخ محمد اکرام ، آب کوثر ، چاپ فیروز سنز ، لاهور .
۱۱۴ – ظهورالدین احمد ، تاریخ ادب فارسی در پاکستان ، چاپ بهمن ، ۱۳۸۵ هجری شمسی .
۱۱۵ – ایضا    ، سلطان باهو ، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی  ، ۱۳۸۱ هجری شمسی .
۱۱۶ -  عیسی صدیق ، تاریخ فرهنگ ایران ،  چاپ تهران ۱۳۳۱ هجری شمسی .
۱۱۷ – علامه محمد اقبال ، کلیات اشعار فارسی ، غلامعلی پبلشرز ، ۱۹۴۸ میلادی .
۱۱۸ – ایضا              ، سیرت اقبال ، عشرت پبلشرز ، لاهور ۱۹۵۰ میلادی .
۱۱۹ – ایضا             ، جاویدان اقبال ، لاهور ، ۱۹۸۷ میلادی .
۱۲۰ – ایضا            ، مکاتیب اقبال ، رحمن پریس ، لاهور ۱۹۵۰ میلادی .
۱۲۱ – علی بن حامد کوفی ، فتح نامه سند ، اداره تاریخ و ثقافت و تمدن اسلامی ، اسلام آباد 
۱۲۲ – علی بن عثمان جلایی هجویری ، کشف المحجوب ، نسخه تهران ، مرکز تحقیقات ایران و پاکستان ،
          اسلام آباد ، 
۱۲۳ – عبدالله بختانی خدمتگار ، توریالی پشتون ، کابل ، ۱۳۲۰ هجری قمری .
۱۲۴ – عبدالحئی حبیبی پشتو تولنه ، کابل ، ۱۳۲۰ هجری قمری .
۱۲۵ – عطاالله عطا ، بزم سخن ، ناشر خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران ، مطبع دهنک پرنترز، ۱۹۹۵           میلادی .
۱۲۶ – عنایت الله خان گنده پور ، سه ماهی عطا ، دیره اسمعیل خان ، ۲۰۰۶ میلادی .
۱۲۷ – عطا الله عطا ، شش مقالات ، مطبع یونیک پرنترز دهکی نعلبندی ، پیشاور ، ۲۰۰۶ میلادی .
۱۲۸ – علی محمد بن ابوبکر قندهاری ، حالنامه پیر دستگیر ، نسخه خطی ، کتابخانه دانشگاه پنجاب ، شماره      ۱۰۶۹ – ۱۱۰۲۵ .
۱۲۹ – عبدالصمد سرحدی ، تذکرةالابرار و الاشرار ، اداره اشاعت سرحد ، پیشاور .
۱۳۰ – علی بن محمد بلعمی ، کلیله و دمنه ، پارس بوک کتاب پارسی ، تهران ، ۱۳۴۱ هجری شمسی .
۱۳۱ – غلامعلی کمیل ، پایان نامه ، گروه ادبیات ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران ، ۱۳۸۴   هجری شمسی.
۱۳۲ – غوث بخش صابر ، تاریخ مختصر زبان و ادبیات بلوچ ، ناشر افتخار ، گوالمندی راولپندی ،چاپ اول
         ۱۹۹۷ میلادی .
۱۳۳ – غلام رضا ستوده ، در شناخت اقبال ، انتشارات و چاپ دانشگاه تهران ، آذر ۱۳۶۵ هجری شمسی .
۱۳۴ – غلامعلی شیرین عزت الله قاتع ، تحفة الکرام ، حیدر آباد سند ، ۱۹۷۱ میلادی .
۱۳۵ – فارغ بخاری ، ادبیات سرحد ، جلد سوم ، شاهین برقی پریس ، پیشاور ۱۹۵۵ میلادی .
۱۳۶ – فصلنامه دانش ، شماره ۳۸ – ۳۹ ، مرکز تحقیقات ایران و پاکستان ، ۱۹۹۴ میلادی .
۱۳۷ – کمند ، مجله علمی و پژوهشی دانشگاه بلوچستان (پاکستان) Kamandfarsi.blogfa.com/post/8  
۱۳۸ – گیوساپ شین ، شعر اقبال ، شعبه اقبالیات دانشگاه پنجاب  ، لاهور ۲۰۰۲ میلادی .
۱۳۹ – منصور رستگار فسایی ، انواع نثر فارسی ، انتشارات سمت ، تهران ۱۳۸۰ هجری شمسی .
۱۴۰ - منصور الدین خواجه نصیر ، مناجات خواجه عبدالله انصاری ، www.javdaneh.com           
۱۴۱ – ملک الشعرای بهار ، ادب فارسی جلد نخست http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=100522
۱۴۲ – محمد کاظمی ، قصه سنگ و خشت ، انتشارات کتاب نیستان ، تهران ۱۳۸۲ هجری شمسی .
۱۴۳ – محمد شریف سعیدی ، ماه هزار پاره ، انتشارات عرفان ، تهران ۱۳۸۲ هجری شمسی .
۱۴۴ – مهسا ، شورش شعرنو    http://www.1shorsh.blogfa.com/post-142.aspx
۱۴۵ – محمد قاسم هندو شاه ، تاریخ فرشته ، انتشارات فردوس ، 
۱۴۶-  میر غزن خان ختک ، شعر فارسی در ایالت سرحد شمالی ( خیبر پختونخوا ) ، دانشگاه تهران 
      دانشکده ادبیات و علوم انسانی ، ۱۳۶۴ هجری شمسی .
۱۴۷ – محمد سلیم اختر ، اقبال شناسی ، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ، تهران ۱۳۷۷ هجری شمسی .
۱۴۸ – میرزا غالب اسدالله ، کلیات ، چاپ شیخ مبارک علی ، لاهور ۱۹۶۵ میلادی .
۱۴۹ – محمد حسین تسبیحی ، فصلنامه دانش ، شماره ۳۸ – ۳۹ ، چاپخانه آرمی پریس راولپندی ، ۱۳۷۳ هجری شمسی.
۱۵۰ – محمد ناصر تقوی ، دوام اندیشه سیاسی در ایران ، انتشارات امام صادق ، تهران ۲۰۱۵ میلادی .
۱۵۱ – محمد حسین ساکت ، ماهتاب شام شرق ( گزاره و گزینه ی اندیشه شناسی اقبال ) میراث مکتوب ، تهران   ۱۳۸۵ هجری شمسی .
۱۵۲ – مرتضی اختر جعفری ، چمن چمن ، طبع منظور عام پریس ،  پیشاور ، ۱۹۷۴ میلادی .
۱۵۳ – معصومه عصمتی ، خوشحال خان ختک کیست ؟ ، خیبر میل پریس ، چاپ افغانها ، ۱۳۴۴ هجری شمسی .
۱۵۴ – محمد اکبر معتمد ، ننگیالی پشتون ، پشتو تولنه ، کابل ، ۱۳۴۵ هجری شمسی .
۱۵۵ – محمد شفیع صابر ، شخصیات سرحد ، یونیورستی بک ایجنسی پیشاور ، سال ندارد .
۱۵۶ – نظامی گنجوی ، لیلی و مجنون       www.parset.com/poem10794   
۱۵۷ – نذیر برلاس ، شعرای فارسی زبان ،  منظور عام پریس  ، پیشاور ۱۹۵۷ میلادی .
۱۵۸ – واژگان نامه ها در هند ، ویکی پدیا ، دانشنامه آزاد .
۱۵۹ – هدایتی ، ترجمه فارسی هرودت ، نشر دانشگاه تهران ، تهران ۱۳۳۹ هجری شمسی .
۱۶۰ – هزار سال شعر فارسی ، کانون پرورش فکری کودکان و نو جوانان ، تهران ۱۳۶۵هجری شمسی .
۱۶۱ – یمین خان لاهوری ، تاریخ شعر و سخنوران فارسی در لاهور ، ناشر غلامعلی پبلشرز  ، ۱۹۷میلادی 
      فهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرست کتب  :
۱ – آرمان عباس                                                    گلهای سیاه 
۲ - آقای جعفری                                                     آرشیو نظرات 
۳ – المقدسی                                                         احسن التقاسیم 
۴ –  سید محمد علی اشراقی                                        نثر ساده و مرسل پارسی دری 
۵ – انعام الحق کوثر                                                 شعر فارسی در بلوچستان 
6 – ابوالقاسم فردوسی طوسی                                      ویکی پدیا fa.wikipedia.org/wiki   
7 – احمــــــــــــــــــد شاملو                                          جستجو در خانه شعر معاصر برای ساز 
  -8 امیر اسداللـــــــــــــــــه                                           دستور نویسی فارسی در شبه قاره 
9 – ابو یحیی  نوشهروی ،                                          نزهة الخواطر 
10 – ابوالفضل علامی                                               اکبر نامه 
11 – امین رازی                                                     هفت اقلیم 
  12 - احمد منزوی                                                   نسخه های خطی کتابخانه گنج بخش 
13 – ابوالفرج رونی                                                 دیوان 
14 – ابوالفضل بن مبارک علامی                                   آیین اکبری  
15– ایس ای رحمن                                                   اردو جامع انسائیکلو پدیا  
16 – آخوند درویزه                                                    تذکرة الابرار و الاشرار 
17– ابن حوقل                                                          صورة الارض  
18 - افضل خان ختک                                                  تاریخ مرصع  
19 – اکبر کاگر                                                         جنبش روشانی و مقام زن  
20 – بهرام  امیر احمدیان                                            www.encyclopaediaislamica.com
21 – بکری                                                              تاریخ سند 
22 – بایزید انصاری                                                    خیر البیان
 ۲۳– بایزید انصاری                                                     صراط التوحید   
24 – بایزید انصاری                                                     مقصود المومنین
25 – پارسیگویان                                                        سبک شناسی     
26 – جاوید اقبال                                                          جاویدان  
27 – حسن احمدی گیوی و دیگران                                     زبان و نگارش فارسی    
28 – حسن انوشه                                                         فرهنگ نامه ادبی فارسی  
29 – حسن انوشه                                                         دانشنامه ادب فارسی  
30 – حاجی پر دل ختک                                                  دیوان خوشحال خان 
31 – حدیقة الاسرار فی اخبار الاسرار                                  در حالات حضرات قادریه .
32 – حسین الهی قمشه ای                                               دیوان حافظ  
33 – حسین خطیبی                                                        فن نثر در ادب فارسی   
34 – حمید کوثری                                                         ادیب پیشاوری  
35 – ابوالقاسم خوانساری                                                دیوان مسعود سعد سلمان  لاهوری  
36 – خوشحال خان ختک                                                 کلیات  
37 – خدیجه فیروز الدین                                                  خوشحال خان ختک  
38 – خاوران                                                             ، WWW.KHAWARAN.COM/          
39 – دادا بیلوری                                                           خادم اهل قلم  
40 – دادابیلوری                                                           مقاله ها hagzolal.bgogfa.com 
41 – دوست محمد خان کامل یثربی                                      مقدمه خمخانه یثرب  
42 – ذبیح الله صفا                                                         تاریخ ادبیات ایران  
43 – ذبیح الله صفا                                                         تاریخ ادبیات ایران  
44 – ذبیح الله صفا                                                         گنج سخن  
45 – رحمان علی                                                           شرح حال هجویری  
46 – رضا زاده شفق                                                       تاریخ ادبیات ایران  
47 – رئیس رضوی                                                        دیوان سنایی  
48 – زید ایچ درانی                                                         فلسفه ولایت اور اقبال  
49 – زیتون بانو و تاج سعید                                              خوشحال شناسی  
50 –   خانه فرهنگ   ایران ، حیدر آباد                                      http://hyderabad.icro.ir                                              
۵۱ - سید فارغ بخاری                                                                   ادبیات سرحد  
52 – سراج الدین  پرواک                                                  www.parwak.net/whatispoem.ph     
۵۳ ـ سیروس شمسیا                                                                    سبک شناسی شعر  
54 – سعدی شیرازی                                                        گلستان سعدی   ganjoor.net 
55 – سعدی شیرازی                                            گلستان سعدی  vahidkhalili. /post-86.aspx
۵۶ – سید محمد اکرام                                           فتح نامه سند  مقالات فارسی  
۵۷ – سید محمد اکرام                                           اقبال در راه مولوی  
۵۸ – سید سبط حسن رضوی                                   فارسیگویان پاکستان  
۵۹ – سید سبط حسن رضوی                                   شش مقالات عطاالله عطا  
۶۰ – سید شهریار نقوی                                         فرهنگ نویسی فارسی هند و پاکستان  
۶۱ – سید سبط حسن رضوی                                    شش مقالات عطاالله عطا  
۶۲ – سید کریم پور مانی                                         کشف المحجوب  
۶۳ – سعید نفیسی                                                  دیوان انوری  
۶۴ – سایت بی بی سی فارسی                                    مصاحبه رها یگانه با آقای صالحی  
۶۵ – سلطان الطاف علی                                          احوال و آثار فارسی حضرت سلطان باهو  
۶۶ – سر محقق زلمی هیواد مل                                  ننگیالی د زمانی  
۶۷ – سر محقق زلمی هیواد مل                                  ننگیالی د زمانی  
۶۸ – سید تقویم الحق کاکاخیل                                    مخزن الاسلام آخوند درویزه  
۶۹ – سید قیوم سلیمانی                                           واژه های مشترک زبانهای فارسی و پشتو           
۷۰ – سید رسول رسا                                              ارمغان خوشحال  
۷۱ – سید سبط حسن رضوی                                     فارسیگویان پاکستان  
۷۲ – سید غلام اکبر شاه نقوی                                    سبد گل  
۷۳ – سید فارغ بخاری                                             ادبیات سرحد  
۷۴ – سدار نگانی  هرومل                                         پارسیگویان هند و سند  
۷۵ – سید حسن صدرالدین (گرد آورنده )                        دستور نویسی فارسی در شبه قاره ،                                                                                  
۷۶ – ایضا     عضوالدوله جمال الدین حسین انجوی            دیباچه فرهنگ جهانگیری .
۷۷ –  ایضا    عبدالصمد زنده طاهر ملتانی                       اصول فارسی .
۷۸ – ایضا     عبدالواسع هانسوی                                 رساله عبدالواسع .
۷۹ – ایضا     سلام الله بن محمد مقیم نارنولی                    کثیرالفوائد .
۸۰ – ایضا       ایضا                                                  مفتاح فارسی .
۸۱ – ایضا       نوازش خان                                         گلزار دانش .
۸۲ –  ایضا      نوازش علی خان                                    جامع الفوايد .
۸۳ – ایضا      منشی تیک چند بهار                              جواهر الحرف .
۸۴ – ایضا      ایضا                                                 نوادر المصادر .
۸۵ – ایضا      قطب علی بریلوی                                  تکمله فارسی .
۸۶ – ایضا      امیر اسدالله                                          مجمع القوانین .
۸۷ – ایضا      محمد قاسم بن محمود                              میزان فارسی .
۸۸ – ایضا      سده رای دهلوی                                     تعریفات .
۸۹ – ایضا      نثار علی دهلوی                                      چهار گلزار .
۹۰ – ایضا      میر مهدی                                             زبدة الفوائد .
۹۱ – ایضا      جمال علی                                             مجمع الفوائد .
۹۲ – ایضا      میر محمد حسین لندنی                               قوانین زبان فارسی .
۹۳ – ایضا      حسین شاه حقیقت                                     تحفة العجم . 
۹۴ – ایضا     حکیم محمد خان رحیم علی خان بن بهره مند      مصباح المبتدی .
۹۵ – ایضا     میرزا محمد حسین قتیل لاهوری                     نهر فصاحت .
۹۶ – ایضا     رحیم خان بن مبارز خان                             امتیاز الکلمات .
۹۷ – ایضا     منور علی اعظم                                        بحرالفوائد .
۹۸ – ایضا     محمد فایق لکهنوی                                    مخزن الفوائد .
۹۹ – ایضا    روشن علی انصاری جونپوری                        قواعد فارسی .
۱۰۰ – ایضا  شاه جهانپو ری سیوا رام                               جوهرالترکیب .
۱۰۱ – ایضا   حیدر علی لطیف پوری                                  شرح جوهر الترکیب .
۱۰۲ – ایضا   محمد مصطفی خان                                      صفوة المصادر .
۱۰۳ – ایضا   غلام دستگیر حیدر آبادی                               قوانین دستگیری .
۱۰۴ – ایضا    محمد عثمان                                             گلبن اکبری .
۱۰۵ – ایضا   غلامعلی شاه کوهاتی عثمانی                            تعلیم نامه .
۱۰۶ – ایضا   مولوی عبدالعزیز آروی                                  نسخه تعلیمیه .
۱۰۷ – ایضا   میندولال                                                    بهار علوم .
۱۰۸ – ایضا   محمد عبدالرحمن بن حاجی محمد روشن               تشریح الحروف .
۱۰۹ – ایضا   محمد تقی سنجر                                           دستور سخن .
۱۱۰ – شهرام فیروزی                                                     سبک شناسی  
۱۱۱ – شبلی نعمانی                                                        شعرالعجم    
۱۱۲ – شمس سراج عنیب                                                 تاریخ فیروز شاهی  
۱۱۳ – شیخ محمد اکرام                                                   آب کوثر  
۱۱۴ – ظهورالدین احمد                                                    تاریخ ادب فارسی در پاکستان  
۱۱۵ – ایضا                                                                 سلطان باهو  
۱۱۶ -  عیسی صدیق                                                       تاریخ فرهنگ ایران  
۱۱۷ – علامه محمد اقبال                                                  کلیات اشعار فارسی  
۱۱۸ – ایضا                                                                 سیرت اقبال  
۱۱۹ – ایضا                                                                 جاویدان اقبال    
۱۲۰ – ایضا                                                                  مکاتیب اقبال  
۱۲۱ – علی بن حامد کوفی                                                 فتح نامه سند   
۱۲۲ – علی بن عثمان جلایی هجویری                                   کشف المحجوب  
۱۲۳ – عبدالله بختانی خدمتگار                                             توریالی پشتون  
۱۲۴ – عبدالحئی حبیبی                                                      پشتو تولنه  
۱۲۵ – عطاالله عطا                                                           بزم سخن  
۱۲۶ – عنایت الله خان گنده پور                                             سه ماهی عطا  
۱۲۷ – عطا الله عطا                                                          شش مقالات  
۱۲۸ – علی محمد بن ابوبکر قندهاری                                      حالنامه پیر دستگیر  
۱۲۹ – عبدالصمد سرحدی                                                    تذکرةالابرار و الاشرار  
۱۳۰ – علی بن محمد بلعمی                                                  کلیله و دمنه  
۱۳۱ – غلامعلی کمیل                                                           پایان نامه  
۱۳۲ – غوث بخش صابر                                                      تاریخ مختصر زبان و ادبیات بلوچ  
۱۳۳ – غلام رضا ستوده                                                      در شناخت اقبال  
۱۳۴ – غلامعلی شیرین عزت الله قاتع                                       تحفة الکرام  
۱۳۵ – فارغ بخاری                                                           ادبیات سرحد  
۱۳۶ – فصلنامه                                                                دانش  شماره ۳۸ – ۳۹ 
۱۳۷ – کمند                                                                     مجله   پژوهشی دانشگاه بلوچستان    
۱۳۸ – گیوساپ شین                                                           شعر اقبال     
۱۳۹ – منصور رستگار فسایی                                              انواع نثر فارسی  
۱۴۰ - منصور الدین خواجه نصیر                                           مناجات خواجه عبدالله انصاری           
۱۴۱ – ملک الشعرای بهار                                                   ادب فارسی جلد نخست  
۱۴۲ – محمد کاظمی                                                           قصه سنگ و خشت  
۱۴۳ – محمد شریف سعیدی                                                  ماه هزار پاره  
۱۴۴ – مهسا                                                                    شورش شعرنو     
۱۴۵ – محمد قاسم هندو شاه                                                  تاریخ فرشته   
۱۴۶-  میر غزن خان ختک                                                    شعر فارسی در ایالت سرحد شمالی  
۱۴۷ – محمد سلیم اختر                                                       اقبال شناسی  
۱۴۸ – میرزا غالب اسدالله                                                     کلیات  
۱۴۹ – محمد حسین تسبیحی                                                   فصلنامه دانش  
۱۵۰ – محمد ناصر تقوی                                                       دوام اندیشه سیاسی در ایران  
۱۵۱ – محمد حسین ساکت                                                     ماهتاب شام شرق  
۱۵۲ – مرتضی اختر جعفری                                                   چمن چمن  
۱۵۳ – معصومه عصمتی                                                       خوشحال خان ختک کیست ؟  
۱۵۴ – محمد اکبر معتمد                                                        ننگیالی پشتون  
۱۵۵ – محمد شفیع صابر                                                       شخصیات سرحد  
۱۵۶ – نظامی گنجوی                                                           لیلی و مجنون        
۱۵۷ – نذیر برلاس                                                              شعرای فارسی زبان  
۱۵۸ – واژگان نامه ها در هند                                                 ویکی پدیا  
۱۵۹ – هدایتی                                                                   ترجمه فارسی هرودت  
۱۶۰ – هزار سال شعر فارسی                                           کانون پرورش فکری کودکان و نو جوانان  
جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
banners
Education in Iran

اردو

pashto site

وزارت میراث فرهنگی گردشگری

اسلامیکا

بنیاد ایرانشناسی

دانشگاہ ادیان و مذاہب

ایالت خیبرپختونخوا در یک نگاہ

پشاور در آئینہ تاریخ

شاعران زبان فارسی

  jjamia farsi amozan saadi

بنیاد سعدی

اوقات شرعی

ایرانیان خارج از کشور

مقالات انصاریان

دانشگاہ زھرا(س)

کتابخانہ ھا

پايگاه اطلاع رساني رهبر معظم

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي

IRNA

ریاست جمهوری اسلامی ایران

نسخ خطی فارسی

سازمان ايرانگردي و جهانگردي

خبرگزاري مهر

واحد مرکز خبري اي آر اي بي

امام رضا (ع)

فارسی آئن لائن

پرتال های نمایندگی های فرهنگی

مرکز سازماندهی نشر و معارف اسلامی و علوم انسانی

موسسه انتشارات الهدی

بنیاد اندیشه

عید نوروز

مجمع جهانی صلح اسلامی

حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت

حافظ شناسی

فیلم ایرانی

کانال تلویزیون پاکستان

روزنامه های پاکستان
vote
نظرسنجي غير فعال مي باشد
UsersStats
Visitorsofpage: 1738
Visitorsofday : 176
Visitorsofpage : 465575
Onlinevisitors : 2
PageLoad : 2.7102

صفحه اصلی|ايران|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت